بسماللهالرحمنالرحیم
* س: اگر ممکن است نظرتان را دربارۀ سیر کمیتهها، نحوۀ شکلگیری آن و مراحلی که پشت سر گذاشته است بفرمائید:
** ج: بسماللهالرحمنالرحیم. با طلب مغفرت و علو درجه برای شهداء، مخصوصاً شهدای بزرگواری که در رابطه با کمیته و تأسیس و شکلگیری آن نقش داشتهاند و به امید اینکه خداوند توفیق بدهد تا بتوانیم پاسدارانی صدیق برای خون این عزیزان باشیم، همانطور که میدانید کمیته از اوّل به این صورت نبود که عدهای دور هم نشسته باشند و یک چارت تشکیلاتی را تهیه کرده باشند و بر مبنای این چارت تشکیلاتی کمیته را از اوّل شکل داده باشند، بلکه روند انقلاب اقتضا کرد که کمیتهها بوجود آید، با این بیان که، اگر یک مقداری عمیقتر از آْنچه که معروف است بخواهیم بگوئیم، باید بگوئیم که کمیتههای انقلاب اسلامی، شکلگیریشان از روزی آغاز شد که کمیته استقبال امام در مدرسه رفاه تشکیل شد.
یعنی سرآغاز تشکیل کمیته همان استقبال امام امت و نیروهایی که به نوعی در شکل گرفتن کمیته نقش داشتند کسانی بودند که در آن کمیته استقبال نیز مؤثر بودند. منتهی بعد از آنکه حضرت امام تشریف آوردند برخوردهایی شد و میدانید که سلاح در اختیار مردم قرار گرفت. با تصرف پادگانها و مراکز نظامی، انتظامی بعضاً سلاحها را به مدرسه رفاه میآوردند و از امام کسب تکلیف میکردند. در همان روز 22 بهمن که انقلاب برهبری حضرت امام پیروز شد من در خدمت ایشان مسئولیت مختصری را در مدرسۀ علوی داشتم.
آقایان میآمدند و از سلاحهایی که در دست مردم پخش شده بود اظهار نگرانی میکردند و از طرفی هم از این بابت نگرانی داشتند که نیروهای انتظامی از هم پاشیده شده و مسئولیت امنیت شهرها با نیروی مشخصی نبود و امکان داشت که از این موقعیت سوءاستفاده شود. حضرت امام در یک صحبتی که در مدرسه علوی فرمودند اعلام فرمودند در محلها و مساجد جمع شوید و همانطور که دیدید جوانها در هر محلهای سنگری میکندند، کیسههای شنی روی هم میگذاشتند و آماده بودند و بهرحال امنیت و کنترل شهر را بدست گرفتند.
تا اینکه در همان روزهای اوّل که این کار انجام شد مرحوم شهید متفکّر مطهری و عدهای از روحانیون و علماء به خدمت امام رسیدند و از ایشان خواستند که این جریان طی یک برنامه و نظم خاصی اداره شود و یک ارتباطی بین نیروها باشد. حضرت امام حکمی را به نام حضرت آیتالله مهدویکنی و با همکاری شهید مفتح و بنده دادند و کمیتۀ مرکزی تشکیل شد و اساساً در حکم امام آمد که کمیتهای تشکیل شود و این نیروهائی که در مساجد تحتنظر ائمه جماعت و روحانیون هستند به یک شکل منظمی تحت نظر آقای مهدوی و کمیتۀ مرکزی اداره شوند تا شکل و برنامۀ خاصی داشته باشند.
کمیتۀ مرکزی در همین جائی که الان هست بنام کمیته موقت انقلاب اسلامی ابتداء تشکیل شد و مهری هم با همین نام برای آن تهیه شد منتهی در آن قسمت قدیمی و جنوبی ساختمان کنونی. با توجه به این که نه تنها شیرازۀ نیروهای انتظامی بلکه شیرازۀ همۀ ادارات از هم پاشیده شده بود و هیچ چیزی جایگزین آنها نبود، کمیته انقلاب اسلامی به عنوان متوّلی همۀ کارها، کار را شروع کرد.
من یادم است که آن روزهای اوّل ما آنجا قاضی میشدیم، دادگاه مدنی خاص برای حل اختلافات مردم بودیم، جای وزارت بازرگانی و تعاونیهای شهر و روستا نیز کار میکردیم و خلاصه تمام کارها را در آنجا انجام میدادیم و مردم هم امیدشان به کمیتهها و روحانیتی که در رأس آن قرار داشتند، بود.
از ویژگیهای کمیته و از نعمتهایی که خداوند در رابطه با کمیته اعطا فرمودند این بود که از اوّل این نهاد با خطی که امام ترسیم نمودند زیرنظر روحانیت کارش را آغاز کرد و ادامه داد قرار شد که شکلبندی مشخصی داده شود و به همین خاطر با سازمانها و دستههای مختلف و گروههای مختلفی که به کمیته آمده بودند و براساس همان شکلبندی که روحانیت مبارز قبل از پیروزی انقلاب کرده بود و مناطق را به 14 منطقۀ تهران و شمیران و شهرری تقسیم کرده بود کمیتهها را هم براساس همان تقسیمبندی، تقسیم کردیم یعنی یک کمیته بصورت مرکزی شد و 14 منطقه داشت.
شمیران منطقۀ یک شد و شهرری هم منطقۀ 14 چهرههای شناخته شدهای چون مرحوم حجتالاسلام ملکی ـ شهید مفتح ـ مرحوم شاهآبادی و... از روحانیت مبارز عمدتاً مسئولیت مناطق را بعهده داشتند. و کمیتهها همۀ کارها را انجام میدادند و بهرحال در همۀ ابعاد حلاّل مشکلات مردم بودند. تا این که کمکم کارها شکل گرفت و متوّلیان پیدا شدند و الحمدلله نظام تثبیت شد. به هر نسبتی که ثبات نظام بیشتر میشد کارها هم به اهلش واگذار میشد.
مثلاً کارهای بازرگانی بعد از این که وزارت بازرگانی شکل گرفت به آن وزارتخانه محول گردید. مسائل قضائی مربوط به کمیته نبود به قوۀ قضائیه محول شد. بهرحال کمکم کارها تقسیم شد و کمیته به کارهای مربوط به خودش که نوعاً کارهایی است که میباید یک نیروی انتظامی، انقلابی انجام دهد اختصاص پیدا کرد. مبارزۀ با ضدانقلاب و گروهکها از کارهای کمیته بود.
البته شما میدانید که از همان شبهای اوّل که کمیتهها تشکیل شد درگیری داخل شهری داشت و آن روزها تنها نیروی ما کمیته بود، با ساواکیها درگیر میشدند و شاید روزی نبود که من صبح به کمیته بروم و خبر شهادت چند تن از بچهها را به ما ندهند که شب قبل مثلاً ساواکیهای فراری با ماشینهای تندرو جلوی مساجد و محلهایی که اینها سنگر گرفته بودند به رگبار میبستند و شهید میکردند و البته آن تجربه لازم وجود نداشت و شکل هم نگرفته بود لذا شهدای زیادی را ما برای حفظ امنیت شهرها مخصوصاً تهران در آن روزهای اول دادیم که خداوند انشاءالله مقام همه آنها را متعالی کند.
باید گفت کمیته ما در سایر نهادها است و نقش بسیاری داشته و از این لحاظ هم براساس دستوری که قرآن کریم میدهد لازم است که به این نهاد نسبت به سایر نهادها اجر بیشتری بنهیم. قرآن میگوید (ربنا اغفرلنا و لاخوان الذین سبقونا) آنان که پیشکسوت هستند و سبقت در کارها دارند طبیعتاً یک احترام خاصی دارند. بهرحال بعداً کمیته مسئول مبارزه با گروهکها و فساد و فحشا و مظاهر مفاسد و مراکز آن و مبارزه با مواد مخدر و یک سلسله مسائل انتظامی و شهری شد.
در رابطه با برخورد با گروهکها کمیته هم شهدای زیادی داد و هم نقش بسیار زیادی را برای ریشهکن کردن منافقین ایفا کرد و من لازم است اشاره بکنم به نقشی که در طرح مالک و مستاجر با همکاری دادستان انقلاب مرکز برادر عزیزمان جناب آقای لاجوردی تنظیم شده بود، کمیته ایفا کرد و این طرح بسیار موفقی بود که عرصه را بر منافقین تنگ کرد و آنها این را احساس کردند که ایران برای آنها تنگ است و فرار کردند و به پاریس رفتند و طرح گلوگاهی طرح بسیار موفقی بود که با همکاری دادستانی مرکز و کمیتهها انجام شد.
در رابطه با خانههای تیمی منافقین و گروهکهای دیگر تعقیب و مراقبتهای بسیار خوبی داشته و توانستهاند در اینها موفق باشند. کمیته، آنجا نقش داشتند و الآن هم دارند. سپاه در همان روزهائی که تازه داشت شکل میگرفت، ناگزیر شد در خرمشهر قبل از جنگ وارد عمل شده و انصافاً در کنار نیروهای سپاه حضور چنین نیروئی از کمیته در آنجا عملاً احساس میشد و یا در همان بدو شکل گرفتنش ناگزیر شد در کردستان حضور پیدا کند و در حالتی که گروهکها و دمکرات در غرب کشور شعار تخلیه سپاه را میداد و اینکه اینها باید کردستان را تخلیه کنند و بروند و متأسفانه دولت موقت هم با خواسته آنها در این زمینه همآهنگ و موافق بود و به هر حال در این رابطه ضربههائی را خوردیم، خلاصه به محض اینکه در جائی خطایی پیش میآمد، از اینها استفاده میشد.
اهمیت و ضرورت و حیاتی بودن نیرو، وقتی که دشمن یکی از شرائط و خواستههایش این است که اینها، اینجا را خالی کنند، معلوم میشود تا چه حد حضورشان مؤثر بود که دشمن روی آنها حساسیت داشت. بعدش هم که مشخص شد ما در کردستان شهدای زیادی را از سپاه تقدیم کردیم. فاصله استانداری کردستان با پادگان سنندج بسیار کم است ولی گفته میشود در این فاصله بسیار کم 200، 300 متری، شاید ما در هر متری کشتهها دادیم تا پادگان محفوظ ماند و حتی در حیاط استانداری قبری است بنام یک سرباز گمنام که در جریان کردستان و درگیری با ضدانقلاب شهید شده.
نقش سپاه و کمیته در مبارزه با ضدانقلاب در داخل و همان گروهکهایی که اشاره کردم تعیینکننده بود. ما اطلاعات در کشور نداشتیم، این برادران پرجوش و خروش سپاهی ما خیلی سریع توانستند، تشکیلات اطلاعات راه بیاندازند که اگر نبود آن اطلاعات سپاه، ما این موفقیتها را نمیتوانستیم کسب کنیم و اینها ره صد ساله را میشود گفت یک ساله طی کردند و بهر تقدیر این اطلاعات، نقش مهمی را در کشف خانههای تیمی و دستگیری و برخوردها داشت و الآن هم در مورد جنگ، نقش سپاه را کسی نمیتواند فراموش کند.
وقتی که سپاه وارد جنگ شد، چهره جنگ عوض شد و تغییر کرد و مخصوصاً وقتی نیروی بسیج سپاه وارد صحنه شد، باز یک دگرگونی خاص در جبههها بوجود آورد و این جنگهای جالب برادران سپاه و بسیج در کنار برادران ارتش است که دشمن را مستأصل کرده، چون این نوع جنگیدن با هیچ قالب فیزیکی نمیخواند و باید گفت: تحلیل کشورها در جنگ عوض شده و یک نقطهعطفی در جنگهای جهان ایجاد کرده و بنظر من اگر جنگ انشاءالله با پیروزی عزیزان ما به پایان رسد، دنیا روی نوع جنگیدن نیروهای ما، مطالعه خواهد کرد.
شاید درسهایی از این نوع جنگیدن را بیاموزد. همین نوع ابتکاری جنگیدن و تکیه بر اصل غافلگیری و تکیه بر سلاح ایمان که بچهها گاهی با یک سلاح سبک به جنگ سلاحهای بسیار مهم و سنگین میروند و با «اللهاکبر» انصافاً پیش میرفتند و با یک آر.پی.جی به جنگ تی 72 میرفتند تا حدی که توانستند دشمن را از سرزمین مقدس اسلامی ایران بیرون کنند و امروز در خاک عراق بجنگند.
این نیروها ضمن اینکه به هر حال یک جوش و خروش و تحرکی داشتند، چه کمیته و چه سپاه و چه مولودهای دیگر انقلاب که برخاسته از انقلاب بودند، طبیعی بود که بخاطر ایمان و عشقی که به انقلاب داشتند و آن شبهای قبل از پیروزی انقلاب را لمس کرده بود، با همان شور و عشق که حضرت میفرماید: «من قراء القرآن و هو شاب مؤمن اختلط القرآن مع لحمه و دمه»، باید گفت: اسلام و این انقلاب اسلامی با گوشت و خونشان مخلوط شده بود و این بود که چهره جامعه را هم عوض کردند.
این قیافهها به تعبیر امام، ملکوتی و نورانی و قیافههای اسلامی که با حضورشان در همه جا چهره جامعه را هم عوض کردند و اثر بسیار خوبی در سایر مردم جامعه گذاشتهاند که منفک از جامعه نبوده و نیستند. روی خانوادهها اثر گذاشته، روی خواهرها اثر گذاشتند، روی برادرها در خانه اثر گذاشتند، روی پدر و مادرها اثر گذاشتند و به هر حال یک تحول معنوی هم اینها توانستهاند ایجاد بکنند که انسان امروز نقشش را در خانوادههای شهداء میبیند که یک پدر شهید داده چگونه متحول شده؟ یک پیرمرد چگونه متحول شده و در جبهه حضور پیدا میکند؟ اینها آثار حضور این نیروهای انقلابی و بچههائی که در نهادها کار میکنند، میباشد.
جهاد سازندگی
نهاد دیگر، جهاد سازندگی است که من حدود 2 سال و نیم بعنوان نماینده حضرت امام در جهاد بودم. نقش جهاد را به خوبی لمس کرده و میدیدم. باید گفت: آن نهادی که انقلاب را به روستاها کشاند، جهاد سازندگی بود و تحولی در آنجا ایجاد کرد. میدانید که نیروهای جهاد هم در بخش عمرانی کار میکردند و هم در بخش کشاورزی و هم در بخش فرهنگی و نهایتاً توانستند انقلاب را صادر کنند و کار کنند. بیلان جهاد سازندگی در ابعاد مختلف، بیلان بسیار امیدوارکنندهای است.
ما یکی از چیزهائی که میتوانیم عرضه کنیم و توانستیم به دنیا عرضه کنیم حرکت جهاد سازندگی است از نظر کارهائی که انجام داده سؤال میشود در مصاحبهها چه در داخل و چه در خارج کشور که شما چه کار کردید در رابطه با روستاها؟ و در رابطه با محرومین؟ (که انقلاب، انقلاب محرومین است.)
انصافاً ما دستاوردها و زحمات و عملکرد برادران و خواهران جهاد را میتوانستیم عرضه کنیم بعنوان کار و خدمت، گرچه معتقدیم به فرموده امام که آن مقداری که انجام دادیم را نتوانستیم منعکس کنیم و همیشه در این رابطه ضعف داشته و داریم، که نتوانستیم منتقل کنیم این کارها را که تا چه اندازه کار شده، چه اندازه جادهسازی شده، چقدر لولهکشی شده، چقدر برقرسانی شده، چه اندازه حفر چاه شده، چه اندازه کشاورزی شده و کارهای دیگر.
مهندسی جنگ
همچنین نقش جهاد سازندگی در جنگ، که بنظر من مهندسی جنگ را بیش از مهندسی نیروها، جهاد سازندگی بعهده داشته و این چیزی است که فرماندهان مسلح ما در جبههها معتقد به آن هستند و اقرار و اعتراف میکنند.
جادهسازیها و خاکریزها و طرحهای جالبی مثل همکاری در رابطه با پل خیبر و در این رابطه جهاد سازندگی، شهدای زیادی را در خط مقدم جبهه تقدیم کرده که فرصت زیادی میخواهد که انسان بتواند این مسائل و حرفها را بیان کند و منتقل سازد و تفاوتی که این نهادها با ارگانها داشتهاند و دارند این است که آنها گرفتار ضوابط و آئیننامههای دست و پاگیر نبودند و نیستند و میتوانستند خیلی سریع عمل کنند، سریع خرج کنند و استعدادها بروز کند. و به خودکفائی برسیم و این خط حرکت به سمت خودکفائی است که استعدادها بروز کند و به نیروهای خودمان تکیه کنیم و امروز میبینیم که از همین نیروها، مخترعین و مبتکرینی بوجود آمده و خلاقیتهای زیادی دیده میشود.
هشدار در مورد قرطاسبازی در نهادهای انقلاب
و اما نگرانی که هست، این است که نهادهای ما به سمت ادارات ما حرکت کنند و حال اینکه ما امیدمان این بود که از اول اداراتمان به سمت نهادها حرکت کنند و جهاد سازندگی برای اداراتمان الگو شود و سپاه و کمیته هم برای ارتش الگو شود ولی خوب، این خوف هست که نیروهای انقلابیمان به سمت ارگانهای دولتیمان حرکت کنند که متأسفانه بنظر من الآن آدم یک چنین چیزی را میبیند و نهادهایمان هم گرفتار ضوابط دست و پاگیر شدهاند و دارند، گرفتار یک سری قرطاسبازی و بروکراسی میشوند که خوف این هست که اینها تحتتأثیر ارگانها قرار بگیرند و قبل از اینکه ارگانها، نهادی بشوند، خدای ناخواسته نهادها همانند نهادها همانند ارگانها بشوند.