مقدمه
چندی پیش، مطلبی بعنوان توضیح، در پاسخ جناب آقای احمدعلی بابائی به کیهان و اطلاعات فرستادم که فقط در روزنامه اطلاعات بچاپ رسید، در آن مطلب توضیحی نوشته بودم که شهید مطهری برخلاف ادعای آقای بابائی، از حسینیه ارشاد قهر نکرد، بلکه جریان حاکم بر حسینیه و کیفیت غلط مدیریت فردی موسسه باعث شد که شهید مطهری مجبور به استعفا شود.
در رابطه با همین مطلب، آقای احمدعلی بابائی که مخاطب من بود، مطالبی منتشر ساختند و سپس آقای میناچی متولی سابق و لاحق حسینیه، با توجه به اینکه همه مسئولیتهای گذشته و کنونی حسینیه را بعهده گرفته (و روزی خواهی نخواهی باید پاسخگو باشد) به سخن درآمده و برای اظهار وجود مجدد، پس از مرگ سیاسی ـ اجتماعی، در یک اتهامنامه زشت و چندشآوری ـ که همزمان به میزان و انقلاب اسلامی هم فرستاده بود ـ به طرح مسائل گوناگون خصوصی و عمومی، و سراسر کذب و افترا پرداخته که حداقل میتواند نشاندهنده عدم تعادل عصبی ایشان، پس از افشاگری دانشجویان مسلمان پیرو خط امام باشد...
گرچه من خود میدانم که چوب بر مرده زدن روا نیست و بعضی از برادران هم از من خواستهاند که پاسخی ندهم، اما دفاع از حق، و پاسخ اکاذیب را دادن، بیان حقایق تاریخ است ولی من آنچه را که قبلا و بطور تفصیل نوشته بودم، کنار نهادم و انتشار آنرا برای روز دیگری میگذارم، بالخصوص به بیشتر اباطیلی که مربوط به شخص من است به پیروی از قرآن مجید که میفرماید: واذا مروا باللغو مروا کراما و اذا خاطبهم الجاهلون قالو اسلاما در اینجا پاسخ نمیدهم، ولی آنچه که در رابطه با حسینیه ارشاد و دو معلم شهید و بزرگوار خلق ما مطرح شده، ناگزیر از توضیح هستم، چرا که اکاذیب منتشر شده را در واقع تحریف تاریخ میدانم و برای آگاهی نسل جوان، به گوشهای از آنچه که در این زمینهها میدانم، اشاره میکنم و تفصیل را به وقت دیگر موکول میسازم.
البته من برای مراعات اختصار، به بازگو کردن تاریخچه پیدایش حسینیه ارشاد و آغاز کار رسمی آن، در زیر چادری در ایستگاه چالهرز و نقش فعال و سازنده مرحوم شهید مطهری و دیگران نمیپردازم و اگر ضرورتی باشد، برادرم جناب فخرالدین حجازی، که خود شاهد خیلی از ماجراهای حسینیه و نفاقافکنیهای جریان لیبرالی بود، همانطور که خود میگفت حقایق را در این زمینه خواهد نوشت... ولی اصولا باید باین نکته توجه داشت که «عقدهگشایی» جناب ناصر میناچی، منحصر به من نیست که جناب ایشان وقتی با شهید مطهری آن رفتار زشت و زننده را داشته باشد که حتی طبق نوشته خود مرحوم مطهری ـ که نزد اینجانب موجود است ـ ایشان را از هیئت موسسین حسینیه کنار بگذارد و با امام جماعت حسینیه، مرحوم شاهچراغی که جانش را در راه حسینیه فدا کرد، آن روش شرمآور را، آن هم پس از فوت آنمرحوم، در پیش گیرد، که حتی رفقا! چهلمین روز درگذشت او مجلس یادبود برپا نکردند، انتظاری بیش از این نباید داشت!... این «عقده» هم از ره کین است و هم به مقتضای طبیعت!
وگرنه چگونه میتوان این دروغ زشت را منتشر نمود که یک روحانی در کاروان حسینیه اطاق ویژه داشت و دکتر شریعتی روی گلیم میخوابید؟ مگر هیئت علمی و روحانی حسینیه و یا صدها نفر از حجاج سالهای مختلف کاروان حسینیه ارشاد زنده نیستند و کذب و افترا بودن این ادعا را نمیتوانند شهادت بدهند؟... حالا باز جای شکرش باقیست که جناب مدعی نشده که روحانی کاروان روی پر قو میخوابید و آشپز مخصوص داشت! و با پرواز ویژه به حج میرفت و کعبه را هم برای او قرق میکردند! و با اسکورت در بیابانهای منی و عرفات و مشعر به گشت و گذار! میپرداخت و در موقع رمی جمره هم از سنگهای قیمتی! طاغوتی که ملک فیصل به او هدیه میداد! استفاده میکرد.. که این موجود، از جعل هرگونه تهمتی، رویگردان نیست.... اما توضیحها:
(1): آقای میناچی مدعی است که استاد شهید مطهری از کارهای جاری حسینیه ارشاد و متولی! آن راضی بود و مینویسد: «آقای خسروشاهی بایستی قبول کند که استفاده از حافظهشان درباره مطالب یاد شده از اطاقک دانشکده الهیات موجه نبوده و استاد شهید هیچوقت از مدیریت حسینیه رنج نمیبردند..»!
گویا ایشان خیال کرده که من فقط از حافظهام کمک گرفته و اسناد و مدارک و عکسهای سی سال اخیر جریانات این مملکت از جمله اسناد حسینیه ارشاد را در اختیار ندارم و این ادعا را میکند، ولی متن استعفانامه شهید مطهری نشاندهنده عمق رنجش قلبی آنمرحوم است و با نشر این نامه، کذب و افترای آقای حقوقدان!، نسبت به یک شهید والامقام روشن میگردد و طبیعی است حالا که آن شهید در میان ما نیست، وظیفه ما، دفاع از هدف و آرمان او است که از آن جمله آزاد ساختن حسینیه ارشاد از تیول جناب میناچی است!
قبل از آنکه استعفانامه آن شهید عزیز را بخوانید، نخست نامهای را که ایشان در همین زمینه خطاب به مرحوم همایون مرقوم داشتهاند، میخوانیم که چنین مینویسند:
«... در این هنگام که یکی از پیشبینیهای صریح اینجانب بوقوع پیوسته، استعفای خودم را از عضویت در هیئت مدیره حسینیه ارشاد تقدیم میدارم. برای این بنده تردیدی باقی نمانده که روش خودسرانه و تصمیمات فردی آقای ناصر میناچی این موسسه را به سقوط قطعی خواهد کشانید و امیدهائی را که در نسل جوان به وسیله این موسسه بوجود آمده تبدیل به نوعی سرخوردگی و بلکه بدبینی به هر موسسه دینی خواهد کرد...»
شک ندارم که هدف شخص مزبور با هدفهای پیشبینی شده در اساسنامه مباینت دارد. مخالفتها و کارشکنیهای معزیالیه با هرگونه تقسیم مسئولیت و نظم داخلی و با هر اقدام مفید و عمیق در سطح احتیاجات طبقات تحصیلکرده از تمایل تشدید او بر اینکه موسسه را به صورت یک موسسه جنجالی و توخالی درآورد، دلیل روشنی بر این مدعا است و چون این بیماری را علاجناپذیر میدانم یگانه خدمتی که به هدف اساسنامه میتوانم بنمایم، اینست که از همگامی و همکاری با معزیالیه برای همیشه خودداری کنم و آنرا اعلام نمایم. در عین حال امیدوارم که باطن اسلام و حسن نیت همکاران نیکوکار موسسه بر اندیشههای اهریمنی فائق آید و خداوند این موسسه را با عنایت خاص خود، از گزندهای شیطانی محفوظ بدارد.
استعفانامه را طوری نوشتهام که شاید بتوانم زودتر به هدفم که قبول استعفا است نائل گردم و برای همیشه از همکاری با کسی که دائما جانم را رنجه میدهد راحت گردم. مرتضی مطهری 27/10/47
پس ملاحظه میفرمائید که شهید دائما از دست آقای میناچی رنج میبرده است و این موضوعی نیست که بر کسی پنهان باشد و اگر کسی با زرنگی غیر اخلاقی بخواهد حقایق تاریخی را وارونه جلوه دهد، باید با سند و مدرک، افشا شود...
علاوه بر مطالب فوق مرحوم شهید مطهری در استعفانامه خود، خطاب به هیئت مدیره مشورتی حسینیه ارشاد، مطلب مشروحی مینویسد که نسخه دوم آن در اختیار من است و اکنون خلاصه آنرا میاورم و در صورت لزوم، متن کامل دستخط آن شهید را منتشر خواهم کرد:
علل استعفای اینجانب مرتضی مطهری
1ـ بنده فکر کرده و حساب شده استعفانامه خود را نوشتهام، یعنی دلیل دارم.
2ـ کنارهگیری از شرکت در یک کاری، دلیلی بر نوعی خصومت و کدورت شخصی نیست. بلکه فقط دلیل عدم امکان همکاری است.
3ـ بعقیده بنده با وضع موجود امکان همکاری با آقای میناچی وجود ندارد، به چند دلیل:
الفـ طرز تفکر و هدف ما با ایشان در حسینیه و قهرا نوع کارها که وسیله وصول به هدفها است متفاوت است، ما میخواهیم آنجا را در یک سطح عالی اسلامی درآوریم که جوابگوی نیازهای فکری امروز و آینده باشد و ایشان میخواهد آنجا را بصورت یک محیط تشریفات ظاهری و با جنجال و هیاهو اداره کند، ایشان عملا طرفدار اقناع کاذب احساسات است و با اینکه آنجا با منطق سروکار داشته باشد، مخالف است و در راه آن کارشکنی میکند و تنها این، برای اینکه ما از هم جدا شویم، کافی است.
بـ دلیل دوم بر عدم امکان همکاری، تمایل شدید ایشان است به اینکه تمام کارها را شخصا و بدون مداخله کسی دیگر اداره کنند و شور و مشورت در نظر ایشان نظیر شور و مشورت مجلس شورای ملی است که یک تشریفات بیروح بیش نیست. بنده با اینکه تمام کارها از استخدام، دفتر حساب و کتاب، چک و امضاء، اداره جلسات، تعیین خطیب و واعظ، مصاحبه تلویزیونی و در روزنامهها و غیره همه در اختیار یک فرد باشد، مخالفم و آنرا موجب سقوط قطعی موسسه میدانم.
جـ یکی از خصوصیات اخلاقی ایشان، بلکه یکی از هنرهای بارز ایشان، صنعت «جور کردن» است، یعنی هر حادثه غلط و هر اشتباهی را همیشه با یک... فراوان توجیه میکند، برایش دلیل «جور» میکند، که مملو از اکاذیب و مجعولات است.
و این برای هر کسی که میخواهد در اداره یک موسسه مذهبی دخالت داشته باشد، عیب بزرگ بلکه تبلیغی است برضد اسلام.
دـ متاسفانه عیب دیگر ایشان عدم تحفظ اسرار است. گفتگوهای سری و اطلاعات مخفیانه را که سر مصون افراد است و یا سر جلسه است، بدون توجه و یا با توجه در اختیار طرف قرار میدهد، بهمین دلیل بنده در حضور ایشان اگر نظر خاصی درباره برنامه خاصی داشته باشم و نخواهم فاش شود، هرگز اظهارنظر نخواهم کرد و حال آنکه یک شرط همکاری راز نگهداری است.
هـ ـ از نظر ایشان حیثیت افراد هیچگونه احترامی ندارد، رعایت احترامات افراد را بهیچوجه نمیکنند، غالب افرادی که برای همکاری دعوت میشوند، بواسطه بعضی برخوردهای سرد ایشان، دلسرد میشوند.
و ـ بیپروائی عجیب ایشان در نزدیک کردن موسسه به موسسات دولتی همچنانکه از مصاحبه تلویزیونی، ملاقات با عصار، رپورتاژ اطلاعات، تماس با کمیسیون حج پیدا است.
4ـ این بنده استعفای خودم را تسلیم به مقام مسئول حسینیه کردهام و دیگر نخواهم رفت و به قوت خود باقی است مگر آنکه به وضع موجود بکلی خاتمه داده و اداره اینجا از صورت فردی به صورت جمعی و تشکیلاتی کامل درآید و حدود صلاحیت افراد و مسئولیت آنها و مخصوصا حدود و صلاحیت و مسئولیت آقای میناچی، مشخص شود، بودجهها تفکیک گردد ـ بازرسهای مقتدر تعیین شود و خلاصه اینجا به صورت یک اداره واقعی درآید.
و هیچکس در وظایف مشخص بنده یا کس دیگر دخالت نکند، در اینصورت ممکن است یک نوع همکاری با تعیین حدود و وظایف برقرار گردد.
مرتضی مطهری
آری چنین است علل استعفای شهید مطهری از حسینیه ارشاد که میبینید ناشی از «قهر» نیست!... (در نامه دیگری آن مرحوم 17 مورد از تخلفات سنگین متولی حسینیه را ذکر کرده است که فعلا از نشر آن خودداری میشود.)
ظاهرا آقای میناچی خیال میکند که مرحوم شهید مطهری، بازیهای مربوطه را در اطاقک دانشکده الهیات فقط بر من تعریف کرده است و دیگر نمیداند که صدها شاهد زنده بر این خون دل خوردنهای شهید مطهری هماکنون وجود دارند که بعضی از آنها موضوع را اخیرا مطرح کردهاند. مثلا خواهر «زهرا رهنورد» در مجله «راه زینب» (اطلاعات بانوان شماره 22 و 23 صفحه 8) تحت عنوان «مطهری و شریعتی و نفاقافکنیهای جریان لیبرالی» مینویسد:
«... یادم میآید آن زمان که حسینیه ارشاد باز بود و چون تیغی در چشم شاه و آمریکا فرو میرفت، هر دو آموزگار آنجا تدریس میکردند... ما نفهمیدیم چه شد که شهید مطهری، کمتر به حسینیه میآمد و ما که شاگرد شریعتی بودیم اما هر دو استاد را قبول داشتیم و به آنها بسیار هم علاقمند بودیم. با عدهای از شاگردان هر دو استاد، رفتیم خدمت شهید مطهری و علت را جویا شدیم در آنجا، شهید مطهری از «علی» (شریعتی) بسیار تعریف و تمجید کرد از سواد و دانش او، لیاقتهای او... شهید مطهری، آن شهید دیگر را از سر دوستی «علی» مینامید، آنگاه استاد آهی کشید و یکی از افراد جریان لیبرالی را که در حسینیه فعالیت داشت نام برد و از سر سوز و آه گفت: «امان از دست این (فلانی)... و دو سه بار نام آن شخص را به زبان آورد و گفت: «او، میانه من و علی را بهم میزند...
آنروز گذشت و ما به دلیل بیتجربهگی عمق این حرف را درک نکردیم و پنداشتیم که اختلاف «جزیی که بین این دو استاد هست» ناشی از وجود یک فرد است. اما امروز آن حرف برای ما، معنی دقیق سیاسی و تاریخی خود را یافته است..»
آیا آقای میناچی میداند که «این فلانی» کیست؟ اگر ایشان نمیداند، همه مردم ایران میدانند و اعضاء محترم انجمن اسلامی مهندسین و انجمن اسلامی پزشکان هم بخوبی او را میشناسند که همین درددلها را از شهید مطهری بارها و بارها شنیدهاند... و دستخط خود آن مرحوم هم دلیلی است «محکمهپسند»!
(2)ـ آقای میناچی با بیپروائی خاصی که در دروغگوئی دارد، مینویسد: ...باور ندارم که با مرحوم شریعتی جلسه ملاقات داشته و هیچوقت ادعای اصلاح ذاتالبین شما را باور نداشت تا چه رسد به اینکه نزد شما درددل کند...»
راستی که یاد سنگ پای قزوین بخیر!... من که از سال 32 با علی شریعتی در مشهد، در خانه پدرش، در انجمن اسلامی دانشجویان، در کانون نشر حقایق مشهد و در اطاق برادرمان سیدعلی خامنهای در مدرسه نواب و سپس در تهران و چندین سفر حج، صدها بار ملاقات و گفتگوهای طولانی داشتم، آقای میناچی باور ندارند! ولی خود ایشان که پس از آمدن آن مرحوم به تهران با ایشان آشنا شد، همدرد و همراز دکتر شدند! که... من برای اثبات کذب آقای وکیل حقوقدان و عضو کمیته حقوق بشر سابق!، خلاصهای از دو نامه مرحوم شریعتی را در اینجا میاورم، و متن کامل آنرا بعدا منتشر خواهم ساخت. تا روشن شود که آیا او «اصلاح ذاتالبین» بوسیله اینجانب را پذیرفته بود یا نه؟ و در این راه چه گامهائی برداشته است؟ ادامه دارد...