تاریخ انتشار : ۲۲ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۲۲۷۵۴۶
دو سال از شهادت غمبار شریعتی میگُذرد...

در سومین قسمت کار، قرارم بر اینست که چند مفهوم در نظر و عمل شریعتی، دوست و یاری که بر سر پیمان استوار و تا مرگ استوار ایستاد بیرون کشم و مورد ارزیابی و مطالعه قرار بدهم:
ـ برداشتی دیگر از محل عمل و وظیفه علم
ـ انسان
ـ توحید و ابعاد آن.
1- برداشتی دیگر از محل عمل و وظیفه علم:
اینکه آدمی جز علم را پایه و مایه عقیده قرار ندهد و جز علم اساسی برای بنای توحید و همگرائی آدمیان نجوید، یک انتخاب بزرگ است. این انتخاب، یک انتخاب اخلاقی است که از خودآگاهی نشأت میگیرد. چرا که بعثت و حرکت دائمی به کمال، نیازمند از میان برداشتن همه مرزها و موانعی است که زور تحت پوششهای گوناگون، از جمله پوشش علم در میان میگذارد. بدینقرار میان علم و علم‌ستائی تفاوتی بنیادی وجود دارد: علم ابزار آزاد شدن است و علم‌ستائی بمثابه بکرسی مقبولیت و حاکمیت مطلق نشاندن، احکام جزمی و تصدیق‌های بلاتصور در حجاب علم و بنام علم، در یک کلام علم بمثابه اسطوره، وسیله اسارت آدمی است. انسان آزاداندیشی که او بود در این انتخاب تعیین‌کننده بخطا نرفت.
بعنوان یک انسان در جستجوی هم‌هویتی با همه دیگر انسانها بود اما نه از راه باج علمی دادن که از راه تلاش پیگیری که در زمینه تبیین علمی آیه‌ها و پدیدارها بعمل می‌آورد. برای فهم اهمیت حصر زمینه توافق به علم ـ که روش قرآنی است ـ توجه شما را باین امر جلب میکنم که از قدیم‌ترین ایام تا امروز همه زورمندان و "جهان‌مداران" کوشیده‌اند که جهانی یک‌رنگ و یکدست بسازند و "جنگ هفتاد و دو ملت" را از میان بردارند و جهانیان را بیک مرام و عقیده درآورند. اما اینها تنها نبوده‌اند، پیامبران و دانشمندان نیز کوشیده‌اند و میکوشند که جهانیان را به توحید رهنمون گردند.
اما روش کار این دو گروه یکی نبوده است: زورمندان، زور را برای یکدست کردن جهان تنها وسیله می‌شناخته‌اند و مقصودشان آن بوده است که استحمار و استثمار را ابدی سازند و امروز بیشتر از گذشته میخواهند باین مقصود دست یابند. اما پیامبران و پیش‌آهنگان وسیله کارشان علم و برانگیختن آدمیان به تحصیل آگاهی بر خویشتن خویش و بر استعدادها و توانمندیهایشان در برداشتن موانع آزادی و راه‌جوئی به کمال بوده است و هست. آدمی که درخور این عنوان باشد جز در علم تن به توحید عقیده و مرام نمیدهد.
اگر بخواهم اهمیت این روش را بیشتر خاطرنشان سازم و موضوع را ساده و ملموس بگردانم ناگزیرم مصداق آیه قرآنی "هر حزبی بدانچه دارد دلشاد است" را وضعیت امروزی ایرانیان قرار دهم و برای آنکه ملموس‌تر گردد، وضعیت امروزی ایرانیان مخالف رژیم شاه در خارج از کشور قرار دهم. وقتی هر گروه بخواهد خود را بزورمدار گرداند، فعالیتها لاجرم بتدریج تنها یک زبان مشترک بیشتر باقی نمیماند و آنهم زبان زور است. وقتی زبان مشترک تنها زور شد راهی جز شن‌زار تجزیه باقی نمیماند و گروه‌ها از پی یکدیگر از هم جدا میشوند و هر گروه نیز بنوبه خود به افراد تجزیه میشود. این افراد مثل شن‌ها از هم جدا میشوند اما چون آنها در کنار هم و بی‌تفاوت نسبت بهم باقی نمیمانند، علیه یکدیگر میشوند.
روزنامه کیهان نوشته است (13 تیر 1356) که 41 گروه علیه رژیم ایران فعالیت میکنند. و ما میدانیم بخش مهمی از فعالیتهای این گروه‌ها متوجه خصومت با یکدیگر است. این گروه‌ها حتی اگر هم نخواهند انصاف بدهند و بگویند، میدانند که به تنهائی قادر بکاری جدی علیه رژیم کودتا نیستند. اما چگونه میتوانند همگرائی جویند؟ بخصوص که این گروه‌ها جدا جدا بوجود نیامده‌اند بلکه اغلب نتیجه تجزیه گروه‌های بزرگتری هستند. آیا از راه التقاط عقاید متفاوت و گاه متضاد میتوان جاده وحدت را کوبید و هموار کرد؟ در تاریخ ایران و امروزه نیز کم نبوده‌اند کسانی که خواسته‌اند از راه التقاط و ترکیب عقاید، بعقیده‌ئی دست یابند که همگان در آن موافق گردند و بگرد هم آیند.
این روش هیچگاه موفق نبوده است و همواره به متلاشی شدن سازمان سیاسی انجامیده است، علت اساسی هم آنست که التقاط خود بیانگر  و عامل قدرت‌مداری است و ولو مبتکران  این التقاط منتهای حسن نیت را هم داشته باشند، سازمانی را که بر اساس یک اندیشه و فکر التقاطی بوجود آمده باشد جز با تمرکز قوا در رهبری نمیتوان از هماهنگی داخی و اثربخشی خارجی برخوردار کرد. تمرکز قدرت در مرکزیت و رشد قدرت مرکزی دیر یا زود بیکی شدن بنیادی سازمان سیاسی و رژیم حاکم می‌انجامد، یعنی زور در درون سازمان نیز تنها وسیله تنظیم رابطه‌ها و فعالیتها میگردد. هر کس میتواند این توضیح و بیان را با مراجعه بذهن خود در نمونه‌های زنده در نظر مجسم کند.
راه دیگر آن بوده و هست که مشترکات عقاید تعیین و اساس وحدت عمل قرار گیرند. اما شرط این روش آنست که اولا مشترکات بیانگر واقعیتهائی بطور نسبی متضمن حقایقی علمی باشند و ثانیاً همکاری سازمانی بهمان حدود مشترکات محدود و یک ضامن اخلاقی و سیاسی قوی وجود داشته باشد که گروه‌ها در محدوده همکاری جبهوی در پی تفوق و سیطره بر یکدیگر نروند. این روش تا حد هدف‌های معین موثر و موفق است. اما در همین موفقیت نسبی نیز نیازمند روش سومی است که اینک بدان میپردازم:
راه سوم و موفق‌ترین راه‌ها آنست که علم و نه چماق علم را مقدمه عقیده بپذیریم و بر اساس علم دامنه مشترکات را تا رسیدن به هم‌هویتی کامل در زمینه عقیده و عمل بسط دهیم. زندگانی سیاسی و اجتماعی شریعتی و هم آثار فکری وی نشان میدهند که وی از راه آزمون‌ها و تجربه‌های عملی و نظری، روشهای قبلی را بالمره ترک گفته و سرانجام براه سوم رسیده و در آن با استقامت و پایمردی روی به افق‌های باز هم تازه‌تری آورده است.
راههای دوم و سوم در واقع یک راهند چرا که یکروزه و یکماهه و یکساله نمیتوان در همه زمینه‌ها به توافق رسید. لازم است بر اساس مشترکات همقدمی کرد و بتدریج بر دامنه آنها موافق دست‌آوردهای علمی افزود. شگفت آنکه ـ اگر شگفتی جا داشته باشد ـ کسانی باشند که خود را مجهز بروشهای علمی و دست‌آوردهای علمی بدانند، اما بخواهند نه بر اساس علم که بر پایه زور راه وحدت "نیروهای خلق" را هموار سازند. اگر اقتضاء اخلاق سیاسی و مبارزه این باشد که زور وسیله حل مسئله وحدت قرار نگیرد و روشهای تخریبی فاشیستی علیه یکدیگر اتخاذ نشوند، چه راه دیگری برای توافق جز پذیرفتن دست‌آوردهای علم، که البته نسبی خواهند بود باقی میماند؟         ادامه دارد...