تاریخ انتشار : ۰۲ آبان ۱۳۹۰ - ۱۱:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۲۲۷۶۱۹

حیدر ولیزاده ـ دانشجوی مهندسی کشاورزی دانشگاه مراغه
بهائیت نیز همچون سایر فرقه های نوظهور و بی پایه گمراه کننده از آبشخور صهیونیست ها بهره می برد علت این امر کاملا مشخص است زیرا هدف هر دوی آنها دشمنی با جهان اسلام می باشد و از آن جا که این فرقه ضاله در راستای منافع صهیونیست ها می باشد به صورت گسترده از طرف رژیم غاصب اسرائیل حمایت می شود مقاله زیر شرح مختصری است از بهائیت و روابط متقابل آن با اسرائیل.
نحوه تشکیل بهائیت
بهائیت فرقه ای است که میرزا حسین علی نوری موسس آن بوده است. او فرزند میرزا عباس نوری است و در سال 1233 هـ.ق در تهران متولد شد. وی بعد از تحصیلات مقدماتی همچون پدرش که در دستگاه «امام وردی میرزا» از قاجاریه سمت منشی گری داشت، به خدمت دیوان درآمد و چون شوهر خواهرش هم منشی کنسول روس بود، با ساز و کارهای ایجاد ارتباط با سفارت خانه ها هم آشنایی پیدا کرد.(1)
با ظهور و غوغای «علی محمد باب»، او و برادر ناتنی اش، یحیی صبح ازل، و تنی چند از خاندانش به باب پیوستند و آن گاه که باب به دستور میرزا تقی خان امیرکبیر- رحمه الله- در تبریز اعدام شد، یحیی صبح ازل که 31 سال از برادرش کوچک تر بود به جانشینی باب برگزیده شد. البته میرزا حسین علی هم طبق مصالحی تسلیم وی شد، اما پس از مدتی از اطاعتش سرپیچی نمود.(2) وی نخست ادعای مهدویت کرد و مدعی شد که او همان کسی است که باب وعده ظهورش را داده است. (3) حسین علی با گذشت زمان بر ادعاهایش می افزود، از ادعای «رجعت حسینی» و «رجعت مسیحی» گرفته تا ادعای «رسالت و شارعیت» و در نهایت، ادعای «حلول خدا در او» با تجسد و تجسم خداوند، و دعوای «انا الهیکل الاعلی»، بعد از گذشت چند سالی بین دو برادر رقابت بر سر رهبری بر بابی ها به اوج خود رسید و از این روی دولت عثمانی آنها را به دادگاه کشانید. دادگاه دستور داد که هر یک از برادران با گروه پیرو خود به نقطه ای که دور از هم باشد، فرستاده شوند و «یحیی صبح ازل» به همراه یارانش به قبرس و حسین علی و پیروانش در عکا که در فلسطین اشغالی است، اسکان داده شدند.
میرزا حسین علی در عکا به زندگی خود ادامه داد و در سال 1310 هـ.ق در اثر مریضی از دنیا رفت و در همان جا به خاک سپرده شد، بعدها پسرش «عباس افندی» که «عبدالبهاء» لقب گرفت، برای ترویج بهائیت کوشش های فراوانی نمود و در سال 1911م به اروپا مسافرت نمود و توانست روابط ویژه ای با انگلستان و آمریکا برقرار نماید.
بعد از سقوط عثمانی در جنگ جهانی اول، عبدالبهاء که در حیفا زندگی می کرد، مورد حمایت انگلستان قرار گرفت و به خاطر خدمات شایانش، بالاترین نشان خدمت گذاری به انگلستان را بعد از جنگ دریافت کرد.(4) او خود در نوشته هایش سایه امپراطور اعظم انگلستان جورج پنجم را بر سر اقلیم عربی فلسطین مستدام می طلبد.(5)
تاسیس اسرائیل و ارتباط با بهائیت
1-خدمات بهائیت به اسرائیل
در سال 1921م شوقی افندی، نوه دختری عبدالبهاء پس از مرگ وی، زعامت و رهبری بهائیان را برعهده گرفت. تشکیل رژیم اشغالگر قدس در سال 1948 در زمان حیات شوقی افندی اتفاق افتاد. قبل از آن هنگامی که در سال 1947 سازمان ملل کمیسیونی مرکب از نمایندگان یازده کشور را برای ارائه نظر در مورد آینده فلسطین به منطقه اعزام کرده بود، رهبر بهائیان در نامه ای به این کمیسیون، یهودیان را بیش از مسلمانان و مسیحیان نسبت به بیت المقدس محق معرفی کرد و از این نظر تنها بهائیت را همسنگ با یهودیان برشمرد.(6)
41 می 1948 انگلستان به قیمومت فلسطین پایان داد و همان روز شورای ملی یهود در تل آویو تشکیل شد و تاسیس دولت اسرائیل را اعلام کرد. پس از آن شوقی افندی در پیام نوروز سال 108 بدیع (1130 ش) نظر مثبت خود و قاطبه بهائیان را پیرامون تاسیس اسرائیل این چنین تصریح کرد: «... مصداق وعده الهی به ابناء خلیل و وارث کلیم، ظاهر و باهر، و دولت اسرائیل در ارض اقدس، مستقر و به استقلال و اصالت آیین بهائی مفتخر و به ثبت عقدنامه بهائی و معافیت کافه موقوفات بهائی در عکا و جبل کرمل و لوازم ضروریه بنای مرقد باب از رسوم یعنی عوارض و مالیات دولت و اقرار به رسمیت ایام تعطیلی بهائیان موفق و مؤید شده است...»(7)
وی همچنین در تلگراف مربوط به تشکیل هیئت بین المللی بهائی (بیت العدل بعدی) مورخ 9 ژانویه 1951 (1329 ش) تأسیس اسرائیل را تحقق پیشگویی های حسینعلی بهاء و عباس افندی شمرد و سپس بین ایجاد این هیئت و تأسیس اسرائیل ارتباط مستقیم برقرار کرد و سه علت برای تأسیس این هیئت بیان داشت که در رأس آنها، تأسیس اسرائیل بود.
این مطلب بسیار عجیب و قابل توجه است، زیرا چه رابطه ای است میان مؤسسه ای که قرار است به عنوان بیت العدل، رهبری بهائیان را برعهده گیرد با تأسیس یک رژیم نامشروع و جعلی؟! شوقی سه وظیفه را برای آن هیئت برمی شمارد که در رأس آنها: ایجاد روابط با اولیای حکومت اسرائیل قرار دارد وظیفه سوم نیز «ورود در مذاکره با اولیای امور کشوری در باب مسائل مربوط به احوال شخصیه» است. او در جای دیگر «استحکام روابط با امنای دولت جدیدالتأسیس (اسرائیل) در این ارض» را جزء وظایف هیئت بین المللی بهائی می داند.
بدین ترتیب، شوقی افندی به عنوان «مبتکر ارتباط صمیمانه با اسرائیل پس از تأسیس این رژیم، روابطی را با آن بنا می نهد که فصل مشترک آن، حمایت و اعتماد دو جانبه می باشد زیر او تأسیس اسرائیل را «مصداق وعده الهی به ابناء خلیل و وراث کلیم، ظاهر و باهر» می خواند.
هیئت بین المللی بهائی (جنین بیت العدل) در نامه ای که 1ژوئیه برای محفل ملی بهائیان ایران ارسال کرد به رابطه صمیمانه شوقی با دولت اشغالگر صهیونیستی اذعان می کند: «روابط حکومت (اسرائیل) با حضرت ولی امر الله (=شوقی افندی) و هیئت بین المللی بهائی، دوستانه و صمیمانه است و فی الحقیقه جای بسی خوشوقتی است که راجع به شناسایی امر (=بهائیت) در ارض اقدس (=فلسطین اشغالی) موفقیتهایی حاصل گردیده است.»
اما بشنوید از بن گوریون (نخست وزیر اسرائیل، و رئیس جناح تندرو و به اصطلاح «بازها»ی آن کشور) بن گورین این صمیمیت را میان رژیم اسرائیل و قاطبه بهائیان»، گسترده می داند. در نشریه رسمی محفل ملی بهائیان ایران می خوانیم: «با نهایت افتخار و مسرت، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیای امور دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان می رسانیم و در ملاقات با بن گوریون نخست وزیر اسرائیل، احساسات صمیمانه بهائیان را برای پیشرفت دولت مزبور به او نمودند و او در جواب گفته است: از ابتدای تأسیس حکومت اسرائیل، بهائیان همواره روابط صمیمانه با دولت اسرائیل داشته اند.»(8)
ارتباط بهائیان در جنگ اعراب و اسرائیل
بهائیان در جنگ اعراب و اسرائیل، همواره از اسرائیل جانبداری کرده، علیه مسلمانان به تبلیغ می پرداختند و حتی برای کمک به ارتش اسرائیل به جمع آوری پول می پرداختند. در همین ارتباط، در یکی از اسناد پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال 1346 آمده است:
«... مبلغی در حدود 120 میلیون تومان به وسیله بهائیان ایران جمع آوری گردید و تصمیم دارند این مبلغ را در ظاهر به بیت العدل در حیفا ارسال نمایند، ولی منظور اصلی آنها از ارسال این مبلغ کمک به ارتش اسرائیل می باشد. مقدار قابل ملاحظه ای از این پول به وسیله حبیب ثابت، تعهد و پرداخت شده است...»(9)
یکی دیگر از زمینه های پیوند بهائیت با زرسالاری یهود، سازمان صهیونیستی و نیمه مخفی فراماسونری است. تعلیمات بهائیات انطباق زیادی با تعلیمات فراماسونری دارد که از جمله آنها می توان به جدایی دین از سیاست، تسامح و تساهل، تشکیل حکومت واحد جهانی، تطابق دین با عقل جزوی و علوم تجربی و... اشاره کرد.
اصولا در میان نخبگان فراماسونری ایران نسبت بالایی از بهائیان وجود دارند که افرادی همچون «علیقلی نبیل الدوله»، «میرزا آقاخان کرمانی»، «ابراهیم حکیمی»، «سیدجمال واعظ»، «ذبیح الله قربان»، «احسان یارشاطر»، «امیرعباس هویدا»، «پری اباصلتی» و... از این دسته اند.
به عنوان نمونه ای از همکاری بین فراماسونری و بهائیت می توان به سفر سالهای 1911 تا 1913 عباس افندی (عبدالبها) به اروپا و آمریکا اشاره کرد که به عنوان نقطه عطف در تاریخ این فرقه از آن یاد می شود. در طول این سفر کوشش می شد تا «این پیغمبر نوظهور شرقی» را به عنوان نماد پیدایش مذهب جدید انسانی و آرمان فراماسونری معرفی کنند. بررسی جریان این سفر و مجامعی که عباس افندی (عبدالبها) در آن حضور می یافت، ثابت می کند که کارگردان اصلی این نمایش «انجمن جهانی تئوسوفیستی» یکی از محافل عالی فراماسونری غرب بود.