آن جوان که "گاوچران" نشد!
«روز عیدی بود. جمعی از طلاب به محضر حضرت آیت الله سید رضا بهاءالدینی(قدس سره) آمدند تا به دست مبارک ایشان عمامه بر سر بگذارند. هر یک از طلبه ها، از آقا می خواست که آنها را نصیحت کند. آقا هم چند جملهای به فراخور هریک سخن می گفتند. نوبت به "جوان سیدی"، رسید.
آقا پرسیدند: "چرا می خواهی آخوند شوی؟"
گفت: "می خواهم به اسلام خدمت کنم."
پرسیدند: "راست می گوئی؟"
گفت: "بله"
فرمودند: "برو گاو چران شو! که بهتر به به اسلام خدمت می کنی و برای دنیایت و آخرتت هم خوب است!"
جوان از نصیحت آقا دلخور شد و گفت: "مگر روحانیت، از گاو چرانی هم کمتر است؟"
آقا فرمودند: "این لباس برای تو خطرناک است. ذی طلبگی، خیلی بیشتر از گاوچرانی احتیاط می خواهد و تو نمی توانی شأن آن را حفظ کنی!"
آن جوان سید بعدها، شد؛ سید مهدی هاشمی.» (نقل از "م. ل" از اساتید اخلاق، برای ذکر نام معظم له از ایشان اجازه ای نگرفته ام.)
مهدی هاشمی، از حلقه یاران شیخ پرده نشین بود.
دو بردار
«مهدی» و «هادی هاشمی» فرزندان "سید محمد"، در جوانی آرزوی سروری بر اهالی قهدریجان داشتند. آنها ضمن تحصیلات حوزوی، در قالب عناوینی چون «هدفی ها»، «الله اکبر»، «حزب الله»، «هسته امر به معروف و نهی از منکر» و... با تشکیل یک «گروه ضربت»، شدیدترین برخوردها را با مخالفان خود داشتند. سید محمد، زمانی استاد آقای منتظری بود و به همین سبب آقای منتظری به فرزندان وی محبت می کرد و هادی را به دامادی خود پذیرفت.
آیتالله سید حسن طاهری خرمآبادی در خاطرات خود میگوید: «دو برادر مزبور از هنگامی که در روستا سکنی داشتهاند، به دنبال نوعی حاکمیت و ریاست بودهاند و چندان به مقررات شرعی پایبند نبودهاند. آنها جوی در روستای خود درست کرده بودند که مردم از آنها واهمه داشتند. وقتی که این دو شعاع شخصیت آقای منتظری قرار میگیرند و سیدهادی به دامادی ایشان هم نایل میشود، آنها درصدد برمیآیند که از اقتدار آقای منتظری سوءاستفاده کنند و معالاسف سادگی بیش از اندازه ایشان که مردم هم در خصوص آن لطیفهها ساختهاند، آنان را در رسیدن امیال شیطانی خویش مدد میکند.»
در سال 1346 ساواک «مهدی» را در حالی که 23 سال داشت به اتهام تکثیر و پخش اعلامیه دستگیر کرد. وی از این زمان، به خدمت ساواک در آمد. او را به خدمت سربازی در جهرم فرستادند. وی در واحد "ضداطلاعات ارتش" و "دادرسی کل ژاندارمری" مشغول به کار شد و در فعالیت امنیتی و مخفی، تجربیاتی کسب کرد. سپس با جلال میرلوحی (درجه دار بازنشسته ارتش و عامل شاخص ساواک استان اصفهان) و میرزا آقا رضوی نجف آبادی(فرزند سیدجلال، مسئول عملیات و سر بازجوی ساواک استان اصفهان) مرتبط شد تا فعالیت های آقای منتظری، شهید محمد منتظری و... را گزارش کند: «رضوی، از من خواسته بود چنانچه از محمد منتظری، سرنخی پیدا کردی و یا از رفت و آمد آیتالله منتظری اطلاع حاصل کردی به ما اطلاع بده که یکبار که آیتالله منتظری یک نصف روز برای استراحت به منزل آمده بودند، به آنان گفتم.» (اعترافات مهدی هاشمی)
ساواک درباره وی گزارش می دهد: «سیدمهدی هاشمی، پس از انجام خدمت سربازی و آگاه شدن از اوضاع اجتماعی مملکت، روی منبر علاوه بر آنکه مطالبی برخلاف امنیت مملکت یا مصالح آن عنوان ننموده، اغلب در اطراف انقلاب سفید شاه و مردم و اثرات آن و همچنین اشرافیت در مملکت صحبت و در خاتمه با بیان استقلال مملکت صراحتاً به شاهنشاه آریامهر و خاندان جلیل سلطنت دعا نموده است.»(بنبست. ج3. ص118)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی آیت الله خادمی، نوار یکی از سخنرانی های مهدی هاشمی در ستایش شاه را به محضر حضرت امام(ره) ارسال کرد.
اوج خدمات مهدی هاشمی به ساواک در جریان «شهید جاوید» بود. صالحی نجف آبادی، در کتابی به نام «شهید جاوید» ادعاهایی درباره حضرت اباعبدالله الحسین(ع) مطرح کرد و بحثهایی در حوزه های علمیه برانگیخت. آقای منتظری این کتاب را تأیید کرد و حضرات آیات صافی گلپایگانی(در کتاب شهید آگاه)، علامه طباطبایی(در رساله بحثی کوتاه در علم امام)، فاضل لنکرانی(ره) و علامه رفیعی قزوینی(ره) و... بر آن نقد نوشتند. در ادامه این مباحثات، ساواک، این کتاب را به اهرمی برای ایجاد تفرقه در صف روحانیان مبارز و انقلابی تبدیل کرد.
حجتالاسلام احمد سالک در مصاحبه با روزنامه ایران می گوید: «حکاک، عضو ساواک اصفهان بود و من چند بار با وى درگیر شدم، خیلى آدم خبیثى بود. از اصفهان مى رفتم به نجف آباد، آمد و در مینى بوس کنار من نشست و گفت: "ببین ما همه چیز داریم، قدرت داریم، شاه هست، بعد گفت؛ این کتاب شهید جاوید را من پیش علماى حوزههاى علمیه اصفهان بردم و تخم نفاقى با این کتاب انداختم که تا ابد اصلاح نخواهد شد؛ این تعبیر مأمور ساواک براى من بود که توانسته با کتاب مذکور بین علما اختلاف بیندازد.»
گروه مهدی هاشمی، چند روحانی را به دلیل نقد این کتاب(!)،کشتند و فتنه مطلوب ساواک را برانگیختند. یکی از برجستهترین قربانیان این گروه، آیت الله شمس آبادی بود که 4 بامداد چهارشنبه 18 فروردین 1355 به شهادت رسید. آنها حتی ترور "حضرت آیتالله موسوی گلپایگانی" را نیز طراحی کردند. حتی جمعی از چماقداران سید مهدی، به سرکردگی "شیخ قدرت.ع"، متعرض بیت حضرت آیت الله موسوی گلپایگانی شدند. اما شدت اعتراض عمومی علیه ترور شهید شمس آبادی، ساواک، را مجبور کرد، سید مهدی هاشمی و 22 تن از یاران وی را دستگیر کند.
سید مهدی هاشمی از روند رسیدگی به پرونده آسوده خاطر بود: «هنگامی که جریان قتل آقای شمس آبادی رخ داد و تعداد زیادی از دوستان، دستگیر شدند و از طرف دادسرا برای من نیز احضاریه آمده بود، من به میرلوحی مراجعه نمودم، که درباره مشکل چاره جویی کنم. او با رضوی تماس گرفت و او گفته بود فلانی بیاید با هم صحبت کنیم. من به همراه میرلوحی، رفتم با رضوی صحبت کردم.» (پرونده مهدی هاشمی. ج5. ص65)
«من به حمایت ساواک امیدوار شده بودم و سعی میکردم به هر نحوی که شده، نظر آنان را جلب کنم. قبل از بازداشت، رضوی از من خواسته بود، چنانچه از محمدمنتظری سرنخی پیدا کردی و یا از رفت و آمد منتظری اطلاعی حاصل کردی به ما اطلاع بده...»(پرونده مهدی هاشمی. ج7. ص31)
مهدی هاشمی در دفاعیات خود به خدماتش برای شاه سخن گفت: «من قربانی چه شدهام؟! جز این است که من مبارزه با فئودالیسم [کرده ام]، قربانی انساندوستی و قربانی فلسفه متین انقلاب سفید و اینکه میخواستم همه مردم در رفاه باشند شدهام.» (بن بست. ج3. انتشارات اداره اطلاعات اصفهان. ص100)
اما دادگاه جنایی اصفهان، در اثر فشار افکار عمومی برای روشن شدن ابعاد قتل آیت الله شمس آبادی، مهدی هاشمی را به 3 بار اعدام محکوم کرد. دیگر اعضای باند وی هم به اعدام و حبس طولانی مدت محکوم شدند.
اما محمد منتظری و یارانش در لبنان، سوریه و فرانسه، محکومیت مهدی هاشمی را توطئه ساواک علیه مبارزان انقلابی تلقی می کردند و در مکاتبه با مجامع حقوق بشری جهان خواستار آزادی آنها شدند. آنها حتی تحصنی در کلیسای سنت مری پاریس، ترتیب دادند که با مخالفت هوشمندانه حضرت امام(ره) مواجه شد. نیروهای انقلابی با اشاره ایشان، از حضور در این تحصن امتناع کردند. فعالیتهای محمد منتظری، به ساواک بهانه ای داد تا در اعدام مهدی هاشمی تعلل کرده و محکومیت وی را به حبس ابد تقلیل دهد. این اقدام موجب گردید وی بیش از پیش مدیون ساواک باشد. وی در بهمن 1357 از زندان گریخت و راه نفوذ در انقلاب اسلامی را در پیش گرفت. همزمان به همت محمد قمصری، امید نجف آبادی، عطریان فر، عبدالله نوری، حسن ساطع و... اسناد ارتباط او با ساواک را معدوم کردند.
سارق اسناد ساواک
پیشتر در تبارشناسی اردشیر امیر ارجمند، به پرورش "چریکهای دست آموز" در دستگاه ساواک اشاره کردیم.(9 دی شماره10) «محمد قمصری» از همین عناصر و مرتبط با شبکه زیتون و ساواک بود. البته مهدی هاشمی، در اعترافاتش می گوید که برای نخستین بار، در خانه «عبدالله نوری» با قمصری، آشنا شد. قمصری، از حضور رسمی در مسئولیت های سیاسی، کناره گیری کرد، اما مدیریت پشت پرده بسیاری از تحولات سیاسی و رجال سیاسی دولت موسوی را بر عهده داشت.
مهدی هاشمی در اعترافاتش میگوید: «او(قمصری)، در ادامه این سیاست یا چنین مصلحت دید و یا چنین مأموریت(!) یافت که به دور از امور و مسئولیتها به تغذیه سیاسی و اطلاعاتی نیروهایی که به تشخیص او همخط و همفکر اویند بپردازد و از این رو از همان سال اول پیروزی انقلاب با ترتیب دادن جلسات گعده، میهمانی، سور، تفریح و تحلیل توانسته تاکنون به افراد زیر مستقیم و غیرمستقیم خط خود را القا کند: آقای شریعتی، (عبدالله) نوری، (شیخ عباسعلی) روحانی، رامشهای، امید، علوی، عطائی، احمدی، آیتالله طاهری، عطریانفر، خوانساری، رضایی، ساطع و...»
در بخش دیگری از اعترافات مهدی هاشمی آمده است: «او [قمصری] فعلاً علاوه بر خطوط ارتباطی گذشته، استانداری اصفهان(کرباسچی)، ملک مدنی شهردار را در اصفهان، افراد شاغل در قسمت سازمان تعاونی کشور، خونساری، سازگارنژاد، وزارت ارشاد آقای خاتمی، دکتر (محمد علی) هادی (نجفآبادی) را نیز در حیطه ارتباطات خود داشته و به عنوان مغز متفکر و تئوریسین انقلاب، چهره خود را حفظ کرده است.»
شریک "الیزابت کپ"
"نقی. گ"، در افشای معامله نافرجام مک فارلین، با هاشمی و موسوی، مؤثر بود (بنگرید به 9 دی شماره 18) او یک مجرم سابقه دار بود که در رژم طاغوت، در اصفهان به اتهام «کلاهبرداری» زندانی و با سید مهدی هاشمی، آشنا شد. (سوییس، بزرگترین مرکز تطهیر پول... پروفسور سید مهدی صحرائیان. نشر معارف. 1382. ص 17 به بعد)
در روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی، گروه محمد قمصری، اسناد ارتباط نقی .گ با ساواک را معدوم کردند. سپس سید مهدی هاشمی، نقی.گ را به عنوان یک عنصر انقلابی، شبیه سازی کرده و با صدور گذرنامه دیپلماتیک، او را به مأموریت های جهانی فرستاد. وی مسئول شاخه اروپائی باند سید مهدی هاشمی در سوئیس شد و با کمک عوامل "زیتون" و فعالیت در قاچاق اسلحه، پولشوئی، اخاذی، جاسوسی و... یک گروه «تبهکاری-جاسوسی» تشکیل داد.
باند سید مهدی هاشمی و گروه نقی گ، با هدایت «نیمرودی»، «شبکه زیتون» و «معمر قذافی» بسیاری از نیروهای انقلابی را در راستای اهداف بین المللی جهود، در اروپا، بحرین، کویت، عربستان، افغانستان، پاکستان، کویت و... به قتل رساندند. پرونده این قتل ها، متأسفانه هیچگاه مورد بررسی قرار نگرفت. بررسی این قتلها را که حتی با کشتار همسران و اطفال معصوم برخی از مبارزان انقلابی منتهی میگردید به فرصتی دیگر وامی گذاریم.
در سال 1981 پلیس سوئیس گزارشی مبنی بر سرقت «اسناد فوق سری یک دیپلمات ایرانی» دریافت کرد و با رسیدگی به آن به ماهیت نقی.گ پی برد. وی این اسناد فوق سری را به "بار گیورا" تحویل داد. گیورا، یک جهود و از مدیران «استخبارات صدام» در اروپا بود و اطلاعات نظامی مورد نیاز صدام از جمله شناسائی خریدهای احتمالی نظامی ایران از کشورهای غربی را جمع آوری و به بغداد می فرستاد.
نقی .گ، پیشتر با "ویکتور ماپویو" عضو کارکشته موساد، هم مرتبط بود. ماپویو، مأموریت داشت برای کمک به صدام در اروپا فعالیت کند. نقی .گ، در اعترافات خود به پلیس سوئیس گفت که در یک معامله کثیف، یک سلسله اسناد دزدیده شده از مقامات ایرانی را به مبلغ 25 هزار دلار به ماپویو فروخته است. این اسناد باید آن قدر با ارزش بوده باشند که ماپویو، آنها را به قیمت قابل توجهی خرید.
با این حال، نقی.گ مصونیت دیپلماتیک داشت و پلیس او را رها ساخت. وی چگونه از انتقال این اسناد فوق سری به اروپا مطلع می شد؟ با ارتباطاتی که وی با عناصر مستقر باند سید مهدی هاشمی در امور دفاعی و دیپلماتیک و... داشت، دستیابی به سرنخ این اسناد دشوار نبود. در آن سالها، عطریانفر در سازمان صنایع ملی و معاونت صنایع دفاع کشور بود.
نقی.گ، همچنین با ارعاب و تهدید به اخاذی و سرکیسه کردن ایرانیان مقیم اروپا در آمد خوبی به جیب می زد. او حتی یکبار"امین"، یک دیپلمات سوری را سرکیسه کرد. طعمه های او که شاید به صدها مورد میرسیدند، ایرانیان وابسته سلطنت طلب بودند و از وی، به دلیل انقلابی شبیه سازی شده بود، میترسیدند. بعضی از آنها، توانستند شکوائیه هایی به مقامات قضائی ایران تسلیم کنند و با انباشت این شکوائیه ها، مصونیت دیپلماتیک نقی.گ لغو شد.
نقی. گ در سال 1982، با بلند پروازی کوشید مدیر عامل یک بانک معظم سوئیس را تیغ بزند. اما این بار پا روی دم شیر گذاشته بود. زیرا بانکها، مهمترین ارکان نظام سیاسی- اقتصادی سوئیس و شدیداً در پوشش دستگاه امنیتی-قضائی این کشور هستند.
پلیس بازهم نقی.گ را بازداشت کرد ولی او دیگر مصونیت دیپلماتیک نداشت. با این وجود، ارتباطات وسیع وی در ایران، مورد توجه دستگاه قضائی سوئیس قرار گرفت. "الیزابت کپ"، وزیر دادگستری سوئیس و "شکرچیان" شریک لبنانی تبار او از سوی آمریکائی ها، متهم به پولشوئی بودند، از این ارتباطات استفاده کردند تا کاخ سفید را تنبیه کنند. نقی.گ گزارشی از معامله ناکام مک فارلین با هاشمی رفسنجانی و میر حسین موسوی را به نقی.گ داد و شکرچیان این گزارش را در مجله لبنانی "الشراع" منتشر ساخت. از این پس، نقی.گ پاداش خود را دریافت کرد و به جای مجازات به باند مافیائی شکرچیان-کپ ملحق شد. در سال 1986 دادگاه شهر لوزان، به ریاست قاضی "و. گریگنولی" طی یک محاکمه صوری، تمامی پرونده های نقی.گ از جمله سرقت اسناد فوق سری، اخاذی، قاچاق مواد مخدر و... را تبرئه نمود.
آمریکائی ها هم تصمیم گرفتند این باند مافیائی را رها کرده و حتی با آن معامله کنند. از این پس نقی.گ با گذرنامه سوئیسی در لبنان مستقر شد و شبکه نیمه مستقلی را به راه انداخت تا ضمن پولشوئی، قاچاق و جاسوسی، دشمنان صهیونیسم بین الملل را در سوریه و لبنان نیز به دام اندازد.
احکام انقلابی آقای فاسق
«فتح الله امید از قبل از انقلاب با قربانی فر، نرتبط بود.»(سایت آقای منتظری. خاطرات)
«آقا هادی(بردارش)! گفت: باید "امید"را احیاء کرد.» (پرونده. اعترافات سید مهدی هاشمی کدبازیابی 206)
«امروز خانواده امید نجف آبادی آمده بودند که او (یعنی امید) به وسیله تلفن با گریه گفته است: به آقا(منتظری) بگویید به داد ما برسد... [خطاب به امام!] این آقای امید مردی است مجتهد و از مدرسین منظومه و اسفار و در زمان اختناق رساله و تحریر حضرتعالی را محرمانه چاپ و منتشر می کرد.» نامه آقای منتظری به حضرت امام(ره) در 19 دی 1365 به قصد رهائی وی از اعدام. بخشی از این نامه در رنجنامه سید احمد خمینی(ره) مندرج است.)
«جناب آقای منتظری! حتماً میدانید که امید نجف آبادی چه مفاسدی داشت و سرنوشت او با قوم لوط گره خورده بود. مگر فروش و چاپ رساله و تحریر و مبارزه موجب میشود که از کسی که محکوم به اعدام است، دفاع کنیم. و اما دفاع شما از آقای امید نجف آبادی هم بدلیل ساده اندیشی شما به جهت القائات و فشارهای همه جانبه و حساب شده افراد بیت شماست که توانسته اند از روح لطیف و حساس شما در جهت خواسته ها و اهداف خود استفاده نمایند و در شرایط مناسب به نام خانواده های زندانیان وحتی تحریک آنان به نامه و عریضه نگاری برای حضرتعالی ذهن شما را... سید مهدی هاشمی در نامه چهار صفحه ای خود به شما روی همین مسئله تکیه می نماید و می نویسد که ما به تصور این که حتی در زندان نیز حمایت شما موجب تسلی ما خواهد بود لذا ما به بستگان زندانیان القاء نمودیم که بستگان شما تحت شکنجه هستند تا شما را تحریک نمایند.(رنجنامه سید احمد خمینی(ره) خطاب به آقای منتظری)
«فتح الله امید نجف آبادی»، امید به دلیل اشتهار به فسق، که نهایتاً به اعدام وی انجامید، ناگزیر بود به سید مهدی هاشمی و این حلقه تکیه کند. وی از عوامل «زیتون» بود و از طریق منوچهر قربانی فر با یعقوب نیمرودی(موسس زیتون) و منوچهر هاشمی-رئیس اداره هشتم(ضدجاسوسی) ساواک مرتبط بود. در روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی، گروه محمد قمصری، اسناد ارتباط نقی .گ با ساواک را معدوم کردند.
امید با با پیگیری دستهای پنهان و نظر شخص آقای منتظری، رئیس دادگاه انقلاب اسلامی استان اصفهان شد و همانند علی محمد دستغیب، به مصادره اموال مردم و برخوردهای حذفی شدید به نفع باند مهدی هاشمی پرداخت. شدت برخوردهای امید، چنان بود که آقای منتظری در خاطرات خود موضع انتقادی نسبت به وی دارد.
امید، زیر نظر سید مهدی هاشمی عضو گروهی به نام «حزب الله» در اصفهان بود. اعضای این گروه، همزمان عضو سپاه قهدریجان بودند. بر اساس اعترافات مهدی هاشمی، اعضای «حزب الله» عبارت بودند از: «عبدالله نوری، خط دهنده به آیتالله طاهری اصفهانی امام جمعه اصفهان، شیخ عباسعلی روحانی، سید محمد کاظم بجنوردی استاندار وقت اصفهان، امید نجف آبادی، ریاست دادگاه انقلاب وقت این استان، محمد عطریانفر، غلامحسین کرباسچی، شیخ محمد حسین شریعتی، هادی هاشمی، و...» از اقدامات این گروه، قتل «مهندس بحرینیان» به دستور شخص «امید نجف آبادی» بود.
مهدی هاشمی در اعترافاتش در مورد قتل بحرینیان مینویسد: «بعداً آقای... از قراری که آن ایام من شنیدم در جلساتی که با آقای امید داشتهاند به همراه آقایان... و عدهای از افراد تندرو- که معمولاً شیوه برخورد با ضدانقلاب در سطح شهر با آنها مطرح میشده- جلسات خصوصی بوده، نشستهایی به صورت گعده قضیه را مطرح کردهاند و آقای امید نیز... حکم کرد و آنان را اجرا کردند.»
بینام و پرهیاهو
حلقه یاران شیخ پرده نشین هیچ گاه اسم و رسم مشخصی نداشت و اعضای این حلقه در گروههای رسمی و یا نیمه مخفی موازی و گاه حتی به ظاهر متخاطم، پنهان می کردند. ردپای این حلقه را در پشت اسامی متعددی چون حزب الله اصفهان، هدفیها، خط سوم، بیت منتظری، بیت طاهری اصفهانی، حزب کارگزاران، روحانیت بیدار، مجمع روحانیون مبارز و... می توان یافت. با این همه با کنار هم نهادن برخی از خطوط ارتباطی این عناصر و اسامی می توان تا حدودی آنها را شناسائی کرد.
غیر از انان که دربالا ذکرشان رفت عبدالله نوری، حسن ساطع(نارنجی)، عباسعلی روحانی(عضو بیت طاهری اصفهانی، رئیس کنونی پژوهشکده امام خمینی(ره) وابسته به موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره))، فیض الله عرب سرخی(متهم فتنه 88، عضو گروهک امت واحده؛ بهزاد نبوی)، جواد قدیری(عضو گروهک منافقین و عامل ترور حضرت آیت الله خامنهای در مسجد ابوذر)، محمد عطریانفر(عضو حزب کارگزاران، از مدیران صنایع دفاعی در دولت موسوی، از عناصر موثر نشریات همشهری، شرق، شهروند، مهرنامه و... از متهمان فتنه 88)، غلامحسین کرباسچی(عضو حزب کارگزاران، استاندار اصفهان در دولت موسوی، شهردار تهران در دولت هاشمی، معاون اول دولت خیالی کروبی در انتخابات 88)، ملک مدنی(شهردار اسبق اصفهان و شهردار منتخب اولین شورای تهران با عبدالله نوری، عطریانفر، حجاریان و... در شورای شهر) سراج الدین موسوی (مسئول کنونی موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره) در قم، از عناصر بیت منتظری، رئیس کمیته انقلاب اسلامی در دولت موسوی و دوره وزارت کشوری محتشمی،)، علی اکبر محتشمی پور (وزیر کشور دولت موسوی، رئیس کمیته جعلی صیانت از آرای ستاد موسوی در انتخابات 88)، عبدالواحد موسوی لاری (معاون حقوقی خاتمی در وزارت ارشاد، وزیر کشور دولت خاتمی)، (محمد علی) هادی (نجفآبادی؛ معاون وزارت امور خارجه در دولتهای موسوی، هاشمی و خاتمی)، نقی.گ، ، رامشهای، سازگارنژاد، علوی، عطائی، احمدی، خوانساری، رضایی،. و... گرد شیخ پرده نشین، حلقه زده بودند.
سید رحیم(یحیی) صفوی در خاطراتش(نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی) تعدادی از اعضای این حلقه را نام می برد: «نیروهای انقلابی و سیاسی شهر (اصفهان) از همان ابتدا(ی پیروزی انقلاب اسلامی) به دو گروه تقسیم می شدند، یک گروه نزدیک به مرحوم آیت الله خادمی بودند که بعضی از آنها با سابقه انقلابی و همراهی با امام(ره) و شهید بهشتی را داشتند و از جمله بنیانگذاران دفتر حزب جمهوری اسلامی در استان اصفهان بودند... و گروه مخالف آنها نیروها و افرادی بودند که با آیت الله طاهری در اصفهان ارتباط داشته و هماهنگ بودند. افرادی چون آقای شیخ عباسعلی روحانی، حجت الاسلام عبدالله نوری، آقای قمصری، عطریانفر، کرباسچی و ساطع از آن جمله بودند....»
«شهر اصفهان میدان تاخت و تاز این گروه بود و مواضع ایشان نه دوستانه بلکه خصمانه بود و در سخنرانیها صریح و بی پرده علیه مسئولین حزب سخن میگفتند و بعضی از طرفداران آشکارا به شهید بهشتی اهانت میکردند. افرادی که نام بردم با نفوذی که در بیت آیت الله طاهری امام جمعه اصفهان داشتند، در کارهای دولتی و اداری و انتصاب و تعیین مدیران اجرایی مراکز مختلف استان دخالت کرده و از نیروهای همفکر خودشان در پستهای مدیریتی استفاده میکردند. البته شخص آیت الله طاهری فردی انقلابی و زندان کشیده بود... اما مشکل اساسی وی این بود که از خود استقلال رای نداشت و تحت تأثیر افکار آقایان حجت الاسلام عباسعلی روحانی و عبدالله نوری قرار گرفت.» (خاطرات صفوی؛ از جنوب ایران تا جنوب لبنان. مجید نجف پور. مرکز اسناد انقلاب اسلامی. صص 146 به بعد) ادامه دارد...