تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۹۰ - ۱۳:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۲۲۷۶۸۵
در گفت‌وگوی چالشی محمدنبی حبیبی بررسی شد:
اشاره: پایگاه خبری رجا نیوز هفته گذشته گفت وگویی تفضیلی با محمد نبی حبیبی دبیر کل حزب موتلفه اسلامی داشت. رجانیوز در ابتدای مصاحبه حبیبی را اینگونه معرفی کرد «دبیرکل حزبی با سابقه‌ای که بر خلاف سایر احزاب که معمولاً در مشت یک یا چند نفر هستند، جامعیت بیشتری از حیث خرد جمعی دارد». خبرنگاران رجانیوز در گفت‌وگو با وی، موارد مهمی مانند علت ورود جامعیتن به بحث انتخابات، توجیه نماینده قالیباف و لاریجانی در کمیته موسوم به 8+7، مواضع باهنر؛ تمکین نکردن او از نظر جامعتین در انتخابات ریاست جمهوری دهم و مواضع وی به نفع سران فتنه، دیدار با هاشمی رفسنجانی و مواضع مؤتلفه در قبال نقش او و خانواده‌اش در فتنه، اظهارنظرهای برخی اعضای حزب مؤتلفه علیه جبهه پایداری به گفت‌وگو نشستند.

* عملاً با فرمایش‌‌های مقام معظم رهبری در خطبه‌های نماز عید فطر بحث انتخابات مجلس نهم آغاز شد. مجموعه اصولگرایان هم برنامه‌هایی برای انتخابات تدارک دیده‌اند که به عنوان 7+8 و جبهه متحد اصولگرایی مطرح است. اکنون چرا مجموعه اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم دوباره به سراغ روحانیت رفته اند و جامعتین قرار است نقش محوری در انتخابات داشته باشند؟
**یادم هست که حدود 10 ماه قبل از انتخابات هشتم مجلس شورای اسلامی، مجموعه جبهه پیروان خط امام و رهبری، هم با آیت‌الله مهدوی‌کنی، هم با مجموعه جامعه مدرسین ملاقات داشتیم. به‌خصوص در ملاقات با جامعه مدرسین، مطالبه جبهه پیروان خط امام و رهبری از جامعه مدرسین این بود که در موضع پدری اصول‌گرایان، چتری را بگسترانند که احتمال نزدیک شدن اصول‌گرایان به هم بیشتر شود. موقعی هم که نوبت به خود من رسید، من همین موضوع را عنوان کردم. آن روز رئیس مشترک جلسه ما آیت‌الله یزدی رئیس جامعه مدرسین بودند و گفتند که ما به عنوان جامعه مدرسین، قصد‌ معرفی نامزد در نقاط مختلف کشور را نداریم. من در نوبتی که برای صحبت داشتم، این مطلب را عنوان کردم که ما متوقع نیستیم که جامعه مدرسین بیاید و در نقاط مختلف کشور، نامزد معرفی کند، اما توقع ما این است که چتر جامعه مدرسین و جامعه روحانیت بر سر اصول‌گرایان گسترده شود و احتمال و امکان نزدیک شدن سلیقه‌های متنوع اصول‌گرایان بیشتر شود که البته نهایتاً به طرف نامزدها و فهرست‌های واحد در حوزه‌های انتخابیه برویم. این سخن مورد قبول جامعه مدرسین بود. به این نکته هم اشاره کنم که در انتخابات هشتم هم ما یک نوع حضور روحانیتی را که به دو جامعه وابسته بودند در ترکیب 5+6 داشتیم.
ما در مباحثاتی که در یک سال و نیم پیش، یعنی نیمه اول سال گذشته در مؤتلفه اسلامی داشتیم، به همان نتیجه‌ای که در انتخابات هشتم به آن دست پیدا کردیم، رسیدیم و تحلیل‌مان این بود که اگر جامعتین و اصولاً روحانیت، محوریت کار اصول‌گرایان را به عهده بگیرند، امکان وحدت بین اصول‌گرایان و نزدیک شدن سلیقه‌هایشان به هم و رسیدن به فهرست‌ها و افراد واحد در حوزه‌های انتخابیه بیشتر می‌شود. شخص آقای عسگراولادی در سال گذشته این دیدگاه‌ها و بررسی‌های ما را هم به جامعه روحانیت مبارز و هم به جامعه مدرسین به یک شکلی انتقال دادند. این کار آقای عسگراولادی همین الان هم مورد تقدیر آیت‌الله مهدوی در چند هفته پیش قرار گرفت.
البته به نظر من سفر مقام معظم رهبری به قم در سال گذشته و اینکه ایشان به‌صراحت خواستند که سازمان روحانیت، بالاخص جامعتین، حضور مؤثرتری در مسائل روز هم داشته باشند، یک اشاره کارساز برای حضور پررنگ‌تر جامعتین در به عهده گرفتن محوریت اصول‌گرایان بود اصولاً یکی از مواقعی که این وحدت می‌تواند اثرگذار باشد، موقع انتخابات است.
توجیه من برای ضرورت این محوریت این است که وفاداران پایدار انقلاب، به نظر من فرزندان منبر و مسجد و محراب هستند. یک عده‌ای هم به انقلابیون می‌پیوندند که ما از قدم آنها هم استقبال می‌کنیم، اما آن دسته از کسانی که تربیت‌شده مسجد و محراب و منبر هستند، معمولاً ثابت شده که در انقلاب پایدارترند. مدیریت این منبر و مسجد و محراب اصولاً با روحانیت است و حرف‌شنوی این تربیت‌شدگان مسجد و منبر و محراب از روحانیت معمولاً بیشتر از افراد دیگر است. در بسیاری از مواقع حرف‌شنوی این تربیت‌شدگان مسجد و منبر و محراب از روحانیت در حدی است که نظر روحانیت را به نظر خودشان ترجیح می‌دهند که این از نظر من یک ظرفیت است. البته من می‌خواهم مطلب کلی‌تری را هم بگویم که انقلاب بدون حضور روحانیت تداوم نمی‌یابد. یک تبصره هم دارد، آن روحانیتی که ولی‌فقیه در رأس آن قرار گرفته باشد. ممکن است کسی روحانی هم باشد، علم هم داشته باشد، ولی خیلی با روحانیت انقلابی سروکار نداشته باشد. من آنها را از این حرف کلی‌ای که می‌گویم، جدا می‌کنم.
بنابراین با توجه به اینکه امکان وحدت بین اصولگرایان در همه امور انقلاب، از جمله انتخابات با محوریت روحانیت خیلی بیشتر از زمانی است که این محوریت وجود نداشته باشد، تحلیل مؤتلفه اسلامی این است که در شرایط فعلی برای انتخابات هم هیچ راهی به عنوان راه دوم غیر از محوریت جامعتین نداریم. برخی مواقع ممکن است چند راه در پیش پا داشته باشیم و بهترینش را انتخاب کنیم. اعتقاد شخصی و نیز اعتقاد تشکیلاتی ما در مؤتلفه این است که محوریت جامعتین برای وحدت اصول‌گرایان منحصر به فرد است.
* روحانیت که وارد صحنه شد و گروه 7+8 را در تکمیل 5+6 تاسیس کرد اما تفاوت عمده‌ای که این سازوکار با دوره قبل داشت،‌حضور نمایندگان آقایان قالیباف و لاریجانی است. سئوال ما این است که با چه منطقی نماینده آقای قالیباف و لاریجانی در نظر گرفته شده است؟
** تصمیم برای دعوت از نماینده آقای قالیباف و آقای دکتر لاریجانی در بحث و مذاکرات تشکل‌هایی که الان وابسته به 7+8 هستند، مطرح نبوده است. نمی‌گوییم مخالفتی وجود داشته، اما می‌گوییم چنین بحثی مطرح نبوده. دعوت از نمایندگان آنها در واقع یک تصمیم اتخاذشده از طرف خود جامعتین است، یعنی تا آنجا که من اطلاع دارم، نه آقای قالیباف و نه آقای لاریجانی، بعد از اینکه جامعتین محوریت پیدا کردند، چنین پیشنهاد یا پافشاری را نداشتند که حتماً باید نماینده‌های ما حضور داشته باشند. جلسات مربوط به ترکیب 7+8 تا آنجا که من اطلاع دارم، با اینکه جامعتین نظر مشورتی جمع را می‌گیرند، اما وقتی می‌گوییم محوریت با آنهاست، اتخاذ تصمیم با خود آنهاست. حالا اینکه چطور شد که در مباحثات جامعتین قرار شد آقای لاریجانی و آقای قالیباف نماینده معرفی کنند، من خودم چون در آن مباحثات نبودم، ترجیح می‌دهم به این سئوال، سخنگوی جامعتین که در حال حاضر آقای سالک هستند، پاسخ بدهند و دلایل اینکه چرا از نمایندگان آقای قالیباف و آقای لاریجانی دعوت شده است، کسانی که این تصمیم را اتخاذ کرده‌اند، اگر مقتضی دانستند توضیح خواهند داد، ولی این را اطلاع دارم که نه آقای لاریجانی و نه آقای قالیباف، بنای بر اینکه پیشنهاد کنند یا برای پذیرش نمایندگان فشاری به جامعتین بیاورند، ابداً نداشته‌اند، بلکه در مباحثات داخلی جامعتین این نتیجه‌گیری حاصل شد که من معتقدم بهتر است خود آنها توضیح بدهند.
* اعضای جامعه روحانیت مباررز در این باره توضیحی نمی‌دهند. چیزی که در افواه مطرح است، این است که آقای لاریجانی و آقای قالیباف چون تشکیلات سیاسی دارند، قدرت و پول دارند نماینده دارند، شما این توجیه را می‌پذیرید؟
** من خودم انگیزه جامعتین را برای استفاده از پول و قدرت آقای قالیباف و آقای لاریجانی اصلاً قبول ندارم و جامعتین را خیلی فراتر از این سطحی که این‌گونه مطالب راجع به آنها گفته شود، می‌دانم. تا آنجا که من اطلاع دارم روحیات آیت‌الله مهدوی‌کنی و آیت‌الله یزدی این است که اگر یک فرد یا تشکلی به خاطر داشتن قدرت یا ثروت قرار است بر جامعتین فشار بیاورد، آنها به هیچ وجه زیر بار این نوع فشارها نمی‌روند. با روحیاتی که بنده از آیـت‌‌الله مهدوی کنی و همچنین از آیت‌الله یزدی سراغ دارم، بنای آنها به هیچ وجه بر اساس مصلحت‌اندیشی‌های روزمرگی عده‌ای که جز به ثروت و قدرت نمی‌اندیشند، نیست، یعنی این دو بزرگوار واقعاً از اینکه در یک موردی از تشکل یا فرد غیرذی‌صلاحی صرفاً به دلیل اینکه از قدرت یا ثروت او استفاده کنند، دعوت کنند، مبرّا هستند. طرح این‌گونه ادعاها شاید در میان افراد تازه‌کار سیاسی، معمولی باشد، اما این اتهام را به آیت‌الله مهدوی کنی و آیت‌الله یزدی وارد کردن، ظالمانه می‌دانم.
معنای این عرض بنده هم این نیست که آقای قالیباف و آقای لاریجانی هیچ نقطه ضعفی در هیچ‌یک از رفتارهای سیاسی‌شان نداشته‌اند یا ندارند. غیر از معصومین(ع) همه در معرض این اشتباهات هستند. من این استدلال را که گاه از طرف دوستان ما هم مطرح می‌شود که می‌گویند اینها صلاحیت ندارند، ولی چون پول یا قدرت داشته‌اند، مصلحتاً پذیرفته شده‌اند، قبول ندارم، اما در عین حال معتقدم ما در سئوالات، ابهامات و مسائلی که با آنها مواجه هستیم، می‌توانیم یک توقع از همدیگر داشته باشیم که در واقع تبادل نظرهای اقناعی انجام بدهیم و اگر این رویه باب شود، نسبت به گذشته یک مقدار ارتباط و صمیمیت ما هم بهتر می‌شود.
* رهبر معظم انقلاب در خطاب به نمایندگان مجلس فرمودند رؤسای قوا در این انتخابات دخالت نکنند. با توجه به این فرمایش رهبری، آقای لاریجانی که رئیس قوه مقننه است، شهرداری هم که تابع امر دولت است و اگر قرار است دولت دخالت نکند، شهرداری هم نباید دخالت کند. با توجه به فرمایش رهبری، انتخاب نماینده از سوی آقای لاریجانی و آقای قالیباف چه منطقی دارد؟
** من معتقدم در محوریت جامعتین، حرف نهایی را خود آنها خواهند زد. با روحیه‌ای که در آیت‌الله مهدوی کنی و آیت‌الله یزدی وجود دارد، ما آنها را فصل‌الخطاب می‌دانیم و معتقد نیستیم که به علت فشار ما و یا به علت خدای نکرده سهم‌خواهی ما یا هر علت دیگری، آنها تصمیمی می‌گیرند که خلاف نظرشان باشد. ما در واقع معتقدیم که تصمیم‌گیری در جمع نهایتاً یک فصل‌الخطاب لازم دارد و در این ساز و کار، از نظر ما فصل‌الخطاب، جامعتین هستند. مرحله بعد از جامعتین هم سعی شده که اصولاً نه از سران قوا، نه از تشکل‌های ویژه، سهمی داده نشود.
ممکن است این سئوال پیش بیاید که آقای عسگراولادی دبیر جبهه پیروان خط امام و رهبری هستند، اما در مورد آقای عسگراولادی باید گفت که ایشان عملاً متعلق به جریان اصول‌گرایی هستند، نه جریان مؤتلفه و نه جریان جبهه پیروان. آقای دکتر ولایتی هم به نظر من یک چنین ویژگی‌ای دارند و در آقای حدادعادل هم کفه فراجناحی عمل کردن‌شان به جناحی عمل کردن‌شان می‌چربد. بنابراین آن هیئت 7 نفره در واقع بدون حضور جناح‌ها و افراد خاص و کاملاً مرتبط با جامعتین است. البته اگر یک موقع استفاده از حضور نماینده آقای قالیباف یا آقای لاریجانی و یا حتی مؤتلفه اسلامی قرار باشد دعوای سلیقه‌ها و تشکل‌ها را موجب شود، من هم معتقدم که مشکلاتی به وجود خواهد آمد، اما استنباط من این است که چون تمام افراد یا تشکل‌هایی که محوریت جامعتین را پذیرفته‌اند، یک نوع تمکین را هم پذیرفته‌اند. اگر هم یک موقع اشکالات و اختلافاتی پیش بیاید، همگی تسلیم نظر جامعتین خواهند بود. قبل از مرحله جامعتین هم، آن هیئت داوری هم برای این است که اگر یک موقع احساس کنند سهم‌خواهی یا کار جناحی متعصبانه و در مقابل مصلحت کلی اصول‌گرایان صورت می‌گیرد، آنها جلوی این کار را خواهند گرفت.
* درباره تقوا و زهد سیاسی آیت‌الله مهدوی‌کنی و آیت‌الله یزدی صحبتی نیست و همه روی این موضوع که این دو بزرگوار به دنبال قدرت‌طلبی نیستند، اتفاق نظر دارند و سابقه‌شان هم این موضوع را نشان می‌دهد، اما اگر این روند فعلی تشدید و پررنگ شود، یعنی آقای جلالی نماینده آقای لاریجانی هستند و آقای خاموشی نماینده آقای قالیباف هستند و این بزرگواران در 7+8 نقش پررنگ‌شان را ادامه بدهند، کماکان این صحبت صریح و روشن را داریم که رؤسای قوا در انتخابات شرکت نکنند. ضمن اینکه مصداق‌یابی آن هم کار سختی نیست. اگر به هر علتی دچار یکسری اشتباهاتی شویم که خروجی 7+8 نتواند حد مطلوب و آرمانی را تأمین کند راه نهایی‌اش چیست؟
** سازوکاری که در این مورد می‌تواند به نظر من تا حدودی این مشکل را حل کند، سازوکار تصمیم‌های عقلی جمعی است. آنجا که بحث حضور شخصیت‌های ارزشمندی نظیر آیت الله مهدوی و آیت الله یزدی مطرح است خود بخود یک اطمینان قلبی برای جمع اصولگرایان فراهم می‌شود.
من معتقدم در مسائل مدیریتی، گاهی اوقات و نه در همه موارد، آثار منفی تأخیر در تصمیم‌گیری و ماندن در تردیدها، بیشتر از تصمیم‌گیری‌هایی به موقعی است که مشورت‌ها روی آن انجام شده و به هر حال به یک تصمیمی رسیده‌اند. اعتقاد مدیریتی من این است که چون جز از معصوم(ع) انتظار نمی‌رود که در همه موارد صددرصد مطابق حق تصمیم ‌گیرد، وقتی کار به دست غیرمعصوم می‌افتد، این تعبیرها، این نظرات مختلف و این تذکرات با همدیگر شرایطی را ایجاد می‌کنند که در مواردی این اتفاق را داریم که اگر دچار این ابهامات و تردیدها و نظرات متعدد بشویم و نتوانیم تصمیم بگیریم، در زمانی تصمیم می‌گیریم که اساساً زمان آن موضوع گذشته است. الان پنج ماه و خرده‌ای به انتخابات مجلس مانده است. باید مقطعی را تعیین کنیم و تا آن مقطع هر تصمیمی را که لازم است بگیریم، چون غیر از این سازوکاری وجود ندارد. ما الان ممکن است بگوییم که احتمال دارد ما در تصمیم‌گیری جمعی خودمان هم دچار اشتباه شویم، اما به نظر من ماندن در تردیدها و ابهامات و عدم قاطعیت در تصمیم‌گیری، به‌خصوص برای مسائلی مثل انتخابات که بسیار مهم است، اثرات منفی‌ای خیلی بیشتر از این خواهد داشت که تصمیمی به موقع را بگیریم، مشورت‌هایمان را هم کرده باشیم، رأی اکثریت را هم رعایت کرده‌ باشیم.
من اعتبار تشخیص آیت‌الله مهدوی‌کنی را برای تشخیص حلال و حرام خیلی بالاتر از تشخیص خودم می‌دانم و معتقدم در جایی که قرار است تشخیص حرمت و حلیت در میان باشد، اگر قرار باشد بنده و شما به این تشخیص برسیم، یک سطحی از تشخیص را داریم، ولی یک وقتی این تشخیص را به آیت‌الله کنی و آیت‌الله یزدی واگذار می‌کنیم و آنها حتماً این نگرانی من و شما را رعایت می‌کنند و صاحب تشخیص هم هستند و از تقوای سیاسی کامل هم برخوردارند.
* یکی از نکاتی که مسوولان مؤتلفه در مصاحبه‌هایشان گفته‌اند این است که جریان فتنه برای انتخابات مجلس برنامه‌های پشت پرده دارد. به نظر شما این برنامه کدامند؟
** جریان فتنه هیچ‌وقت دست از سر انقلاب برنخواهد داشت، بنابراین وقتی ببینند که از طریق انتخابات می‌توانند کاری کنند، وارد میدان انتخابات می‌شوند. در مواردی که می‌بینند کار دیگری نمی‌توانند بکنند، تحریم خواهند کرد. نمونه بسیار بارز آن انتخابات دهم ریاست جمهوری است که اگر من در باره آن توضیح بدهم، شاید پاسخ سئوال شما را در باره انتخابات مجلس داده باشم.
رادیو اسرائیل در آن مقطع دائماً این جمله را تکرار می‌کرد که اگر کسی بدتر از احمدی‌نژاد هم رئیس‌جمهور بشود، ترجیح دارد! اگر از هر آدم عاقلی سئوال کنید که باید بین بد یا بد و بدتر چه کسی را انتخاب کنیم، (جواب کاملاً مشخص است)، ولی رادیو اسرائیل می‌گوید اگر کسی بدتر از احمدی‌نژاد هم بشود، ما او را ترجیح می‌دهیم!
رادیو اسرائیل و مخالفین داخلی به این طمع افتاده بودند که به هر قیمتی که شده احمدی‌نژاد برنده نشود. هر کسی که برنده می‌شد برای آنها فرق نمی‌کرد و همه فشارشان روی این نقطه بود. می‌خواستند بعد از انتخابات این را بگویند که با وجودی که رهبر انقلاب، در طول دوره نهم این‌قدر از این شخص حمایت کرد، مردم در انتخابات کار دیگری کردند. شکستن رهبری مد نظر آنها بود و برای رأی نیاوردن آقای احمدی‌نژاد تلاش می‌کردند. من معتقدم که اگر این نیت پلید آنها چه در زمان امام و چه در زمان مقام معظم رهبری شکل می‌گرفت یا بگیرد، قطعاً به کل انقلابمان لطمه خواهد خورد. اینها برای شکستن رهبری، تمام تلاش‎شان را کردند. عده‌ای از مخالفین داخلی هم همین‌طور، با این نیت به میدان آمدند. 
برداشت ما این بود که رأی غالب با آقای احمدی‌نژاد خواهد بود و به هر اصول‌گرای دیگری رأی بدهیم، معلوم نیست او رأی بیاورد، ولی ممکن است به میرحسین موسوی کمک شود. وقتی در این سو رأی کسی کم شد، طبیعتاً به نفع آقای موسوی تمام خواهد شد که ما برنده شدن او را جزو خطرات مهم انقلاب تلقی می‌کردیم.
این اقداماتی که ما انجام دادیم، انصافاً هم با تمام وجود در میدان ریاست جمهوری آمدیم. خود من به بیش از 20 استان مسافرت کردم و در تمام این مسافرت‌ها تمام امکانات مؤتلفه را در خدمت انتخاب قرار دادیم. این تصمیم را در آن زمان اتخاذ کردیم و الان هم از تصمیم خود در آن مقطع خاص پشتیانی می‌کنیم، البته تاکید می‌کنیم در آن مقطع. اینکه الان نظرمان راجع به رفتارهای اخیر آقای احمدی‌نژاد چیست، الان مورد سئوال شما و بحث ما نیست و من هم وارد آن میدان نمی‌شوم، اما در هر صورت معتقد بودیم که چنین توطئه‌ای دارد شکل می‌گیرد. فقط اجمالاً اشاره می‌کنم که رفتارهای آقای احمدی نژاد در موضوع معاون اول و وزیر اطلاعات نظرات بسیاری را تغییر داد و ما هم جزو آن بسیار هستیم.
حالا می‌پردازیم به پاسخ سئوال شما که الان هم برای انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی هم اگر بتوانند به بهانه انتخابات به میدان براندازی بیایند، این کار را خواهند کرد، اگر هر نوع اخلالی را هم بتوانند ایجاد کنند، آن کار را هم خواهند کرد. به اعتقاد من هر نوع چراغ سبزی برای فتنه‌گران در هر انتخاباتی در کشور، حتماً خیانت به انقلاب اسلامی است، چون عده‌ای امتحانشان را کاملاً داده‌اند و هیچ نیاز به امتحان مجدد هم نیست، اما اینکه ما هر کسی را که در انتخابات دهم ریاست جمهوری به آقای احمدی‌نژاد رأی نداده یا حتی برخی از کسانی که به مهندس موسوی رأی داده‌اند، همه را فتنه‌گر بدانیم، من چنین باوری ندارم.
* آیا برای مقابله با برنامه فتنه باید سراغ کسانی برویم که محکم‌تر در فتنه حضور داشتند و همه‌جانبه آمدند و مقابله کردند یا برویم سراغ کسانی که ساکت بودند یا آن موقع اشتباه کردند. حتی بعضی‌هایشان با فتنه همراهی کردند و در پروژه کشته‌سازی حضور داشتند، کمک مالی کردند. آیا آن مدیری که 180 میلیون تومان از بیت‌المال به ستاد آقای موسوی کمک کرده است، باید در مرکزیت اصول‌گرا و در اتاق فکر اصول‌گرایان در مقابل فتنه حضور داشته باشد؟
** 10 روز پس از انتخابات، مقام معظم رهبری به مهندس موسوی یک ملاقات دادند. معلوم است که نیت ایشان چه بوده. می‌خواستند این آدم لجوج یک‌دنده را هدایت کنند. ایشان شایسته این هدایت نبود و بعد از ملاقات هم کارهایش را تشدید کرد. ما هم از خدا پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد که جمعی از ما هم در هفته سوم بعد از انتخابات تصمیم گرفتیم با آقای مهندس موسوی ملاقات کنیم، یعنی احساس کردیم حالا که آقا ملاقات می‌دهند، معلوم می‌شود ما هم ولو به احتمال خیلی ضعیف بتوانیم مهندس موسوی را از موضع نادرستی که در مقابل آقا گرفته، برگردانیم، باید این کار را بکنیم.
در آن ملاقات آقای عسگراولادی، آقای باهنر، آقای کوهکن، آقای مهندس میرسلیم بودند و آقای آل‌اسحاق. پیغام جمع ما این بود: شما که می‌گویید قانون‌گرا هستم، قانون راه گذاشته. راه هم این است که رأی‌ها بازشماری شود و اگر هزاران صندوق هم ایراد دارند، نماینده معرفی کن که بروند رأی‌ها را دوباره بشمرند. ایشان در آن جلسه می‌پذیرد و شب که خبر شدیم پذیرفته، خیلی خوشحال شدیم، اما یکی دو روز بعد یک بیانیه داد که معلوم شد مشاورینش رأی او را زده‌اند.
در آن جلسه یکی از کسانی که واقعاً سعی کرد آقای مهندس موسوی را از این لجاجت منصرف کند، آقای مهندس باهنر بود و چهار نفر دیگر که با او ملاقات کردند. آقای باهنر به نظر من با تمام وجود با طرز فکر آقای موسوی، از همان اول مخالف بوده، حالا هم مخالف است. روز قیامت هم بر این ادعایی که می‌کنم شهادت می‌دهم. مهندس موسوی هم با تمام وجود آقای باهنر را قبول ندارد. سابقه هم دارد. اگر نگاه کنیم بعد از شهید باهنر که آقای مهندس باهنر در عرصه سیاسی مطرح شده، از همان زمانی که آقای مهندس موسوی نخست‌وزیر بوده، تقابل این دو با هم یک سابقه روشن تاریخی دارد. و بنده همین الان هم در غیاب آقای مهندس باهنر شهادت می‌دهم که نظر ایشان نسبت به آقای مهندس موسوی و سیئات ایشان ذره‌ای تغییر نکرده است. حالا ممکن است در مصاحبه‌ها یک چیزهایی بگویند، اما همین امروز از بنده سئوال کنند که آیا مهندس باهنر تمایلی به تفکرات مهندس موسوی پیدا کرده، من با قید قیامتی آن اعلام می‌کنم که ذره‌ای در اعتقادات آقای مهندس باهنر در مورد اعتقادات آقای مهندس موسوی، نه اینکه تعدیلی حاصل نشده، بلکه با رفتارهایی که آقای مهندس موسوی کرد، تشدید شده است.
اما در هر صورت ما باید مراقب حرف‌‌هایمان باشیم. وقتی بنده یقین دارم که اعتقادات مهندس موسوی با اعتقادات آقای باهنر در مورد انقلاب با هم تضاد دارد، بهتر است آقای مهندس باهنر موقع حرف زدن هم طوری حرف بزنند که از صحبت‌های ایشان این‌طور استنباط نشود که گویا نظرشان در مورد سران فتنه تغییر کرده است.
* آقای خاتمی چطور؟
** آقای خاتمی با همراهی‌هایی که به‌خصوص بعد از انتخابات با آوردن مردم به خیابان‌ها کردند، به هیچ وجه نمی‌توانند بگویند من نسبت به فتنه موضع نداشتم. ایشان با کسانی که مایل بودند برخوردهای خیابانی انجام شود، همراهی کردند. البته آقای خاتمی این روحیه «چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی/ مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند» را دارند، ولی در انقلاب این‌جور روحیه‌ها در مواقع خطیر جواب نمی‌دهد. در همسایه خانه بودن با یک یهودی هم باید این شعر را ملاک قرار بدهیم، اما وقتی آقای مهندس موسوی می‌گوید در انتخابات تقلب شده و حرف‌های نادرست ضدانقلاب دیگری هم می‌زند. آقای خاتمی حتی یک بار تا به حال نگفته که در انتخابات تقلب نشده. با هم بیانیه مشترک دادند.
آقای خاتمی تا به حال حتی یک بار نگفته که ما تقلب در انتخابات را قبول نداریم و این را رد نکرده است. هر کس بگوید که در انتخابات تقلب شده ـ‌چون بین خودم و خدای خودم این تقلب را قبول ندارم‌ـ به اعتقاد من ولو ناآگاهانه جزو سران فتنه هست. اتهام تقلب در انتخابات یعنی لکه‌دار کردن حیثیت جمهوری اسلامی.
* آیا شما چیزی به نام خواص مردود را قبول دارید؟ و اگر قبول دارید، از مصادیق آن نمونه‌هایی را ذکر کنید.
** دوست دارم از ذکر مصداق خودداری کنم، ولی اینکه بعضی از خواص، مردود شدند، قبول دارم. آنهایی که در مقابل ادعاهای شیطانی مهندس موسوی در باره تقلب در انتخابات همراهی هم نکردند، ولی سکوت کردند، این سکوت آنها جزو همراهی حساب می‌شود، بنابراین اگر جزو خواص هم باشند، حداقل در این مقوله‌ها مردود شده‌اند.
* کسانی که در پروژه کشته‌سازی و تهمت تجاوز نظام همراهی کردند تکلیف‌شان چیست؟
** آنها را که اصلاً خواص بودن‌شان را منکر هستم، مردود بودن‌شان که قطعی است. بنده هر کسی را که با فتنه 88 به هر شکلی همراهی کرده باشد، از سران فتنه می‌دانم. حالا ممکن است یکی در مقطعی اشتباه کند، بعد هم بیاید و صریح بگوید، نه اینکه قبلاً کاری را کرده باشد که همه مطلع شده باشند، اما از دومی خودداری کند. اگر کسی واقعاً در مقطعی از آقای مهندس موسوی حمایت کرده و حتی فکر کرده تقلب شده، اما بعد به این نتیجه رسیده که این‌طور نیست، باید بیاید و صریحاً اعلام کند که من در مقطعی عقیده‌ام این بوده، ولی حالا نیست. آقای توکلی منتقد شدید دولت ـ‌من اصلاً به ماهیت موضوع کار ندارم، بلکه نفس عمل ایشان را می‌پسندم‌ـ یک وقتی گفت که آقای سیدحسین موسویان این جرم‌ها را مرتکب شده و به‌شدت علیه او تاخت. در مقطع دیگری به این نتیجه رسید که به تعبیر خودش آن تاخت و تازها نادرست بوده آمد و عذرخواهی و اعلام کرد که من اشتباه کردم. باز تکرار می‌کنم که من نه قاضی هستم و نه در موضع اظهار نظر در باره ماهیت آن موضوع، ولی همین که یک مسلمان در مقطعی حرفی را بزند و بعداً خودش متوجه شود که اشتباه کرده و با این صراحت به اشتباهش اعتراف کند، من این را خصوصیت خوبی می‌دانم...
* این شجاعت در عذرخواهی...
** بله، انسان این شجاعت را داشته باشد که بیاید و بگوید اشتباه کردم، بنابراین اگر کسانی حتی از خواص مردود در یک مقطعی این شجاعت را پیدا کنند که بگویند ما در این مقطع این اشتباهات را مرتکب شدیم و حالا فهمیدیم که اشتباه کرده‌ایم، به نظر من بسیاری از سیئات آنها به این شکل از بین می‌رود.
* متأسفانه این شجاعت دارد به شکل دیگری برعکس در بعضی از اعضای شاخص حزب مؤتلفه تکرار می‌شود، غیر از آقای باهنر، اخیراً آقای غفوری‌فر،‌ آقای عباسپور مصاحبه جداگانه‌ای داشتند که ما آقای خاتمی را جزو سران فتنه نمی‌دانیم. به نظر می‌رسد تکیه‌گاه این اظهارنظر جای دیگری باشد. آقای باهنر چند بار در صحبت‌هایش تصریح کرد. آقای عباسپور در مصاحبه‌ای گفته که من از آقای خاتمی مواضع ضدنظام ندیده‌ام. آقای عباسپور در فتنه موضعی نداشت، بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوی که بررسی کردیم ایشان در دو جا موضع نشان دادند، یکی به آقای احمدی‌نژاد به شدت حمله کردند. و یک جا هم گفته اند که فضای دانشگاه ها امنیتی شده است. آقای غفوری‌فر این شجاعت را داشتند که بگویند من در رای به موسوی اشتباه کردم و اخیراً گفته بودند من آقای خاتمی را جزو سران فتنه نمی‌دانم. چون دبیرکل حزب هستید از شما می‌پرسم که آیا در جلسات حزب در باره این شجاعت برعکسی که دارد صورت می‌گیرد، بحثی می‌شود که چرا چنین رفتارهایی انجام می‌گیرد؟ موضع شما به عنوان دبیرکل حزب روشن است، اما این اعضا، هم اعضای گمنامی نیستند، بلکه اعضای شاخص و سابقه‌داری هستند.
** ما قبول داریم که گاهی اوقات از طرف اعضای مؤتلفه اظهارنظرهایی شده که در چهارچوب سیاست‌های کلی مؤتلفه هم نبود. ما این را قبول داریم. ما البته به آنهایی که در غیر چهارچوب‌های مؤتلفه، اظهارنظر می‌کنند، این ایراد را داریم، چون هر کس که مخصوصاً عضو شورای مرکزی مؤتلفه باشد، وقتی اظهار نظر می‌کند، پای مؤتلفه نوشته می‌شود، اما من هم برای خبرگزاری شما می‌گویم و هم برای دیگران که موضع رسمی حزب مؤتلفه اسلامی همان مواضعی است که دبیرکل هر هفته اعلام می‌کند.
اگر کسی غیر از آن موضع را اعلام کند، باید موضع شخصی او تلقی شود.
* چند وقت پیش حزب مؤتلفه دیداری به عنوان دیدار خانواده شهدای خرداد ماه با آقای هاشمی داشت و موجب اعتراض‌های شدید برخی از اصول‌گرایان به حزب مؤتلفه شد. گفته می‎شود در جلسه ای که پیش از جلسه اصلب به صورت خصوصی برگزار شده،‌ در آنجا شما انتقادهای گسترده و شدیدی نسبت به مواضع آقای هاشمی و خانواده ایشان داشتید. در این دیدار چه گذشت؟
** در این باره توضیح مفصل می‌دهم و خواهشم این است که تفصیل آن را بنویسید. اولاً ما هر سال در حول و حوش 26 خرداد که سالگرد شهادت شهدای اولیه مؤتلفه اسلامی در سال 44 است، هم مراسم داریم و هم ملاقات‌هایی با سران قوای کشور انجام می‌دهیم. این سران عبارتند از: رئیس‌جمهور، رئیس قوه قضائیه، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس است.
* یعنی مبنای این ملاقات، جایگاه حقوقی افراد است.
** احسنت! به همین دلیل ما در یک مقطعی در 26 خرداد آن سال با آقای خاتمی رئیس جمهوری وقت هم ملاقات داشتیم، چون شهدای 26 خرداد، شهدای یک حزب نیستند، شهدای ملی هستند و باید زنده بمانند، بنابراین ما با سران قوا و تشخیص مصلحت ملاقات می‌کنیم. مطابق معمول، این تقاضاها را برای ملاقات فرستادیم. آقای دکتر احمدی‌نژاد اصلاً پاسخ ندادند. قید هم کردیم که ما این ملاقات را برای شورای مرکزی حزب نمی‌خواهیم، برای خانواده‌های این شهدا می‌خواهیم. امسال وقت ملاقات ندادند، سال گذشته هم ندادند. در طول ریاست جمهوری‌شان به این مناسبت فقط یک بار اجازه ملاقات دادند، آن هم همراه خانواده‌های شهدای 7 تیر بود و دیگر مطلقاً ملاقات ندادند. ما امسال هم می‌دانستیم که ایشان اجازه ملاقات نخواهند داد، اما نظرمان عوض نشد که در سالگرد شهادت این بزرگواران، با سران قوای کشور ملاقات داشته باشیم. آقای هاشمی پاسخ دادند و این ملاقات بین خانواده‌های شهدا و مدیران مؤتلفه با ایشان انجام شد. در مورد آقای هاشمی من کلیاتی را توضیح می‌دهم که مایلم منتشر شود.
در ملاقات 26 خرداد گفتیم آقای هاشمی! شما در ملاقات قبلی با ما و جای دیگری گفتید که من سر سه موضوع با کسی معامله نمی‌کنم: نظام اسلامی، ولایت فقیه و شخص آیت‌الله خامنه‌ای. ما پشتیبان صددرصد این حرف‌ها هستیم و ماهیت حزب مؤتلفه هم این را نشان می‌دهد و ما در بحران‌ها نشان داده‌ایم که از این مواضع عدول نمی‌کنیم. کاری هم نداریم که به نفع و ضررمان هست یا نیست؟ خسارت دنیوی دارد یا ندارد؟ خداوند می‌داند که ما هیچ وقت روی این چیزها حساب نکرده‌ایم. اگر یک کمی به عقب برگردیم، مؤتلفه واقعاً به این اصول پایبند بوده که در رژیم شاه به خاطر چنین عقایدی آدم می‌کشتند، حالا که دم زدن از ولایت خیلی مشکل نیست. به هر حال به آقای هاشمی گفتیم به مناسبت فوت پدر آقای موسوی برای ایشان تسلیت فرستادید. ما نفرستادیم و نمی‌فرستیم. ما در این‌جور مواقع کار جناحی می‌کنیم و منکر هم نیستیم. شما به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و شخصیت ویژه‌ای که دارید، ما هم معترض به تسلیت فرستادن شما نیستیم. خودمان این کار را نمی‌کنیم، ولی به شما هم نمی‌گوییم چرا کردید، ولی به یک قسمت از آن معترضیم. شما چرا مهندس موسوی را خدوم خطاب کردید؟ آقای مهندس موسوی از نظر ما نه‌تنها خدوم نیست که خیانت کرده، یعنی هر کاری از دستش برمی‌آمده، کرده. کارهایی را هم که نکرده، از دستش برنیامده، نه اینکه نخواسته باشد. چنین عنصری را چطور خدوم نامیده‌اید؟ بنابراین ما به این جمله شما اعتراض داریم. بالاخره این مطالبی که شما می‌گویید، در میان عامه مردم هم پخش می‌شود.
یکی از فرزندان شما چند وقت پیش مطالبی گفتند، وقتی هم که منتشر شد، رد نکردند. این حرف‌هایی که ایشان گفته با آن سه موضوعی که شما می‌گویید سر آنها معامله نخواهید کرد به هم نمی‌خورد. قبول داریم که یک وقت‌هایی فرزند یک حرف‌هایی می‌زند که به پدرش ربطی ندارد، همین‌طور همسر یا هر قوم و خویش دیگری و این امری طبیعی است، اما فرزند شما مطالبی را که در تضاد با آن سه مطلب شماست، گفته‌اند و ما از شما متوقع بودیم که رد کنید، ولی شما رد نکردید، بنابراین ما از این حیث و راجع به فلان رفتار فرزند شما ایراد داریم، البته راجع به مطالبی که راجع به فرزندان شما می‌گویند ـ‌غیر از مطالب سیاسی که برای همه روشن است‌ـ راجع به مسائل مالی و سایر مسائلی که می‌گویند، ما همان‌طور که یک سال و نیم پیش به شما نوشتیم، پیشنهادمان این است که این موضوعات به‌طور رسمی در قوه قضائیه است که نهایتاً باید بگوید چقدر از آن درست است و چقدر غلط. در مرحله اتهام ما هم قبول داریم که خیلی چیزها را نمی‌شود گفت. به نظر شخص بنده در مرحله اتهام هیچ چیز را نمی‌شود گفت و حتی در مرحله محکومیت هم اگر چیزی اشاعه فحشا باشد، باید مراعات جامعه را کرد. اعتقاد ما این است که فرزندان شما در معرض بررسی رسمی قضائی و حقوقی قرار بگیرند و طبیعتاً قوه قضائیه است که باید حرف آخر را بزند.
البته آقای هاشمی در آن جلسه گفتند من به این موضوع راضی‌ام، قوه قضائیه اقدام نمی‌کند. این تقریباً عین جمله ایشان است که من به قوه قضاییه اعلام کرده‌ام که اگر نظر من شرط یا مهم است، هر حرفی را که در باره فرزندان من می‌گویند، رسماً احضار و محاکمه کنید تا به نتیجه برسید.
چرا نمی‌گویند که مهدی هاشمی برگردد؟
* این سئوال در آنجا مطرح نشد؟
** ما مطرح نکردیم، ولی ایشان گفتند من موافق آمدن مهدی هاشمی و موافق رسیدگی هستم. قوه قضائیه در چهارچوب قوانینی که دارد، اقدام کند. این مطالبی بود که آقای هاشمی گفتند. در ملاقات خصوصی هم غیر از اینها چیزی مطرح نشد.
* آقای هاشمی چه گفتند؟
** آقای هاشمی گفتند ممکن است من خیلی‌ها را قبول نداشته باشم، ولی وقتی که مصیبتی برایشان پیش می‌آید، تسلیت هم می‌گویم. ما گفتیم روی تسلیت دادن اعتراضی نداریم، روی کلمه خدوم اعتراض داریم. آقای هاشمی به این حرف ما هیچ پاسخی ندادند که من خدوم می‌دانم یا نمی‌دانم.
* پس از تأسیس جبهه پایداری، بعضی از اعضای حزب مؤتلفه مشخصاً آقای اسدالله بادامچیان قائم‌مقام دبیرکل و آقای عباسپور حملات زیادی را به این جبهه داشتند. هفته پیش، جنابعالی مصاحبه‌ای را فرمودید که به عنوان نظر حزب بود...
من گفته‌ام ما (حزب مؤتلفه) هیچ نظری در نفی جبهه پایداری نداریم.
آقای عباسپور گفته‌اند، جبهه پایداری انحراف دارد و وابسته به جبهه انحرافی است و شورای نگهبان حواسش باشد اگر تحرکاتی داشتند، رد صلاحیت‌شان کند و از این مسائل. آقای بادامچیان هم همین مضامین را گفتند. برآیند نظر حزب مؤتلفه از زبان شما در باره جبهه پایداری چیست؟
** دوستانی که جبهه پایداری را تشکیل داده‌اند، یک قسمتی از ظرفیت اصول‌گرایان هستند، به‌خصوص اینکه علیه جریان انحرافی بیانیه رسمی دادند و صراحتاً موضع‌گیری کردند و مطمئناً در برابر فتنه، مرزبندی کامل دارند، بنابراین دوستانی که جبهه پایداری را تشکیل دادند، خودبه‌خود قسمتی از ظرفیت جریان اصول‌گرایی هستند. من خیلی هم در حزب عجله برای نظر دادن ندارم. جبهه، تازه تأسیس است قضاوت نهایی ما بر اساس رفتارهایش خواهد بود.
ما [مؤتلفه] که 50 سال است از تأسیس‌مان می‌گذرد، یک وقت می‌بینیم که اظهارنظر در باره خود ما هم گاه با اطلاعات ناقص یا تحریف‌ همراه است که به قضاوت غلط منجر می‌شود. جبهه پایداری یک جبهه نوپاست و باید دوستان ما مراقبت کنند که جز خیر به نفع کل انقلاب از آنها صادر نشود. این توصیه‌ای است که هم به آنها می‌کنیم هم به خودمان. حتی خود ما هم باسابقه نیم‌قرنه، نیاز به این توصیه داریم.
اگر کسی الان بر نفی جبهه پایداری مطلبی بگوید، نفی جبهه پایداری، نظر حزب مؤتلفه نیست؛ خیلی وقت‌ها ممکن است کسانی نظر شخصی بدهند، منتهی ما به عنوان برادری که سنش از آنها بیشتر است، به جبهه پایداری توصیه‌ای داریم و می‌گوییم الان بزنگاه انتخابات است و سر این بزنگاه قبول داریم که تصمیم‌گیری یک مقداری مشکل است. ما اعتقاد داریم در برابر محوریت جامعتین، همه اصول‌گرایان با هر سلیقه‌ای، هم مصلحت خودشان است و هم مصلحت جریان اصول‌گرایی که از آن تمکین کند.
اینکه هر تشکل یا هر فرد اصول‌گرایی انتقاد و حتی اعتراض به تصمیمات مرکزیت جامعتین داشته باشد، نفی نمی‌کنیم، اما هر پیشنهاد که داریم و هر انتقادی تا مرحله تبادل نظر کردن حق تک‌تک ماست، اما بعد از این مرحله من معتقدم و تشکیلات ما هم اعتقاد دارد که همگی در برابر جامعتین روش تمکین را در پیش بگیریم و این انتخابات را برگزار کنیم، چون خطراتی که الان دارد ما را تهدید می‌کند یکی دو تا ده تا نیست.
الان دشمن روی اینکه به بهانه انتخابات مجلس وارد میدان براندازی بشود، امیدش را از دست نداده است. من جریان انحرافی را برای کل انقلاب، خطرناک می‌دانم و یکی از دعاهایم این است که یک روز صبح از خواب بلند شویم و ببینیم از طریق خبرگزاری‌ها از قول آقای احمدی‌نژاد اعلام شده که از جریان انحرافی و سران آن تبری جسته‌اند انصافاً حیف است که کسی 6 سال این‌گونه دوندگی کند، شب و روزش را نشناسد و تحولاتی هم در ارتباط دولت و ملت ایجاد کند، همه این کارها را بکند و جریانی که به نظر من قطعاً انحرافی است ـ‌ چون قلمزنان روزنامه ایران می‌گویند جریان موهوم انحرافی. اتفاقاً من معتقدم وجود خود اینها که این حرف‌ها را می‌زنند، نشان می‌دهد که این جریان، موهوم نیست و بهتر است که قلمزنان روزنامه ایران قبول کنند که مردم هوشیار هستند و دیگران هم عقل و تشخیص دارند، اما من واقعاً بین خودم و خدا نگران آقای احمدی‌نژاد هستم و مایلم آقای احمدی‌نژاد در پایان دوره ریاست جمهوری‌اش با سرافرازی و آبرومندی کامل و با یک پرونده کاملاً شفاف خدمتگزاری، کارش را به اتمام برساند. هر کسی هم که بخواهد با رئیس‌جمهور فعلی با حذف و طرد برخورد کند، به اعتقاد من این روش مورد قبول مقام معظم رهبری هم نیست. یک عده اعتراض می‌کنند که چرا با آقای هاشمی، حذفی برخورد می‌شود، آن وقت خودشان با آقای احمدی‌نژاد حذفی برخورد می‌کنند. این تناقض است. ما باید شخصیت‌های انقلاب را زیر خیمه، پشت سر آقا، حفظشان کنیم. بعضی وقت‌ها هم تلاش می‌کنیم، ولی نمی‌شود.
به نظر من الان جریان انحرافی هم در انتخابات بیکار نیست. امید داریم قوه قضاییه که رئیسش دو ماه پیش گفت اینها در فساد اقتصادی غوطه‌ورند، ما توقع داشتیم که ابعاد این بیان صریح قوه قضائیه در این دو ماه یک کمی روشن‌تر شود.
البته جریان فتنه هست و رقبای دوم خردادی هم هستند و بنده از یک سال و نیم پیش به شهادت نوارهایی که داریم در سخنرانی‌های استانی مؤتلفه گفته‌ام که یک عده تصور می‌کنند دوم خردادی‌ها کاملاً حذف شده‌اند و وقتی این تشخیص نادرست را پیدا می‌کنند، تجویز می‌کنند که خودمان با هم رقابت کنیم و این تشخیص غلط موجب توصیه این طرح غلط هم می‌شود. بنده چنین اعتقادی ندارم.
کسانی که مردم را به قصد براندازی به خیابان‌ آوردند، حضور خیابانیش جمع شده، ولی آیا همه چیز تمام شده و خیالمان می‌تواند کاملاً جمع باشد که نیستند. من جزو کسانی هستم که خیالم از این جهت راحت نیست و معتقدم آن تفکرات به یک شکلی وجود دارد و همان‌هایی که توانستند با دروغ، یک عده‌ای را فریب بدهند، با هم هستند و این امکان فریب، باز هم هست و رقبای دوم خردادی‌ای که برخی از آنها نظام را قبول دارند هم هستند، بنابراین معتقدم چند فهرست شدن نامزدهای انتخاباتی اصول‌گرایان، یعنی رقابت بین اصول‌گرایان، یک نوع چراغ سبز روشن کردن برای دوم خردادی‌هاست. ما در برخی از حوزه‌های انتخابیه، از این شیوه آسیب هم دیدیم. در این حوزه‌ها رأی مطلق اصول‌گرایان دو برابر اصلا‌ح‌طلبان بوده، از جمله در انتخابات هشتم، چطور شده که رأی مطلق دو برابری از نصف خودش شکست خورده؟ تعدد نامزدها باعث این مسئله شده. طبق آمار دقیق، در حوزه‌ای 50 هزار رأی مطلق اصول‌گرایان از 20 هزار رأی اصلاح‌طلبان شکست خورد، چرا؟ این 50 هزار رأی بین سه نفر از اصول‌گرایان تقسیم شد، اما 20 هزار رأی رقیب، متعلق به یک نفر بود. من این خطر را برای انتخابات پیش‌رو هم جدی می‌بینم و می‌گویم حق نداریم از رقبای دوم خردادی و از سران فتنه غافل شویم، به همین دلیل معتقدم با محوریت جامعتین و با توجه به اینکه از این طریق راحت‌تر به وحدت می‌رسیم، هر چند ایراداتی هم به این محوریت داشته باشیم، اساساً راه دومی وجود ندارد. ما الان در استان‌ها هر جا برویم که برای اصول‌گرایان تبلیغ کنیم، اولین سئوالشان این است که شما اول رابطه‌تان را با روحانیت تعریف کنید. ما به هر دلیلی اگر نگوییم با روحانیت کاری نداریم و خودمان آمده‌ایم، مطمئن باشید که حزب‌اللهی‌های استان، ما را نمی‌پذیرند. به همین دلیل معتقدم دوستان ما در جبهه پایداری... و غیرجبهه پایداری رویه‌ای جز تمکین در مقابل جامعتین نداشته باشند.
البته جبهه پایداری تحت نظارت آقای مصباح و آقای خوشوقت است و رابطه گسترده‌ای با روحانیت دارند.
این بنده هم نمی‌گویم که اینها با روحانیت مخالفند. الان برای اینکه از طرف کل اصول‌گرایان، یک محوریتی به رسمیت شناخته شود و بتواند این وحدت را زیر چتر خودش عملی کند، بنده جزو کسانی هستم که فکر می‌کنم محوریت جامعتین، منحصر به فرد است. ممکن است برخی از دوستان ما ایرادهایی هم به بعضی از تصمیمات آن داشته باشند. من نمی‌خواهم برای جامعتین عصمت قائل باشم، اما اعتقادم بر این است که همه ما به این محوریت جامعتین بپیوندیم و در استان‌ها هم نیروهای معتقد و متدین که بخش قابل توجهی همین بچه‌هایی هستند که عضو ستادهای آقای احمدی نژاد بودند. یک وقتی در ذهنم توطئه‌ای تشخیص داده شد و آن حرف‌هایی بود که آقای مشائی و آقای امیری‌فر راجع به چگونگی ارتباط ستادهای آقای احمدی‌نژاد با اصول‌گرایان داشتند.
به نظر من طراحی آنها این بود حالا که قرار است در مقابل اصول‌گرایان قرار بگیرند، عِدّه و عُدّه لازم دارند. خود این دو نفر که عده و عده‌ای ندارند، بلکه این عده و عده متعلق به شعارهای آقای احمدی‌نژاد است. یک عده بچه‌های مؤمن و متدین و مخلص و انقلابی آمدند و خیلی جاها از جیب‌شان هم خرج و به ستادهای آقای احمدی‌نژاد کمک کردند. این یک پتانسیل است و آنها برای اینکه پتانسیل را مصادره کنند، اینها را دور خودشان جمع می‌کردند که در مقابل اصول‌گرایان قرار بدهند.
آقای امیری‌فر قبل از بازداشت اولش گفت ما در انتخابات آینده، دو تا هدف را پیگیری می‌کنیم. یکی طمع داشتند دوسوم مجلس را بگیرند و دوم اینکه رقیب اصول‌گرایان خواهیم بود. این توطئه را چگونه می‌خواستند طراحی کنند؟ طراحی‌شان به نظر من خیلی هم پیچیده نبود. گفتند عده و عده را به عنوان ستادهای آقای احمدی‌نژاد دور خودمان جمع می‌کنیم و در مقابل اصول‌گرایان قرار می‌دهیم. من چون متوجه این توطئه بودم، این حر‌ف‌هایی را که الان در این مصاحبه می‌گویم، چند ماه قبل گفتم که اکثریت قریب به اتفاق نیروهایی که در ستادهای آقای احمدی‌نژاد فعالیت کردند، نیروهای متعلق به انقلابند و به نظر ما کاملاً با ما هم خون هستند و هیچ اختلاف مبنایی با ما ندارند.
آقای احمدی‌نژاد شعار انقلاب و امام و رهبری و ولایت داده، اینها به عشق آن شعارها آمده‌اند در اطراف آقای احمدی‌نژاد. همه آمده‌اند این شعارها را محقق کنند. حالا اگر ما این نیروها را که ظرفیت عمده‌ای هم هستند، به هر بهانه‌ای طرد کنیم و در مقابل‌شان قرار بگیریم، یعنی در دام آقای مشائی افتاده‌ایم برای اینکه در این دام نیفتیم، باید با طیب خاطر بپذیریم که دوستانی که به عنوان عضو ستادهای آقای احمدی‌نژاد در انتخابات دهم به‌خصوص آمدند، نیروهای متعلق به انقلابند، یعنی اگر روزی تشخیص بدهند که آقای احمدی‌نژاد از شعارهایش عبور کرده، در مقابل شخص ایشان هم می‌ایستند، کما اینکه این اتفاق افتاده، بسیاری از دوستان نزدیک آقای احمدی‌نژاد در قهر کردن 11 روزه در مقابل ایشان قرار گرفتند و این علامت صدق این ادعای ماست که اینها بچه‌های انقلابند و همه را با انقلاب می‌سنجند، هر وقت دیدند کسی در راه انقلاب است، قبولش می‌کنند، در راه انقلاب هم نباشد، هر کسی باشد در مقابلش می‌ایستند، بنابراین ما باید از ظرفیت‌هایی که مطمئن هستیم اینها واقعاً نیروی انقلاب هستند، حالا به اسم اصول‌گرایی یا غیراصول‌گرایی، از آنها استفاده کنیم.
نباید تصور کنیم هر کس مؤتلفه را قبول نداشت، اصول‌گرا نیست. حتی من قبول ندارم که اگر کسی یک رابطه تشکیلاتی با جبهه اصول‌گرایان نداشت، اصول‌گرا نیست. کسی ممکن است به‌طور رسمی عضو جبهه اصول‌گرایی نباشد، ولی نیروی انقلابی باشد. دوستان ما در جبهه پایداری یا هر تشکل به هر نامی، اگر واقعاً متعلق به ظرفیت انقلاب باشد، معتقدم مصلحت همگی ما این است که در مقابل جامعتین تمکین داشته باشیم، ایراداتی هم داشته باشیم. برای رفع ایرادات بعدها فرصت هم داریم، ولی اگر در انتخابات خدای‌ناکرده بین ما ـ‌یعنی مجموعه نیروهای انقلاب به هر اسمی ‌ـ‌تفرق باشد و مجلسی را که خداوند در دوره هشتم در دست اصول‌گرایان قرار داد، در اختیار غیر وفاداران به انقلاب قرار گیرد‌ـ در روز قیامت هیچ یک از ما نمی‌توانیم جواب بدهیم‌ـ به هر دلیلی هم متفرق بشویم، اعم از اینکه دلیلمان قانع‌کننده باشد یا نباشد، این اتفاق می‌افتد.
برای انتخابات هشتم، شخص من 40 سفر استانی داشتم. شعاری که در مؤتلفه تحلیل و تصویب کردیم این بود که وقتی به استان‌ها می‌رفتیم، اولاً همه اصول‌گرایان را می‌گفتیم که بیایند، استثنا قائل نمی‌شدیم و دعوت ما را هم می‌پذیرفتند. در برخی از استان‌ها 300 نفر از سران اصول‌گرایان می‌آمدند و در جلسات ما شرکت می‌کردند. در آنجا چه می‌گفتیم؟ می‌گفتیم آقای دبیر استان مؤتلفه! اگر این جمع تصمیم گرفتند یک فردی نامزد آن جمع باشد، شما مخیر به امضا نیستید، مکلف به امضا هستید، ‌به شرطی که جمع تصمیم بگیرد. بعضی از دبیران استان‌ها از من می‌پرسیدند؟ ما نامزد بشویم؟ می‌گفتم بله، بشوید. مؤتلفه هر چه نامزد بیشتر داشته باشد، بهتر، چون حزب هستیم و می‌خواهیم در مجلس، اعضای حزبی زیاد شوند، ولی آقای دبیر استان! شرط تأیید ما از شما این است که این جمع شما را نامزد کرده باشد، نه دفتر حزب مؤتلفه در فلان استان. آقای دبیر استان! اگر برخلاف نظر این جمع نامزد شوید، اولین تشکیلاتی که با شما برخورد می‌کند، خود ما هستیم و دیگر دبیر استان ما نخواهی بود! این مورد در شهرستانی اتفاق افتاد و عمل کردیم.
در شهرستانی دو نفر برای مجلس شورای اسلامی نامزد شده بودند. یکی نامزدی که جمع اصول‌گرایان آن شهرستان انتخاب کرده بود، یکی از هم برادر دبیر شهرستان حزب مؤتلفه که منتخب آن جمع نبود، ولی واقعاً اصول‌گرا بود و سابقه طولانی هم داشت. در اصول‌گرا بودن برادر او تردیدی نبود. بنده به عنوان دبیرکل برای آن دبیر پیغام رسمی فرستادم و گفتم: «اینکه برادر شما که عضو مؤتلفه هم هست نامزد شود، ما به‌طور کلی علاقمندیم، چون تشکیلات و حزب هستیم و می‌خواهیم نماینده داشته باشیم، اما وقتی می‌گوییم به نظر جمع اصول اصول‌گرایان پایبند هستیم راست می‌گوییم. اگر می‌خواهی از برادر حمایت کنی، ما که نمی‌توانیم مانع شما بشویم، علقه برادری هم داری و می‌تواند نامزد بشود، اما دیگر شما دبیر ما نیستی. اگر قرار است در انتخابات از برادرت حمایت کنی، از همین امروز دیگر دبیر ما نیستی.»
در این انتخابات هم من معتقدم که مصلحت جمعی مجموعه اصول‌گرایان این است که جز به فهرست واحد و نامزدهای واحد واقعاً فکر نکنند، وگرنه در انتخابات شورای شهر سوم شیراز، پنج تا ائتلاف اصول‌گرایان شرکت کردند. اگر ائتلاف است که 5 تا نمی‌شود. ائتلاف به یکی می‌گویند. 5 تا ائتلاف در آنجا خلق شدند و کمک کردند دوم خردادی‌ها برنده شدند! درحالی که در انتخابات هفتم مجلس، همین شیراز از 18نماینده، 16 اصول‌گرا را به مجلس فرستاد، چون با هم متحد بودند. آن دو نفر هم نگفتند ما خیلی دوم خردادی هستیم. همین دوستان فارسی ما که در مجلس آن نتیجه درخشان را گرفتند، در انتخابات شورای شهر 5 تا لیست دادند، نتیجه‌اش آن شد. اگر کسی تصور می‌کند که این خطر در حال حاضر رفع شده، بنده عرض می‌کنم که نشده. تعدد نامزدها به نظر من سمّ مهلک برای اصول‌گرایان است.