تاریخ انتشار : ۲۲ آبان ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۲۲۷۸۲۹
تحلیلی بر مرامنامه حزب منحله دموکرات
مجتبی کمره مقدمه: در شماره قبل به قسمتهائی از تحلیل علمی آقای مجتبی کمره پیرامون مرامنامه و اهداف حزب دمکرات کردستان اشاره شد. همچنین فشرده‌‌‌ای از اساسنامه حزب دموکرات مصوبه مهر ماه 1352 از نظر خوانندگان گذشت هدف از انتشار این مرامنامه روشن کردن اذهان مردم و معرفی هویت واقعی این حزب بود تا معلوم شود خودمختاری که خواست این حزب است چیزی جز تجزیه‌‌‌طلبی نمی‌‌‌باشد. اینک دنباله آن مقاله تحلیلی.....

امام خمینی رهبر هوشمند انقلاب ایران: آنجا که در برابر ملت می‌‌‌گفت: «من به جمهوری اسلامی رای می‌‌‌دهم، نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه بیشتر.» داهیانه میدانست که یک کلمه کمتر، رژیم را مبدل می‌‌‌نمود به یک جمهوری غربی، از نوع جمهوری‌‌‌های منحط و فاسد آمریکای لاتین. و یک کلمه بیشتر. رژیم را مبدل مینمود، به یک جمهوری شرقی از نوع جمهوری‌‌‌های دموکراتیک کره‌‌‌ی شمالی. یا آلمان شرقی.
که در وصف آنها لنین در کتاب (دولت و انقلاب) در توضیح ضرورت نیاز طبقه‌‌‌ی کارگر به یک دوره دموکراسی، به منظور کسب آمادگی برای اعمال دیکتاتوری پرولتاریا، چنین می‌‌‌گوید. انگلس با وضوحی خاص، یک ایده اساسی را که در تمام تالیفات مارکس، همچون خط سرخ رنگی نمودار است، تکرار می‌‌‌کند، و آن اینکه جمهوری دموکراتیک، نزدیکترین راه نیل به دیکتاتوری پرولتاریا است.
وقایع سنندج و گنبد
سخن که بدین‌جا رسید، آقای دکتر قاسملو دبیرکل حزب دموکرات کردستان دریافته‌‌‌اند که دیگران هم از عهده شناخت خودمختاری و آثار و عوارض آن، برمی‌‌‌آیند. نهایت آنکه معتقدند اگر بر وفق برنامه‌‌‌ی حزب ایشان، ارتش مطلق منحل می‌‌‌گردید. به طوری که وقایع اسف‌‌‌انگیز اوایل سال 1358 در سنندج نشان داد، در صورت سقوط پادگان سنندج، تجزیه‌‌‌ی کردستان، تسهیل می‌‌‌گردید.
و چنانچه ارتش به توصیه هیئت اعزامی مرکز، به ویژه بر اثر تلگرام وزیر کشور، در وظیفه‌‌‌ی سرکوبی آشوب، تعلل و تسامح ننموده بود، قطعا واقعه‌‌‌‌‌‌ی گنبد، به وقوع نمی‌‌‌پیوست و متاسفانه، هنوز حقیقت قضایای سنندج، در پشت پرده‌‌‌های ابهام باقی مانده و معلوم نشد که سرلشگر قرقی با وجود تحصیل اجازه از رهبر انقلاب در خودداری از تسلیم پادگان سنندج به شورشیان آیا به وظیفه‌‌‌ی سربازی خود در آن برهه‌‌‌ی حساس انقلاب، درست عمل کرده، یا در تصمیمات فرماندهی او اشتباهی وجود داشته و باید لااقل به او، رخصت داده می‌‌‌شد که در آمفی‌‌‌تئاتر دانشگاه پدافند ملی یا تلویزیون جهات و جوانب وقایع را، از نقطه‌‌‌ی نظر فرماندهی نظامی، تجزیه و تحلیل می‌‌‌نمود. تا هم‌‌‌کسوتان او در ارتش، در زمان حال و آینده بتوانند تکالیف و حقوق و جدائی و حرفه‌‌‌ی خود را نزد ملت و دولت، ترسیم نمایند.
نقش ارتش در سرکوب نیروهای ضدانقلاب داخلی
این جانب در اثبات ضرورت قاطعیت انقلابی و نظامی، برای یک رهبر انقلاب و در اثبات اینکه نقش ارتش منحصر و محدود به دفاع مرزی و در مقابل دشمن خارجی نبوده و در سرکوب نیروهای ارتجاعی و ضدانقلابی از جهت حفاظت ثمرات انقلاب، نقش موثر و حساسی به عهده دارد، فقط به ذکر یک نمونه عملکرد، از یک رهبر مسلم و بلامنازع انقلاب، اکتفا می‌‌‌کنم:
در انقلاب 1917 کشور همسایه‌‌‌ی شمالی ما، روسیه، پادگان دریایی کرونستان، از پیوستن به حکومت موقت کرنسکی، خودداری نموده، برعکس در ژوئیه 1917 به قیام بلشویکی، به رهبری لنین پیوستند، و پیوستگی آنها اهمیت موثری در موفقیت انقلاب سوسیالیستی اکتبر 1917 به بار آورد. درست نظیر پیوستی نیروی هوائی و ارتش به انقلاب ایران.
اما پس از سه سال جنگ‌‌‌های داخلی و رفع تجاوز از مداخله‌‌‌گران خارجی، چون: ژاپن، آمریکا، انگلیس، فنلاند، فرانسه، لهستان و چکسلواکی، همان ناویان و ملوانان انقلابی کرنستات، با انتقاد از سیاست (ن ـ ا ـ پ) لنین در مارس 1921 قیام و شورش نمودند، به دستور لنین ارتش سرخ، پس از چندین شبانه‌‌‌روز بمباران با توپخانه و حمله با زره‌‌‌پوش و عبور از خلیج یخ ‌‌‌بسته‌‌‌ی فنلاند. سرانجام در 18 مارس 1921 درست در پنجاهمین سال تاسیس کمون پاریس، پادگان کرنستات را متصرف، و پنج هزار ناوی و ملوان شورشی را، از پای درآورد و قیام را با خشونت تمام، سرکوب نمود که تاریخ تاکنون این شدت عمل و خشونت را نکوهش و سرزنش ننموده، زیرا: تاریخ دقیق‌‌‌ترین ارزیاب وقایع سیاسی و نظامی و انقلابی است.
خلق کرد، در حالی که تاریخ نشان نمی‌‌‌دهد با وجود علائق نژادی چهار هزار ساله با آسوریان توانسته باشد چون آسوریان در پهنه‌‌‌ی گسترده‌‌‌ی خاک‌‌‌های ایران، عراق، سوریه و ترکیه به قول هگل به مرحله‌‌‌ی تکامل اجتماعی حالت ایجاد «کشور ـ دولت» رسیده باشد، و بدون در معادله گذاشتن قهرمانی‌‌‌های صلاح‌‌‌الدین ایوبی در جنگ‌‌‌های صلیبی که جنبه‌‌‌ی اسلامی داشته، نه قومیت کردی و در حالی که دنیای کمونیسم، چندقطبی شده که قطب آسیائی، قطب اروپائی را سوسیال امپریالیست، و قطب اروپائی، قطب آسیائی را سوسیال خائن می‌‌‌داند و در قطب اروپای غربی «ژرژ مارشه» پیوند انترناسیونالیسم پرولتاریایی را، یکجا پاره می‌‌‌کند، و سانتیاگو کاریلو به مقام سلطنت در اسپانیا، رای مثبت می‌‌‌دهد.
در ایران روزنامه‌‌‌ی حقیقت، ارگان جامعه‌‌‌ی کمونیست‌‌‌های ایرانی، مارکسیست‌‌‌ ـ لنینیست‌‌‌های ایرانی را در شماره 24 آذر ماه 1357 دسته‌‌‌یی خارج از اکثریت ملت و همردیف اقلیت‌‌‌های مذهبی به شمار می‌‌‌آورد و حزب دموکرات کردستان هم با تکیه بر مرده ریگ قاضی محمد و برادرش و سوءاستفاده از ضعف موقت حکومت مرکزی، ناشی از فرط آزادی‌‌‌بخشی و بدون احراز شاملیت کاملیت عوامل، سه‌‌‌گانه «زبانی، نژادی، مذهبی» بلکه با تکیه بر ایده‌‌‌ئولوژی وارداتی «مارکسیسم ـ لنینیسم» صلای پان کردیسم از یکسو و نوای تجزیه‌‌‌طلبی، از سوی دیگر سر داده و با حادثه‌‌‌آفرینی، می‌‌‌خواهد ندائی از خودمختاری‌‌‌طلبی از ترکمنستان و بلوچستان نیز برآورده تا خواست او، بدون پارسنگ اجتماعی نمانده و از انزوا، درآید. در صورتی که، در آذربایجان با فقدان (پیشه‌‌‌وری نوعی) یا میراث‌‌‌خوارانی از آن قماش، و برعکس وجود رهبر مذهبی، سیاسی مثبتی، چون آقای شریعتمداری، هیچ صدائی از خودمختاری‌خواهی، از آن خطه به گوش نمی‌‌‌خورد.
حق تعیین سرنوشت بمعنای تجزیه از خاک کشور اصلی
بطور کلی افاده مردم از شعار خودمختاری بمفهوم حق تعیین سرنوشت، توسط حزب دموکرات کردستان ایران. بداعیه نمایندگی از یازده میلیون خلق کرد، که در چهار کشور سوریه، ترکیه، عراق و ایران پراکنده هستند. یک شعار عبث و بی‌‌‌هدفی نیست. چه نظیر همین شعار که در برابر حکومت مرکزی ایران از طرف حزب دموکرات کردستان ایران عنوان شده از طرف حزب دموکرات کردستان عراق در برابر حکومت مرکزی عراق عنوان میگردد. با عبارت «خودمختاری برای کردستان در چارچوب دموکراسی برای عراق.» و با برچسب اتهام بورژوا ـ بوروکراتیک فاشیست بر حکومت بعثی عراق و باتهام تعریب کردهای عراق نظیر اتهام فارس کردن کردهای ایران بدولت ایران.
نشریه خودمختاری بمعنای حق تعیین سرنوشت، مینویسد: «... در ایران و بعد از اینکه جمهوی کردی مهاباد سقوط کرد (1945) ترور سیاه حکومت شاه بر کردستان که به زور به ایران ضمیمه شده بود سایه افکند و سپس با همکاری بارزانی با حکومت ایران آخرین شورش مسلحانه سرکوب شد (1967 ـ 1968) در کردستان که به زور ضمیمه ترکیه شده است و بعد از جنگ بین‌‌‌الملل اول قوی‌‌‌ترین پایگاههای مقاومت کرد بر ضد تقسیم‌‌‌بندی‌‌‌های استعماری بود انقلاب کرد با خشونت بی‌‌‌نظیری سرکوب شد (1925 ـ 1931) و در تحت سلطه حکومت‌‌‌های شونیستی ترک، حتی حرف زدن به زبان کردی نیز ممنوع شد.
در سوریه خلق کرد، مورد تعرض سیاست عرب‌‌‌سازی قرار گرفته و از ستم ملی که بحد عدم اعتراف بوجود آن میرسد رنج میبرد ولی کمی تعداد کردها و ضعف جنبش انقلابی سوریه در دهه‌‌‌های اخیر این اجازه را به کردها نداد که برای کسب حقوق از دست رفته خویش بمبارزات سازمان یافته‌‌‌ای دست بزنند.»
اینک بدون اینکه از ترور سیاه شاه بر کردستان که نظیر آن بر سرتاسر خطه ایران زمین جریان داشته این جانب قصد دفاع داشته باشم ذکر این نکته را در اثبات کذب مطلب فوق واجب میدانم که از سده‌‌‌ها پیش از شروع جنگ بین‌‌‌الملل اول منطقه کردنشین واقع در خاک ایران بنام کردستان اردلان خوانده میشد تا اینکه در زمان رضاخان مضاف‌‌‌الیه آن حذف گردید و تاریخ عالم‌‌‌آرای عباسی حکایت از آن دارد که ایالت بابان، سلیمانیه فعلی (کرکوک و موصل) از حیث مالکیت متنازع‌‌‌فیه دولت صفوی با امپراتوری عثمانی بوده و دست بدست میگشته است و تاریخهای موجود از قبیل شرفنامه و مستوره کردستانی و آیت‌‌‌الله مردوخ و نسخه خطی موجود در وزارت امور خارجه ایران و نقشه‌‌‌های تهیه شده در زمان قاجار کلا دلالت دارد بر اینکه کردستان ایران هیچوقت بزور ضمیمه خاک ایران نشده تا ادعای استرداد یا انضمام آن قابل استماع باشد.
و از طرفی رفتار دولت مرکزی ایران با برادران کرد زبان هیچوقت چون رفتار دولت ترکیه که کردهای ترکیه را (داغ ترک لری) یعنی «ترک کوهی» میخواند اهانت‌‌‌آمیز نبوده و هیچوقت چون دولت بعثی عراق با توپ و تانک و زره‌‌‌پوش و هواپیما بجنگ کردها نرفته است و در تقسیم مناصب و شئون با همان ضوابط که با فارسها عمل میشده با کردها عمل میشده است و از حیث توسعه اقتصادی و صنعتی هم اگر قصوری در تخصیص اولویت‌‌‌ها صورت گرفته معلول محدودیت‌‌‌های طبیعی جغرافیائی منطقه بوده است.
و با فرض صحت همه این کوتاهی‌‌‌ها از طرف دولت مرکزی و قول ستم 3گانه قومی ـ مذهبی زبانی مجرد قومیت کردی شرط لازم و کافی برای تشکیل حکومت ملی کردستان ایران یا حکومت مستقل کرد، در منطقه نمیشود چه در این صورت در وهله نخست مرض شونیسم و در وهله نهائی انحراف راسیسم حاصل ایدئولوژی و استراتژی حزب دموکرات کردستان میباشد زیرا تاریخ نشان نمیدهد که خلق کرد ولو در یک برهه کوچک از زمان برای خود کشور مستقلی ایجاد کرده و دولت کردی تاسیس نموده باشد، حتی‌‌‌ ظهور صلاح‌‌‌الدین ایوبی با آن رشادتهای بی‌‌‌نظیرش در جنگ‌‌‌های صلیبی، از قبیل شکست دادن ریشارد شیردل و نیز فتوحاتش در مصر بهیچوجه صبغه تعصبی کردی نداشته چنانکه مورخ انگلیسی، استانلی لین‌‌‌پول در کتاب (سلسله‌‌‌های محمدی) تالیف 1893 چنین می‌‌‌گوید:
«صلاح‌‌‌الدین ایوبی از عشایر کرد سوریه و کارگزار نورالدین محمود بن‌‌‌زنگی والی منصوب از طرف خلیفه عباسی در سوریه بود که با عمویش شیرکوه ماموریت لشگرکشی بمصر یافته و در سال 564 هجری مصر را از تصرف عاضد خلیفه فاطمی خارج و خطبه بنام (مستدعی) خلیفه عباسی خوانده و مصریان را که شیعه فاطمی بودند سنی نمود.»
جزوه (انقلاب کرد، درسها، نتیجه‌‌‌ها و دورنماهای جدید) از انتشارات روز به سنندج که ترجمان نظریان حزب کمونیست عراق است در صفحه 27 چنین میگوید: «اعتقاد باینکه خلق کرد در عراق جزئی از ملت کرد است. ملتی که در تقسیم‌‌‌بندی‌‌‌های استعماری که بدنبال جنگ اول جهانی انجام شد. تقسیم شده و اجبارا ضمیمه چهار دولت مختلف در منطقه شده است، اقرار به حق ملت‌‌‌ها در تعیین سرنوشت خویش بدست خویش که دقیقا بمعنای حق آنها در جدائی از مجموعه‌‌‌های ملی دیگر و تشکیل دولت مستقل خویش، اعتقاد باین مسائل را اقتضا میکند که نیروهای انقلابی معتقد به حل سوسیالیستی مسئله ملی نیز آن را در برنامه خود قرار دهند چیزی که بایستی بعنوان یک شعار بجای شعار خودمختاری به آن اقرا شده و تثبیت شود حق کامل و غیرمشروط خلق کرد در تعیین سرنوشت خویش بدست خویش بعنوان تنها حل واقعی میباشد...
جدائی بعنوان امری مطلق، جنایت نیست، بلکه دقیقا بمعنای «وحدت کردستان تجزیه شده است.» و این هدفی شروع شده است. همین جزوه در صفحه 44 چنین میگوید: «دست یافتن خلق کرد بحق تعیین سرنوشت که حق جدا شدن و تشکیل ساختن دولت مستقل خود هم جزو آن است فقط موقعی ممکن است که رژیمی دموکراتیک خلقی برپا باشد.»
جزوه مزبور در جاهای دیگر با عبارات روشن‌‌‌تر سران حزب دموکرات کردستان عراق را عمال امپریالیسم آمریکا و دست‌‌‌نشاندگان ساواک شاه و سازمان جاسوسی باراستن خوانده و مال کار را چنین پیش‌‌‌بینی میکند: «به محض اینکه مقاومت مسلحانه دوباره شروع شود، تمام جوانب و تمام دولت‌‌‌های بزرگ منجمله شوروی سعی خواهند کرد که با ورق کردی بعنوان وسیله‌‌‌ای برای فشار وارد کردن بر رژیم بعثی عراق و بدست آوردن امتیازات بازی نمایند.»
نقل‌ قولهائی که بعمل آمد مسائل و تجارب فراوانی را در پیش راه حکومت مرکزی جمهوری اسلامی و هر فرد وطن‌‌‌پرست غیرشونیست و غیرتجزیه‌‌‌طلبی قرار خواهد داد بویژه برادران کرد مهابادی، ارومیه‌‌‌ای و سنندجی منطقه غرب ایران را به تعمق و غوررسی در پایان راهی که با شعار خودمختاری برای کردستان، دموکراسی برای ایران، آغاز گردیده و توسط حزب دموکرات کردستان ایران بدانجا کشانیده خواهند شد و امید دارد. چه اگر حزب دموکرات کردستان عراق شعار خودمختاری برای کردها در چارچوب دموکراسی برای عراق را برای خود انتخاب نموده موجب نمیشود که حزب دموکرات کردستان ایران نیز نظیر آن شعار را بصورت «خودمختاری برای کردستان، در چارچوب دموکراسی برای ایران» برای خود برگزیند. ز
یرا شرایط ژئوپلیتیکی ایران با 35 میلیون اقوام و ادیان و نژادهای گوناگون با ملت عراق که از 7 میلیون عرب و 2 میلیون کرد رویهم تشکیل میگردد تفاوت‌‌‌های فاحش دارد. چه ملت عراق فقط از دو عنصر عرب و کرد تشکیل میشود در صورتیکه ملت ایران علاوه بر عناصر عرب و کرد از عناصر دیگری چون ترکها، ترکمن‌‌‌ها، گیلک‌‌‌ها، بلوچ‌‌‌ها، و فارس‌‌‌ها جمع‌‌‌بندی تاریخی هزار ساله شده است، گذشته از اینکه جعلیات و تحریفات تاریخی حزب کمونیست عراق مبنی بر اینکه ملت یک‌‌‌پارچه‌‌‌ای از کردها بصورتی مستقل تا قبل از شروع جنگ بین‌‌‌الملل اول وجود داشته که فاتحین اروپائی جنگ آن ملت و خاک آن ملت را بزور تجزیه و بین چهار کشور همسایه تقسیم نموده‌‌‌اند.
کذب محض است و با حقایق تاریخی وفق نمیدهد مثلا نقشه ایران در کتاب (مسئله ایران) تالیف وایگهام که در سال 1903 چاپ شده بخوبی کذب مدعای حزب کمونیست عراق را اثبات مینماید و نشان میدهد که در 11 سال قبل از شروع جنگ بین‌‌‌الملل اول تاکنون هیچ تغییری در مرزهای عربی ایران رخ نداده است، و چیزی از خاک کردها ضمیمه خاک ایران نشده است، و از طرفی این ادعا با تعریف علمی از ملت بصورت: «یک مجموعه تاریخی دارای مشترکات زبانی، نژادی، مذهبی و اقتصادی که در طول زمان در قلمرو خاکی مشخصی گردهم آمده‌‌‌اند.» نیز مطابقت نمیکند.
آنهم بدلیل آنستکه قلمرو خاکی کردنشین در کشورهای چهارگانه ایران، عراق، ترکیه و سوریه دشتی صاف و هموار نظیر دره‌‌‌ نیل یا جلگه بین‌‌‌النهرین نبوده تا استعداد پرورش تمدنی بنام تمدن کرد را در بطن خود داشته باشد بلکه گسترده خاکی عشایر و قبایل کردنشین در مناطق کوهستانی و تپه‌ ماهورهای ناهموار بوده است بطوریکه خصلت وحدت زبان مشترک را که شرط تفهیم و تفاهم است فاقد میباشد و دوری و غرابت لهجه‌‌‌های کردی از یکدیگر بقدری است که دکتر زامنهوفی دیگر باید واسپرانتوئی دیگر.
لهجه‌‌‌های 5‌‌‌گانه اصلی کردی، سورانی، گورانی، مکری، شکاک و کلهر تاکنون دارای گرامر مخصوص نگردیده. فقط دانشمندان زبان‌‌‌شناس روسی برای یکصد هزار کردهای ساکن بین ایروان و تفلیس و کردهای پراکنده در ترکمنستان گرامری برای لهجه کورمانچی تالیف نموده‌‌‌اند که از روی آن تعلیم و کتابت میشود البته با خط روسی.          ادامه دارد...