تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۲۲۷۸۷۲
پاسخی به شبهات اخیر معاندین

مهدی عامری
آیه 243 سوره بقره: الم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احیاهم ان الله لذو فضل علی الناس و لکن اکثرالناس لایشکرون.؛ مگر داستان آنان را که هزاران نفر بودند و از بیم مرگ، از دیار خویش بیرون شدند نشنیدی که خدا به ایشان گفت بمیرید، آن‌گاه زنده‌شان کرد که خدا بر مردم کریم است ولی بیشتر مردم سپاسگزاری نمی‌کنند". بار دیگر نویسنده به تفسیر المنار استناد می‌کند که " آن را قضیه‌ای خارجی به شمار نمی‌آورد، بلکه می‌گوید داستان تمثیلی (مرگ و حیات به معنای مرگ وزندگی معنوی است) ". علامه طباطبایی در ذیل آیه کلامی انتقاد آمیز به صاحب المنار دارد و بیان داشته است:" این گفتار زمانی قابل قبول است که اولا یا به طور کلی معجزات و خوارق عادات را منکر شویم و یا بعضی از انحای آن را ( چون مرده را زنده کردن) وما در بحث پیرامون معجزه آن را اثبات نمودیم، علاوه براینکه خود قرآن ظهور در این دارد که مرده زنده کردن وامثال آن را اثبات کرده است، و به فرض اینکه ما نتوانیم معجزه را از راه عقل اثبات کنیم ، هیچ مسلمانی نمی‌تواند ظهور قرآن را در اثبات آن ،انکار نماید". و بعد سه اشکال دیگر را نیز مطرح نموده و در آخر می‌فرماید:" پس حق مطلب این شد که ظاهر آیه مورد بحث می‌رساند که در مقام بیان یک سرگذشت است وای کاش از این مفسر می‌پرسیدیم این چه بلاغتی است که گوینده‌ای کلامی بگوید که ظهور در قصه و واقعه‌ای دارد ولی منظور خود گوینده آن معنای ظاهری نباشد بلکه یک معنای خیالی و خالی از حقیقتی باشد که به‌عنوان تمثیل در قالب یک قصه ریخته باشد؟
علاوه براینکه شیوه و روال قرآن کریم همواره بر این است که مثال را طوری بزند تا از غیر مثال مشخص باشد همچنان که می‌بینیم در مواردی مثل تعبیرات زیر را می‌آ‌ورد:" مثل الذین حملوا"( جمعه: 5) " مثلهم کمثل الذی" ( بقره :17) " انما مثل الحیاه الدنیا" ( یونس :24 ) و تعبیرات دیگری نظیر اینها، که در همه آنها کلمه مثل را می‌آورد، تا از قصه مشخص باشد".
آیه 72 و 73 بقره: " واذ قتلتم نفسا فاداراتم فیها و الله مخرج ما کنتم تکتمون فقلنا اضربوه ببعضها کذلک یحی الله الموتی و یریکم آیاته لعلکم تعقلون؛ و چون کسی را کشته بودید ودرباره او کشمکش می‌کردید و خدا آنچه را نهان می‌داشتید آشکار کرد، گفتیم پاره‌ای از گاو را به کشته بزنید، خدا مردگان را چنین زنده می‌کند و نشانه‌های قدرت خویش را به شما می‌نمایاند شاید تعقل کنید".
نویسنده در ذیل این آیات باز هم رشید رضا را به میدان می‌فرستد و می‌گوید:" صاحب المنار موضوع را حقیقی/ واقعی به شمار نمی‌آورد. به گفته او، آیه هیچ دلالتی بر زنده کردن مرده ندارد، بلکه کذلک یحی الموتی همانند" ومن احیاها فکانما احیا الناس جمیعا" ( مائده : 32) و " ولکم فی القصاص حیوه یا اولی الالباب." ( بقره :179) علامه جوادی آملی در نقد این پندار می‌فرماید:" ظاهر آیه مورد بحث این است که پس از ذبح گاو و زدن بعضی از آن به بدن مقتول ، آن قتیل زنده شد و خداوند احیای مردگان را از این راه گوشزد می‌فرماید. زنده شدن مرده در دنیا محذور عقلی ندارد وقانون محاوره این است که ظاهر لفظ هنگامی که دلیل معتبر عقلی یا نقلی برخلاف آن نباشد، حجت است و صرف استبعاد، صارف از معنای ظاهر آن نیست بویژه آنکه اساس اعجاز بر خرق عادت است و چیز غیر عادی هرچند بعید به نظر می‌رسد ولی با قیام حجت، مقبول قرار می‌گیرد. برخی از راه استبعاد ، زنده شدن مرده و بعضی به زعم استحاله آن، آیه مورد بحث را طبق خواسته خود که برخاسته از تحقیق علمی نبوده معنا نکردند که کاملا قابل نقد و تزییف است.
ناصوابی این پندار در این است که ظاهر احیا همان حیات بخشی حقیقی است و منظور از آن حیات متعارف ومحسوس است وحمل آن بر حیات معنوی، نظیر " من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا" یا حمل آن بر حفظ حیات محسوس و جلوگیری از هدر دادن آن به وسیله نزاع، مانند:" ولکم فی القصاص حیوه یا اولی الالباب" نیازمند قرینه است. هیچ تردیدی نیست که ظاهر " کذلک یحیی الله الموتی" دو چیز است: یکی آنکه احیایی در خارج اتفاق افتاد و خداوند مرده‌ای را زنده کرد و دیگری آنکه احیای معاد و آخرت نظیر احیای مبدا و دنیا امکا‌ن‌پذیر است و خداوند قادر است مرده‌ها را در قیامت زنده کند، چنانکه در دنیا زنده کرد وهیچ فرقی بین زنده کردن یک نفر و زنده کردن چندین نفر نیست: " ما خلقکم و لابعثکم الا کنفس واحده" (لقمان: 28) بنابراین تردیدی در ظهورآیه در احیای حقیقی وزهوق پندار مزبور نیست" (تفسیر تسنیم ، 5 ج , ص 206) وی آن گاه با بیان این چند آیه به زعم خود ظفرمندانه نتیجه می‌گیرد:" همین چند نمونه به خوبی نشان می‌دهد که حتی آیات قرآن را هم به سادگی نمی‌توان حمل بر مدعای رجعت گرایان نمود" . برمبنای این استدلال هر آنچه را نتوان به سادگی اثبات نمود باید رد نمود! در حالی که اولا بطلان این کلام روشن است ودر ثانی برای به اصطلاح روشنفکری که نه سواد دینی دارد و نه ادب نوشتن و نه دغدغه تحقیق و تفحص، اثبات این امور نه تنها ساده نیست که شاید محال به نظر آید اما هنگامی که کار به دست کار بلدان این عرصه می‌افتد آشکار می‌شود اثبات این امور چندان هم دشوار نیست. البته معما چو حل گشت آسان شود. همچنین بسیاری از مسائل علمی است که به سادگی اثبات پذیر نیست، آیا باید آنها را رد نموده و صورت مسئله را پاک کرد؟
2 - روایات:
نویسنده کم طاقت پس از آنکه نقد خود را در کندو کاو آیات تمام شده می‌بیند ، وارد روایات می‌شود اما این بار شیوه خود را عوض می‌کند واز یاد می‌برد که در استدلال از آیات، شیوه تاویل را برگزیده بود و مخاطب او شاید توقع داشته باشد او در مورد روایات نیز از طریق تاویل وارد شود اما او به طور ناشیانه‌ای به یک روایت استناد می‌کند و آن را با اصرار فراوان حمل بر حقیقت می‌کند که گویا هیچ گونه تاویل و مجازی برای روایت نمی‌توان در نظر گرفت. روایاتی که او بیان می‌کند و همگی تقریبا یک مضمون دارند این روایات هستند:
1 - " هر چیزی که درامتهای پیشین رخ داده باشد در این امت نیز رخ خواهد داد."
2 -" یکون فی هذه الامه کل ما کان فی بنی اسرائیل حذو النعل و بالنعل و القذه بالقذه : هر اتفاقی که در بنی اسرائیل رخ داده بدون اندکی(ذره‌ای) کم و زیاد در این امت هم رخ می‌دهند."
3 - " به آن خدایی که جانم به دست اوست شما مسلمانان با هر سنتی که در امتهای گذشته جریان داشته روبه‌رو خواهید شد و آنچه در آن امتها جریان یافته موبه مو در این امت جریان خواهد یافت، به طوری که نه شما از آن سنتها منحرف می‌شوید و نه آن سنتها که در بنی اسرائیل بود شما را نادیده می‌گیرد."
وی سپس برای رد این روایت به استدلالهایی می‌پردازد که شبیه شوخی است و عیار نویسنده را عیان می‌کند. دقت در این روایات آشکار می‌کند نباید آن را به معنای حقیقی معنا نمود، " این حدیث که اصحاب صحاح و سنن، آن را از رسول گرامی(ص) نقل
نموده اند یک اصل کلی است و مفاد آن تکرار تاریخ با ریز و درشت خود نیست، وهرگز نباید به حکم این حدیث، در انتظار تکرار مجموع حوادثی که در امتهای گذشته رخ داده است باشیم .بلکه مقصود حوادث کلی است که با متن تشریع وخود اسلام تماس نزدیکی دارد. از این جهت باید گفت: آن‌گاه که رسول گرامی این سخن کلی را فرموده، قرائنی در خود مجلس سخن وجود داشته که آن را از جهاتی ( مانند حوادث عذاب و امثال آن) محدود می کرده است."(نوشتار زمینه‌های مساعد رجعت در قرآن و صحاح و سنن، حسن طارمی در سایت راسخون) آنچه منظور سخن است برخی اتفاقات مهم اجتماعی مانند اذیت کردن نبی، اختلاف در امت، انحراف‌های عقیدتی و... این‌گونه امور است و رجعت یکی از مواردی است که می‌تواند در این امور جای بگیرد، اما منظور این نیست که به عنوان مثال شکافته شدن دریا و من و سلوی نازل شدن برای مسلمین! عباراتی مانند " کل" و " نعل به نعل" هم می‌تواند دلالت برتاکید وهشدار باشد تا مسلمین از سرنوشت بنی اسرائیل درس بگیرند.
برای تنظیر آیه " یا ایهاالذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم" ( بقره ، 183) در بیان کلیت حکم وجوب روزه است نه اینکه روزه مسلمین هم با جزئیاتش مانند امتهای قبل است.
حداقل چیزی که از این روایت شریف برمی‌آید امکان رجعت است چرا که درگذشته سابقه داشته است. از این رو این روایات استدلالی تمام بر رجعت نیست بلکه امکان آن را اثبات می‌کند.
نویسنده سپس می‌پرسد: " به فرض آنکه مقدمه اول (وقوع رجعت درامتهای پیشین) ودوم(تکرار رویدادهای امتهای پیشین در امت محمدی) صادق باشد، چگونه از آنها نتیجه گرفته می‌شود که همه ائمه شیعیان دوباره در زمان ظهور امام زمان(عج) زنده می‌شوند؟" روشن است قرار نیست همه مطالب را از همین دو مقدمه نتیجه گرفت.
این مقدمات اگرمنضم به روایات دیگری که علمای شیعه ادعای تواتر نسبت به آنها کرده‌اند ونیز دلایل دیگر همچون کتاب وعقل و اجماع شود رجعت ائمه و حتی مومنین ثابت می‌شود. نویسنده می‌خواهد مخاطب را در این ورطه بیندازد که " دلیل علمای شیعه اخص از مدعایشان است" اما مغالطه او همین جاست که اینها تنها دلیل اثبات رجعت نیستند. با این بیان فرازهای بعدی نوشتار او نیز که با همین پیش فرض غلط بنا شده است.
سایر نقدها:
1 - تکفیر شیعه
وی یکی ازنقدهای خود بررجعت را این می‌داند که شیعیان برای انتقام گیری به رجعت پناه می‌برند. البته شاید این به عنوان یکی از فلسفه‌های رجعت مطرح باشد و به نظر نمی‌آید اشکالی در این طرز فکر باشد و اینکه نویسنده می‌کوشد با خشن جلوه دادن این بحث، آن را ملوث نماید، ترفند نخ نما شده‌ای است که نیازی به توضیح ندارد.
مطلب بعدی نویسنده در رد رجعت این‌گونه است که به جز شیعیان غالی، هیچ یک از فرق اسلامی مدعای رجعت را تایید نمی کنند. اهل تسنن وقتی با این مدعیات"هویت ساز" و "هویت ستیز" (ضد اهل سنت) مواجه می‌شدند آنها را خروج از قلمرو مسلمانی به شمار می‌آوردند.
آیا درست است که با مدعایی خرد ناپسند، شیعیان را به کافر ومشرک مبدل سازیم؟اینکه سایر فرق اسلامی شیعیان را به کفر و شرک متهم می‌کنند آیا دلیلی بر رد یک اعتقاد شیعی است؟ اولا بنابر آنچه تاکنون گذشت رجعت، مبنایی عقلی و قرآنی دارد که مفسرین اهل سنت نتوانسته‌اند از پس تفسیر آیات مرتبط با آن به خوبی برآیند به علاوه مواردی مانند تقیه ، امر بین امرین، بداء و ... نیز در اعتقادات شیعه منحصر به فرد است. آیا به دلیل اینکه اهل تسنن آن را بر نمی‌تابند باید آنها را کنار گذاشت؟ به علاوه در میان فرق مختلف اهل سنت نیز عقایدی یافت می‌شود که آن فرقه‌ها همدیگر را تکفیر می‌کنند. رویت خدا ، جبر و اختیار، حدوث و قدوم قرآن و... از این دست امور هستند .
چه بسا قضیه‌ای که معتزله و شیعه به آن معتقدند و بر این اساس بر اشاعره می‌تازند. آیا همین امر دلیلی بر رد اعتقاد اشاعره است؟ همچنین شاید باید منتظر باشیم از صاحب این استدلال بشنویم؛ به دلیل اینکه دنیا مسلمانان را به خاطر عقایدشان مورد شماتت قرار می‌دهند بخشی از اسلام را کنار بگذاریم!
2 - غلو
وی در بخشی دیگر از تطویل خود، غلو را یکی از ریشه‌های اعتقاد به رجعت می‌داند. اودر چندین جای نوشته‌اش از علمای شیعه به عنوان شیعیان غالی نام می‌برد ومسائلی مانند علم لدنی امام و واسطه فیض بودن ایشان و عصمت از هرگونه سهو و خطا را نوعی غلو تلقی می‌کند. این موارد را قبلا دیگر هم پیاله‌ ‌های نویسنده نیز بیان کرده بودند و او اکنون با تکرار این سخنان شاید سعی دارد کمی سطح خود را ارتقا بخشد غافل از اینکه این سخنان بی‌مایه قبلا مورد نقد و ابطال قرار گرفته بودند.
(ن . گ سلسله مقالات نقد امامت پژوهشی کدیور نوشته بهزاد حمیدیه از 6/10/85 تا 19/10/85 شماره‌های 6047 تا 6056
ص 2) یکی ازمواردی که نویسنده شیعیان را به غلو متهم می‌کند داستان عبدالله بن سبا ا ست که افسانه بودن و ساختگی بودن این صحابه را محققین شیعه به اثبات رسانده‌اند!(نگاه کنید به کتاب عبدالله بن سبا و دیگر افسانه‌های تاریخی اثر علامه عسکری ، انتشارات دانشکده اصول الدین)