تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۲۲۸۰۳۵

م ـ مجتهد شبستری
اینک که همه ما به یمن انقلاب اسلامی ایران، مشتاقانه در انتظار تولد جامعه نوینی بر اساس ارزشهای اسلامی بسر میبریم سئوالات خاصی متناسب با این مرحله مطرح شده‌اند. طراحان این سئوالات گوناگونند، هم دوستان و هم دشمنان این سئوالات را از دو موضع و دیدگاه کاملا متفاوت به میدان آورده‌اند. سئوالات چنین‌اند:
1ـ رابطۀ علمای دین که رهبری اعظم این انقلاب را در دست دارند با آینده این انقلاب چگونه خواهد بود؟ آیا پدیده‌ای بنام، «دیکتاتوری روحانیت» در پیش است؟ چرا شورای انقلاب صفت اسلامی را بدنبال خود می‌کشد؟ وقتی مردم هنوز نمیدانند «جمهوری اسلامی» چیست چرا رهبری انقلاب آن را اعلام میکند؟ وقتی جزئیات جمهوری اسلامی حتی بر بسیاری از متفکران مسلمان روشن نیست آیا دعوت به جمهوری اسلامی دعوت مردم به مجهول مطلق نیست؟ در این نوشتار برآنم که در حدود توانائی و اختصار این سئوالات را بررسی کنم سلسله مقالات نویسنده در روزنامه کیهان هم به جائی رسیده که درست به همین سئوالات مربوط میشود یعنی چگونگی رابطۀ مردم با علمای دین.
این را بصورت یک اصل قطعی می‌پذیریم که برنامه‌ریزیهای عظیم و بنیادی فرهنگی،‌ اقتصادی و سیاسی جامعه آینده ما به الهام از آن «اصول ارزشی اسلام» عملی خواهد شد که مبتنی بر شناخت ویژه این مکتب از «انسان» است. باز این را هم به عنوان یک اصل قطعی می‌پذیریم که در اسلام، پاسداری این ارزش‌های پایه، بر عهده هیچ گروه یا طبقه خاصی گذاشته نشده است. مسئولیت پاسداری این ارزشها هم درست مانند پاسداری از همه مصالح دیگر جامعه بر دوش همه مردم جامعه خواهد بود. اصل سومی که باز قاطعانه می‌پذیریم اینست که در اسلام هرگونه سلطه که به روابط نادرست انسانی و هر معنائی از معانی استثمار مبتنی باشد محکوم و مطرود است خواه این سلطه، سلطه سیاسی باشد و خواه سلطه دینی و به اصطلاح روحانی.
با مسلم گرفتن این سه اصل پایه، میپردازیم به آنچه امروز در جامعه ما به «نام» «روحانیت» مطرح است. آنچه بنام «روحانیت» در جامعه ما هست یک «نهاد اجتماعی» است که به علل تاریخی معینی در طول صدها سال بوجود آمده و نقش خاصی را هم در این جامعه به عهده داشته است. نقش این نهاد همیشه به یک شکل نبوده و این نهاد هم مانند همه نهادهای دیگر جامعه‌مان مخصوصاً از نظر چگونگی روابط مردم با آن، دچار تحولات گوناگونی گشته است. جامعه‌شناسی دقیق این نهاد و سیر تاریخی آن همیشه برای ما بسیار ضروری و لازم بوده ولی متاسفانه نه تنها در این مورد بلکه در همه موارد دیگر هم شناخت ما از بافتها و روابط اجتماعی‌مان بسیار نارسا بوده و این نقص را نمیتوانیم منکر شویم.
نهاد مربوط به علمای دین پس از پشت سر گذاشتن صدها سال تاریخ امروز بدین شکل است که در جامعه شیعه ما یک عالم مذهبی هم «مفسر دین» است و هم «مرجع مردم». «مرجعیت تقلید» به شکل خاصی که اکنون در جامعه با تجلی دارد بیشتر به این قسمت دوم مربوط است یعنی امروز بیش از هر چیز، این مرجعیت در امور و حوادث اجتماعی است که پایه اصلی رابطه مردم و علما قرار گرفته است.
چرا اینطور شده؟ پاسخ این سئوال را در «فلسفه سیاسی شیعه» باید یافت. شیعه آن تلقی انقلابی از اسلام بود که پس از پیامبر اصرار داشت که رهبری سیاسی امت اسلامی باید خود مظهر و سمبل عالیترین «ارزشهای معنوی اسلام» باشد، شیعه این تلقی را بهیچ قیمتی حاضر نبود از دست بدهد و وقتی نهادهای سیاسی یعنی حکومتهای جوامع اسلامی نه تنها سمبل این ارزشها نشدند و بلکه سمبل فساد و ارتجاع و استبداد گردیدند. تلقی و طرز فکر شیعی یادشده به سوی تکوین یک سمبل و مظهر جدید برای این ارزشها متوجه شد، سمبل و مظهری که هم دین را میبایست تفسیر کند و هم امور اجتماعی را بعهده بگیرد. پس از امامان بزرگوار شیعه که در حال حیات پایگاه اصلی تجلی و تجسم این ارزشها بودند این نگرش متوجه علمای دین شد.
علمای دین با این دید و پایگاه اجتماعی هم به تفسیر دین پرداختند که «اجتهاد» باشد و هم مشکلات و حوادث روزمره اجتماعی مردم را حل میکردند که در آن عصرها خیلی ساده بود این وضعیت کم‌کم در طول زمان به یک «نهاد اجتماعی» تبدیل شد و در صدسال اخیر این نهاد به چند علت تحول سریعی یافت و از قدرت اجتماعی فوق‌العاده برخوردار شد.
این تحول از جهات مختلف بود از طرفی موضوع تقلید مساله تقلید از مجتهد «اعلم» مطرح شد و از طرف دیگر تحول اقتصادی جامعه شیعه از مرحله فودالئیسم خاص خود به مرحله رونق کسب و تجارت و سرمایه‌داری، به مساله پرداخت قسم خاصی از مالیاتهای مذهبی را رونق فراوان بخشید این دو عامل مرکزیت خاصی به مرجعیت تقلیدی شیعه بخشیدند علاوه بر آنها در صد سال اخیر مواجه جامعه شیعه با استعمار خارجی مقاومت شدید علمای مذهب را برانگیخت و از میان آنان علمای راستین برجسته‌ای پیدا شدند که در مبارزه مردم محروم و مستضعف جامعه شیعه برضد حکومتهای استبدادی و استعمارگران خارجی‌زبان و پیشگام مردم شدند این نمونه‌ها هم به مرجعیت شیعه قدرت اجتماعی شگرفی بخشیدند.
این قدرت اجتماعی مرجعیت تقلید که امروز در اوج خودش یکی از پرعظمت‌ترین انقلابهای اجتماعی قرن ما را رهبری میکند وارث این گذشته‌ها و تحولات است در بیست سال اخیر ایران نهاد علمای دین و مرجعیت همگام با تحولات اجتماعی ایران از تحولات بسیار زیاد میمون و مبارکی برخوردار گشته است. بارزترین نوع این تحول را در این می‌بینیم که میزان نفوذ اجتماعی یک عالم دینی و یا یک مرجع تقلید در ارتباط مستقیم و آشکار با میزان مبارزه او علیه ستم و استثمار قرار گرفته است مرجعی از همه بیشتر نفوذ و قدرت دارد که بیش از همه بت می‌شکند تعداد شهدای علمای دینی، زندانیان و تبعیدیان آنها بنحو شگفت‌انگیزی بالا رفته طلاب جوان حوزه‌های علمیه از بینش انقلابی عمیقی برخوردار شده‌اند، من که خود بعلت تحصیل علوم اسلامی و سالهای متمادی اقامت در حوزه علمیه قم «نهاد روحانیت» را از درون می‌شناسم دگرگونی عظیمی را در این نهاد می‌بینم دگرگونی بسوی ادای صحیح رسالت، مردمی شدن و پاک شدن از تعلقات مرید و مرادی و عوام‌زدگی.
انقلاب ایران دارد رابطه مردم را با علمای دینی در مسیر تازه‌ای می‌اندازد. کوشش ما باید این باشد که حرکت در این مسیر تازه را سرعت ببخشیم، آنچه در رابطه جامعه آینده با روحانیت باید بدان اندیشید از میان بردن روابط عقیدتی و عاطفی خاص مردم با علمای دینی و تبدیل آن به رابطۀ خشک کارشناس و مراجعه‌کننده نیست. به عقیده نویسنده تصویر علمای دین در مشکل یک کارشناس مسایل مذهبی از نوع ده‌ها جور کارشناس که در شئون مختلف زندگی هست به معنای از دست دادن یک «سرمایه روابط انسانی» در جامعه ما است.
این سرمایه را نباید نابود کرد بلکه باید آنرا از روابط استثماری‌اش آزاد کرد و در خدمت مردم قرار داد یعنی باید کاری کرد که این رابطه عقیدتی و عاطفی میان مردم و علمای دین همیشه در خدمت آگاه ساختن مردم و افزودن بر بینش اسلامی و حرکت انقلابی آنها از طریق علمای دین قرار گیرد. در این راه، وظیفه ما مبارزه علیه کسانی است که از چنین موضعی برخوردار نیستند و این رابطه را در خدمت تعلقات و یا نارسائیهای شخصی قرار داده‌اند.
پس به موازات حرکت اجتماعی‌مان باید آنچه را که در جامعه ما «نهاد روحانیت» نامیده میشود با این حرکت همگام سازیم و آنرا کاملا در خدمت این حرکت قرار دهیم بدون اینکه از ریشه نابودش کنیم. نهادهای اجتماعی را نمیتوان با مطالعات و تجربیات سطحی بدور انداخت. این تشخیص بسیار دقیق و پیچیده است که در یک جامعه انقلابی کدام نهاد «ضد انقلاب» است و کدام نهاد را میتوان با تکان دادن و اصلاح در خدمت انقلاب قرار داد و حتی آنرا به یکی از نیرومندترین مخزنهای حرکتهای انقلابی تبدیل نمود.