* برای بررسی تاریخچه پیدایش جریان اصولگرایی باید بهسراغ کدام قسمت از انقلاب برویم؟
** اینکه پیشینه اصولگرایی و شکلگیری آن چگونه بوده است، برمیگردد به یک بررسی اجمالی تاریخچه انقلاب اسلامی. لیکن بر اساس نامگذاری امروزی، به انتخابات دوم خرداد سال 76، و مقداری قبلتر از آن به تحولات دولت آقای هاشمی باز میگردد. اگر آرایش سیاسی کشور در آن سالها را بخواهیم کالبدشناسی کنیم، میبینیم که دو جریان حاکم وجود داشت که مسئولیتها را دستبهدست به یکدیگر میدادند و بیشترین نقش را ایفا میکردند. در آن مقطع، زمانی نامشان «چپ» و «راست» بود، بعد تبدیل به «یت» و «یون» شد و مجددا همان «چپ» و «راست» شد. مسئولیت و سردمداری جریان چپ، به عهده کسانی است که بعدها تحت عنوان کارگزاران و مشارکت روی صحنه آمدند. کسانی هم که تحت عنوان راست معروف بودند عمدتا همینهایی هستند که به جبهه پیروان خط امام و رهبری معروف بودند که مؤتلفه نقش محوری را در بین آنها ایفا میکرد.
* طبق آنچه شما گفتید، باید اولین رگه پیدایش جریان فعلی اصولگرا را در دوران آقای هاشمی جستوجو کنیم. آقای هاشمی رفسنجانی را در آن زمان چگونه باید دید؟ ایشان متعلق به کدام جریان سیاسی بود؟
** آقای هاشمی در مناسبات سیاسی تلاش میکرد همواره ادارهکننده و مؤثر بر جریانات مختلف باشد و در بین این دو جریان نفوذ داشته باشد. اما خاستگاه اصلی او در بین جریان راست بود؛ چراکه ایشان عضو جامعه روحانیت مبارز تهران بود. بیشترین نقد جریان چپ در آن مقطع، متوجه ایشان بود، بهطوریکه جریان چپ همیشه آقای هاشمی را مانع جدی خود میدانست و درصدد حذف وی بود. با اینحال رفتهرفته دولت آقای هاشمی از مواضع انقلابی تنزل کرد و در ریل دیگری حرکت کرد.
* آیا مردم نسبت به زاویه گرفتن دولت سازندگی با آرمانهای انقلاب واکنش هم نشان دادند؟
** در اواخر سال 75، فشار بینالمللی به جمهوری اسلامی اوج گرفت، بهطوریکه همه کارشناسان سیاسی و امنیتی تحلیلشان این بود که آمریکاییها خودشان را برای حمله نظامی به جمهوری اسلامی آماده کردهاند. آقای هاشمی دو دوره مسئولیت اجرایی کشور را با اتخاد سیاست توسعه اقتصاد و تعدیل اقتصادی گذرانده بود. عمده کارشناسان ایشان، همان آدمهایی بودند که پرچمدار جریان چپ بودند و در دوران آقای میرحسین موسوی بهدنبال اقتصاد دولتی بودند و در دولت ایشان 180 درجه تغییر جهت داده و سردمدار اقتصاد سرمایهداری و آزاد شده بودند. این افراد نقش کارشناشان و مشاوران امین آقای هاشمی را داشتند و در اثر سیاست تعدیل اقتصادی با الهام از الگوهای صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی، یک نوع مدیریت سرمایهداری و بهتبع آن اباحهگری در حوزه اقتصاد را در جامعه دامن زدند که البته تبعات این اندیشه لیبرالی در حوزه فرهنگی و اجتماعی نیز مشهود بود. به همین دلیل، دولت آقای هاشمی نتوانست فرهنگ دوران دفاع مقدس و فرهنگ معنوی انقلاب و جنگ را به نحو شایستهای استمرار و توسعه بدهند و نهادینه کنند. در این دوره، در محافل اقتصادی و سیاسی تحلیل میکردند، برای اینکه ما بتوانیم، سیاست تعدیل اقتصادی را پیش ببریم با اعتراضات اجتماعی مواجه میشویم و برای آنکه بتوانیم اعتراضات اجتماعی را کنترل کنیم باید ظرفیت انتظامی بهوجود بیاوریم. آنها با برنامههایی که اجرا میکردند به این تحلیل رسیده بودند که برای عبور از این مرحله، ناچار هستیم بهسراغ تعدیل اقتصادی برویم و در تعدیل اقتصادی، اعتراضات اجتماعی بهوجود آمده را باید سرکوب کنیم.
این دیدگاه و رویکرد، هیچ تناسبی با گفتمان انقلاب اسلامی نداشت؛ چراکه انقلاب ما انقلابی مردمی است و ما همه بحرانها و گردنهها را از ابتدای انقلاب با دست خود مردم، حل کرده و از آن عبور کردهایم. این رویکرد، پوست خربزهای بود که جریان لیبرال دموکراسی غربی با عقبه داخلیاش زیر پای آقای هاشمی گذاشت و آغاز تغییر مسیر آقای هاشمی از گفتمان انقلاب اسلامی را رقم زد. رهبری در آن زمان مکررا تذکر دادند و مسائل مختلف را تبیین و تشریح کردند. هشدارهای ماندگار ایشان، در مورد توجه به محرومین و مستضعفین، خدمت بدون منت به مردم، مبارزه با اشرافیگری و سادهزیستی مسئولان، عدالتخواهی و...، هنوز که هنوز است در خاطر همگان وجود دارد. اما متأسفانه به بهانه آنکه مدیریت اجرایی کشور پشتوانه آرای مردمی دارد، کمتر از رهنمودهای رهبری بهره بردند و همچنان مسیر را در جهت دیدگاه اقتصادی خود ادامه دادند تا منجر به واکنش اجتماعی در مشهد، اسلامشهر و... شد که البته طبیعی است که اراذل و اوباش و ضدانقلاب از این زمینه و بستر سوءاستفاده کردند. مردم در این هشت سال، از طرفی به انقلاب، امام و ارزشها باور داشتند، و از طرفی دیگر این سیاست اقتصادی و گفتمان اجرایی را در راستای گفتمان انقلاب اسلامی نمیدیدند، طبعا باید چارهای میاندیشیدند و انتخاب میکردند. بهترین فرصت برای نشان دادن مخالفت خود با این گفتمان، در دوران انتخابات ریاست جمهوری بود. البته در این مدت شاهد شکلگیری مجالس چهارم و پنجم هستیم، که آنگونه که باب میل آقای هاشمی بود شکل نگرفت. ایشان تلاش زیادی کرد که مجلسی، هماهنگ با دولت را سامان دهد و کارگزاران بهعنوان عناصر اصلی درون دولت، در انتخابات بهصورت حزبی حضور داشته باشند.
اما بازهم، رهبری با تدبیر حکیمانه خود مانع از بهوجود آمدن، یک حزب دولتی برای شرکت مستقیم در انتخابات شدند. در انتخابات پنجم مجلس، برای جامعه روحانیت شرط گذاشتند که پنج نفر از لیست کارگزاران در فهرست جامعه باشند؛ که البته بررسی ریز اتفاقات آن موقع، مجال جداگانهای میطلبد. ولی همین مجلس، وقتی با واقعیتها مواجه شد در بررسیهای اولیه فراکسیون اکثریت مجلس، تعداد قابلتوجهی از وزرای آقای هاشمی را نپسندیدند و رایشان به عدم اعتماد بود. پیام فراکسیون و مجلس به رییسجمهوری رسید و منجر به تهدید آقای هاشمی به مجلس شد؛ که اگر به وزرای من رأی ندهید، من کنار میکشم.
* شما و دوستانتان در آن زمان سعی نکردید با مشورت دادن به آقای هاشمی رفسنجانی، مانع از رخدادن این اتفاقات بشوید؟
** بله. من یک نمونه از آن را بهعنوان خاطره نقل میکنم. در این دوران، ما مواجه با انتخابات خبرگان رهبری هم بودیم که آقای هاشمی نامزد این انتخابات از استان تهران بودند. در جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی برای بررسی نامزدهای انتخابات و اعلام حمایت از آنها، دو جلسه برگزار کردیم و تمامی نامزدها در سرتاسر کشور را بررسی کردیم و به یک جمعبندی نهایی رسیدیم. ولی در استان تهران و در مورد شخص آقای هاشمی، بیش از دو جلسه بحث کردیم و در نهایت با اختلاف یک رأی، ایشان انتخاب شد. در آن مقطع خانم وحید دستجردی که عضو شورای مرکزی بود، در مخالفت با رأی آوردن آقای هاشمی از جمعیت استعفا دادند. این مذاکرات شورای مرکزی باعث شد، تا ملاقاتی با آقای هاشمی داشته باشیم. در آن ملاقات، خدمت ایشان عرض کردیم که اعضای شورای مرکزی جمعیت، که همه جانباز، رزمنده، آزاده و جهادگر هستند و دلشان برای اسلام و انقلاب میتپد، مایل نیستند که جنابعالی با این سابقه سیاسی و خدمتی که به انقلاب کردهاید ضربه ببینید؛ اما در جلسات ما، شما تنها با اختلاف یک رأی انتخاب شدید و از همین رو وظیفه خود میدانیم که این شرایط را به شما بگوییم. به ایشان گفتیم که اتفاق رخ داده در ایثارگران، بازتابی از آنچه در جامعه میگذرد است و مردم سؤالات جدیای درباره شما دارند.
در حوزه بینالملل، در مواضع دولت شما و جریانی که خود را پیرو شما میداند، یک نوع وادادگی سیاسی احساس میشود. در حوزه اقتصاد هم گرایش به سرمایهسالاری و فرهنگ آن با مدل غربی، توسعه پیدا کرده است. فاصله طبقاتی را تئوریزه کردهاند و میگویند که برای توسعه اقتصادی باید عدهای سرمایهدار بهوجود بیاید که از طریق سرمایهگذاری آنها، دیگران به نان و نوایی برسند. رانتخواری و سوءاستفاده مالی در میان مدیران شما گسترش پیدا کرده و بستگان و نزدیکان شما، تفریح خود را در سفرهای خارج از کشور جستوجو میکنند و اساسا یک نوع مشرب سلطنتی بین نزدیکان شما بهوجود آمده است. در عرصه فرهنگی هم سیاست تساهل و تسامح به اباحهگری انجامیده و خانم فائزه هاشمی دختر شما، پیشتاز این صحنه شده و در حال مطرح کردن مسائلی است که هنجارها را مورد تهدید قرار داده است. تمام مواردی که نشان از انحراف از گفتمان اصیل انقلاب اسلامی بود را به ایشان گوشزد کردیم؛ ولی آقای هاشمی از آنجا که یک نوع زرنگی خاصی دارند، برای هر مورد توجیهی آوردند و فرصت نشد که ما پاسخ توجیهات ایشان را در همان جلسه بدهیم. اما مطمئنا ایشان متوجه شدند که افراد حاضر در آن جلسه از صحبتهای ایشان قانع نشدند.
* در صحبتهایتان به این نکته اشاره کردید که همزمان با این شرایط نابهسامان، نظام سلطه نیز در حال توطئه برای حمله به کشور ما بود. سیاست نظام برای برونرفت از این شرایط چگونه بود و چه اتفاقی افتاد؟
** در این شرایطی که توضیح دادم، مقام معظم رهبری با درایت و بصیرتی که نسبت به اوضاع دارند، برای استمرار پرقدرت جمهوری اسلامی، همانند همیشه، سیاست مشارکت حداکثری در انتخابات را مطالبه کردند. البته آقای هاشمی و اطرافیانش با این سیاست مخالف بودند و اعتقاد داشتند که با مشارکت محدود و کنترلشده، باید اوضاع را مدیریت کنیم. رهبری راهحل عبور از این شرایط را همچون همیشه بهدست مردم دیده بود. از طرفی دیگر در مانور نظامی سپاه که در اواخر سال 75 یا اوایل سال 76 در بندرعباس برگزار شد؛ رهبری حضور یافتند و بهصورت قاطع و شجاعانه فرمودند که اگر قرار باشد برای جمهوری اسلامی امنیت نباشد، برای همه کسانیکه در کاخهای شیشهای نشستهاند نیز امنیت نخواهد بود. پیام جمهوری اسلامی برای صحنه بینالملل این بود که خیال نکنید اگر ما اختلافی در داخل داریم، مردم ما دست از انقلاب و آرمانهایش برداشتهاند. این راهبرد، مقام معظم رهبری هم در عرصه داخلی و هم در عرصه بینالمللی جواب داد.
* بهسراغ انتخابات ریاست جمهوری سال 76 برویم. در آن زمان در همهجا شایعه بود که آقای ناطق، ادامهدهنده راه آقای هاشمی است. با اینحال میبینیم که بسیاری از وابستگان دولت آقای هاشمی در تیم انتخاباتی آقای خاتمی بودند و بعد از رأی آوردن ایشان نیز بسیاری از کارگزاران دولت آقای هاشمی، به دولت آقای خاتمی راه یافتند و حتی تا معاونت رییسجمهوری و وزارت نیز پست داشتند. این دو مقوله را چگونه میتوان با یکدیگر جمع کرد؟
** قبل از ورود به بحث انتخابات 76، باید اشاره گذرایی کنم به این نکته، که دوستان آقای هاشمی در سالهای پایانی دولت کارگزاران، تلاش کردند که قانون اساسی را اصلاح کنند به نحوی که هر فرد بتواند بیش از دو دوره در جایگاه ریاست جمهوری بماند و بدینترتیب، بتوانند دوران آقای هاشمی را امتداد بدهند که از سردمداران این موضوع، آقایان مهاجرانی، عبدالله نوری و مرعشی بودند. البته با ایستادگی رهبری در مقابل این مطلب، موضوع فروکش کرد. در هر صورت از یک سال قبل از انتخابات، در محافل سیاسی و در بین خواص مطرح شد که رییسجمهوری بعد از آقای هاشمی، آقای ناطق نوری است. آقای ناطق هم در سخنرانیهایشان بهطور شفاف این مسأله را بیان میکرد که همان خط آقای هاشمی را دنبال خواهد کرد و همان مسیر را ادامه خواهد داد؛ حتی اوج این ارادت و هماهنگی با آقای هاشمی در سخنرانیای که به مناسبت سیزده آبان در لانه جاسوسی بود که خود را مرید آقای هاشمی خواند. جریان چپ در آن مقطع با سردمداری افرادی چون حجاریان، موسوی خوئینیها، موسوی و کروبی، مدلی را طراحی کرد. در جامعه نیز آقای هاشمی و کارگزاران بهعنوان سردمداران راست شناخته میشدند و قرار بود که این دو جریان برای ریاست جمهوری رقابت کنند. از آنجا که آقای ناطق میگفت که ادامهدهنده راه آقای هاشمی است، بهصورت معمول و طبیعی آقای هاشمی و همراهان ایشان باید از آقای ناطق حمایت میکردند، ولی اینطور نشد و بلکه برعکس این مسأله رخ داد و یک راهبرد نانوشتهای میان کارگزاران و مشارکت عملی شد. این دو حزب برای حذف آقای ناطق دستبهدست هم دادند و خیلی صریح، آقای مرعشی گفت: سیاست ما «نه ناطق» است. عملیات دیگری که در آن زمان انجام دادند، طراحی عملیات روانی گسترده، مبنی بر این نکته بود که در انتخابات تقلب خواهد شد. درست همانند همان رفتاری که در یکی دو ماه قبل از انتخابات سال 88 دیدیم. و میتوان از همین گزاره تاریخی برداشت کرد که جریان فتنه نطفهاش در دوم خرداد سال 76 بسته شده بود. در آن مقطع این بحث را مکررا مطرح میکردند که «مردم مینویسند خاتمی؛ پای صندوق خوانده میشود ناطق». نوع موضعگیری جناب آقای هاشمی در خطبههای نماز جمعه در آخرین نمازجمعه، منتهی به دوم خرداد 76، آقای هاشمی به این گمان باطل دامن زدند.
سؤالی که برای همیشه بیپاسخ ماند و آقای هاشمی و اطرافیانش باید به آن پاسخ بدهند، این بود که چرا در رأیآوری آقای خاتمی مؤثر بودند؟ و آقای ناطق را حذف کردند؟ چرا در زمین بازی تقلب که توسط جناح چپ طراحی شده بود، ایفای نقش کردند؟ ما فکر میکنیم نزدیکان و همراهان آقای هاشمی این فکر را همراهی و توسعه دادند. با اینحال وقتی آقای خاتمی وارد صحنه رقابت شد، شعارهایی مبنی بر تغییر مشی آقای هاشمی، در چهارچوب ارزشها، انقلاب، اسلام و رهبری داد و جملات امام (رحمتاللهعلیه) را تیتر و مطرح میکردند. یعنی بهعنوان ادامهدهندگان خط امام، رهبری، شهدا و ارزشها و در چهارچوب گفتمان انقلاب اسلامی ورود پیدا کردند. مردم هم استقبال کردند و رأی دادند.
* بسیاری از افراد از جمله فائزه هاشمی معتقدند که دوران آقای خاتمی ادامه دوران آقای هاشمی بود. چگونه میتوان بین دولت آقای هاشمی با گفتمان توسعه اقتصادی و دولت آقای خاتمی با گفتمان توسعه سیاسی ارتباط قائل بود؟
** آقای خاتمی که روی کار آمد، اکثریت قریب به اتفاق نفرات اقتصادی دولت آقای هاشمی را بهکار گرفت. همان مشی و مرام دولت قبلی دنبال شد، ولی شعار اصلی دولت آقای خاتمی توسعه سیاسی بود. با اینحال میدانیم که مبانی این دو گفتمان اقتصادی و توسعهای یکی است و فقط اقدامات تاکتیکی تفاوت میکند. بهطور مثال، میتوان به این نکته اشاره کرد که آقای خاتمی که روی کار آمدند، اقرار کردند که ما در حوزههای مختلف مدیریتی از آقای هاشمی باید استفاده کنیم. در این دوران، تحت عنوان آزادی و توسعه سیاسی، اتفاقاتی افتاد که در عرصه فرهنگ و سیاست، سرعت اباحهگری و تسامح و تساهل زیاد شد. به بسیاری از کسانیکه اساسا هیچ پایبندیای به گفتمان انقلاب اسلامی نداشتند، میدان داده شد. روزنامههای زنجیرهای یکی پس از دیگری تأسیس شد. خط اصلی این روزنامهها به چالش کشیدن اصول اساسی انقلاب و تغییر مفاهیم اصلی گفتمان انقلاب اسلامی بود. اینها خط امام را بنابر سلیقه و خواستههای خودشان تفسیر و توجیه میکردند و بنابر آنچه که خود میپسندیدند، امام (رحمتاللهعلیه) و خط امام را تعریف میکردند. بهصورت یک زنجیره متصل، مفاهیم اساسی اسلام همچون توحید و معاد گرفته تا مسائل اجرایی مثل نوع اداره زندانها، جرم سیاسی و سایر بحثهای روز اجرایی کشور را با تعریف باب میل خود، تفسیر و تبیین میکردند.
* اصلاحطلبان چگونه با استفاده از این اقدامات سلسلهوار درصدد رسیدن به اهداف خود بودند؟
** در هیچکجای دنیا رقابت انتخاباتی برای نفی حاکمیت آن کشور نیست؛ بلکه رقابتها در چهارچوب حاکمیت و هنجارهای پذیرفته شده حکومت و نظام است. رقابت در بیرون از چهارچوب نظام، بدعتی است که در دوران دوم خرداد، در کشور شکل گرفت و مسئولین مؤثر در حوزه سیاسی و فرهنگی آقای خاتمی، به این وضعیت کمک کردند. مدلهای سیاسی - امنیتی متعددی برای ایجاد عملیات روانی در کشور در راستای استراتژی عمومی به چالش کشیدن اصول گفتمان انقلاب اسلامی طراحی شد. این مدلهای سیاسی - امنیتی شکلها و جلوههای مختلف داشت که یکی از این جلوههای بروز و ظهور، غائله 18 تیر سال 78 بود. ما در این مدل طراحی شده توسط همین آقایان، دیدیم که بخشی از دولت اصلاحات، بهعنوان نیروی انتظامی، برای جلوگیری از آشوب، وارد میدان شد و بخشی از دولت از آشوبگران حمایت کردند یعنی وزارت کشور. از داخل نهاد ریاست جمهوری به آشوبگران اطلاعات داده میشد تا بتوانند یک چالش جدی را بهوجود بیاوردند. پس از سخنرانی 21 تیر مقام معظم رهبری، نیروهای وفادار به نظام و مردم حزباللهی و بسیجی وارد صحنه شد و 23 تیر منجر به خنثی کردن این رفتار کودتاگونه از درون حاکمیت بر علیه حاکمیت که پشتوانه خارجی داشت، شد.
باز هم در این شرایط شاهد درایت و هوشمندی رهبری بودیم. یکی از قربانیان این غائله، آقای فرهاد نظری فرمانده نیروی انتظامی که در منطقه با این قضیه برخورد میکرد، بود. گزارشی که توسط مسئولین نزدیک به آقای خاتمی داده شده بود، منجر به عزل ایشان شد. آقای نظری از ایشان شکایت کرد و با ارائه اسناد و مدارک ثابت کرد که نیروی انتظامی در این اتفاق، مظلوم واقع شده و این مسأله توطئه و کودتا بوده است. آقای خاتمی متوجه مطلب شدند و عذرخواهی کردند و مکتوب نوشتند که از آقای نظری دلجویی شود، ولی حاضر نشدند که این را علنا اعلام کنند. اما با این وجود این قضیه در افکار عمومی بهعنوان نوعی اغتشاش، ناامنی، ابهام و تشویش ثبت شد و هرگز ابعاد مسأله روشن نشد. در این میان، طبیعی است که چون مردم به رییسجمهوری رأی دادهاند، رهبری به احترام رأی مردم با مسئولین اجرایی مدارا میکند تا مدت مسئولیت آنها سپری شود.
* پس از غائله 18 تیر، ما شاهد اتفاقات دیگری هستیم که در مجلس ششم روی داد. این شرایط را چگونه تحلیل میکنید؟
** با شکلگیری مجلس ششم، اقداماتی صورت گرفت که بیانگر دیدگاهها و رویکردهای این جریان است. در ارائه لایحه برنامه چهارم، کتابی نوشته شد که مبانی نظری برنامه را ارائه میداد و در آنجا دیدگاههای خودشان را به این شکل بیان کردند که ما برای آنکه جزو کشورهای در حال پیشرفت قرار بگیریم، باید در هنجارهای ظالمانه نظام سلطه و نظم حاکم بر جهان، هضم شویم. اینگونه بود که مجلس ششم، مرکز تولید تنش و اضطراب و درگیری در کشور شد و بهسمت و سوی تصویب قوانین و لوایحی رفت که بازدارنده از توسعه گفتمان انقلاب اسلامی و پیشبرنده اندیشه لیبرال دموکراسی غربی بود.
* کجرویهای کارگزاران و مشارکت چگونه باعث شد که گفتمانی به اسم اصولگرایی پدید بیاید؟
** در مقطع حاکمیت کارگزاران، با زیرسئوال بردن اصول و گفتمان انقلاب اسلامی در حوزه اقتصادی مواجه بودیم که در دولت حزب مشارکت، این رویکرد غلط، علاوه بر حوزه اقتصادی در حوزه سیاسی، فرهنگی و بینالملل نیز ادامه و استمرار یافت. وابستگان به این دو دولت، همگی با تابلوی خط امام و انقلاب جلو آمده بودند؛ اما وقتی که به قدرت رسیده بودند، حرف خود را زدند. مردم و متدینین متوجه شدند که تنها با رسیدن به قدرت میتوانند دست این افراد را از دولت کوتاه کنند. رسیدن به قدرت در تغییر رفتار بعضیها تأثیر داشت، و گروه دیگری هم بودند که بعدها گفتند که از ابتدا اندیشه امام و انقلاب را قبول نداشتند. مردم رفته رفته متوجه تغییر رفتار این افراد شدند، بهدنبال راهحلی بودند. در مقام «چه باید بکنیم»، چند اتفاق افتاد. بعضی از سیاسیون که آدمهای خوبی بودند اما فریب خوردند، تحلیلشان این شد که مذاق جامعه و مردم عوض شده و امکان برگشت به ارزشها وجود ندارد و عزلتنشینی پیشهکردند. دسته دیگری نیز بودند که این وضع که عدهای به نام امام و ارزشها با اساس اسلام و ارزشها برخورد کنند، برایشان غیرقابلتحمل شد که بعضا برخوردهای تندی هم انجام دادند که بعدها اینها را بهعنوان آدمهای افراطی مذمت میکردند. عدهای از جوانها هم نشستند، فکر کردند و از مجموعه راهبردها و مفاهیمی که رهبری در حوزه ادبیات سیاسی کشور در دهه 70 تولید کرده بودند، استفاده کردند و گفتند باید فصل جدیدی را رقم بزنیم. باید بهسمت و سوی احیای گفتمان انقلاب اسلامی حرکت کنیم و چارهای کنیم تا این وضعیت که طی این 16 سال ایجاد شده را تغییر داده و بنیانهای اصلی انقلاب را به صحنه اجرا برگردانیم. این اعتقادات و باورها و بهاضافه چرایی موضوع که آسیبشناسی بود، در دستور کار این جوانان قرار گرفت و منتهی به طرحهایی برای برونرفت از این وضعیت شد و گفتمان اصولگرایی شکل گرفت.
* چه آسیبهایی شما را ملزم کرد تا به شکلگیری و انسجام اصولگرایان مبادرت ورزید؟
** آنچنانکه گفتیم ما در بین طیف متدین، پس از دوم خرداد با روحیه یأس و سؤال جدی مواجه شدیم؛ گروهی که مأیوس شدند با حاشیهنشین شدن بهتدریج کنار رفتند و گروه دیگر در بهت و حیرت بودند که این تغییر و تحول، زیر سؤال بردن اصل گفتمان اسلامی است. نیروهای جوان و ارزشی، خواستار آرایشی سیاسی و منطقی بودند، لذا مأیوس و سرخورده نشدند و عرصه سیاسی را نیازمند پرچمدارانی میدانستند که خط امام و رهبری را پیروی کنند و روحیه عدالتخواهی و اصلاحطلبی داشته باشند. این فکر، بهخاطر داشتن زمینه مناسب، بهسرعت جا باز کرد؛ البته زمینهساز و طراح اصلی این موضوع مقام معظم رهبری بودند. اگر شما ادبیات دهه دوم انقلاب را بررسی کنید، میبینید که ایشان مفاهیم جدیدی را وارد ادبیات سیاسی کشور کردند که بسیار ابداعی و کارگشا بود. مفاهیم مبنایی مثل بحث خودی و غیرخودی، اصلاحطلبی اسلامی و انقلابی و تفاوت آن با اصلاحطلبی آمریکایی، عدالتخواهی، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض، بحث عزت و حکمت و مصلحت در عرصه بینالملل، بحث عوام و خواص، خواص طرفدار حق و دهها مفهوم دیگر که در آن مقطع مطرح شد و مورد تبیین قرار گرفت. اینها مفاهیم جدیدی بودند که با داشتن بستر سیاسی مناسب، وارد ادبیات سیاسی کشور شد و بهسرعت، نیروهای ارزشی این مفاهیم را جذب کردند و با توسعه این دیدگاه کارگروه وفاق بین طیف متدین شکل گرفت.
* گروه وفاق در چه سالی شکل گرفت؟
** بعد از تیرماه سال 78 بود. گروه وفاق، تجمع نیروهای انقلابی مبتنی بر سیره و روش امام و رهبری بود.
* در جریان وفاق لایههای سنتی جریانات گذشته مشاهده میشود، ولی شما میگویید جریان وفاق موجی نو بود که پرچمداری اقشار اجتماعی را به عهده داشت؟
** بحث گروه سیاسی نبود، عناصر سیاسی - ارزشی که از چپ و راستِ متعارف، انتقاد داشت، حاضر به همکاری بودند. در این مجموعه افرادی همکاری میکردند که حاضر به احیای گفتمان انقلاب اسلامی بودند که در ابتدا تعلق خاطر حزبی آنها کمتر از گرایشات اصیل انقلابیشان بود. پس از مدتی، گروه وفاق به شورای هماهنگی نیروهای انقلاب تبدیل شد.
* اسم این شورا را چه کسی مطرح کرد؟
** پیشنهاد همه بود که در جلسهای مطرح و تصویب گشت و در اولین خبرنامه چاپ شد. همه تلاش ما در مجموعه بچههای انقلاب این بود که چهارچوبهای خشک و بسته چپ - راست را بشکنیم که متأسفانه بعدها بهدلیل سهمخواهی برخی، این شورا دچار آسیب و از همپاشیدگی شد. اما در شوراهای دوم و مجلس هفتم، افراد زیادی از اقشار و سنین مختلف جمع شدند تا هر قشر احساس کند، نماینده خود را در مجلس دارد. بهنظر من دستآورد بسیار بزرگی بود و این دستآورد سرمایه بزرگی برای انتخابات آتی شد