تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۲۲۸۱۷۶

سعدالله زارعی
روز پنجشنبه هفته گذشته علی عبدالله صالح بعد از چندین هفته از عربستان به یمن بازگشت. مراجعت او از یک سو با تشدید برخورد نظامی با مردم و از سوی دیگر با گسترش تظاهرات علیه بقایای رژیم حاکم بر این کشور توام گردید. بازگشت صالح به صنعا سؤالاتی را در فضای سیاسی پدید آورد ولی نطق تلویزیونی او که بطور مستقیم پخش شد بسیاری از این سؤالات را پاسخ داد اما در عین حال گمانه زنی های جدیدی هم درپی آورد. او در تلویزیون به یمنی ها گفت که به جای تظاهرات خیابانی یکی از دو راه را برگزینند. یا به داوری و فرمول هیات شورای همکاری خلیج فارس به ریاست عربستان تن دهند و یا مستقیما به گفت وگو با حکومت روی آورند و فرمول «انتخابات پیش از موعد» را قبول کنند. این در حالی است که نتیجه هر دو طرح یکی است. براساس هر دو طرح، رژیم صالح- علیرغم آنکه با مخالفت حداکثری شهروندان این کشور مواجه است- مشروعیت داشته و می تواند انتخابات زودهنگام را برگزار کند و آماده است تا نتیجه انتخابات را هرچه باشد بپذیرد. در واقع بازی فعلی شورای همکاری و صالح بازی کسب مشروعیت است.
براساس نظر و داوری شورای همکاری و در واقع عربستان، اقدامات خیابانی و استفاده از انقلاب برای ایجاد دگرگونی باید کنار گذاشته شود و هر تغییر باید بر مبنای داوری و سازوکار عربستان سعودی صورت گیرد یعنی تغییرات حداقلی و کنترل شده. نکته دیگر در طرح عربستان حفظ ساختارهای فعلی و از جمله حفظ خاندان الاحمر در قدرت است که در واقع حفظ رژیم را در پی دارد و تغییر نه در بنیان های حاکمیت بلکه در ظواهر و افراد آن هم نه بطور گسترده بلکه محدود اتفاق می افتد. در طرح عربستان جنبش مردمی بصورتی تجزیه شده - یعنی با منها کردن دو گروه بزرگ جنوبی ها و الحوثی ها- مورد پذیرش محدود قرار گرفته اند از این رو شریک شدن این دو گروه در حکومت از نظر سعودی ها- و غربی ها- خط قرمز به حساب می آید.
صالح در مصاحبه خود می گوید اگر داوری شورا- و در واقع عربستان- را قبول ندارید با نمایندگان حکومت بطور مستقیم مذاکره کنید و به «انتخابات قبل از موعد» برسید. خب این پیشنهاد از پیشنهاد قبلی خطرناک تر است چرا که متضمن پذیرش مشروعیت نظام دیکتاتوری صالح است و دست آخر هم به بقای حاکمیت فعلی منجر می شود. زمان انتخابات قطعا زودتر از شش ماه آینده نخواهد بود. در این شش ماه نظام صالح با مشکل داخلی مواجه نخواهد بود و این در حالی است که همه سرمایه مخالفان او تشکیل اجتماعات بزرگ است و اگر میدان و خیابان از اینها گرفته شود دیگر قدرتی ندارند که بتوانند حکومت صالح را وادار به پذیرش برگزاری انتخاباتی مشارکتی در زمان توافق شده بنمایند. پس حکومت صالح تثبیت شده و مخالفان به خانه رانده شده و یا حداکثر صاحب چند کرسی در پارلمانی بی اختیار شده اند.
اما جالب تر این است که همین حالا که از قدرت صالح چیزی باقی نمانده و تسلط او محدود به جنوب صنعاست، تک تیراندازان او روی پشت بام ها در کمین انقلابیون نشسته و هر جنبنده ای را که از خیابانها و کوچه های اطراف به «میدان تغییر صنعا» - محل اصلی تجمع مخالفان- برود، هدف شلیک تیر خود قرار می دهند تا عددی به جمعیت مخالفان افزوده نشود. از سوی دیگر رژیم صالح آب و برق این میدان و خیابانها و کوچه های منتهی به آن را قطع کرده تا افراد متفرق گردند. البته این ترفندها تاکنون اثر مثبتی برای رژیم فروپاشیده صالح دربر نداشته است. شاید بتوان مهمترین پژواک این اقدامات را در این عبارت خلاصه کرد: «صالح مصمم به حفظ قدرت است.»
اما در خصوص تحولات یمن ابهاماتی وجود دارد. تو ضیحات زیر می تواند تا حدی به رفع این ابهامات کمک کند:
1- علی عبدالله صالح پس از سقوط قذافی مامور شد تا با بازسازی نیم بند حکومت خود برای مدتی بر سر کار بماند تا از این طریق- تزریق روح یأس در مردم کشورهایی نظیر عربستان- مانع برپایی انقلاب های جدید در کشورهای حساس خاورمیانه شوند. اگر تحولات دو ماه اخیر یمن و لیبی را کنار هم بچینیم می بینیم که صالح پیش از قذافی سقوط کرده بود و شرایط او بسیار بدتر از قذافی بود اما در حالی که قذافی سقوط کرد صالح به صنعا بازگشت در عین اینکه همین الان هم آنچه در دست قذافی است از آنچه در دست صالح است بیشتر می باشد. سهم فعلی صالح از حدود 500000 کیلومترمربع خاک یمن فقط جنوب صنعا با مساحتی کمتر از 500 کیلومترمربع است در حالیکه قذافی همین الان بر دو شهر لیبی سیطره دارد. غرب و عربستان به چنین فرد و حکومتی چه امیدی می توانند ببندند جز اینکه از صالح و حکومت فروپاشیده او یک علامت بسازند و اگر بتوانند میلیون ها معترض را که عامل فرار صالح بوده اند، به خانه بفرستند یعنی در واقع در این ماجرا آمریکا و عربستان یک بازی روانی را طراحی کرده و به اجرا گذاشته اند.
2- انقلاب یمن از آغاز ذو وجوه بود و این وجوه در عین تعامل با هم به «وحدت» نرسیده اند. جنوبی های یمن که سه پنجم سرزمین و حدود 22درصد جمعیت این کشور را به خود اختصاص داده اند به بیش از بخش جنوبی نظر ندارند و کم نیستند کسانی از آنان که «انفصال جنوب از شمال» را دنبال می کنند. حوثی های یمن که بخش عمده شمال یمن را در اختیار دارند هم قدرت تاریخی خود را در «صعده» و نه صنعا جستجو می کنند. از سوی دیگر با توجه به سابقه درگیری های قبیله حاشد و طایفه الحوثی، ورود فعال حوثی ها به صحنه حذف رژیم صالح، قبیله حاشد که مرکزیت آن در استان «عمران» می باشد را حساس می کند و این سبب متحد شدن دوباره خاندان الاحمر حول محور مبارزه با حوثی ها می شود با توجه به این که «مبارزان صعده» برای رسیدن به صنعا باید از عمران بگذرند، احتمال بروز درگیری خونین میان دو طرف در صورتی که حوثی ها اصرار داشته باشند که کار صالح را یک سره کنند، وجود دارد. این ملاحظه حوثی ها را تا حد زیادی منفعل گردانیده و صحنه را برای بازی صالح باز گذاشته است. یکی دیگر از محورهای مبارزه با رژیم صالح سران قبایل و عشیره ها و خاندان ها بودند که به طور کلی در ذیل دو قبیله بکیل- در جنوب- و حاشد در شمال قرار می گیرند. خبرهای فراوانی وجود دارد که نشان می دهد عربستان برای جدا کردن آنان از مبارزین پول فراوانی میان سران قبایل توزیع کرده است کما این که حرف های زیادی در مورد روابط شیخ صادق و علی محسن الاحمر- دو چهره اصلی حاشد- با عربستان سعودی مطرح شده و به احتمال بسیار زیاد صحت هم دارد مبلغ پول های واگذار شده از سوی عربستان به این دو از مرز چند میلیارد دلار فراتر می رود. رفتار این روزهای علی محسن الاحمر و بی تحرکی او در قبال تک تیراندازان گارد ویژه ریاست جمهوری به فرماندهی پسر عبدالله صالح احتمال توافق ملک عبدالله با علی محسن و شیخ صادق را تقویت می کند البته نباید گمان کرد که این دو نقش مهمی در تجمعات علیه صالح داشته اند ولی به هر حال نوع رفتار رئیس قبیله حاشد مواضع قبیله محسوب می شود.
3- جوانان انقلاب یمن که از جنوبی ها و حوثی ها به دلیل عدم ورود فعال به حمایت از جوانان صنعا گلایه مند هستند از توانایی لازم برای تجزیه و تحلیل مسائل عاجز می باشند و از این رو در بعد هدایت درست حرکت مشکلاتی دارند. به عنوان مثال در حالی که آنان برای ریشه کن کردن رژیم استبدادی کنونی به میدان آمده اند اما روز پنجشنبه هفته گذشته روز آغاز رژیم جمهوری و پایان نظام امامت را بی آن که از ریشه و اساس آن باخبر باشند، جشن گرفتند و این روزی است که رژیم صالح آن را به روز ملی یمن تبدیل کرده و صالح سخنرانی سالانه خود را در این روز ایراد می کند کما این که ورود دوباره او به صنعا و سخنرانی اش که مستقیما از تلویزیون یمن پخش شد به همین روز موکول گردید. مجموعه این ها نشان می دهد که انقلاب یمن در «مرحله چه نمی خواهد» یعنی براندازی حکومت دیکتاتوری صالح و روابط گذشته یمن با آمریکا و عربستان- شفاف است اما در «مرحله چه می خواهد» دچار عدم شفافیت است و این عدم شفافیت صالح را به آینده امیدوار کرده است.
4- از آنجا که طیف های داخلی یمن روی مسئله سقوط حکومت علی عبدالله صالح توافق دارند و اختلافاتشان به مرحله پس از سقوط صالح برمی گردد، ورود صالح به صنعا و درگیری شدید نیروهای نظامی تحت امر فرزند او بار دیگر مخالفان صالح را دور هم جمع می کند و این می تواند به توافق پیرامون اداره تحولات پس از سقوط صالح نیز منجر شود چرا که گروه های مخالف صالح طعم این اختلافات و خطری که مجموعه آنان و دستاوردهایشان را تهدید می کند را در فاصله فرار صالح به ریاض تا بازگشت او چشیده اند. خبرهای 7 روز اخیر حوثی ها و جنوبی ها حکایتگر آن است که این همگرایی دوباره آغاز شده است. دو روز پیش عبدالمالک الحوثی اعلام کرد که بازگشت صالح خط قرمز آنهاست و آنان با همه توان در مقابل آن خواهند ایستاد. یکی از رهبران جنوبی ها نیز گفت ما پیمانی را برای مذاکره با جوانان صنعا تعیین کرده ایم. در همان حال با توجه به اعلام قبلی همپیمانی بزرگان قبیله حاشد با نیروهای انقلاب ادامه سکوت شیخ صادق و علی محسن امکان پذیر نیست عدم سکوت آنان موقعیت طرح عربستان را در معرض خطر قرار می دهد. با این وصف می توان گفت صالح و پشتیبانان منطقه ای و بین المللی چشم خود را بر حجم عظیم مخالفت ها با صالح بسته اند و این به معنای نفی حقیقت نیست چرا که چشم های بسته ملک عبدالله حقیقت را محو نمی کند.
5- سیاست خارجی ما و تحرک دستگاه های مختلف جمهوری اسلامی در این فضا نقش تعیین کننده ای ایفا می کند در این عرصه اقدامات عمومی ما که در قالب ادبیات «دیپلماسی عمومی» پذیرفته شده است می تواند گره گشا باشد و این در حالی است که در سوی دیگر ماجرا، بعضی از کشورها طی 6-5 سال گذشته در دستگاه رسمی دیپلماسی خود نهادی تحت عنوان دیپلماسی عمومی ایجاد کرده اند و بدون پرده پوشی اقدامات خود را در راستای همگرا کردن نخبگان کشورها با اهداف سیاست خارجی سامان داده اند، موثرتر است. این در حالی است که این کشورها در نزد همه ملت ها «استعمارگر»، «متجاوز»، «سلطه طلب» و... خوانده و دیده می شوند و حال آن که ایران در چشم انداز منطقه ای کشوری پشتیبان دیده می شود.