تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۲۲۸۲۲۸

دکتر ناصر تکمیل‌همایون
مخالفان هر جنبش انقلابی کوشش میکنند که در متن نهضت‌ها «نقاط ضعف» کم اهمیتی پیدا کنند و بزرگتر از آنچه هست، مطرح سازند و آنها را بگونه ضعف‌های اساسی به نمایانند و یا «نقاط ضعف» خیالی و موهومی در ذهن خود جعل کنند و به نهضت‌های مردمی منتسب نمایند.
این کوشش‌ها بهرشکل که صورت گیرد روشی است جهت سست کردن پایه‌های «حقانیت اجتماعی» که البته انقلابیان نیز جهت در هم ریزی نظامهای استبدادی و ارتجاعی از بکار بردن آن غلفت نمیکنند.
جنبش انقلابی ملت ایران که با آموزشهای اسلامی آمیختگی فراوان پیدا کرده است بعلت ناشناخته بودن عناصر بنیادی انقلاب و فرهنگ ملی و آموزشهای رهائی بخش دینی در ایران، دشمنان و معاندان را بر آن داشته است که با مطرح ساختن بیعدالتی‌های فردی و اجتماعی گوناگون که از دیرباز درباره زنان جامعه ما بکار رفته و مربوط کردن آن بنا حق به دیانت مقدس اسلام، بخش عمده‌ای از افراد و آحاد جامعه یعنی مادران و خواهران و دختران مبارز و پیکارگر ما را نسبت به این جنبش انقلابی بدبین و ناامید گرداند.
استبداد وابسته و ارتجاع همه جا انتشار میدهد که بدنبال دگرگون شدن نظام کنونی و روی کار آمدن اشخاص با ایمان و معتقد به اسلام و روحانیت، زنان در موقعیت نابهنجار قرون وسطائی قرار خواهند گرفت. «آزادی»های خود را از دست خواهند داد و دوباره بزندگی دهشتناک گذشته باز خواهند گشت.
مبلغان مغرض استبداد و اختناق و شیفتگان ناآگاه ارزشهای ضد ایرانی و انتشار دهندگان خط فرهنگ وابستگیها، سخنان هول‌انگیزی از این دست را بر زبان‌ها می‌اندازند و بعلت شدت وحدت تبلیغاتیشان (و نه بعلت «آزادی زنان» بلکه برای جلوگیری از تزلزل موقعیت اجتماعی و اقتصادی و سیاسی قریب‌الوقوعشان و نیز ناآشنا بودن برخی از مبارزان از عمق مسأله مورد طرح و بیان، مع‌التاسف این شیوه ضدمردمی تاثیراتی در زنان جامعه باقی گذاشته است بطوریکه با همه روشن‌بینی‌ها و پیگریها و حتی ایثارهای نشان داده شده در سالهای سیاه دیکتاتوری، باز هم در چهره برخی از افراد این گروه عظیم اجتماعی نشانه‌هائی از تردید و شک و عدم اطمینان قلبی دیده میشود.
در این گفتار کوشش بعمل آمده تا نقطه‌های سیاه ابهام و دو دلی و ناباوری زنان نسبت به آینده درخشان فردای ایران مستقل و آزاد، به سپیدی‌های امیدبخش و انسانی که در گرو مبارزات همه گروه‌های اجتماعی جامعه است مبدل گردد.
زمینه تاریخی:
زندگی گذشته زنان ایران در رابطه با وظیفه‌های اجتماعی شکل یافته است. در جامعه ما بعلت محیط اقلیمی و شرایط جغرافیائی و کانونهای قدرت درون جامعه‌ای و برخوردهای آنها با یکدیگر و نیز با قدرتهای برون جامعه‌ای همه گاه در تغییر و تطور بوده است و نیروهای تعادل دهنده جامعه (مذهب و فرهنگ و ادب و هنر) بگونه پایگاههای ارزشی، در خط دفاع از زنان قرار گرفته است این گروه جنسی جامعه با تمام ناامین‌های اجتماعی و سیاسی و محرومیت‌های انسانی از مواهب زندگی (فردی و جمعی)- وظیفه‌های اساسی جامعه را در امر خانواده و تعلیم و تربیت و سواد آموزی و علم و ادب و عرفان و حتی سیاست برعهده داشته اما بگونه «شیئی» بیشتر مورد توجه قرار گرفته است و جز در موارد نادر تسلیم قدرت بوده است. در کودکی تسلیم پدر یا برادر ارشد و بدنبال آن تسلیم شوهر و اگر قدرت برتر از شوهر پیدا میشد ناگزیر تسلیم وی میگشت.
زن ایرانی چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام برغم خواسته‌های انسانی خود و رهنمودهای نهادهای ارزشی جامعه بویژه مذهب، همه گاه در نوعی اسارت بسر برده است و این وضع نابهنجار هنوز هم در برخی از قشرها و طوایف ایرانی ادامه دارد و بر روی هم گوئی زنان را در فراگرد از خود بیگانگی قرار میدهد بطوریکه گذشت قرون و اعصار موقعیتی بوجود آورده که زنان متعلق باین بخش اجتماعی بنظر میرسد که از وضع خود راضی هستند و به گوهر حیات انسانی خود آشنایی لازم را پیدا نکرده‌اند.
این امر البته مانع آن نبوده است که زنان در رابطه با استقلال ملی ایران بگونه «وطن اجتماعی» و ناموس و امر مقدس در نیایند و جنگ‌ها و نبردهایی در دفاع از آنان و جلوگیری از تجاوزات به آنان برپا نشده باشد. بدین صورت زن مجموعه‌ای از تضاد جلوه کرده است. گاه شیئی و از خود بیگانه و گاه ناموس جماعت و وطن اجتماعی یا بزبان دیگر شیئی مقدس و با حرمت و منزلت و گاه در داخل «خانه» و یا «حرم» پاسدار ارزشهای ملی و فرهنگ جامعه.
زن ایرانی با این ویژگیهای تاریخی بدوران معاصر گام نهاده است.
تلاش در غربی کردن زن ایرانی:
مشخصه اصلی دوران جدید تاریخ ایران در تحلیل برخوردهای فرهنگی و سیاسی است که چهره جامعه ما را دگرگون ساخته و در این مسیر تا چندی پیش هر روز تندتر به پیش میرفت. این دگرگونی که غالباً در رابطه با سلطه بیگانگان بوده و از لحاظ عناصر متشکله اجتماع بیشتر حالت انفعالی و پذیرش اجباری داشته، در زندگی فردی و جمعی زنان ایران نیز اثرات فراوان باقی گذاشته است. در این دوره تاریخی به شکل اجتماعی و سنتی زندگی زنان ضربت‌هائی وارد شد و گذشته‌های تاریک و غیرانسانی آن مورد انتقاد قرار گرفت ولی آنچه فراهم آمد و یا نقادان در خط ساختن آن قرار داشتند، بیشتر از آنچه با جامعه و نیازهای آن رابطه داشته باشد و یا در حرکت استقلال ملی و فرهنگی نظم یابد، با خواستهای سلطه و فرهنگ بورژوازی غرب گره خورد بطوریکه از جماعت زنان ایران سرانجام، بخش عظیمی در دنیای سابق باقی ماندند و گروهی بکلی غربگرا و بدور از ارزشهای اجتماعی و فرهنگی خود شدند و عده نسبتاً چشمگیر بین این دو جناح ارزشی قرار گرفته و بطور مطلق هیچکدام تعلق پیدا نکردند. روند از خود بیگانگی مضاعف زنان ایران، بسان از خودبیگانگی جامعه ریشه در دوره سلطنت قاجاریه دارد.
نخستین نشانه‌های سازمانی این امر را باید در مدارسی دانست که از سوی خارجیان در ایران تأسیس گردید.
میسیون‌های مسیحی کوشش کردند به انواع وسایل ممکن از قبیل دادن لباس و خوراک و کمک تحصیل، پسران و دختران مسلمان ایرانی را بسوی خود جلب نمایند و گروه‌های مرفه جامعه و دیوانیان و نظامیان هم که خود شیفته «فرنگستان» شده بودند، با رضا و رغبت فرزندان خود را برای کسب علم و «تمدن» به مدارس خارجی می‌بردند. طبق داده‌های آماری در سال 1305 خورشیدی در سرتاسر ایران 45مدرسه خارجی وجود داشته است که 2619 محصل دختر در آن تحصیل میکردند و معروفترین مدارس دخترانه خارجی را «لازاریست‌ها» و «خواهران نیکوکار» و «انجمن سن و نسان دوپل» که بانی مدرسه ژاندارک بود، تاسیس کرده‌اند.
دومین نشانه را بدون اینکه منکر بخشهای مثبت آن باشیم باید در مدرسه‌های دخترانه دولتی و ملی دانست که با اینکه زیرنظرخارجیان اداره نمیشدند، ولی از نظام آموزشی سنتی جامعه ایران هم بدور بودند.
این مدرسه‌ها از پایان دوره ناصری شروع بکار کردند و در ابتدای سلطنت پهلوی 19050 محصل دختر در این نوع مدارس بتحصیل اشتغال داشتند. این مدرسه‌ها حرکتی در جماعت زنان شهرنشین ایران بوجود آورد ولی بعلت عدم استقلال و ناهم‌آهنگ بودن «معارف ایران» در سطح جامعه تاثیر چندانی باقی نگذاشت.
سومین نشانه را باید در ایجاد انجمنها و انتشار روزنامه‌ها دانست که توسط این گروه اجتماعی به منصه ظهور رسید این کوشش‌ها با همه ارزندگی و گرایشهای ملی و مذهبی و نقش عظیم در انتقاد از گذشته زندگی زنان، بعلت روند غربی شدن جامعه در رابطه با دیگر کانونهای سیاسی و اجتماعی، بیشتر بگونه وسایل غیر مستقیم نشر فرهنگ مسلط و ارزشهای نو استعماری درآمدند و نیز بعلت تعلقاتش به بخشهای کوچکی از شهرنشینان مرفه، در کلیت جامعه اثرات بنیادی و سازنده باقی نگذاشت علاوه بر این سه امر سازمانی باید یادآور شد مردان ایرانی نیز که عاشق دلباخته «فرنگ» و دختران «موطلائی» شده بودند به روند غربی شدن زنان کمک کردند.
فرزندان خانواده‌های متمول و یا دیوانیان و سفیران اعزامی که از «فرنگستان» باز میگشتند انبانی از آرزوهای هرزه‌گرایانه غربی را همراه میآوردند و یا قشرهائی که در ارتباط با خارجیان مقیم ایران بودند، کوشش داشتند تا «تشبه» به اقوام «متمدن» داشته باشند، این امر همیشه در دربارهای ایران چه در دوره قاجاریه و چه در عصر سلطنت پهلوی مشهود بوده و غالباً «مد»های لباس و آرایش زنان از این کانون بیرون آمده است شاعران و نویسندگان آن روزگار نیز بدون اینکه بنیادهای جامعه را بشناسند و کوشش در تغییر منطقی آنها داشته باشند، متأثر از شاعران و متفکران عثمانی بیشترین حمله‌های خود را به پوشش زنان که کاملاً «امر روبنائی بوده، متوجه میساختند، بطور مثال در حبل‌المتین میخوانیم:
این چیست گرفته‌ای به پیکر
وین چیست نهاده‌ای برخسار
و یا از قول لاهوتی، ترک چادر کن و مکتب برو درس بخوان
(الخ) و یا بزبان شاعر آزاده مرحوم عشقی:
ورنه تا زن به کفن سر برده- نیمی از ملت ایران مرده
و این برداشت‌ها بدون اینکه سودمندی چندانی برای جامعه داشته باشد قشر «استبداد دینی» را نیز به مقابله و مجادله وامیداشته است.
عروسک فرنگی
در دوره رضاشاه که روند غربی شدن جامعه شدت پیدا کرد و بدون اینکه ساخت جامعه دگرگون شود و تحولات بنیادی بوجود آید، اقتباس ظواهر «تمدن غرب» هدف اصلی قرار گرفت، داستان مسخره 17 دیماه بوجود آمد و با بوق و کرنا طی چند ده سال اخیر بنام روز آزادی زنان از آن گفت‌وگو شد. پاره کردن چادر زنان و حتی روسری‌هایشان و یا دگرگون کردن لباس‌های سنتی مردان در منطقه‌های مختلف ایران نوعی «تجدد» بشمار آمد بدون اینکه حتی یک تن از مقوله لباس و پوشش افراد جامعه در رباطه با اقلیم و شرایط جغرافیائی و یا اعتقادات اجتماعی و فرهنگی و دینی بتواند سخن بگوید استبداد زیر سلطه و فرهنگ استعماری از آن تاریخ کوشش کرد بدون اینکه به بنیادهای جامعه دست بخورد زن ایرانی را به شکل و قیافه زن غربی درآورد و آنچه را که در فرنگستان بخش‌های پائین جامعه از زن برداشت میکنند، بزنان جامعه ایران تحمیل نماید.
ارزشهای مصرفی در همین رابطه رواج فراوان یافتند. زن که در جامعه قرون وسطائی ایران بصورت «شیئی جنسی» بود از حالا به بعد بدون هیچگونه تغییر زیربنائی، کوشش میشد همان «شیئی باقی بماند فقط با قیافه‌ای فرنگی، دارای موهای طلائی، در رابطه با آخرین مدهای فرنگ، بگونه عروسک و بدون داشتن استقلال ذاتی و انسانی و حتی تقدس سابق موجودی برای خوش آمد مرد یا مردان که مسلماً این امر نابهنجار با برخوردهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی گروه‌های جامعه بطور مستقیم بوده است.
در دوره وحشتناک استبداد 25 ساله که یکی از سیاستهای بقای حکومت در انحراف مردم از مبارزه اصولی بود مسلماً مشغول ساختن نیمی از مردم کشو بویژه در شهرها به خود و خودآرائی افراطی و تجمل‌گرائی بی‌حد و تشبه به ستارگان سینما و ارزش دانستن همه ضدارزشها و بی‌ارزش کردن همه ارزش‌های خودی و ایرانی، به حرکت جامعه و نقش سازنده خانواده بگونه هسته اصلی حیات ملی و نهاد آموزش و پرورش آسیب‌های فراوان زده است. مجله‌ها و روزنامه‌هائی که بظاهر متعلق بزنان و بانوان بودند، در جمع در این خط ضدملی قرار داشته‌اند. انجمن‌ها و سازمانهائی که بنام زنان و آزادی زنان بریاست وابستگان فاسد کانون قدرت و یا مشاورت زنان سبکسر و بی‌فرهنگ تأسیس میشدند جز شدت دادن به این روند «شیئی شدن» از لحاظ جنسی و بخدمت نظام حاکم درآمدن (هورا کشیدن برای صاحبان قدرت در خیابانها و سالن‌ها) از لحاظ اجتماعی هدف دیگری نداشته‌اند.
سینماها و رسانه‌های گروهی کشور که در خدمت این قدرت فاسد کننده بودند، عناصر ضد ارزشی را به دورترین نقاط کشور و حتی روستاها می‌بردند و زنان اصیل و آرام میهن‌مان را به جرگه فساد میکشاندند.
در سالهای سیاه استبداد در رابطه با فرهنگ استعماری زنان هرزه و بی‌ایمان و دورافتاده از همه ارزشهای ملی و اسلامی به ترویج سیاستهای انحرافی رژیم می‌پرداختند و با دور کردن دختران از شیوه‌های اصیل زندگی و مبارزات سیاسی، آنان را مشغول مسائل کاملاً بی‌اهمیت و یا زیان‌مندی چون (مد، سفر دور دنیا، دختر شایسته، شیک‌پوشی و حتی آداب رفیق‌بازی و...) میکردند و بلطایف‌الحیل این گروه خلاق اجتماعی را از پهنه سازندگیهای فرهنگی و سیاسی بدور نگاه میداشتند.
سیاست این هرزگی‌ها و بی‌عفتی‌ها، خوشبختانه با حیات توده، مردم کمتر مطابقت میکرد و بیشتر با زندگی تجملی مبتنی بر غارت و چپاول پیوند داشت، بطوریکه داستانهای شرم‌آور «کلید پارتی» ازدواج‌های حساب شده جنسی، طلاق‌ها و بریدگیها، قهرها و رفیق‌گری‌ها (مترس داری به سبک فرنگ)، مفتون عیش و نوش بودن، غرقه شدن در باده‌گساری و شب‌زنده‌داریهای شکل یافته در بی‌عصمتی‌ها و هزاران مفسده دیگر، غالباً متعلق به گروه‌هائی بوده است که در نظام سلطنت استبدادی و شدت وابستگیها به تمول رسیده و در زمره «نودولتیان» قرار گرفته‌اند.
این گروه ویران‌ساز و چپاولگر و هرزه با اینکه کوشش کردند بنام آزاد کردن زنان و شرکت دادن آنان در انتخابات قلابی و وکیل ساختن چند زن در همان سیستم رستاخیزی اختناق و ترور و عدم آزادی و دموکراسی، بنوعی نیرنگ دست یازند و باصطلاح بیان دارند که زنان ایران را از سیاه چالهای قرون وسطائی بیرون آورده‌اند اما هدف اصلی آنان که تکمیل پروسه غربی کردن حیات اجتماعی زنان ایران آنهم در سطح بسیار مبتذل فرنگی بود، خوشبختانه به یمن حرکت عظیم اجتماعی و سیاسی ملت ستمدیده ایران و شرکت زنان دلیر و هوشمند، ناتمام ماند و مسلماً خطر تزلزل بدفرجامی که خانواده‌های ایرانی و زنان (ومردان) کشور را تهدید میکرد در شکل و ترکیب جدید پیکار ملی و خودسازیهای فرهنگی بر طرف خواهد شد.