علی تتماج
بحران امنیتی در افغانستان در حالی تشدید گردیده است که طالبان توانستهاند با احیای نسبی قدرت، مواضعی را به تصرف درآورند تا گروههای ائتلاف و ناتو را در آزمونی سخت قرار دهند.
طالبان که با همکاری آمریکا و برخی کشورها نظیر عربستان و پاکستان شکل گرفت توانست با ایجاد پایگاه مردمی قدرت را در دست گیرد. پس از حوادث 11 سپتامبر آمریکا و متحدانش به بهانه مبارزه با تروریسم (که خود پرورانده بودند) در سال 2001 به افغانستان لشکرکشی نموده و حکومت طالبان را ساقط ساختند. هر چند که در طول 6 سال گذشته درگیریهای شدیدی میان طالبان و نیروهای ایساف و ناتو روی داده است اما بر اساس آخرین اخبار طالبان با احیای سازماندهیهای گذشته با ترکیبی جدید توانستهاند اهداف بسیاری را محقق و در مواردی بر بخشهایی از افغانستان مسلط گردند. با توجه به تحولات افغانستان و حضور گسترده نیروهای خارجی، قدرتیابی طالبان را که شکستی برای دولت و بازیگران خارجی افغانستان است بر چند محور میتوان مورد ارزیابی قرار داد.
1- به رغم تمام تلاشهای صورت گرفته از سوی حامد کرزای رئیسجمهور افغانستان در سالهای گذشته، فساد گسترده مالی و اداری در دستگاه اجرایی افغانستان به امری فراگیر مبدل شده است. این رویه تا بدان حد است که مفاسد اداری به طور علنی به فعالیت میپردازند. توسعه این معضل اداری و سیاسی در کنار مشکلات حاکم بر جامعه، دوری مردم از دولت را به همراه داشته که حاصل آن گرایش (بویژه در بین جوانان) به طالبان برای تشکیل دولتی پاک است. نکته دیگر آنکه، عملکرد نیروهای ائتلاف به گسترش مراکز فساد و ترویج فساد (مشروبات الکلی و مواد مخدر) در میان جامعه منجر شده که خانوادههای مذهبی را به سمت حکومت سختگیرانه طالبان سوق داده است.
2- هر چند که نیروهای ائتلاف 6 سال است که در افغانستان حضور دارند اما تاکنون اقدام چندانی برای برقراری ثبات و امنیت انجام ندادهاند. گزارشها نشان میدهد که نیروهای خارجی در بسیاری از موارد برای مقابله با طالبان وادار به امتیازدهی گردیدهاند تا از بالا رفتن تلفات خود جلوگیری نمایند. کارنامه ائتلاف نشان میدهد که آنها به جای رسیدگی به امور محوله به تجارت اورانیوم و مواد مخدر و حتی انسان روی آوردهاند که این امر بحرانهایی را ایجاد کرده است. ناتواناییهای ائتلاف از یک سو گرایش مردم برای مقابله با اشغالگری را به همراه داشته از سوی دیگر طالبان نیز موقعیت بهتری در میان مردم یافتهاند. نتیجه این امر چنان است که برخی ناظران سیاسی از تعامل اشغالگران با طالبان و واگذاری حکومت برخی مناطق به طالبان برای پایان دادن به درگیریها خبر دادهاند.
3- عدم بازسازی کشور، اجرایی نشدن وعدههای خارجی به رغم برگزاری اجلاسهای متعدد (گزارشها نشان میدهد که کمکهای اعلام شده از سال 2002 تاکنون محقق نشدهاند و صرفاً در حد شعار بوده است)، اجرایی نشدن طرح خلع سلاح عمومی، عدم وجود تشکیل ارتش مقتدر و منسجم، معطوف شدن دولت به چالشهای سیاسی روزمره و جذب کمکهای خارجی به جای رسیدگی به امور اجتماعی و... دست به دست یکدیگر دادهاند تا طالبان ضمن احیای قدرت با پایگاهی نسبتاً مردمی به فعالیت بپردازند و بخشهایی را به تصرف خود درآوردند.
4- با عنایت به این حقیقت که طالبان در خاک پاکستان تشکیل شدهاند، در شرایط کنونی که اسلام آباد شرایط بحرانی را در عرصه سیاسی (رقابت مشرف و بوتو) سپری میکند از سوی دیگر با چالشهای بینالمللی مواجه است، طالبان به احیای مراکز آموزشی در نقاط مرزی پرداختهاند که عملکرد آنها در خاک افغانستان و بعضاً مشاهده میگردد.
در کنار آنچه از عوامل داخلی و خارجی تأثیرگذار در قدرتیابی مجدد طالبان ذکر شد، نقش نیروهای ائتلاف و سیاستمداران آنها امری مهم و غیر قابل انکار است. فعالیت طالبان به منزله استمرار اشغال افغانستان، حضور بیشتر در پایگاههای ایجاد شده در پاکستان، تاجیکستان، ازبکستان و در نهایت ایجاد شرایطی برای انحراف افکار عمومی از تجارت اورانیوم، موادمخدر و انسان توسط نیروهای خارجی از افغانستان به خارج و... خواهد بود. البته آنها گمان نمیکردند که هدایت این روند از حوزه آنها خارج گردد اما ادامه تحولات چالشهای بسیاری برای آنها به همراه آورد که بالا رفتن تلفات اشغالگران و قدرتیابی طالبان از نتایج آن بود.
در نهایت میتوان گفت که قدرتیابی دوباره طالبان برگرفته از شرایط داخلی حاکم بر افغانستان است که مجموعهای از بحرانهای اجتماعی، سیاسی و نظامی را در برمیگیرد. البته ناتواناییهای نیروهای ائتلاف در تحقق اهداف تعیین شده بخش دیگری از این چالشها است. با تمام این تفاسیر با عنایت به عملکردهای نیروهای خارجی در افغانستان، بحران کنونی را میتوان شکستی برای آمریکا و متحدان آن دانست که در کنار عراق به رسوایی بزرگی برای آنها مبدل خواهد شد، هر چند که انحراف افکار عمومی به عراق و فلسطین تاکنون مانع از توجه جهانیان به این ناکامیها گردیده است.