بالاترین آزادیها این آزادی از خود است، از حب و بغض است. و بالاترین گرفتاری ما همین گرفتاری است، گرفتاری حب نفس است، گرفتاری حب جاه است، گرفتاری حب شهرت است. من میخواهم این عمل از من صادر بشود تا مردم برای من دست بزنند. عمل خوب از یکی صادر شده، این بدش میآید که از او صادر شده، این میخواهد از خودش صادر بشود که مردم بایستند و برای او هورا بکشند. اگر یک عمل بدی مثلا صادر شد از او به نظرش میآید که نه این عمل هم باید برایش چه باشد. برای اینکه خودش کور است از اینکه ببیند" حب الشی یعمی - و یصم"(7) هم آدم را کر میکند هم آدم را کور میکند. خوبها را نمیبیند، بدها را میبیند. یک جا هم بدها را نمیبیند، خوبها را میبیند. اگر آدم فضولی هم باشد، خوبها را میکشد طرف بدی، بدیها را هم میکشد طرف خوبی. با آن که خوب است، هر کار بدی بکند این دنبال این است که این کار بد را خوبش بکند. با یک کسی که خوب است، هر کار بدی بکند دنبال این است که این کار بد را هم بکشد طرف خوبی.
این بر خلاف انسانیت است و بر خلاف صراط مستقیمی است که نبی اکرم و همه انبیای بشر برای همین آمدهاند. اگر موفق بشوند که این اسارت را، این اسارتی که من در خودم دارم، و هواهای نفس بر من مسلطاند، اگر این را از بین ببرند موفق شدهاند. و اگر قدرت بر این نباشد از باب اینکه هیچ موعظهای تاثیر نمیکند، هیچ گفتهای تاثیر نمیکند، هیچ نوشتهای تاثیر نمیکند، هیچ استدلالی تاثیر نمیکند. ادله فلسفی هم در یک همچو موجوداتی که دلشان بسته است به یک طرف، برهانهای فلسفی هم تاثیر نمیکند آنی که دشمن دارد رسول اکرم ـ صلیالله علیه و آله و سلم ـ را، هر چه برهان هم اقامه بشود که این روی این مبادی درست میگوید، آن این مبادی را همهاش اشکال میکند. در یک حدیثی است که اهل جهنم میبینند که یک خنکی حاصل شد. میپرسند ـ قریب به این، حالا من ]به این[ نزدیکی ندیدم این را ـ که چه شد؟ میگویند که پیغمبر اسلام از اینجا دارد عبور میکند. میگوید: ببندید درها را، ببندید که ما عذاب را میخواهیم و این را نمیخواهیم.
قدرت و اختیار انسان در جلوگیری از نفسانیات
این نفسانیت این طور است و از چیزهایی که برای انسان به واسطه این نفسیت پیش میآید اگر انسان علایقش شدید باشد به دنیا و علایقش شدید باشد به زن و فرزند و مال و حیثیت و ریاست و امثال ذلک. از مصیبتهایی که هست در اینکه احتمالش هم انسان را ناراحت میکند و کمر انسان را میشکند، این است که در آن نزدیکی که میخواهند او را منتقلش کنند به یک عالم دیگری، برایش کشف میشود که این به دست خدای تبارک و تعالی است. و این آدم برای اینکه، خدا او را از این چیزهایی که حب به او دارد، دارد جدا میکند، دشمن خدا میشود. یکی از محترمین قزوین، ملاهای خیلی عابد قزوین ـ خداوند رحمتش کند ـ ایشان ظاهرا گفت که ما رفتیم عیادت یک نفر آدم که نزدیکهای فوتش بود. این آدم گفت که آن ظلمی را ـ نعوذبالله(8) ـ آن ظلمی را که خدا به من کرده است به هیچ کس نکرده. من این بچههایم را چطور تربیت کردم. چطور حالا میخواهد مرا ببرد. مسئله این است. آنکه کمر انسان را میشکند این است که حب انسان به خودش و حب انسان به ریاستش و حب انسان به همه چیزهایی که موجب حب است، انسان را برساند به آنجایی که اگر نبیاکرم هم از او بگیرد دشمن او میشود.
و آن وقت هم که میفهمد خدا دارد میگیرد، دشمن او میشود. و ما تا اصلاح نکنیم خودمان را، نمیتوانیم کشور خودمان را اصلاح کنیم. من نمیگویم که این طور باشید که خیر، از همه هواهای نفس بیرون بروید. این نه برای من و نه برای شما و نه برای الا من عصمه الله(9) میسور نیست. لکن ما قدرت داریم که جلوی زبانمان را بگیریم، نمیتوانیم بگوییم زبانمان اختیار ندارد. ما قدرت داریم که جلوی قلممان را بگیریم، نمیتوانیم بگوییم قلم من اختیار ندارد. ما جلوی زبانمان را، جلوی بیانمان را، جلوی قلممان را، جلوی عملمان را، همه را میتوانیم بگیریم، قدرت داریم. این معنایی که میتوانیم و قدرت داریم و به واسطه او همه مواخذهها و همه گرفتاریها هست هرچه هم انسان حب به یک کسی داشته باشد، یا بغض به یک کسی داشته باشد، قلمش را نگه دارد، لااقل این قدر قدرت داشته باشد که در نوشتههایش دنبال این نباشد که بد از هر جا هست پیدا بشود و او بنویسد، ضعف از هرجا هست پیدا شود و او بنویسد.
وظیفه مسئولین؛ امیدوار ساختن و دلگرم کردن ملت
ما امروز احتیاج به این داریم که این ملت را امیدوار کنیم و دلگرم. ما هرچه داریم از این ملت هست. از این تودههای عظیم انسان است. و ما الان میبینیم که این قدر از ما کشته شده است از 15 خرداد بگیرید تا بعد از جنگ. اینها همه را در نظر بیاورید. آن قدر از ما کشته شده است، آن قدر از ما معلول شده است، آن قدر از ما بیخانمان شده است، آن قدر از ما آواره شده است برای اینکه این کشور استقلال پیدا کند، آزادی پیدا بشود در آن برای اینکه ما دیگر آن گرفتاریهای سابق را نداشته باشیم؛ یک کشور اسلامی داشته باشیم.
یک کشور که تبع خدا و احکام خدا باشد داشته باشیم. ما نباید حالا که گرفتار هستیم باز به پیروزی هم نرسیدهایم، نباید این مردم را سستشان بکنیم. ـ بیاییم ـ مجلس را از این [طرف] هی اشکال بکنیم. آن قدر خوبی که در این مجلس هست از اولی که مجلس در این مملکت پیدا شده تا حالا، یک همچو مجلسی با این افرادی که در آن هست، من نمیگویم توی مجلس هم فرد غیر صالح نیست، ممکن است باشد، اما صلحا هستند اینها. این مجلس را باید حفظش کرد، و مردم را از این دلسرد نکرد. هی هر روز راجع به مجلس یک چیزی نوشت و هر روز راجع به ـ عرض میکنم ـ ندانستن مجلس، چی مجلس، چی مجلس، ما امروز احتیاج داریم که اگر یک نفر آدمی هم که جز کسبه هستند و بسیار هم محترماند، جز کارگرها هستند و آنها هم بسیار محترماند، همه محترماند ـ انشاءالله ـ نباید ما یک کارگر را دلسرد بکنیم که دستش وقتی که میخواهد به کار برود بلرزد. یک کشاورز را دلسرد کنیم که وقتی دستش میخواهد برای کشاورزی عمل کند بلرزد. و یک وکیل را دلسرد کنیم که وقتی بخواهد صحبت کند بلرزد. یا در سرحدات اشخاصی که مشغول هستند به خدمت، دلسردشان کنیم که آنها هم دستشان بلرزد.
ما باید همه کوشش کنیم که امید ایجاد کنیم در این ملت؛ که با امید است که میتوانند اینها پیروز بشوند. با امید است که کشاورز میتواند قدرت کشاورزی را زیاد کند. و با امید است که ارتش و پاسدار میتواند در سرحدات جلوی دشمن را بگیرد. ما که همه به حسب قولمان دشمن با اسلام نیستیم. ما که با کشور خودمان دشمن نیستیم. ما که با مصالح کشور خودمان مخالفت نداریم. ما میخواهیم که این کشور و این اسلام و همه اینها ـ انشاءالله ـ به خواست خدا درست بشوند. همه ما این آرزو را داریم. خوب، اگر همه ما این آرزو را داریم، چرا باید دولت اسلامی را تضعیف کنیم؟ چرا باید مجلس را تضعیف کنیم؟ چرا باید ارتش را تضعیف کنیم؟ چرا باید پاسدار را تضعیف کنیم؟ مگر اینها همه اشخاصی نیستند که دارند برای این ملت خدمت میکنند؟ خوب، همه اینها خدمتگزارند، از آن رئیسجمهور گرفته است تا من طلبه، و همه ارگانهایی که بعد هستند، الان مشغول خدمت هستند. نظرها را نظرهای بدبینی نکنید. و حب و بغض در دل شما آنجور نباشد که به خلاف واقع حکم کنید و بنویسید و بگویید. آنچه که هست بگویید.
طریقه انبیا برای اصلاح جامعه
البته نه، من نمیگویم تایید کنید و فحشا را] ترویج[ بکنید. این خلاف شرع هست و از گناهان کبیره هست این. لکن برای موعظه، برای بیدار کردن، نقاط ضعف را بگویید، لکن به آرامی. نه اینکه آن کسی که میشنود که از قلم شما چه بیرون آمده بدتر کند مطلب را. اگر شما یک مطلبی را بگویید که غرضآلود باشد و به کسی بربخورد، آن آدم هم آن طور مهذب نیست که این را غمض عین(10) بکند. آن هم مطلبی را میگوید غرضآلود. یک مقدار بالاتر، آن یک مقدار بالاتر میرود، اینکه مقابلش ایستاده است فردا یک مقدار از او بالاتر میرود. ما اگر بخواهیم که واقعا کشور خودمان یک کشوری باشد که برای خودمان باشد، دیگران نتوانند به او تسلط پیدا کنند، حالا باید همه قشرهایی که هستند، با هم دست به دست هم بدهند. دست بردارند از این حب و بغضهایی که اساسش هم همان حب نفس است. یک مقدار حب نفس را کنترلش کنند، نمیتوانند خارجش کنند، کمش کنند، موقتا کمش کنند تا این پیروزی حاصل بشود. موقتا جلوی قلمها را بگیرند، و اگر میخواهند نصیحت کنند، نصیحت باشد، نصیحت را آدم ممکن است قبول کند، اما تندگویی را همان آدمی هم که هر چه باشد، تندگویی را نمیتواند تحمل کند. ما باید از این بزرگان چیز یاد بگیریم.
خوب، مالک اشتر را که قصهاش را شنیدهاید که فحش به او دادند و بعد که آن مرد فهمید که این مالک اشتر بود رفت دنبالش. ایشان مسجد رفته بود و مشغول نماز بود و رفت عذرخواهی کرد. گفت من نیامدم ـ اینطور نقل میکنند ـ در مسجد الا اینکه برای تو طلب مغفرت کنم. (11) ببینید چطور تربیت میکند. یک همچو امری چطور تربیت میکند. یک کسی به خواجه نصیرالدین(12) ـ رضوانالله علیه ـ کاغذی میگویند نوشته بود و مسائلی. و در ضمن او جسارت کرده بود به ایشان و اسم" کلب" روی ایشان گذاشته بود. ایشان جواب وقتی که نوشتند ـ از قراری که نقل میشود ـ مسائلی که او اشکال داشت یکییکی به طور حکیمانه دفع کرده بودند تا رسیده بود به اینجایی که به ایشان گفته بود تو سگ هستی. ایشان گفته بود که نه، اوصاف و خواص و آثار من با اوصاف و خواص و آثار کلب دوتاست.
کلب فلان صفت را دارد من آن صفت را ندارم، من فلان صفت را دارم او ندارد. (13) حکیمانه این طوری حل کرده بود قضیه را. خوب، اگر خواجه هم یک کاغذ نوشته بود به اینکه نه، تو سگی و پدرت هم سگ است، فردا یک کاغذی دریافت میکرد او سه تاچیز رویش گذاشته بود. وقتی ما بتوانیم با زبان نرم، با نصیحت، با قول سالم بدون نیش، بدون اظهار غرض مردم را اصلاح کنیم، دوستان خودمان را زیاد کنیم، برای خدا همین معنا باشد، خوب، چه داعی هست که آدم با قلم خودش به ضد خودش عمل کند. خیلیها خیال میکنند که این حرفی که من میزنم، ضد فلان است و سرکوب میشود فلان. لکن اول خودش سرکوب میشود. اینها توجهی به این معنا ندارند. اول یک وقتی که یک همچو شد که دیدند قلم، قلم آلوده است، این مورد نفرت واقع میشود.
چه ادعایی دارد انسان که میتواند یک انسانی را دعوت به خیر بکند با زبان ملایم، با قلم ملایم، با نصیحت، با دوستی او را به راه راست ببرد آنطور که انبیا میکردند. انبیا بنایشان بر این بود که دست به شمشیر نبرند الا برای آنها که علاجی ندارند جز شمشیر و فاسد میکنند جامعه را. آن که فاسد میکند جامعه را و دست از فسادش بر نخواهد داشت او را باید از جامعه جدا کرد. و یک غده سرطانی است که جامعه را فاسد میکند.
انبیا مثل یک طبیبی بودند، آنها که میخواستند اصلاح کنند جامعه را. اگر یک طبیبی آمد و غده سرطانی را، چاقو را درآورد و شکم را پاره کرد و غده سرطانی را درآورد، شما فریاد میزنید که شکم مردم را پاره کردی، جانی هستی؟! نه، احترامش میکنید و اجر هم به او میدهید و دستش را هم فرض کنید میبوسید و خیلی هم خوشحال میشوید، برای اینکه این شکم را پاره کرده. اما برای درآوردن غده سرطانی که این را به هلاکت میرساند. انبیا این طور بودند.
انبیا در عین حالی که خدای تبارک و تعالی میفرماید: که چرا این قدر خودت را به زحمت میاندازی، چرا این قدر خودت را میخواهی بکشی که اینها ایمان نمیآورند؟! (14) آن قدر عاطفه داشته است و آن قدر دلش میخواسته است که مردم صالح بشوند، خوب بشوند، لکن وقتی که میدید که فلان جمعیت اگر باشند مردم را به فساد میکشند، شمشیر او همان چاقوی طبیب است. او طبیب عالم است و طبیب جامعه است و جامعه را باید با حسن نیتی که دارد اصلاح بکند. شمشیر علی بن ابیطالب ضربهاش میفرماید که از عبادت جن و انس هم بالاتر است. (15) برای اینکه اصلاح است، ضربه اصلاحی است، ضربه افسادی نیست.
اگر قلمهای ما و زبانهای ما هم این طوری بشود که واقعا بخواهیم این جامعه پیش ببرد، این مملکت اصلاح بشود و در حالی که ما همه گرفتار هستیم، لااقل از این گرفتاری قلم ما، مردم بیرون بیایند، آخر این گرفتاری گرفتاری زیادی است.
اصلاح جامعه در گرو رفتارها و گفتارهای معقولانه
اگر بخواهیم جامعه را اصلاح بکنیم باید یک قدری فکر بکنیم که حالا خوب است که ما قلمها را یک قدری غلاف کنیم، و یک قدری مردم را نصیحت کنیم. اگر قلم، میگوییم، قلممان اصلاحی باشد، دنبال این نرویم هی عیب پیدا کنیم و هی بنویسیم. شما که این عیب را پیدا کردید و نوشتید حریف شما هم همین یک عیب دیگری برای شما میتراشد، فردا زیادترش میکند. آن یکی هم همینطور، همینطور تا آخر. اگر یک کسی بایستد سر این کوچه فحش بدهد به یک نفر آدم، اگر آن آدم رد شد و رفت، یا خیر، آمد و گفت نه شما این مطلبی که گفتید آن طور نبوده، من نکردم این کار را، فلان، تمام میشود. اصلاح میشود آن. و اما اگر او هم بخواهد شاید یک فحش دیگری داد. این فحش دوم دوباره زیادترش میشود. باید یک فکری همه بکنند. آنهایی که اهل فکرند. اهل قلمند. آنهایی که صالحاند. این صلحا باید بنشینند و در صدد این باشند که امید بدهند به این جامعه. این مردم احتیاج به امید دارند. دیگران دارند اینها را ناامید میکنند. دیگران میگویند که همه به هم ریختند اصلا مملکتی نیست اینجا. مایی که باید همه کوشش کنیم به اینکه نخیر، نظامی هست اینجا و این نظامی است که بهتر از نظامهای دیگری است. کجا سراغ دارید شما یک نظامی را که یک نفر بقال هم آزاد بشود به اینکه به یک رئیسجمهور هر چه میخواهد بگوید.
به نخستوزیر هرچه میخواهد بگوید. به رئیس مجلس هر چه میخواهد بگوید. کجا شما همچو چیزی را دارید؟ خوب، شما سران ممالک دیگر را هم ببینید. کارهای آنها را هم ببینید. معامله آنها را با ملت ببینید. معامله آنها را با ملت ببینید. معامله اینها را با ملت. وقتی این طور باشد، چرا ما با قلمهایمان اینها را به هم بیندازیم؟ چرا زیاد کنیم؟ اگر فرض کنید یک کدورتی ـ فرض کنید ـ بین دو طایفه باشد، خوب، ما باید دنبال این برویم که اصلاح کنیم این را با قلممان. با گفتار ما. اجتماع کنیم. با هم باشیم. برادریم. همه میخواهند که این مملکت اصلاح بشود. اگر با قلم ما، با قدم ما، گفتار ما، خدای نخواسته یک آسیبی به این مملکت برسید، یک آسیبی به این جمهوری اسلامی برسد، در خارج بگویند اینها نمیتوانند اداره بکنند، خودمان هم دامن بزنیم به این. چرا باید ما به واسطه یک بغضی که با یک شخصی یا با یک جمعی داریم، در دنیا یک طوری بگوییم که دنیا به جمهوری اسلامی بدبین بشود؟ جمهوری اسلامی را خودتان که میخواهید آن را، یک کاری بکنید که دنیا لااقل این طور که دارند خودشان تبلیغ میکنند، دیگر دست ما هم دنبال تبلیغ نباشد. به حرفهای ما هم استشهاد نکنند آنها. باید توجه به این مسائل داشت. انسان خیلی گرفتار است. خداوند ما را از این گرفتاریها نجات بدهد و خداوند ما را از شر خودمان نجات بدهد.
والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته