* آیا می توان ریشه تحولات اخیر کشورهای منطقه و انقلاب های انجام شده را در اشتباه دیکتاتور های این کشورها برای نادیده گرفتن حاکمیت مردم دانست؟
** جهان عرب با سه دوره تحولات متفاوت از هم در طول 100 سال گذشته مواجه بوده است; موج اول بعد از سقوط دولت عثمانی برای کشورهایی که زیر سلطه این امپراطوری بودند به وجود آمد که آن کشورها در پی استقلال طلبی بودند و در نهایت نیز مستقل شدند.
موج بعدی که کشورهای عربی با آن روبه رو شدند بعد از تشکیل رژیم اشغالگر قدس به وجود آمد و آن موج مبارزه ضد صهیونیستی بود; این موج ضد اشغالگری صهیونیست ها باعث به وجود آمدن دولت های نظامی و اقتدارگرای دیکتاتوری شد که پاسخ به مطالبات مردم در این دولت ها جایی ندارد وفقط دولت ها هستند که حرف می زنند، دولت هایی که به تنهایی تصمیم می گیرند و مردم هم دنباله روی این حکومت ها هستند و حرف های آنها را تایید می کنند.
موج سومی که کشورهای عربی درگیر آن شدند همین تحولات اخیر در کشورهای عربی است که ما اکنون با آن مواجه هستیم، این موج سوم از درون، موج های اول و دوم و دولت هایی که به حقوق مردم توجه نمی کنند، به وجود آمد; این حکومت ها مردم را در مقابل کمترین مطالبه و انتقاد و به بهانه مبارزه با اسرائیل، تقویت ارتش و خطر نیروهای خارجی مردم را به شدت سرکوب می کردند. بدیهی است که پس از شکست وفروپاشی دولت عثمانی وتشکیل دولت های خرد و استقلال کشورهای شمال آفریقا، این اولین تجربه ملت های عرب منطقه برای کسب آزادی وتعیین سرنوشت خود است. بنابراین برای عبور از مرحله گذارکنونی نیاز به هوشیاری واستفاده از تجربیات تلخ گذشته وجود دارد.
* مردم کشورهای عربی و آفریقا که به دنبال آزادی خواهی هستند، پس از پیروزی چه اولویت هایی خواهند داشت؟
** مردم این کشورها گرفتار بحران هویت هستند زیرا کرامت انسانی و حقوق شهروندی آنها به طور کامل زیر پا گذاشته شده به همین دلیل این مردم به دنبال حقوق شهروندی خودشان هستند و این هوشیاری و بیداری نتیجه آن سرکوب و استبدادی است که حاکمیت به هر بهانه ای به آن دامن می زد.
به طور قطع و یقین این تحولات، جنبش های ضد استبدادی برای باز پس گرفتن کرامت وتحقق حقوق از دست رفته مردم، خصوصا در مقابل دولت های دیکتاتوری است و شالوده نهضت ها و جنبش های فعلی حرکتی به سمت وسوی مشارکت همه آحاد ملت هاست، البته این به هیچ وجه به این معنا نیست که مردم تفکرات و عقاید خود را فراموش می کنند یا مبارزه با صهیونیسم را کنار می گذارند; بلکه این مردم زیر فشارها و ظلم ها امروز به این نقطه رسیده اند که فعلا اولویت اول شان تحقق حقوق از دست رفته شان خواهد بود و پس از رسیدن به این خواسته، مطالبات دیگری نیز خواهند داشت.
* ورود نیروهای خارجی و حمایت های مستقیم و غیرمستقیم آنها چه تاثیری در روند پیروزی جنبش های اعتراضی مردم در این کشورها داشته است؟
** هر کشوری جایگاه و ویژگی خاص خود را دارد و نمی توان خیلی صریح در این باره صحبت کرد; گرچه تنها درباره تحولات لیبی ما شاهد ورود مستقیم نیروهای نظامی خارجی بودیم و در سایر موارد حضور مستقیم آنها احساس نشده است.
دولت های مصر، لیبی و یمن و سایر کشورهایی که با انقلاب مردم روبه رو شدند، باورشان نمی شد که مردم اینگونه در مقابل آنها صف کشی کنند، اینها در طول سالیان گذشته فکر می کردند مواضع تندی که بر علیه مواضع صهیونیست ها دارند برای اداره کشور کافی است و مردم دیگر از دولت مطالبه ای نخواهند داشت، اما آنقدر فساد در حاکمیت زیاد بود که دیگر سیاست خارجی امثال قذافی فایده ای نداشت و حتی مبارزه با صهیونیست هم کارایی اش را از دست داد.
در کل! مردم عراق، افغانستان و لیبی علاقه ای به حضور نیروهای خارجی در کشورشان نداشتند اما در برخی موارد زمانی که دولت های دیکتاتوری اصرار بر ماندن در قدرت دارند و حاضر به مصالحه با مردم نمی شوند راهی جز دخالت کشورهای خارجی وجود نخواهد داشت.
* چرا این سیاست ها تاثیر خود را از دست داده است؟
** اگر بشار اسد درکنار مبارزه ضد صهیونیستی که مبارزه به حقی هم هست، حقوق مردم را نیز رعایت می کرد با یک وضعیت دیگری مواجه بود; هیچ دولتی نباید خود را مصون از اشتباه بداند. اگر مردم ناراضی باشند، حقوق آنها نادیده گرفته شود، اگر روزنامه ها و رسانه ها توقیف شوند و سانسور در آنها حاکم باشد، اگر زندان ها پر از سیاستمداران باشد هیچ ضمانتی برای پایداری هیچ دولتی وجود نخواهد داشت و هیچ سیاستی نمی تواند جای این مسائل را بگیرد زیرا تنها راه ماندن دولت ها در قدرت راضی نگه داشتن مردم است.
مردم در این موج آزادی خواهی وموج دموکراسی طلبی در منطقه، به دنبال حقوق از دست رفته شان هستند، مردم در این کشورها به دنبال ایجاد حاکمیت مردم هستند; این نگاه و تفکر موجی ایجاد کرده که هیچ یک از کشورهایی که حقوق مردم را نادیده می گیرند، نمی توانند خود را از آن مصون نگه دارند زیرا همه کشورها در معرض این موج قرار دارند مگر اینکه بتوانند رضایت مردم را کسب کنند.
البته شرایط فعلی کشورهای منطقه و کشورهای غربی شرایط را برای موج سواران بین المللی که برخی از سیاستمداران در حصر کشورمان به آن اشاره کرده بودند و در رابطه با آن هشدار داده بودند، فراهم شده است.
* اما مردم در یک مقطعی به دنبال رضایت هستند. اما پس از مدتی دیگر انجام اصلاحات نیز آنها را راضی نخواهد کرد؟
** بهترین اتفاق، مصالحه دولت ها و ملت هاست، زیرا اگر مصالحه ای میان آنها به وجود نیاید نقش دخالت خارجی بیشتر خواهد شد. در تونس و مصر دولت ها تن به خواسته مردم دادند و از قدرت کناره گیری کردند اما در لیبی قذافی که حاضر به کنار رفتن از قدرت نبود و تن به هیچ مصالحه ای هم نمی داد زمینه حضور خارجی ها را فراهم کرد.
هرچه میزان مقاومت در برابر مردم بیشتر باشد زمینه حضور و دخالت نیروهای خارجی را بیشتر خواهد کرد; در سوریه نیز اگر راه حل سیاسی و فرصت تغییر در یک توافق دولت و ملت به وجود نیاید راهی جز اینکه خارجی ها در تحولات این کشور دخالت کنند، وجود ندارد و سرنوشت قذافی برای بشار اسد تکرار خواهد شد.
* آیا می توان صرفا سقوط دیکتاتورها را یک موفقیت بزرگ برای این ملت ها دانست؟
** صرفا سقوط دیکتاتورهایی مانند مبارک، بن علی و قذافی پیروزی ملت های منطقه به شمار می آید و نشانه میمون و مبارکی از آغاز دوران جدیدی برای ملت های عرب است تا با استفاده از این فرصت طلایی سرنوشت سیاسی خود را خود برعهده گیرند واز قید وبند حاکمیت های ظالمانه واختناق و دیکتاتوری رهایی یابند. این موضوع هشداری است به سایر حکام دیکتاتور های عرب که دیر یا زود آنان نیز به سرنوشتی مشابه دچار خواهند شد و می بینیم که رژیم های حاکم در کشورهایی مانند اردن ومغرب از هم اکنون دست به اصلاحات سیاسی زده اند.
* این انقلاب ها به خواست و اراده مردم رخ داده است، انقلاب مصر در 21 روز به نتیجه رسید و نیروهای خارجی تاثیر مستقیمی بر روند پیروز مردم نداشتند، برابر اعتراضات مردم لیبی نیز نیروهای خارجی به طور مستقیم وارد شدند اما برابر تحولات اخیر کشور سوریه تنها به صادر کردن قطعنامه بسنده کردند، آیا می توان چنین برداشتی کرد که غربی ها خواستار ماندن بشار اسد در قدرت هستند؟
** این تحلیل به واقعیت بیشتر نزدیک است که اسرائیل طرفدار سقوط دولت بشار اسد در سوریه نیست اما این تحلیل به این معنا نیست که اگر دولت بشار اسد سقوط کند اسرائیل بازهم از بشار اسد حمایت خواهد کرد; می توان اینگونه گفت اسرائیل نگران این است که بعد از بشار چه اتفاقی خواهد افتاد، زیرا تاکنون از جانب دولت فعلی سوریه خطری اسرائیل را تهدید نکرده است و نگرانی آنها از تحولات اخیر سوریه بابت همین مساله است.از طرفی دیگر هر کشوری وهردولتی ارزیابی خود را از این تحولات اخیر دارد، اما امروزه با تاکید دولت فعلی سوریه به روند موجود، ارزیابی تمام کشورهای منطقه و کشورهای غربی این است که بشار اسد در مقابل مردمش بازنده خواهد بود زیرا منافع و حقوق مردم را از مدت ها پیش نادیده گرفته و با اصلاحات معدودی که انجام می دهد همچنان با مردم خود برخورد می کند.
* بنابراین کشورهای غربی همچنان از معترضان سوری حمایت خواهند کرد؟
** در داخل و خارج ارزیابی آمریکایی ها، اسرائیلی ها، ترک ها و بسیاری از کشورهای منطقه و غربی ها بسیار بعید است که بشار اسد بتواند با مردم خودش کنار بیاید و زمانی که یک چنین ارزیابی وجود داشته باشد با وجود نگرانی ها از سقوط بشار اسد این کشورها در نهایت از خواست و اراده مردم حمایت خواهند کرد، زیرا نمی خواهند که در آینده مردم روبه روی آنها بایستند و همان اشتباهی که آمریکایی ها در سال 57 و در زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران مرتکب شدند را تکرار کنند.
درسال 57 ارزیابی آمریکایی ها از خواست مردم ایران غلط از آب درآمد زیرا آنها فکر می کردند با حمایت از شاه می توانند قدرت را مجددا به وی واگذار کنند و به قدرت و تصمیم مردم ایران توجه ای نکردند وپس از پیروزی مردم، ایرانی ها نتوانستند به آمریکایی ها اعتماد کنند.
در عین حال ابراز نگرانی در مورد وضعیت سوریه روز به روز در میان کشورها بیشتر می شود، به طور مثال مقامات کشور ترکیه مانند نخست وزیر، رئیس جمهور و وزیر امور خارجه به هر مناسبتی از اقدامات بشار اسد در قبال معترضان انتقاد می کنند زیرا ارزیابی آنها این است که در سوریه بشار اسدی باقی نخواهد ماند و به دلیل اینکه می خواهند در آینده سوریه و منطقه تاثیرگزار باشند از معترضان سوری حمایت می کنند.
* برای تاثیرگذاری در تحولات منطقه به خصوص سوریه، دستگاه دیپلماسی کشورمان باید چه اقداماتی را در دستور کار قرار دهد؟
** سیاست های کشورمان برابر تحولات منطقه دو اشکال اساسی دارد; تمامی اتفاقات و حوادث کشورمان زیره ذره بین کشورهای جهان قرار دارد و به همین دلیل باید قبل از هر موضع گیری برابر تحولات منطقه، وضعیت کشورمان سروسامان بگیرد.
حق و جایگاه انقلاب اسلامی ایران برابر موج سنگین تغییر و تحولات در کل منطقه بسیار بالاتر از این است; باید خیلی سریع از ظرفیت های دموکراتیک قانون اساسی ومردم سالارانه بالاترین بهره را برد و نقاط ضعفی که وجود دارد، برطرف کنیم تا بتوانیم تاثیرگذار باشیم.
دومین مساله هم این است که باید برابر تحولات منطقه موضع واحد ویگانه ای داشته باشیم، نمی شود گفت در تونس و بحرین کاملا معترضین برحق و اکثریت هستد اما در سایر کشورها این اعتراضات و مطالبه مردم بر حق نیست. با ادامه این روند در مقابل مردم منطقه قرار می گیریم; موضع حمایتی ما باید همانند دیگر کشورها چنین باشد که به خواست مردم سوریه احترام بگذاریم تا مردم این کشور نیز نسبت به ما بدبین نشوند. اگر بتوانیم توازنی در این ارتباط به وجود بیاوریم بالاترین ظرفیت ها را برای الگو بودن و تاثیرگذاری در تحولات منطقه خواهیم داشت.
* چگونه می توان بیشترین بهره برداری را از تحولات اخیر منطقه داشت؟
** در ارتباط موضع گیری سیاست خارجی ایران نسبت به تحولات منطقه این نکته حائز اهمیت است تحولات منطقه به دلیل ساختار و کنش و واکنش بازیگران مختلف، تفاوت ماهوی با هم دارند مثال روشن در مورد سوریه است. از آنجا که سوریه به عنوان متحد استراتژیک در منطقه و عقبه مقاومت در قبال اقدامات تجاوز رژیم صهیونیستی عمل می کند، ایران نمی تواند موضع یکسانی با دیگر کشورها از جمله همانند ترکیه داشته باشد. از این رو ایران باید بر فضای گفتمانی میان دولت بشار اسد و مخالفین و اصلاحات درونی آن تاکید داشته باشد.
این در حالی است که دیپلماسی فعلی ما دیپلماسی قوی نیست و انفعالی عمل می کند، باید مسئولان کشور برابر تحولات منطقه و بخصوص تحولات سوریه به موضع گیری واحدی برسند و همواره باید بر این مساله تاکید داشته باشیم که مردم سرنوشت خودشان را تعیین کنند و به انتخاب مردم احترام بگذاریم. در عین حال باید بفهمیم که این تحولات از کجا سرچشمه می گیرد و به چه سمتی می رود تا بتوانیم در در آینده تاثیرگذاری بیشتری داشته باشیم.