تاریخ انتشار : ۱۱ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۲:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۲۲۸۸۸

در هفتم اوت 2006 با شروع جنگ اسرائیل بر ضد لبنان، «کاندولیزا رایس» وزیر خارجه آمریکا در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام نمود: خاورمیانه جدید در حال متولد شدن از رحم بحران لبنان می‌باشد! چنین اظهاراتی از سوی وزیر خارجه آمریکا بسیار شگفت‌انگیز بود، چون خانم رایس با اطمینان بسیار زیادی چنین اظهاراتی را بیان می‌کرد، اظهار چنین سخنانی از سوی مسئول سیاست خارجی آمریکا بیانگر اهداف و طرحهای آمریکا در خصوص آینده خاورمیانه بود، این اظهارات نشان می‌داد که میان آمریکا و اسرائیل در خصوص آینده منطقه هماهنگی لازم صورت گرفته است.

در واقع، طرح‌های استراتژیک و اهداف سیاسی اعلام شده آمریکا در خصوص خاورمیانه جدید موجب شده است تا هزاران پژوهش، تحقیق و تحلیل در ایالات متحده، اروپا و در سراسر جهان در این خصوص صورت گیرد. در این پژوهشها و تحقیقات، سؤال اساسی این است که خاورمیانه جدیدی که از آن سخن می‌رفت، الان کجاست؟‌

منطقی است که حال این سؤال را مطرح کنیم. خانم رایس براساس چه پارامترهایی از خاورمیانه جدید سخن گفت؟ دلایل و انگیزه‌های او در اعلام این طرح چه بود؟ مهم‌ترین ویژگی‌های شکل‌دهنده خاورمیانه جدید در حال حاضر کدام‌ها هستند؟ چنانچه حق تمامی قدرتهای جهان و حق مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی در سراسر جهان است تا در خصوص خاورمیانه سؤالاتی را مطرح کنند، آیا ما مردم منطقه نباید اولین کسانی باشیم که چنین سؤالاتی را مطرح می‌کنیم؟ بلکه ما ملتهای منطقه نباید نخستین کسانی باشیم که تلاش می‌کنند تا به این سؤالات پاسخ دهند؟‌ البته ما باید جزو نخستین کسانی باشیم که در شکل‌گیری خاورمیانه و ترسیم خطوط کلی آن مشارکت داریم!!

درست همانطور که اروپا در اواسط قرن بیستم در دوران نظام دو قطبی در کانون منازعات بین‌المللی قرار داشت، اکنون خاورمیانه نیز در عصر نظام تک‌قطبی در کانون منازعات بین‌المللی قرار دارد، همانطور که اروپا اندکی پیش از شکل‌گیری نظام جهانی گذشته درگیر منازعات و تصادفات خونین پس از جنگ جهانی دوم بود، خاورمیانه نیز این روزها که نظام جهانی جدید در حال شکل‌گیری است، دستخوش منازعات و صف‌بندی‌های جدیدی است، اما از گذشته تاکنون در خصوص اینکه چه تصویری از آینده منطقه خاورمیانه می‌توان ارائه داد، بحث‌های فراوانی در جریان است. آنچه در حال حاضر آشکارا به اثبات رسیده است، اینکه یک قدرت به تنهایی نمی‌تواند خاورمیانه جدید را تشکیل دهد، حتی اگر این قدرت ایالات متحده آمریکا باشد.

بدین‌ترتیب می‌توان گفت خاورمیانه جدید از درون منازعات گوناگونی برخواهد خاست که در حال حاضر بطور خشونت‌باری منطقه را به لرزه درآورده است. از جمله این منازعات، می‌توان به محورهای ذیل اشاره کرد:‌

1. در داخل خاورمیانه این روزها منازعاتی در جریان است که در برانگیختن آن، مرارتها و رنجهای تاریخی گذشته نقش دارد. مداخلات خارجی نیز بطور مستقیم یا غیرمستقیم به این وضع کمک کرده است. درگیری‌های داخلی عراق، نتیجه مستقیم تجاوز آمریکا به این کشور است، تجاوز اسرائیل به لبنان نیز منجر به شعله‌ور شدن آتش منازعه میان طرفهای معادله سیاسی در لبنان شده است.

امروز بیش از هر زمان دیگر روشن شده است که منازعه میان فتح و حماس یکی از واقعیاتی است که در داخل اراضی فلسطین در جریان است. ین وضع روند صلح فلسطینی‌ها با اسرائیل را با مشکل مواجه خواهد ساخت و در نهایت دستیابی به هرگونه راه‌حلی را دشوار خواهد ساخت. منازعات شیعی و سنی در عراق و احتمال امتداد گستره آن به کشورهای حوزه خلیج‌فارس چون عربستان سعودی و سایر دولتهای عربی خلیج‌فارس، احتمال ورود منطقه به یک جنگ مذهبی گسترده را افزایش داده است.

در اینجا باید به منازعه شمال و جنوب سودان و درگیری‌های دارفور نیز اشاره کرد.

مشکلات و بحرانهای سیاسی که بقیه کشورهای منطقه چون مصر، سوریه، اردن و یمن نیز از آن رنج می‌برند را نمی‌توان از این امر جدا کرد. در این کشورها از یک طرف برخی جریانات در جهت تغییرات دموکراتیک تلاش می‌کنند و از سوی دیگر نیروهای حاکم بر آن کشورها به مقاومت به بروز بحرانها و مشکلات زیادی در این کشورها منجر شده است.

2. منازعه میان نیروهای سیاسی تأثیرگذار در خاورمیانه با جهان خارج، یکی دیگر از منازعاتی است که منطقه با آن مواجه است. این منازعات در روزهای پس از حوادث 11 سپتامبر و همزمان با ایده نبرد تمدن‌ها یا نبرد فرهنگ‌ها بروز کرده است.

مبارزه با تروریسم بین‌المللی که این روزها خاورمیانه را به مکانی مناسب برای گسترش و رشد آن تبدیل کرده است، منازعه اصلی نظامی جهانی کنونی است. برای مبارزه با تروریسم بین‌الملل این تنها نیروهای آمریکایی و اروپایی نیستند که بسیج شده‌اند، بلکه تمامی نیروهای تاثیرگذار بین‌المللی وارد این میدان شده‌اند. تا این لحظه، این مبارزه در بیابان‌ها و کوه‌های افغانستان و بعد در شهرهای عراق و خیابان‌ها و کوچه‌های بغداد جریان داشته است، علاوه بر این در بسیاری از مناطق دیگر جهان نیز این درگیری‌های خونین وجود دارد.

یکی دیگر از صورتهای منازعه در خاورمیانه، همان منازعه قدیم ـ جدید میان قدرتهای بزرگ جهان بر سر نفت و بازارهای اقتصادی این منطقه است. هرچند قدرتهای بزرگ بطور آشکار به هدف این منازعه اشاره نمی‌کنند، اما واقعیت این است که آنها بطور پنهانی و نهان درصدد دستیابی به نفت و منابع دیگر منطقه هستند.

ایالات متحده و اروپای غربی که در گذشته اردوگاه غرب را تشکیل می‌دادند و بطور دائم به منطقه خاورمیانه به این اعتبار که منطقه نفوذ سنتی آنها به شمار می‌آید، چشم دوخته‌اند، به هیچ قدرت رقیبی اجازه نمی‌دهند تا در این منطقه وارد شود، این مسئله مبنای اصلی استراتژی غرب در رویارویی با شوروی سابق در منطقه خاورمیانه بوده است. نفوذ شوروی سابق در خاورمیانه در دهه‌های 50 و 60 قرن گذشته، به سلطه یا نفوذ همه جانبه بر یک کشور یا یک منطقه خاص تبدیل نشد.

شکل‌گیری نظام جدید جهانی همراه با تغییراتی مهم هم در طرفهای منازعه و هم در ماهیت خود منازعه، بر سر خاورمیانه می‌باشد، چون اتحاد شوروی سابق از معادلات منازعه جهانی حذف شده و جای خود را به روسیه سرمایه‌دار و جدید داده است، روسیه کنونی برخلاف شوروی سابق، قادر به تعامل با نیروهای سیاسی محافظه‌کار در داخل کشور است و از لحاظ سیاسی و اقتصادی حضور روبه‌رو شد و فزاینده‌ای در خلیج‌فارس دارد.

از سوی دیگر باید به چین اشاره نمود که با تمام قدرت در حال نفوذ به منطقه خاورمیانه است، بخصوص اینکه چین با کالاها و محصولات بسیار ارزان، متنوع و بعضاً پیشرفته خود، قادر به پاسخگویی به نیازهای منطقه است.

همچنین باید به این نکته اشاره نمود که چین در عین اینکه بین واردکنندگان نفت خلیج‌فارس جایگاه واقعی خود را باز می‌یاد، تلاش گسترده‌ای را به عمل می‌آورد تا در میان کاوشگران و مکتشفین حوزه‌های جدید انرژی در منطقه، در صف اول قرار گیرد. چین تلاش می‌کند تا از لحاظ تعامل اقتصادی با این کشورها در صف اول باشد.

این امر واقعیتی است که جدا از منازعات داخلی و مداخلات بین‌المللی در منطقه بررسی نمی‌شود. بعضاً ممکن است حضور چین در برخی کشورهای خاورمیانه با شعارهای دفاع از حقوق بشر یا حمایت از گروه‌های کم‌درآمد صورت بپذیرد.

نتیجه‌گیری

خاورمیانه جدید هرگز محصول و نتیجه طرحهای آمریکا نیست و باید گفت که این خاورمیانه محصول منازعات خشونت‌باری است که همچنان در داخل منطقه در جریان است. در این شرایط، بر مردم منطقه لازم است که منفعل عمل نکنند و یا صرفاً موضوع این تغییرات نباشند. مردم منطقه باید از عوامل موثر و مثبت در ساخت این خاورمیانه باشند. در اینجا باید بار دیگر خاطرنشان ساخت که خاورمیانه جدید باید به دست مردم این منطقه بنا شود، نه فقط به دست قدرتهای خارجی که از سایر نقاط جهان به منطقه می‌آیند. اصلاحات در داخل منطقه باید محصول و نتیجه تعامل و تلاش نیروهای داخلی منطقه باشد و این به مصلحت کشورهای خاورمیانه نیست که به خاطر فشارهای خارجی یا براساس طرحها و مطامع طرف‌های خارجی دست به اصلاحات داخلی بزنند.

به منظور تاثیرگذاری کشورهای منطقه بر شکل‌گیری خاورمیانه جدید، لازم است تا تغییرات و اصلاحات لازم در کشورهای واقع در قلب این منطقه صورت گیرد. انجام تغییرات و اصلاحات در این کشورها، به سرعت بر سایر کشورهای پیرامونی نیز تاثیر خواهد گذاشت.

نکته آخر اینکه کلید ایجاد خاورمیانه جدید در حال حاضر، در تغییرات سیاسی و ایجاد دموکراسی در خاورمیانه است؛ البته تغییر در ساختارهای حاکم بر کشورهای منطقه، نباید براساس مصالح و اولویت‌های کشورهای خارجی باشد، بلکه هر نوع تغییری باید براساس مصالح و اولویت‌های ملت‌های منطقه صورت گیرد. تغییرات دموکراتیک، اساس محکم و نیرومندی برای تمامی تغییرات دیگر در منطقه خواهد بود؛ تغییراتی که تمامی ملت‌های منطقه منتظرند با وقوع آن، شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنها دگرگون گردد و آزادی و عدالت و کرامت انسانی در این کشورها، بیش از پیش افزایش یابد.