این روزها همه جا صحبت از گرانی، تورم و مشکل بنزین است و کمتر کسی به این توجه کرده است که وزرای خارجه آمریکا و ایران در شرمالشیخ چند جمله با هم رد و بدل کردهاند. به نظر عباس عبدی، عضو شورای مرکزی مشارکت، آنچه در ایران نقش کلیدی را بازی میکند تورم است. تورم همه مسایل دیگر را در سایه قرار میدهد.
*ـ بعد از نشست شرمالشیخ امیدهایی به وجود آمد که شاید ایران و آمریکا بتوانند سر میز مذاکره بنشینند. ولی به نظر میسد هنوز راه دوری در پیش است. به نظر شما چه عواملی میتواند چرخشی به وجود بیاورد و زمان را کمی کوتاهتر کند؟
** اختلافهای گذشته طی این یکی ـ دو ساله میان دو کشور شدیدتر هم شده. بنابراین هر چه جلوتر آمدهاند امکان حل مسالمتآمیز و بدون مشکل مسایلشان کمتر شده. مذاکره وقتی صورت میگیرد که دو طرف به این نتیجه برسند که این روندی که وجود دارد خطراتش بیشتر از منافعش است یا خطراتش غیرقابل پیشبینی است. اما تصور من این است که دو طرف این حس را ندارند. ایران فکر میکند آمریکا نمیتواند کار چندانی بکند. خیلی کارآیی ندارد. آمریکاییها هم در واقع طالب جدی مذاکره نیستند و شاید بیشتر به دلیل خنثی کردن این فشارهای داخلی که به آمریکا وارد میشود یا احیانا بعضی فشارهای بینالمللی است که این پز مذاکره را میگیرند. بنابراین فکر میکنم که این مذاکره به این زودیها صورت نخواهد گرفت، مگر به مرحلهای برسیم که طرفین فکر کنند از این جلوتر رفتن واقعا خطرناک است.
*ـ این مرحله کجاست؟ الان دولت با مشکلات عدیدهای روبهرو هست، چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ اجتماعی، و روز به روز هم اضافه میشود تا کجا میشود به این شکل جلو رفت؟
** این نکتهای که میفرمایید، عقیدهی شماست و ممکن است عقیدهی من هم باشد. مسئلهی اساسی این است که دولت چنین عقیدهای را پیدا کند. دولت ایران این تحلیل و تصور را ندارد. دولت، به نظر من، حس میکند که از همیشه بیشتر یکدست است. ذخیرهی ارزی قابل توجهی دارند، نگرانی از بابت کاهش منابع ارزیشان ندارند و فکر هم میکنند با همین وضع میتوانند ادامه بدهند و اتفاقی هم نمیافتد. اما وقتی این تحلیل وجود دارد، بنابراین به یک برداشتی هم با این تحلیل میرسد. تحلیلی که شما دارید یا من دارم متفاوت است، مسئله اصلی این است که آنها باید به چنین تحلیلی برسند که من فکر نمیکنم آنها چنین برداشتی داشته باشند.
*ـ آیا این یکدستی واقعا بین آنها وجود دارد؟ ما میبینیم که در بین خود اصولگرایان هم نسبت به سیاستهای اقتصادی یا سیاسی دولت انتقادات زیادی میشود. و از طرف دیگر هم مخالفان دولت چندان ضعیف نیستند.
** ببینید امر یکدستی یک امر نسبی هست و همه گروهها تفاوتهایی در درون دارند. اما این مدیریت فعلی عملا همینطور هست. حالا ممکن است در آینده اختلافشان بشود، اما الان اینطوری هست. اینکه مثلا میفرمایید مجلس گفته ما فلان و بهمان میکنیم، اینطوری نیست. منظور از یکدستی این است که همهی اینها در ذیل ارادهی مشخصی با همدیگر رفتار میکنند. بنابراین واقعیت همینطور هست و مخالفان هم من فکر نمیکنم آنطوری که تصور میشود بالفعل قدرتی داشته باشند.
*ـ این نیروی بالقوهای که میگویید کدام نیروست؟ نیرویی است که الان روی انتخابات مجلس هشتم متمرکز شده است؟
** نه، این نیروی بالقوهای که من میگویم وضعیت مردم ما هست که خیلی اعتماد چندانی به ساختارشان ندارند یا اگر هم داشته باشند خیلی عمیق نیست و با کوچکترین مسئلهای نگاهشان تغییر پیدا میکند و واکنش نشان میدهند. خیلیها الان سکوت کردهاند یا به دلیلی به سکوت واداشته شدهاند. اینها هر آن مخالفتشان میتواند به فعلیت تبدیل بشود. بنابراین کافیست یک اتفاقی بیفتد. ولی مهمترین مسئله تورم است، یعنی در واقع ترسی است که این تورم یک وقت برایشان مشکل درست کند. طی سه سال گذشته صددرصد افزایش نقدینگی داشتیم. بطور عادی در این نقدینگی خیلی تورم زیادی نهفته است. فقط کافی است اتفاقی بیفتد. شما الان نگاه کنید مثلا اینجا آمدند در عرض یکماه گذشته گازوییل را از 16 تومان و پنج ریال تبدیل کردند به 48 تومان. حالا دوباره برگرداندند بجای اول. این قضیه بنزین و اینها یک چیزهاییست که هیچ جای دنیا حساب شده محسوب نمیشود. اما در هر حال اینجا هست دیگر. اینها نگرانیاشان از تورم است و احساسشان این است که یک تورم جدی ممکن است مشکلات زیادی درست کند و این احساس بیربط هم نیست و من معتقدم امسال تورم تا حدود زیادی اینها را اذیت خواهد کرد. وقتی بحران اقتصادی، بخصوص تورم، بوجود بیاید و شوکی وارد بشود و این تورم خودش را نشان بدهد، اصلا کل انسجام از بین میرود. کشور تا وقتی تورم نداشته باشد، انسجام خودش را هم حفظ میکند. ولی به محض آنکه تورم بروز کرد، این اختلاف میانشان تشدید میشود و بیرون هم آدمها واکنشهای دیگری از خودشان نشان خواهند داد. حتا دعواهای خارجی هم تا وقتی تبدیل به تورم در داخل نشود، خطرساز نخواهد بود. یکی از پیچیدگیهای قضیه این است که هر چه آدم جلو میرود امکان عقبگرد برایش سختتر است. مثل دو نفری که قهر میکنند، خب اگر یک ساعت قهر باشند راحتتر میتوانند آشتی کنند. ولی خب وقتی چند سال شد، عمیق شد، دیگر به سهولت هم نمیتوانند برگردند با همدیگر آشتی کنند. اینجا هم همینطور است. سیاستها به شکلی است که هر چه جلوتر میرود هزینهی عقبگشت و اصلاحش سنگینتر میشود و خیلی سخت است عقبنشینی از آن. یک وقتی هست که اصلا نمیتوانند این کار را انجام بدهند، حتی اگر بخواهند.
*ـ شما به مسئله تورم اشاره کردید بعنوان یک کلید یک نقطهی گرهای در بهتر یا بدتر شدن وضعیت. این تورم بالا رفته. به کجا باید برسد این تورم که به آن فعلیتی که شما میگویید منجر بشود؟
** بطور عادی در این مملکت الان تورمی در حدود 10 تا 15 درصد را تحمل میکنند. البته گفتم آثار خودش را میگذارد. مسکن سال گذشته با اینکه توی تورم محاسبه نمیشود، ولی اثر روانی خودش را گذاشته. این 15 – 10 درصد خیلی برای اینها حاد نیست، توجه میکنید! اما اگر یک تورمی بالای 20 درصد یا 25 درصد رسید (من با معیارهای بانک مرکزی میگویم و نه با معیارهای دیگری که همین الان هم 20 درصد اعلام میکنند یا بیشتر از 20 درصد) آنگاه دیگر جمعکردنش سخت است، بویژه اینکه نقدینگیای که در جامعه وجود دارد میتواند کاملا در واقع یک تورم از هم گسیخته هم ایجاد بکند. و این بیشتر یک امر احساسیست و نمیتوانم زیاد اعداد و ارقام خاصی بگویم که از آن بالاتر یا پایینتر بشود. من فکر میکنم سرعت افزایش قیمتها وقتی مردم جامعه با آن مواجه بشوند، بسیار بسیار مشکل است. بخصوص این شکل مدیریت برای جلوگیری از افزایش تورم سیاستهایی را انتخاب میکند که مآلا به افزایش تورم بیشتر منجر میشود. توجه میکنید! تورم را که نمیشود کاریش کرد، بخصوص که قشر کثیری حقوقبگیر و مزدبگیر هستند. تورم اصلا یک اعصاب خردکنی جدی هست برای همه. بعد آن، از جمله مسایلی است که حتا در سیستم هم به وجود آن اعتراض میکنند. سال گذشته همین موقعها هم سیستم اعتراض میکرد که آقا این چه وضع تورم هست، از مجلس بگیرید تا جاهای دیگر و جاهای دیگر و این حرفها. بنابراین این یک مسئله خیلی حساس و کلیدی هست، گرچه حرف شما هم درست است. اینها موجب تشدید بحران میشود. یعنی وقتی تورم بیاید، تمام دق و دلیهایی که از این اوضاع هست آنجا خودش را خالی میکند. ولی تورم موضوعیست که اعصاب همه را خرد میکند و حتا آن فروشنده. ببینید فروشنده هم که جنساش را گران میفروشد و هیچ نگرانی از تورم ندارد، ولی هنگامی که او را هم نگاه میکنید میبینید از تورم عصبانیست. چون بهرحال با آدمهایی طرف هست که خب آنها هم از قیمت کالا که زیاد شده اعصابشان خرد است توجه میکنید! بنابراین تورم خیلی مساله کلیدی است.