جامعه سیاسی ایران به ویژه رهبران احزاب و شخصیتهای اصولگرا و شمار زیادی از هواداران آنها در شرایطی که احمدینژاد برای آنها فراهم کرده و دستشان را در پوست گردو گذاشته، با این پرسش مواجهاند که آیا احمدینژاد تغییر کرده یا اینکه او را خوب نشناختهاند؟ دقت در ماهیت تفکر، روشها و نقش محمود احمدینژاد در 6 سال گذشته نشان میدهد که او تغییری نکرده است و برخلاف تصور برخی اصولگرایان که معتقدند او در 2 سال اخیر از حرفهایی که زده عدول میکند، او همان است که بود. احمدینژاد به عنوان رئیس دولت چند ویژگی دارد که شناخت نسبی از آنها میتواند مفید باشد.
معطوف به هدف
محمود احمدینژاد از روزی که توانست رگ خواب شورای دوم شهر تهران را به دست آورده و به شهرداری تهران برسد و تا همین امروز که واکنشهایش موجی از خشم در میان اصولگرایان ایجاد میکند، نشان داده است که هدف او «کسب قدرت سیاسی و حداکثر کردن آن در چارچوب قانون و مقررات مندرج در قانون اساسی و حتی فراتر از آن است». او با این هدفگذاری همچون یک سیاستمدار حرفهای، ورزیده و خستگیناپذیر عمل کرده و در هر مقطع از زمان هر رفتارش منطبق با این هدف بوده است. نیتهای او پس از کسب و حداکثر کردن قدرت را نمیتوان به خوبی فهمید و احتمالاً برخی از آنها بسیار مفید باشند.
این رفتار معطوف به هدف از سوی احمدینژاد چیزی است که سیاستمداران ایرانی از هر دو جناح سیاسی آن را کمتر شناسایی کرده و به همین دلیل است که بخشی از اقدامهای او با پذیرش کامل اصولگرایان و گوشهای از اقدامهایش نیز حتی در میان برخی اصلاحطلبان هوادار جدی دارد. این سیاستمدار با همین دیدگاه و روش و منش است که روزی هوادار کوروش کبیر میشود و روز دیگر در سازمان ملل متحد دعای فرج امام زمان(عج) را برای رهبران سیاسی غرب و جهان میخواند. سیاست معطوف به کسب و حفظ قدرت سیاسی از سوی احمدینژاد در 6 سال گذشته بخش ثابت اخلاق و رفتار او در سیاست داخلی و در حوزههای گوناگون است. به همین دلیل است که اصولگرایان و بخشی از اصلاحطلبان درباره او قضاوتهای متفاوت و بعضاً متناقضی دارند.
تمرکزگرا و تمامیتخواه
سیاستمداری مثل محمود احمدینژاد که کسب و حداکثر کردن قدرت برایش اصلی خدشهناپذیر است، نیک میداند که حداکثر کردن قدرت در فضایی که کیک قدرت توسط قانون اساسی و عرف و سنت اندازه معینی دارد فقط با متمرکز کردن نهادهای سیاسی در نهاد زیرمجموعه او با کامیابی مواجه میشود. احمدینژاد این مقوله را به خوبی میشناسد و ابزارهای لازم برای آن را نیز طراحی و اجرا کرده است. این روشی است که رئیس دولتهای نهم و دهم از همان روز اول دوره ریاست جمهوری خود به کار گرفت. علاقهمندان به مسائل سیاسی یادشان میآید که او در نخستین سفر خود به مشهد، اعلام کرد «صندوق مهر رضا» با هدف کمک به گروههای کمدرآمد تاسیس شده است. این صندوق مهر رضا در حقیقت رقیبی برای کمیته امداد امام خمینی(ره) و سایر نهادهای حمایتی بود.
احمدینژاد نیک میدانست که بانکها با پول شهروندان چه نیروی بزرگی در اختیار دارند و به همین دلیل در نخستین قدمهای خود در مسیر تمرکزگرایی تلاش کرد اختیار اختصاص اعتبارات را به استانداران تفویض کند و این کار را کرد. انحلال سازمان مدیریت و برنامهریزی که تنها نهاد تخصصی و کارشناسی برای تخصیص اعتبارات بودجههای سالانه بود و بر فعالیت وزارتخانهها نظارت میکرد از دیگر اقدامهای احمدینژاد برای انحصار همه قدرت در نهاد ریاست جمهوری بود. انحلال و ادغام دهها شورای تخصصی در سطح عالی که بعضی از آنها قانون خاص داشتند به چند گروه کوچک و سپردن وظایف آنها به افراد مورد اعتماد خویش از دیگر رفتارهای تمرکزگرایانه احمدینژاد است.
احمدینژاد البته در این مسیر رفتاری قانونی و منطبق با قانون اساسی داشته و یا دستکم بر پایه تفسیر خود از قانون اساسی اقدامهای یاد شده را انجام داده است. سیاستورزان حرفهای به ویژه در نظامهای مستقر، اصولا راههایی برای توسعه قدرت پیدا میکنند و این اقدام خود را به نام انقلاب توجیه میکنند. احمدینژاد در جریان مبارزات انتخاباتی و بعد از برنده شدن در انتخابات سال 1384 با صراحت گفت که انتخاب او انقلاب سوم بوده است و او میخواهد با استفاده از نیروهای پاکدست و متعهد به این خواست مردم که خواستار انقلاب در مناسبات میان نهاد دولت و شهروندان است لباس عمل بپوشاند.
در مجموع تصمیمهایی که وی در 6 سال گذشته در حوزه اقتصاد و کسب و کار، در حوزه فرهنگی و امور اجتماعی و سیاست داخلی و خارجی اجرا کرده است مصداقهای قابل توجهی از انقلابیگری دیده میشود که پیش از آن هیچ رئیسجمهوری حاضر نبود آنها را انجام دهد یا مجاز به انجام آنها نبود. اعلام نظر وی درباره اینکه زنان میتوانند برای تماشای فوتبال به استادیومها بروند، آیا خبر انقلاب بر عرف و سنت جمهوری اسلامی نیست؟ دادن نامه و پیام به رئیسجمهور وقت آمریکا در حالی که سیدمحمد خاتمی اجازه نداشت با رئیسجمهور وقت این کشور رودررو شود، آیا رفتاری انقلابی نیست؟
دعوت از رئیسجمهور سوسیالیست و حتی لائیک ونزوئلا به حرم امام رضا(ع) حتما در چارچوب انقلاب رفتاری نزد یک رئیسجمهور در نظام جمهوری اسلامی است. این نقش احمدینژاد است و به نظر میرسد از روز اول تا همین امروز (20 خرداد 1390) تغییری در آن ایجاد نشده است.
تودهگرایی افراطی
تودهگرایی افراطی روشی است که از سوی سیاستمداران حرفهای با چند هدف انجام میشود و در ادبیات سیاسی به «پوپولیسم» اشتهار دارد. یکی از هدفهای سیاستمداران پوپولیست از توجه افراطی به تودهها به ویژه کمدرآمدهای جامعه، حذف نخبگان و رقباست. پوپولیستها نیک میدانند که در حوزه کارشناسی و تخصصی شاید نتوانند به آسانی نخبگان جامعه را حذف کنند و برای اینکه آنها را از صحنه رقابت خارج سازند، حرفهایشان را برای مردم عادی تکرار میکنند. علاوه بر این، با توجه به اینکه تودهها و مردم عادی نسبت به کارشناسان و متخصصان قدرت درک پایینتری از پیامدهای یک تصمیم اقتصادی یا سیاسی دارند، تودهگرایان افراطی با ساده کردن مسائل آنها را در مسیر خواستههای خود قرار میدهند.
تودهگرایان افراطی برخی فعالیتهای خاص را به ویژه آن گروه از اقدامهای اقتصادی را که مورد علاقه شهروندان است را انجام داده و تائید آن را نیز از مردم میگیرند. محمود احمدینژاد در 6 سال گذشته نشان داده است که در این مسیر، سیاستمدار ورزیدهای است. سفرهای استانی پیدرپی او که مورد علاقه شدید طیفهایی از اصولگرایان بود و آنها برای نشان دادن کارآمدی دولت همواره به آن استناد میکنند از جمله اقدامهای قابل توجه احمدینژاد در چارچوب تودهگرایی افراطی است.
او در سفرهای استانی به ویژه وقتی به مناطق محروم میرود و همواره از قطع دست مفسدان میگوید، اما در عمل چیزی دیده نمیشود. احمدینژاد بر پایه همین روش بود که سهام عدالت توزیع کرد و الان معلوم شد که این کار او برخلاف قانون بوده است. احمدینژاد در همین 13 خرداد 1390 و در سخنرانیاش در جمع دوستداران رهبر فقید انقلاب اسلامی تاکید کرد: «برای من مهم نیست که برخی آمارهای دولت را نادرست میدانند، بلکه احساس مردم برای من مهم است.»