تاریخ انتشار : ۰۴ آبان ۱۳۹۰ - ۱۲:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۲۲۹۲۷۸

عبدالرضا تاجیک
درباره فتوای آیت‌اله سیدابراهیم میلانی در مورد دکتر علی شریعتی محترماً باستحضار می‌رساند:
اطلاعات واصله حاکی بود عده‌ای از روحانیون و افراد مذهبی به سیدابراهیم میلانی مراجعه و از وی در مورد کتبی که دکتر علی شریعتی تألیف و در انتشارات حسینیه ارشاد بچاپ رسیده استفتاء نموده بودند که مشارالیه کتباً فتوی داده بود مطالعه این کتب و نشریات برای افرادی که واقف به حقایق دین و مذهب نیستند حرام است. خرید و فروش آنها مشروع نیست و ترویج این نویسنده بهر کیفیتی باشد موجب ضلالت است که مراتب بموقع باستحضار رسیده و پی‌نوشت‌ فرمودند «تکثیر و پخش گردد» که در اجرای اوامر اقدام شد.
اینک ساواک تهران طی گزارشهایی واکنش برخی از عناصر مذهبی ورامین را نسبت به فتوائیه مورد بحث منعکس نموده که از مفاد آنها چنین استنباط میشود که اظهارنظر آیت‌اله سیدابراهیم میلانی علیه حسینیه ارشاد و دکتر علی شریعتی، در آنها اثر مثبت داشته و فتوای او را در اینمورد بجا و مستدل میدانند.
به عرض تیمسار ریاست ساواک رسید ـ تاریخ 30/11/51
مطالب قابل توجه در جراید هم درج گردد(1)
طالع گیج‌کننده‌ای است. از سویی ساواک، «سازمان اطلاعات و امنیت کشور رژیم پهلوی» از لزوم انتشار نظر یک روحانی از بستگان مرجعیت شیعه و بعدها با عنوان آیت‌الله العظمایی که در آن از حرام بودن مطالعه نوشته‌های سخنوری توانا و نویسنده‌ای مشهور سخن می‌گوید و از سوی دیگر تحصیلکرده دانشگاه، از دین و دیانت سخن می‌گوید و وظایف اصلی روحانیت را برمی‌شمارد؛ شخصیتی که مورد توجه شمار زیادی از مردم از جمله جوانان قرار می‌گیرد.
آرا و نظرات «علی شریعتی» برای جوانان تحصیلکرده ایرانی جذاب می‌شود. آنان این دیدگاه‌ها را جایگزین دیدگاههای سنتی و وارداتی از غرب می‌بینند. اما نوآفرینی در عرصه فکر و نظر، انتقادها، اعتراض‌ها و تهمت‌هایی را روانه علی شریعتی می‌کند. با این حال علی شریعتی تا پایان عمر 44 ساله‌اش‌‌‌‌‌‌‌‌‌، با موافقان و مخالفان متعددی مواجه بوده است. موافقانی که گاه او را تقدیس کرده‌اند و مخالفانی که گاه او را تکفیر کرده‌اند.
1ـ خلاف استدلال‌های یک سویه که هیچگونه تنوع تاریخی را نمی‌پذیرد، فرهنگ و از جمله فرهنگ دینی مردم ایران در طول صد سال گذشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، یکدست نبوده است. این تنوع فرهنگی را در پنج گفتمان می‌توان مشاهده کرد: «بخش اعظم روحانیت سنتی که به طور تاریخی با شیوه خویش با اسلام و مسائل مربوط به آن برخورد می‌کردند، گفتمان بخش اندکی از روحانیت که با توجه به تحولات جهان، در روش‌های سنتی گذشته خود تجدید‌نظر کرده بودند، ایدئولوژی چپ اسلامی دکتر علی شریعتی که بخشی از آن متأثر از اندیشه‌های سوسیالیست بر پایه خداپرستی دکتر محمد نخشب بود، اسلام لیبرال دموکرات مهندس مهدی بازرگان و ایدئولوژی سازمان چریکی مجاهدین خلق ایران.»
ـ اسلام روحانیت سنتی، گفتمان مردم‌گرا است. پیشینه صدها ساله استواری روحانیت سنتی در تاریخ تشیع، معادله قدرت را به سود خوانش سنتی از اسلام رقم زد.
ـ اسلام بخش اندکی از روحانیت که با واکنش‌های روحانیت سنتی نیز مواجه بود، به گونه‌ای که برخی از این افراد به داشتن تمایلات اهل تسنن متهم می‌شدند. آنان گفتمانشان را با توجه به شرایط روز تدوین کردند. آیت‌الله مرتضی مطهری، آیت‌الله سیدمحمد حسینی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ بهشتی، آیت‌الله منتظری، امام موسی صدر، آیت‌الله دکتر مهدی حائری یزدی و آیت‌الله محمد مفتح از جمله این افراد هستند.
ـ گفتمان چپ اسلامی علی شریعتی که محور مرکزی آن در تریلوژی «آزادی، برابری و عرفان» و یا «زر، زور‌ و تزویر» خلاصه می‌شود. در این گفتمان، «نقد پیوسته و مکرر شریعتی به نظام قدرت در سه شکل‌ دیکتاتوری سیاسی و استبداد، ستم و بی‌عدالتی اقتصادی یا استثمار و از خودبیگانگی مذهبی، استحمار و یا هژمونی فرهنگی در مفهومی که آنتونیوگرامشی به کار می‌برد به وضوح در آثار وی قابل مشاهده است. شریعتی انحصار در تفسیر و خوانش اسلام را استبداد می‌نامد، استبدادی که به تعبیر وی بدترین و ستمبارترین شکل ممکن از اشکال استبدادی در تاریخ بشری است. از دیدگاه وی آنچه این اقتدار را فرو می‌شکند، رفرماسیون اسلامی است.»(2)
از همین رو «رویکرد شریعتی بیش از آنکه معطوف به جوهر مذهب و ذات آن باشد، دینامیسم جامعه و مکانیسم بکارگیری مذهب در جامعه را مورد دقت قرار می‌دهد. وی یک ذات باور نیست که فرصت را با بحث بر سر اصالت یا عدم اصالت جوهر مذهب از دست دهد. او به کارکرد اجتماعی مذهب بیشتر می‌اندیشد. با این همه اما، رویکرد وی با مذهب ابزاری نیست.»(3)
ـ گفتمان اسلام لیبرال دموکرات مهندس بازرگان که با مؤلفه‌هایی چون تأکید بر عدم خشونت و ارائه اسلامی رئوف و رحمانی برجسته می‌شود. طرفداران این گفتمان را طبقه متوسط مدرن، برخی تجار، برخی دانشجویان و برخی از طلاب تشکیل می‌دهند. در این گفتمان نیز دیدگاه‌هایی نو از اسلام ارائه می‌شود. بحث رابطه علم و دین توسط این جریان مطرح شد.
ـ ایدئولوژی سازمان چریکی مجاهدین خلق با گرایش سوسیالیسم انقلابی بود.
بر این اساس تنوع گفتمان‌های موجود در ایران گواهی است بر بطلان رهیافت استدلال‌های یک سویه که هیچگونه تنوع تاریخی را نمی‌پذیرد.
2ـ پرسش اسلامی اینجاست که اختلاف این گفتمان‌های پنجگانه با یکدیگر در چه مسائلی خلاصه می‌شود.
الف ـ گفتمان سنتی به راحتی با توده مردم ارتباط برقرار می‌سازد در حالی که دیگر گفتمان‌ها عمده مخاطبین خود را از میان طبقه متوسط و تحصیلکرده می‌یابند. در این میان گفتمان علی شریعتی سرنوشتی دیگر می‌یابد. به گونه‌ای که قادر می‌شود تا با تو‌ده‌های مردم ارتباط برقرار کند.
ب ـ شریعتی به صراحت گفته بود که اسلام فردا اسلام ملا و تسبیح نخواهد بود. و تز «اسلام منهای آخوند» را مطرح کرده بود.
شریعتی با نقد روحانیت آنهم از موضع دین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، توجه روشنفکران را به روحانیت از گذشته بیشتر کرد. که این خود عاملی حساسیت‌برانگیز شد. او البته ضد روحانیت نبود چرا که در پی سرنگونی آن نبود. «اینکه من با روحانیت مخالفم، تهمتی است که همان اندازه بی‌پا است که پیش از این شایع کرده بودند که با تشیع مخالفم. من چنانکه بارها گفته‌ام، دفاع از اصالت جامعه علمی شیعه، حتی در مسئولیت هر روشنفکری است که با استعمار فرهنگی غرب در مبارزه است؛ ولو از نظر اعتقادی یک احساس مذهبی نداشته باشد.»(4)
ج ـ گفتمان روحانیت تغییر روش داده که باعث شد، از سوی آنان به داشتن تمیلات اهل تسنن متهم شوند. آیت‌الله دکتر مهدی حائری یزدی، فقیه و استاد فلسفه اسلامی و فرزند مؤسس حوزه علمیه قم در خصوص شیوع برخی از اتهام‌ها به این افراد در حوزه علمیه، در خاطرات شفاهی خود، اشاره‌ای دارد. اشاره او به آن هنگامی است که عده‌ای از علمای درجه اول تهران از جمله آقا میرزا محمدباقر آشتیانی، آقا سیدمحمدعلی سبط‌الشیخ و آقا سیداحمد شهرستانی به نزد او می‌روند تا وی به نزد رهبر فقید انقلاب رفته و نسبت به حضور برخی افراد در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی که پس از انقلاب و در سال 1358 تشکیل شده بود، هشدار بدهد؛
«دیدم که، خوب، این آقایان خیلی اصرار کردند. گفتم که خوب، مطالبتان چیه؟ گفتند به این که چون که ما شنیدیم و مسلم این است که از جمله کاندیداهای انتخابات خبرگان، بهشتی و مفتح هستند... و این دو نفر چون سلیقه‌شان یا اعتقاداتشان خیلی نزدیک به اهل تسنن و سنی‌هاست، اگر اینها بروند توی مجلس خبرگان حتماً آن ماده قانون یا متمم قانون اساسی که می‌گوید مذهب رسمی ایران اسلام و طریقه حقه جعفری است را از بین می‌برند، چون مسلک‌شان تسنن است. ما هم به هیچ‌وجه حاضر نیستیم که در یک همچنین انتخاباتی که اینها شرکت می‌کنند، شرکت بکنیم. اگر ایشان قول می‌دهند که اینها را از مدار انتخابات بیرون کنند و به جای اینها (یک لیستی داده بودند) اینها را انتخاب کنند که منظور نظر ماست، و شرایط دیگری که درست یادم نیست، ما حاضریم که هرگونه فعالیتی که از دست ما بیاید انجام بدهیم.
بنده خوب، خلاصه، مأخوذ به حیا شدم، رودربایستی گیر کردم و رفتم. رفتم به قم... من بودم و خود ایشان. من پیغام آنها را رساندم ـ بدون اینکه اسم [آنها را ببرم]. همین‌طور اصل پیغامشان را رساندم و گفتم به این که اینها از دو نفر از این کاندید‌اهای شما که در تهران دارید ناراحتند، ولی اسمشان را نبردم. منتظر بودم که بپرسند این دو نفر کی‌ها هستند تا اسمشان را ببرم. خود ایشان فکرش رفته بود، به یکی از این دو نفر‌، که مقصود آقایان علمای تهران آقای سیدمحمود طالقانی است. ایشان به من گفتند که از نقطه نظر آن شخص بگویید که ناراحت نباشند. من خودم چاره‌اش را می‌کنم. آن اختیارش دست من است. من تعجب کردم. گفتم کی را نظرتان هست؟ گفت، مگر طالقانی را نمی‌گویند؟ گفتم، نه، طالقانی را نمی‌گویند.
چون طالقانی هم، البته این را عرض بکنم، از قدیم‌الایام معروف بود به تمایلات تسنن و در حوزه علمیه قم این مطلب درباره ایشان شیوع داشت... گفتم، نخیر، طالقانی را نمی‌گویند. گفتند،‌ پس کی را می‌گویند؟ گفتم، بهشتی و مفتح. ایشان گفتند، بهشتی اهل این حرف‌ها نیست. گفتم، والله آقایان علمای تهران این‌طور می‌گویند. من که نبودم این‌جا. ولی سابقاً که من گاهی می‌آمدم تهران و برمی‌گشتم، دو سه بار حاج سیدصدرالدین جزایری (که از علمای تهران بود) را یادم هست که ملاقاتشان می‌کردم. در این خلال شنیدم، آقای بهشتی را لعن می‌کرد. یک مرتبه من از ایشان پرسیدم، آقا، چرا این سید را لعن می‌کنی؟ گفت، به خاطر این که این آمده و رفته توی مسجد حسینیه ارشاد و تبلیغ تسنن را می‌کند. می‌گوید ما بایستی که به شیخین احترام بکنیم. لعنشان نکنیم. خلاصه این چیزی است که من از مرحوم آقای جزایری شنیدم.»(5)
د ـ گفتمان مهندس بازرگان در عین انتقاد به روحانیت سنتی اما راه میانه‌ای را می‌پیمود. بر همین اساس رابطه برخی چهره‌های سرشناس روحانی با شخصیت‌های منتسب به این گفتمان صمیمانه‌تر بود. گر چه این گفتمان نیز گاه انتقادهای تندی بر سازمان روحانیت وارد می‌کرد.
3ـ برخی از روحانیون که پایگاهشان در گفتمان سنتی تعریف می‌شد، با هجمه به شریعتی انواع اتهام‌ها از جمله سنی و وهابی‌ را بر او وارد کرده و گاه به تکفیر او نیز می‌پرداختند. اولین گروه که خود را ولایتی می‌نامیدند مخالفت با شریعتی را شروع کردند.
اعضای این گروه وعاظ مشهوری بودند که در بین عوام مذهبی دارای مقبولیت بودند. یکی از آنان که به شعائر مذهبی توجه زیاد می‌کرد در انتقاد از شریعتی نوشت: «تو به عنوان یک مؤمن و یک واعظ نباید محاسن خود را بتراشی، باید سخنرانی‌هایت را با نام خدا و پیغمبر شروع کنی، وقتی نام پیغمبر را می‌بری از حضار بخواهی صلوات بفرستند، در پایان سخنرانی باید دشمنان اهل بیت (اهل سنت) را لعن و نفرین کنی، با ذکر مصائب امام حسین چشمان حضار را غرق در اشک و آه کنی و در پایان هم علاوه بر دعا برای سعادت مسلمین، از خدا بخواهی که در فرج امام زمان تعجیل کند.»(6)
در جزوه «معرفی‌نامه ارشاد» چنین نوشته شده بود: «مشکل واقعی ارشاد صرفاً این نیست که وهابی‌گری و سنی‌گری را ترویج...، به مانی و اصول تشیع حمله... یا مفاسدی نظیر رقصیدن و ارتباط آزاد جنسی میان زن و مرد را تبلیغ می‌کند بلکه مشکل اصلی اینجاست که این مؤسسه همه نوع لامذهبی و لاادری‌گری را اشاعه داده است.»(7)
برخی کسان که بر روی زندگی شریعتی مطالعه کرده‌اند از آنجا که نخستین مخالفان ارشاد و شریعتی از وعاظ مشهور بوده‌اند، معتقدند که «شهرت و سخنان شریعتی باعث شده بود پایگاه اجتماعی و اقتصادی آنان به عنوان یگانه مفسران دین به مخاطره افتد.»(8)
4ـ در کنار وعاظ، گروه دیگری از روحانیون به مخالفت با شریعتی پرداختند. آنان اهل کتاب و مطالعه بودند. «این طیف از روحانیت متشکل از سه گروه: مرحوم مطهری و هواداران وی؛ مدرسه حقانی با سردمداری مصباح یزدی؛ و مجله مکتب اسلام بود.»(9)
ـ آیت‌الله مرتضی مطهری: اولین جرقه‌های مخالفت آیت‌الله مطهری با دکتر شریعتی به نوشتن دو مقاله در جلد اول کتاب محمد خاتم پیامبران برمی‌گردد. «به عقیده مطهری، نوشتن یک تکذیبیه یا ابراز سخنانی به منظور تعدیل مواضع و دیدگاه‌ها، منتقدان ارشاد و شریعتی را خلع سلاح می‌کرد و باعث فرو نشستن خشم روحانیان می‌شد، در حالی که شریعتی معتقد بود هرگونه تعدیل یا کوتاه آمدن از نظریات و دیدگاه‌های خود به مثابه ارتکاب تقیه است، عملی که او روحانیون را هموار به خاطر آن نکوهش می‌کرد.»(10)
این اختلاف به همین موضوع منتهی نشد و دامنه آن روز به روز گسترده شد تا جایی که به چگونگی مدیریت حسینیه ارشاد نیز رسید. به این ترتیب «برخوردهای شخصی و سلیقه‌ای در ارشاد که موجب کشمکش‌های مکرر شده بود، عاقبت با رفتن مطهری به پایان رسید. آن چه که در اصل یک اختلاف سلیقه میان مطهری و میناچی بود، در ادامه به نزاع میان دو قرائت مخالف از اسلام تبدیل شد که هر یک مخاطبان خاص خود را داشت.»(11)
ـ مدرسه حقانی: آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی یکی از منتقدان جدی دکتر شریعتی بود که در سال‌های منتهی به انقلاب در جلسه‌های متعدد به نقد افکار و اندیشه‌های دکتر شریعتی می‌پرداخت. این مدرسه که توسط آیت‌الله دکتر محمد حسینی بهشتی مدیریت می‌شد موافقتی با آیت‌الله مصباح یزدی نشان نداد. از همین‌رو آیت‌الله مصباح یزدی مدرسه را ترک کرد. آیت‌الله بهشتی پیش از ترک مدرسه توسط آیت‌الله مصباح یزدی در جلسه سخنرانی با عنوان «شریعتی و مسأله خاتمیت» به موارد نقد مطرح شده از سوی او می‌پردازد و آنها را وارد نمی‌داند.
آیت‌الله بهشتی در نتیجه‌گیری سخنان خود می‌گوید: «من مکرر به جناب آقای مصباح‌ هم گفته‌ام. گفته‌ام برادر عزیز، چرا این بحث‌هایی که احتیاج به رسیدگی بیشتر دارد باید این‌طور مطرح شود؟ شما اگر محبت و عنایت کنید، بگویید مبادا کسی از این نوشته این معنی غلط را بفهمد، خیلی راحت از شما قول می‌کنند، جنجالی هم به وجود نمی‌آید، هدایت هم کرده‌اید، کارتان را هم انجام داده‌اید.»(12)
آیت‌الله بهشتی با این اعتقاد که دکتر شریعتی یک محقق جامع‌الشرایط و جامع‌الاطراف در زمینه مسائل اسلامی که دارای صلاحیت‌های فنی لازم برای اظهارنظر درباره مسائل اسلامی و فهم صحیح کتاب و سنت اشد نیست، می‌گوید: «جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می‌گویم. گفتم برادر، اتمام حجت چیست؟ قبل از اتمام حجت، ‌هدایت مطرح است. اگر هدایت آسیب دید چه اتمامی حجتی؟»(13)
ـ مجله مکتب اسلام: گردانندگان مجله مکتب اسلام به مسئولیت آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی گروه دیگری بودند که به مخالفت با دکتر شریعتی پرداختند. بر این اساس مقالاتی در رد نظرات شریعتی در این نشریه به چاپ رسید. مقالاتی که با واکنش استاد محمدتقی شریعتی که خود دانش‌آموخته حوزه بود، مواجه شد.
5ـ طبیعی بود که مخالفت روحانیون با شریعتی ابعاد گسترده‌تری پیدا کند. ابتدا برخی از مجتهدان پایین رتبه به استفتای مقلدان خود پاسخ گفتند. صدور این فتواها که همه علیه علی شریعتی بود با مرگ او نیز قطع نشد.
زمانی که علی شریعتی این نظرهای ملال‌انگیز را شنید و پس از آنکه حسینیه ارشاد به اجبار بسته شد، به همسرش، پوران شریعت رضوی نوشت: «بالاخره شد آنچه می‌باید می‌شد، ولی هیچ فکر نمی‌کردم به این دیری و به این خوبی... خوشبختانه همه چیز روشن شد و همه کس نیز روشن شدند. هم روشنفکر، هم بازاری، هم دولت و هم روحانیت. یک نقطه سوال، یک کلمه ابهام بر جای نماند. از طرفی راه هم باز شد و این آبی که در چاه مانده بود، در زیرزمین انبار شده بود، در یک استخر، در سرچشمه گرداب شده بود، جاری شد، کار تمام شد، کار من تمام شد.(14)
6ـ نکته‌ای که در پی این گفتار می‌آید این است که نظرها و اندیشه‌های شریعتی در خصوص روحانیت و نقد این سازمان تا چه حد با دیدگاه‌های کسانی که از موضع اصولگرایی شبیه همان سخنان را می‌گویند مطابق است. در این خصوص باید گفت براساس آثار به جا مانده از شریعتی، او می‌خواهد انحصار تفسیر را از یک طبقه خارج کند. او عالم اسلامی را قبول دارد اما با واسط‌ شدن یک طبقه مخالف است. البته در خوانش متن شریعتی برداشت‌های مختلفی از سخنان او شده است. از جمله نویسنده‌ای معتقد است، شریعتی تز اسلام منهای آخوند را به معنای حذف روحانیت بیان نمی‌کند. بلکه این تز به معنای اسلام منهای «روحانیت منهای اسلام» است.(15)
در این حال باند سیاسی ذکر شده اگر انتقاداتی را به روحانیت مطرح می‌کند از منظر نظری نیست بلکه از این منظر است که می‌‌خواهد حساب خود را از حساب روحانیت جدا کند و این‌گونه وانمود کند که آنها عملکرد برخی روحانیون را قبول ندارند و نظر مردم را بر روحانیون ترجیح می‌دهند. بنابراین آنان با روحانیت در مبانی اختلاف ندارند. بلکه اختلاف آنان در حوزه سیاست است.
به عنوان نمونه اقدام به تشکیل وعاظ ولایی کردند تا نشان دهند راهشان از روحانیون مسلط جدا است. عباس‌ امیری‌فر، دبیرکل جامعه وعاظ ولایی و از دوستان اسفندیار رحیم مشایی در گفت‌وگویی که 10 دی سال گذشته با ایلنا داشته در پاسخ به این سوال که چرا از جامعه روحانیت مبارز جدا شده‌اید، گفت: ما جزو آنها نبودیم. من دبیر جامعه وعاظ تهران بودم که به خاطر حرکات برخلاف عرف آقای شجونی از این تشکل بیرون آمدم و به همراه جمعی از روحانیون این تشکل را به وجود آوردیم.
با وجود یک همانی بین دیدگاه‌های شریعتی و باند سیاسی فوق باید گفت که آنان معتقدند که متولی تفسیر راستین دین هستند. بنابراین به دنبال تکثر نمی‌روند. بنابراین با مشخصه‌هایی که برای این جریان ذکر می‌شود، این افراد در دسته بنیادگرایان جای می‌گیرند. همانطور که اریک فروم می‌گوید، «هر انسانی را که باوری ژرف دارد یا خود را به خاطر یک اقناع علمی یا روحی موظف می‌داند،‌ نمی‌توان واپس‌گرا و بنیادگرا نامید بلکه براساس ویژ‌گی‌های شخصیتی یک انسان راحت‌تر می‌توان تشخیص داد که او واپسگرا است یا براساس محتوای باورهایش. واپسگرا تمام احساساتش را نسبت به انسان‌های دیگر در خود کشته است و آنها را به حزب و گروهی که از جهت ایدئولوژیک به او نزدیک است، فرافکنده است.
او این ایدئولوژی جمعی را می‌پرستد و خود را برده آن می‌داند. سیطره‌پذیری از این خداگونه‌ها در او اشتیاقی به وجود می‌‌آورد که در کیفیت هیجانی ریاضت‌طلبی می‌بینیم. واپسگرا تنها به نام و با یاد بتش عمل می‌کند،‌ می‌اندیشد و احساس می‌کند و آماده است هرچه در زندگانیش ارزنده است برای او قربانی سازد.»
از همین‌رو بنیادگرایی ظهور سنت نیست اما تبیینی ایدئولوژیک از سنت دارد. هم واکنشی علیه مدرنیته است هم تبیین نمود آن.
اما شریعتی با طرح مقوله بازگشت به خویشتن،‌ کوشید تا پیوندی دوباره با فرهنگ و تاریخ ایران برقرار و ضرورت آن را تبیین کند. این بازگشت از نظر او «بازگشت به خویشتن انسانی ویژه‌ای است که در طول تاریخ،‌ تکوین یافته و به ما، هویت معنوی و شخصیت فرهنگی بخشیده است.» او تاکید می‌کند که «باید در برابر استعمار فرهنگی غرب و در برابر ارتجاع، به خویشتن خویش و به هویت ایرانی ـ اسلامی خود بازگردیم.»
بنابراین «جامعه‌شناسی سیاسی دنیای اسلام به ما می‌آموزد در جوامعی که نهضت نواندیشی دینی و رفرم سیاسی از قدمت و قدرت فکری، سازمانی و رهبری کمتری برخوردارند، بنیادگرایی اسلامی از قدرت بیشتری برخوردار است و خلاء موجود را به سهولت پر می‌کند.»(16)
بر این اساس «برخلاف باور غیر تاریخی پاره‌ای منتقدان پروژه رفرم اسلامی، در تحلیل نهایی، ظهور گفتمان‌هایی که با طرح‌ سیمایی انسانی از مذهب مبانی فکری بنیادگرایی مذهبی را از بنیاد تهدید می‌کنند، نه فقط عامل تسهیل‌کننده رشد و پیروزی بنیادگرایی نیستند بلکه در محدود کردن آن سهم به‌سزایی دارند.»(17)