* مجلس سوم در شرایطی آغاز به کار کرد که از یک طرف، داستان 99 نفر در مجلس دوم پیش آمده بود و از طرف دیگر، مجمع روحانیون مبارز با انشعاب از جامعه روحانیت مبارز شکل گرفته بود. با توجه به حساسیت آن روزها، از روزهای آغازین مجلس سوم بگویید.
** من هم قبول دارم که انتخابات مجلس سوم حساسیت مخصوص به خود را داشت، به خاطر این که شرایط غیرقابل تکراری در آن هنگام به وجود آمده بود. در ابتدای انقلاب، مشکلات زیادی در کشور داشتیم و وقایعی مثل بنیصدر، 30 خرداد 1360، ترورها و انفجارها، حذف نهضت آزادی و... را شاهد بودیم که هر کدام میتوانست به مسائلی جدی تبدیل شود، ولی به نظر من، هیچکدام از اینها به اندازهای که یک جریان نزدیک به حاکمیت، کشور را دچار مشکلات جدی کند، تأثیر نداشت.
با دقت در ادبیاتی که امام به کار میبردند و نگرانیهایی که در سالهای نزدیک به انتخابات مجلس سوم ایشان را به شدت ناراحت کرده بود، میتوان وجود چنین امری را درک کرد. حادثهای را که من میخواهم برایتان بگویم تاثیرش از همه حوادث قبلی مؤثرتر بود؛ زیرا در مجلس اول که انفجار حزب جمهوری اسلامی و نخستوزیری رخ داده بود، حاکمیت را نلرزانده بود، اما جریان اخیر لرزاند و مجلس سوم برآمده از نگرانیای بود که امام از این جریان داشت.
آن اتفاق این بود که در داخل گفتمان انقلاب و جریان حاکمیت، که در حقیقت حکومت دینی را شکل میداد، نیروی مخالفی شکل گرفته بود و عرض اندام میکرد که به نوعی بیش از اندازه امام را نگران کرده بود. این جریان، مذهبی بود؛ از جنس خود روحانیت و نیروهای دینی، که حکومت را اداره میکردند، ولی به صورت خیلی خزنده خودش را به مرکز قدرت نزدیک کرده بود و در حقیقت سه وجه داشت؛
راجع به مجاهدین خلق یا بنیصدر و... به کار نمیبرد، زیرا از جانب آنها اینقدر نگران نبود و احساس میکرد آنها نمیتوانند مشروعیت دینی نظام را زیر سؤال ببرند.
تفکر آن گروه به این صورت بود که اساسا معتقد بودند حکومت در زمان معصوم شکل میگیرد و غیرمعصوم نمیتواند حکومت داشته باشد و نباید به یک حکومت غیرمعصوم اعتنا کرد. ولی بعد از انقلاب هم اطلاعیه دادند و اعلام کردند ما انقلاب را قبول داریم و حتی دفاترشان را تعطیل کردند ولی به یاد دارم درست نزدیک انتخابات مجلس سوم، امام گفتند که اینها در مراکزی نفوذ کردهاند و در حال ریشه دواندن در پیکره نظام هستند.
در اینجا باید تأکید کنم آقای مصباح هم به حکومت انقلابی معتقد بود. البته وی فیلسوف بود، در حالی که انجمن حجتیه، ضدفلسفه و عرفان بودند. آنها یک نوع اخباریگری را قبول میکردند و به هیچوجه، اجتهاد روحانیت را و این که بتوانند کشور را اداره کنند، قبول نداشتند.
میخواهم حساسیت مجلس سوم را برایتان بگویم که چرا امام نسبت به یک جریان حساسیت داشت و آن جریان دارد خودش را بازتولید میکند منتهی در قالب و لباس دین.
* دو جریان دیگر چگونه بودند؟
** جریان دوم جریانی بود که اساسا به رأی مردم معتقد نبود که حالا آقای مصباحیزدی اینجاست؛ یک گروه بودند که امام را قبول داشتند، ولی معتقد بودند رهبر، نصب و توسط خبرگان کشف میشود و اساسا حکومت اسلامی احتیاج به رأی مردم ندارد و رأی مردم به هیچوجه موجب مشروعیت نظام نمیشود، بلکه رأی مردم تزئینی است.
از نظر آنها جمهوری اسلامی واسطی بین شرایط انقلابی و حکومت اسلامی است و ما در نهایت باید به سمت حکومت اسلامی برویم و خلیفهای داشته باشیم که با یک سلسله مراتب، کل جامعه را اداره کند و همه نهادها زیرمجموعه ولی یا خلیفه است. یعنی اصلا احتیاج به نهادهای قانونگذار یا نهاد مردمی نداریم. دیدشان این بود که ما احتیاج به مجلس یا انتخابات یا مجلس خبرگان نداریم و اینها فقط ظاهر قضیهاند؛ همه اینها باید بیایند ولیفقیه را کشف کنند. ولیفقیه هم توسط حضرت ولیعصر، به آن نیابت داده و نصب میشود. بنابراین امکانات برایشان مهم نبود، رأی هم مهم نبود، اکثریت و اقلیت جامعه مهم نبود و با تخریب هم مخالف بودند.
جریان سومی که فوقالعاده امام از آن نگران بود، روحانیت سنتی بود که انقلاب و قانون اساسی را قبول داشت ولی میگفت که ما باید حکومتمان براساس احکام اولیه باشد. یعنی نمیپذیرفت که بعضی از گشایشها ایجاد شود و در واقع به نوعی فقه سنتی معتقد بود، در صورتی که امام میگفت ما برای اداره کشور باید از فقه پویا استفاده کنیم و باید در بعضی از جاها که در مملکتداری مشکل داریم مانند مسائل اقتصادی، مشکلات بانکی و... با توجه به احکام ثانویه عمل و مشکل را حل کنیم.
این اختلافات منجر به بحثهایی بین شورای نگهبان و امام شد. لذا از قانون کار گرفته تا مسائل مربوط به معدن و مالکیت، درگیریها و تنشهایی داخل دولت مهندس موسوی ایجاد شد و بعضیها هم قهر کردند و استعفا دادند تا به دعوای 99 نفر رسید. در این دعوای 99 نفر، آقای آذریقمی مطرح میکند که برخی از احکام امام مولوی نیست، ارشادی است. این نوع تفکر مقدار زیادی به دیدگاه جریانی برمیگشت که معتقد بود ما با احکام اولیه میتوانیم مملکت را اداره کنیم و حضرت امام هم در مقابل آن جریان اجازه دادند که اگر دو سوم رأی نمایندگان ایجاد ضرورت را نشان داد، به تأیید شورای نگهبان نیاز نباشد تا بتوان از احکام ثانویه استفاده کرد.
بر این مبنا، امام بحثی مثل مصلحت نظام را وارد ایدئولوژی انقلاب کردند و در حقیقت، مصلحت جای محکمی در انقلاب پیدا کرد. حتی امام میگفت مصلحت نظام مثل واجبات و مثل خود حفظ نظام ارزش دارد که منجر به تشکیل یک مجمع تشخیص مصلحت شد و در زمان اصلاح قانون اساسی، وارد سیستم اجرایی کشور شد.
* حضور دفتر تحکیم در انتخابات آن دوره چگونه بود؟
** آن زمان تنها جامه روحانیت مبارز در عرصه سیاسی کشور فعال بود و ما حزب و گروه دیگری نداشتیم. احزاب کوچک و گروههای دیگر مثل مجاهدین انقلاب و دفتر تحکیم وحدت که در مقابل جامعه روحانیت بودند، به چشم میخوردند، اما جامعه روحانیت مبارز، گروههای همسو با خودش مثل بازار، مؤتلفه، جامعه اصناف، جامعه اسلامی مهندسین غیره را هم در اختیار داشت. به عبارت دیگر، نیروی قدری در مقابل جامعه روحانیت مبارز نبود.
ولی ما اعلام کردیم که میخواهیم به صحنه بیاییم و امام استقبال هم کردند. نماینده امام در دانشگاه تهران، یک سخنرانی کرده بود که مردم برای انتخابات و برای گزینش کاندیدا باید به نخبگان و مراجع رجوع کنند که امام در یک سخنرانی اعلام کردند این حرف که باید سیاست مخصوص فقها و روحانیت باشد، بدتر از این حرفی است که قبل از انقلاب میگفتند دین نباید در سیاست دخالت کند.
به هر حال، نگرش امام نسبت به نیروهای سیاسی داخلی جامعه، نگرشی پلورالیستی و متکثر بود. البته شاید خارج از حوزه دین و انقلاب را امام قبول نداشت و نیروهای لیبرال یا مارکسیست نمیتوانستند در حاکمیت شرکت کنند، ولی داخل گفتمان دینی، امام به تکثر معتقد بودند که در مجلس دوم به عینه دیدیم و بعد با استقبال مواجه شد. امام میگفتند خیلی کار خوبی است در انتخابات شرکت کنید و لذا تحت ائتلاف محرومین و مستضعفین در انتخابات مجلس دوم در سال 1363 شرکت کردیم که البته آن ائتلاف رأی نیاورد، ولی 29 نامزد از نفرات لیست 30 نفره دفتر تحکیم وحدت به مجلس سوم راه پیدا کردند.
نزدیک به انتخابات مجلس سوم جریان دیگری را امام تشویق کردند به اسم مجمع روحانیون مبارز؛ برای من خیلی عجیب بود، اما ظاهرا امام بیعلاقه نبود که بالانسی به نیروها با گرایشهای مختلف، داخل این فضای گفتمانی انقلاب شکل بگیرد.
لذا مجلسی شکل گرفت که به نظر میرسید شرایط همبستگی و انسجام جناح حاکم و گفتمان حاکم را تقویت میکند. امام این نگرانی را داشت که یکی از آن سه جریان، وارد سیستم قانونگذاری شوند و قدرت را در مجلس به دست بیاورند که جلو آنها را گرفت و به نظر من مجلس سوم بیشتر پاسخی بود به نیازهای گفتمان انقلاب و نگرانیهایی که رهبر فقید انقلاب در مقابل نفوذ این سه جریان احساس میکرد.
* در پی تشکیل آن مجلس، فضای کشور چقدر تغییر کرد؟
** در ابتدای تشکیل مجلس سوم به نظر میرسید که شرایط تشکیل و فضای آن، به نوعی تحتتأثیر دیدگاههای حضرت امام و نگرانیهایی بود که ایشان داشتند، به همین دلیل، مجلس سوم وقتی شکل گرفت یک نوع راحتی خیال در بیانات امام مشاهده شد. البته بعدها حوادثی مانند مسأله پایان جنگ و آیتالله منتظری پیش آمد، اما در ابتدای تشکیل مجلس سوم، امام نوعی آرامش خیال کسب کردند.
امام این بحرانهای پیش آمده و اختلافنظرها را سریع مدیریت و کنترل و حل میکرد و وضعیتی هم که ایشان داشت باعث میشد که مسائل حل شود و باقی نماند، به خصوص جناح راست یا جناحی که نیروهای انقلابی بودند مثل مؤتلفه، مثل خود بازار، مثل جامعه روحانیت مبارز، امام را قبول داشتند، به همین دلیل، هر موقع مشکلی پیش میآمد حتی قضیه 99 نفری که در مقابل مهندس موسوی در مجلس سوم پیش آمد، بعد ادامه پیدا نکرد. فقط شنیدم دو سه نفر آنها بر سر مواضع خود باقی ماندند. هر کدام از اینها هنگام آشکار شدن نظر امام، آن را میپذیرفتند و نظر امام برایشان فصلالخطاب بود.
در همان روزهای تشکیل مجلس سوم، آقای هاشمیرفسنجانی قائممقام فرماندهی کل قوا را پذیرفتند و ما همانجا احساس کردیم که اتفاقاتی در حال وقوع است. به خاطر اینکه شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامهای صادر کرده بود و بالاخره ایران باید واکنشهایی را نسبت به این قطعنامه نشان میداد.
* واکنش مجلس به پذیرش قطعنامه چه بود؟
** ما نه اطلاعی از پشت صحنه جنگ داشتیم و نه حق خودمان میدانستیم وارد این قضایا شویم. این مناسباتی بود که از قبل بین مقامات عالیه کشور تفاهم شده بود و آنها با خودشان تصمیم میگرفتند. انتخاب آقای هاشمی هم ربطی به مجلس نداشت و شاید حضرت امام محاسباتی کرده بودند که وی با توجه به این که رئیس مجلس است، قائممقام ستاد فرماندهی کل قوا هم باشد.
تعارض اصلی ما با آقای هاشمیرفسنجانی بر سر قضیه قطعنامه نبود. چون مسأله قطعنامه را خود امام جلو میبرد و بعد هم محکم ایستاد و اجازه نداد کسی شک و شبههای داشته باشد. حوادث مربوط به مرصاد و سپس مذاکرات قطعنامه یا نامههایی بین آقای هاشمی و صدام رد و بدل شد، چیزهایی نبود که مورد ایراد و انتقاد یا حتی سؤال قرار بگیرد. ما فکر میکردیم به دلیل اشراف امام به قضیه، مسائل در مسیر درست است. اینها محل سؤال نبود. به هر حال اختلاف ما با آقای هاشمی در مجلس خیلی زیاد نبود، اما وقتی که ایشان رئیسجمهور شد، روابط مقداری شکرآب شد.
در مورد مسائل مربوط به جنگ، هاشمیرفسنجانی تا حدودی مجلس را در جریان میگذاشت. در روزهای نزدیک قطعنامه ما از نامهنگاریهایی که شده بود و نظر آقای مهندس موسوی، محسن رضایی و نظر خود آقای هاشمیرفسنجانی مطلع شدیم. آقای هاشمی در جمع ما در مجلس به این اعتراف داشت که ادامه جنگ برایمان هزینه دارد و نمیتوانیم بجنگیم و شعار ادامه جنگ را یک نوع تندروی میدانست و خود من تحلیلم این بود که آقای هاشمی در این که به جنگ خاتمه داده شود، نقش دارد.
منتهی شواهدی که داشتیم همین گزارشات رسمی بود تا زمانی که رسما اعلام شد. البته سقوط هواپیمای ایرباس و شهادت حدود 300 نفر از هموطنان نیز همه را متأثر کرد که علامتی جدی از طرف آمریکاییها برای پایان هرچه سریعتر جنگ ارزیابی میشد.
نزدیک این تاریخ و همزمان با پذیرش قطعنامه، چند جلسه غیرعلنی برگزار شد؛ قبل از آن ما اطلاع زیادی نداشتیم. آقای هاشمی هم تحلیلش این بود که ما نمیتوانیم جنگ را ادامه دهیم، ولی به هر حال، مسأله جنگ با مدیریت خود امام تمام و قطعنامه پذیرفته و در حقیقت به نوعی قضیه جمع شد.
در آن زمان کل جریان حاکم بر کشور به این نتیجه رسیدند که ادامه جنگ به مصلحت نیست و هزینه زیادی باید بپردازیم؛ به خصوص ما از طریق آقای موسویخوئینیها، خبردار شدیم که امام بعد از فتح خرمشهر علاقهمند به پایان جنگ بودند و گفته بودند که جنگ تمام شود و در جلسهای با سران کشور این را گفته بودند، ولی بقیه آقایان نپذیرفته و گفته بودند ما برای صلح با عراق احتیاج به جای پایی داریم که بتوانیم مذاکره کنیم که این جای پا هم باید در عراق باشد.
من اعتقادم این بود که آن زمان این مسائل حتی خود جنگ، برای انقلاب بحران نبود. همانطور که اول صحبتم گفتم مهمتر از جنگ، عدم کفایت رئیسجمهوری بود که رأی بسیار بالایی آورده بود، یا خیلی درگیریهای داخلی اتفاق افتاد که عده زیادی از مسئولین کشور شهید شدند.
به هر حال در مسائل مربوط به تمامیت ارضی و حفظ انقلاب، در مجلس سوم خیلی اقلیت و اکثریت نمیشناخت. همه اتفاقنظر داشتند و از این نظر با مجلس اول که بعضی از نیروهای نهضت آزادی دیدگاه دیگری راجع به جنگ داشتند، فرق داشت.
در مجلس سوم تقریباً یک نوع اشتراکنظر راجع به جنگ بود. این اشتراکنظر هم در سیطره نظر حضرت امام بود، این مسأله باعث میشد که همه به نوعی به وحدت برسند.
* پس از پذیرش قطعنامه ما استعفای نخستوزیر وقت را داشتیم؛ نظر شما در مجلس در آن خصوص چه بود؟
** اکثریت مجلس چپ و طرفدار میرحسین موسوی بود؛ به خصوص به لحاظ سیاستهای اقتصادی دیدگاه مهندس موسوی را قبول داشتیم. آن زمان مهندس موسوی کابینهاش را معرفی کرد که از نظر مجلس مشکلی نداشت.
اختلافات مهندس موسوی با مجلس نبود، بلکه با ریاست جمهوری وقت بر سر انتخاب بعضی از وزرا اختلافاتی داشتند. مهندس موسوی هم که بارها امام از ایشان حمایت کرده بود، گلایه داشت که در مورد وزرا دستم باز نیست و از سویی نگرانی داشت که مجلس به او رأی ندهد. لذا در اواسط شهریور استعفا دادند و برای 24 ساعت از دسترس همه خارج شد و نمیشد ایشان را پیدا کرد.
البته سریع مسأله حل شد و امام برخورد نسبتا تندی با مهندس موسوی کردند و بیش از 48 ساعت طول نکشید که ایشان بر سر کار برگشت. ظاهرا امام نامهای نوشتند و تعجب کرده بودند از این که چرا ریاست جمهوری و رهبری را در جریان استعفای خودشان نگذاشته بودند.
در آن موقع، جنگ تمام شده بود و مملکت احتیاج به بازسازی داشت، در حالی که منابع هم فوقالعاده کم بود. فکر میکنم در آن ایام، بیشتر نگرانی موسوی از این چیزها بود. زیرا امام از وی حمایت میکرد، ما هم در مجلس کاملا از آقای موسوی حمایت میکردیم. خود آقای هاشمی هم از مهندس موسوی حمایت میکرد. اقلیت مجلس سوم قابل توجه بود. نود نفر از نمایندگان از جناح محافظهکار بودند که رئیسشان آقای ناطقنوری بود. آنها به اصولی معتقد و قابل پیشبینی بودند. به عقل احترام میگذاشتند و از ماجراجویی پرهیز میکردند و جانب احتیاط را میگرفتند. جناح راست در مجلس سوم یک اقلیت شرافتمند بود و کاملا در چارچوب تفکرات امام قرار داشتند.
* در مجلس سوم تصویب قانون کار و بیمه، جنجالبرانگیز شد. در مورد آنها توضیح میدهید؟
** مصوبات مجلس حدود 250 مورد بود که درصدی از آنها با مخالفت شورای نگهبان مواجه، اما در شورای تشخیص مصلحت تصویب شد. فضای تقریبا چپ اقتصادی در آن دوره حاکم بود یعنی در هیچکدام از این قوانین برای توسعه و گسترش سرمایهداری، موردی نیست و ما هم که تحت عنوان حمایت از محرومین و مستضعفین وارد مجلس شده بودیم، از این فضا استقبال میکردیم.
چیزی که بعدا در دوره اصلاحات از آن غفلت شد و اصلاحطلبان با هزینه خیلی پایینی، نگهبانی سیاستهای لیبرالیسم اقتصادی را پذیرفتند بدون اینکه پیوندشان را با آزادیهای دموکراسی سنجیده باشند. این باعث شد که بعدا در دوره اصلاحات، لیبرالیسم اقتصادی مورد احترام و ستایش قرار بگیرد که هنوز یکی از پایههای اختلاف من و دوستانم در جریان اصلاحات است.
* در همین دوره حوادث مختلفی رخ داد؛ مثلا قتل دکتر سامی یا عزل آقای منتظری که مسائل داخلی بود. مجلس چگونه با این مسائل مواجه میشد؟
** آقای سامی خصلتهای انسانی برجستهای داشت. وی با من نیز دوستی داشت و آدم فوقالعاده زحمتکش، پرتلاش و یک سیاستمدار قدیمی بود. متأسفانه در آن دوران نسبت به گروههای بیرون از مدار قدرت و بیرون از دایره گفتمان خط امام و انقلاب، بیتفاوت بودیم و واقعا در پی حفظ حقوقشان به عنوان شهروندان نبودیم. مسأله قتل دکتر سامی هم باید تحقیق و تفحص و پیگیری میشد که متأسفانه کوتاهی شد. من حضور ذهن ندارم که آیا واکنشی به این حادثه در مجلس بود یا خیر؛ ولی جریانی که حادثه را ریشهیابی کنند، وجود نداشت.
اشکال دیگر جریان چپ در آن زمان این بود که مسائل حقوق بشر یا حقوق شهروندی و آزادیهای مدنی خیلی در دستور کار آنها نبود.
در قضایای مربوط به قائممقام رهبری، بحث آقای مهدی هاشمی قبلا اتفاق افتاده بود یا بحث مک فارلین خیلی مشکوک بود. اصلا از دفتر آیتالله منتظری خبر بیرون رفته بود و ما میدانستیم شکافی بین امام و ایشان هست ولی نمیدانستیم که اینقدر ممکن است شدید باشد. ایامی هم که اختلافات شدید شد، مجلس تعطیل بود و ما خیلی در جریان این جزئیات قرار نگرفتیم. وقتی متوجه شدیم که آیتالله منتظری عزل شده بود، ولی حرف و حدیثهایی داشتیم که امام با یک برخورد پدرانه فرمودند پدر پیرتان در اینباره خون دل خورده است.
* همزمان با فعالیت مجلس سوم، بحث اصلاح قانون اساسی و تمرکز در مدیریت کشور مطرح شد، شما در مجلس بحثی در این خصوص داشتید؟ آن زمان نظرتان در این مورد چه بود؟
** بعد از جنگ خیلی از فکرها معطوف به این شد که تصمیمگیریها سریعتر و منابع متمرکزتر شود تا بازسازی سریعتر شروع شود. همه در فکر یک نوع تمرکز بودند. اصلیترین انگیزه برای اصلاح قانون اساسی، متمرکز کردن قوه اجرایی و قوه قضایی در کشور بود و بعد بحث رهبری هم مطرح بود و این که چگونه عمل شود که حضرت امام در آن مورد نظر دادند.
ایشان شرایط را خیلی مساعد کردند که قانون اساسی اصلاح شود. ما در یک نامه، مواردی را نوشتیم که خوب است اصلاح شود. این موارد را حضرت امام هم تأیید کردند. هیأتی تعیین شد و پنج نفر به انتخاب مجلس، وارد این قضیه شدند که چهار نفرشان از جناح ما بودند.
بحث در شورای بازنگری قانون اساسی حساسیتهای مجلس را برانگیخت. یکی از مباحث مطرح، بحث انحلال مجلس بود و در قانون اساسی جدید یک عده پیشنهاد کرده بودند که بشود مجلس را منحل کرد و این انحلال در اختیار رهبری باشد. ما ایرادهایی به این طرح گرفتیم. بعد هم که آیتالله خامنهای رهبر شدند، جزو اولین دستوراتشان این بود که این طرح از دستور کار حذف شود و دیگر محل مناقشهای نماند.
بازنگری قانون اساسی در حقیقت روال طبیعی خود را طی کرد، اما نکتهای که داشت اتفاق میافتاد این بود که همه چیز با رحلت امام همزمان شده بود و یک انتقال قدرت صورت میگرفت. از طرف دیگر، قانون اساسی باید به رفراندوم گذاشته میشد و یک رئیسجمهور هم باید انتخاب میشد. همه اینها شرایط کشور را بسیار حساس کرده بود.
* برخی نقش آقای هاشمی در این تغییرات را پررنگ میدانند. نظر شما چیست؟
** در فرایند اصلاح قانون اساسی، آقای هاشمی نقش داشت و میخواست پست نخستوزیری حذف شود. وی در واقع، نوعی تفکر اقتدارگرایانه داشت که قدرت باید در رأس قوه مجریه باشد.
* اگر چنین تصوری داشتید چرا مجلس به کابینه هاشمی رأی داد؟
** هنگام معرفی وزرا، آقای فلاحیان وزیر اطلاعات بود و آقای هاشمی گفت کسی جرأت نمیکند از آقای فلاحیان صحبت کند. اما من اتفاقا به عنوان مخالف، سخنرانی کردم که نطق مشهوری در مخالفت با وزیر اطلاعات شد. در آن نطق گفتم ایشان قدرت ریسک بالایی دارند و وزیر اطلاعات به دلیل حساسیتهایی که هست باید کسی باشد که خیلی ریسکپذیر نباشد و خیلی منطقی و مستدل حرکت کند.
آقای فلاحیان رأی خیلی بالایی نیاورد اما تمام کابینه آقای هاشمی رأی آورد. بخشی به خاطر شرایط آن زمان بود که احساس میشد انتقال قدرت از رهبر قدیم به رهبر جدید در شرایط حساسی که ایجاد شده، عامل تفرقه یا عامل شکست نباشد و همه به فکر این بودند که مملکت به راحتی از این دوران عبور کند. مسأله بر سر دولت آقای هاشمی نبود، بلکه بر سیاستهایی بود که آقای هاشمی برای برنامه پنج ساله اعلام کرد و بعد هم مسائلی که در انتخابات مجلس خبرگان رخ داد.
* منظورتان بررسی صلاحیتها توسط شورای نگهبان به جای حوزه علمیه است؟
** بله، مجلس خیلی درگیر انتخابات خبرگان شد چون بخشی از روحانیون چپ در مجلس بودند. شورای نگهبان گفت آقایان باید امتحان بدهند تا صلاحیتشان سنجیده و تأیید شود، اما این آقایان امتحان ندادند و همین باعث شد که در بعضی از استانها، تعداد کاندیداها فوقالعاده کم شود، نطقهای زیادی شد، هیأت رئیسه مجلس نامه نوشت و من هم خیلی درگیر این قضیه شدم.
در واقع دو موضوع مجلس را خیلی درگیر کرد؛ یکی مسأله دولت آقای هاشمی، یکی هم مسأله انتخابات خبرگان. در مورد دولت آقای هاشمی، من اعتقادم این است که باید با آقای هاشمی کنار میآمدیم و بیتوجهی ما به آقای هاشمی و نقدی که از دولت هاشمی داشتیم مقدماتی را فراهم کرد که او به جناح راست نزدیک شود، به گونهای که در رد صلاحیت حدود 80 - 70 نفر از کاندیداهای مجلس چهارم، که حدود 40 نفرشان نماینده مجلس سوم بودند، توسط شورای نگهبان، آقای هاشمی سکوت کرد.
در حقیقت در مقابل سکوت آقای هاشمی ما رد صلاحیت شدیم و انتخابات مجلس چهارم به گونهای برگزار شد که جناح چپ غایب بود. من به شوخی میگفتم ماه عسل آقای هاشمی با جناح راست شروع شده است. البته آن هم خیلی دیری نپایید و جناح محافظهکار در مقابل هاشمی موضع گرفت و سیاستهای دولت را به نقد کشید، اما در مجلس سوم به نظرم ما یک خطای استراتژیک کردیم.
مجمع روحانیون مبارز وقتی احساس کرد در خبرگان اجازه بازی و فعالیت سیاسی به آنان داده نشده است، قصد داشت فعالیت سیاسیاش را ادامه و گسترش دهد، لذا تصمیم گرفتند یک روزنامه رسمی راه بیندازند و آقای موسویخوئینیها را به عنوان مدیرمسئول انتخاب کردند و ایشان هم مقدمات راهاندازی روزنامه را فراهم کرد. از من و بعضی از دوستان دعوت کردند که این همکاری من با روزنامه سلام تا زمان پایان مجلس ادامه پیدا کرد.
* تفاوتهای ریاست مجلس هاشمی و کروبی چه بود؟
** آقای کروبی صلاحیت تصدی پست ریاست مجلس را داشت. مورد تأیید امام بود، نایبرئیس مجلس بود و رأی دوم تهران را در مجلس سوم آورده بود. وقتی آقای هاشمی رفت، به صورت طبیعی، کاندیدای جناح چپ برای ریاست مجلس آقای کروبی بود. آقای هاشمی چهره بینالمللیتری بود و اعتبارش را از شخص خودش کسب میکرد. او به عنوان قائممقام فرماندهی ستاد کل قوا اصلا احتیاج نداشت که مجلس همراهیاش کند و تنها یکی دو بار گفت مجلس، مجلس محرومین است. هاشمی خیلی علاقهمند نبود روی انگیزهها و شعارهایی که ما با آن وارد مجلس شده بودیم، تأکید و از آن حمایت کند، اما آقای کروبی این طوری نبود.
آقای کروبی عمیقا وابسته به جریانی بود که در انتخابات مجلس سوم به پیروزی رسیده بود. آقای هاشمی بالانسر بود و موازنه ایجاد میکرد. وی خود را فراجناحی میدانست. البته مجلس در زمان هاشمی نسبتا مجلس فعالی بود، ولی در غیاب او، قوه ابتکار مجلس فوقالعاده افزایش پیدا کرد.
مثلا در قضیه سفر چائوشسکو 60 - 70 نفر در مجلس اعتراض کردند که چطور وزارت خارجه قوه تشخیص نداشته و از این فرد دعوت کرده به ایران بیاید. میدانید که او در بازگشت به رومانی توسط مردم دستگیر و اعدام شد.
در واقع در زمان آقای کروبی، قدرت مانور مجلس خیلی افزایش یافت. البته آقای کروبی اعتقادش این بود که باید حتما دولت آقای هاشمی را حمایت کند، گرچه همه رؤسای مجلس در ادوار مختلف از دولتها حمایت میکردند.
* شما چند بار در مورد دستگیری مهندس سحابی در مجلس حرف زدید. قضیه چه بود؟
** آقای مهندس سحابی به دلیل نقشی که در شورای انقلاب و بعد در نظام بودجهریزی کشور داشتند، همیشه مورد احترام بودند، به خصوص در ابتدای انقلاب در سال 58 وقتی من و دوستانم اقدام به تصرف سفارت آمریکا کردیم، وی از جمله کسانی بودند که در حقیقت در شاخه جوانان نهضت آزادی به نوعی با ما ابراز همدردی و همدلی و از اقدام ما حمایت میکردند؛ به همین دلیل، من خیلی برای ایشان احترام قائل بودم و الان هم احترام قائلم.
مهندس سحابی را که دستگیر کردند، آقای هاشمی گفت او رویش زیاد شده بود و میخواستیم رویش را کم کنیم. دو سه بار بین من و آقای هاشمی در مجلس سوم درباره این موضوع درگیری لفظی به وجود آمد تا اینکه یک دفعه ایشان گفتند که «فلانی میخواهد اقتصاد کشور را به جایی برساند که مردم به جای برق با چراغموشی زندگی و با الاغ رفتوآمد کنند.» من گفتم این حرف توهین است.
من درباره سیاستهای اقتصادی ایشان گفته بودم اقتصادتان بساز و بفروشی است. چند وقت بعد، آقای هاشمی نمیدانم سر چه موضوعی، به من گفتند اگر دفتر تحکیم وحدت رفتارش را اصلاح نکند، با تو برخورد میکنم. آقای هاشمی سنت خوبی دارند و خاطرات روزانه مینویسند. قطعا ایشان باید در خاطراتش نوشته باشد.
* جریان دستگیری شما بعد از پایان مجلس سوم چه بود؟
** 24 ساعت پس از پایان مجلس سوم و در آستانه مجلس چهارم، بازداشت و به سلول انفرادی زندان توحید، که همان کمیته مشترک ضدخرابکاری بود، منتقل شدم. اتهامی که به من زدند، اقدام علیه امنیت ملی بود ولی بازجوییها پیرامون مواضع سیاسی من به خصوص نطقهایم بود. از جمله مواضعی که راجع به مشروعیت عرفی و زمینی حکومت داشتم. بعد از بازداشت مدتی از سیاست کنار کشیدم.