نویسنده: دکتر نوربرتوارکپی
بشر با بزرگترین بنبست در کل تاریخ روبروست: نسل حاضر برای پایبندی به روش فکری سابق خود چه در زمینه فلسفه و چه در زمینه الهیات تمایل ندارد و هیچ جانشین مناسبی برای آن تاکنون پیدا نشده است. نتیجتاً، کل ساختار اجتماعی، صنعتی، کشاورزی، اقتصادی، و مذهبی هر ساله مهجورتر میگردد. بشر فوراً نیازمند یک فلسفه، و الهیات جدیدی برای ورود به سومین هزارۀ تاریخ است. به بیانی بهتر، نیازمند فلسفه و الهیات است که وی را قادر سازد تا تمدنی که حقیقتاً مناسب او است برپا سازد و مناسبترین مکان برای چنین تمدنی هنوز هم آمریکا است.
این کشور ریاکارترین و منحطترین افراد را همراه با بزرگترین مشاهیر قابل ستایش در خود جای داده است، و از این مکان است که اکثر تکنیکها برای فریب دیگران بکار گرفته میشود. به عنوان مثال، هزینههای چشمگیر دفاعی روسها و کمونیسم به مقداری نیست که استثمار اقتصادی آمریکا در سایر کشورهای غربی و در میان مردم خودش، حفظ کشور را ضمانت میکند. پیچیدهترین مکانیزم برای استثمار از راه قدرت که تاکنون توسط یک گروه وضع شده، در این کشور پیریزی شده است. به همین دلیل آمریکا با چنین سرعتی در حال زوال است. در صورتیکه این واقعیت شناخته و پذیرفته نشود، جامعۀ آمریکا نمیتواند جلوی این انحطاط را بگیرد، زیرا که این جامعه، در خدمت گروهی از منحطترین افراد میباشد.
مردم آمریکا آزادی را بسیار گرامی میدارند، باندازهایکه حتی معتقدند اشتباهاتی که آنان مرتکب میشوند. عواقب خطرناکی بدنبال ندارد. میدانیم ما تا زمانی کاملاً آزاد هستیم که به آنچه که خوب است پایبند باشیم، نه اینکه به زشتی و پلیدی پایبند باشیم. به عنوان مثال، شخص قاطع (واژهای که در اینجا آمریکا بسیار بکار گرفته میشود)، شخصی است که احترامی برای دیگران قائل نبوده و همه را پستتر از خود برمیشمارد، شخص مغرور و خودستایشگری که کم کم ارتباط خود با واقعیت را از دست داده و در دنیایی دیگر به زندگی میپردازد.
حقیقتاً از مشاهداتیکه تاکنون داشتهایم، میتوان نتیجهگیری کرد که این نظام تعلیم و تربیتی است که عامل پیدایش چنین گرایشی میگردد.
آقای پی.اس، برای یک خانواده چهار نفره متشکل از پدر و مادر و دو پسر 20 و 22 ساله کار میکند. کار وی جمع کردن لباسی که پسرها روی زمین ولو میکنند، تمیز کردن آئینهای که آنها کثیف میکنند، بستن در ادکلنهائی که آنان باز رها میکنند، و مرتب کردن کشوهای نامنظم آنان است. به بیانی کوتاه، این مردان جوان به نوعی تربیت شدهاند که اصلاً هیچ کاری انجام ندهند. بگونهای که گوئی «تنبلی»، ایدهآل زندگی آنانست.
خانم اس.ام برای خانمی کار میکند که آپارتمانش در مقابل سنترال پارک است و زندگیش شامل تنیس بازی، ملاقات با دوستان، گذراندن زمان زیاد در حمام (که آن را کثیف و نامرتبط باقی میگذارد)، یا ساعتها حرف زدن از طریق تلفن، است.
بهتر آن است که اصلاً زندگی نکند تا اینکه چنین زندگی را حتی برای یک روز داشته باشد، چرا که ما در مقابل وجدان خود باید حساب تکتک روزهای زندگیای که به ما عطا شده است را پس بدهیم. در آن زمان هیچ جائی برای عذرتراشی وجود نخواهد داشت.
بشر در نتیجه راهی که یونان ـ رومی، یهودی، مسیحیت نشان داد تقریباً تا اواسط قرن بیستم رشد و پیشرفت چشمگیری داشت. با پیدایش چند مکتب فلسفی و خصوصاً همراه با روانشناسی، مرد غربی توجه خود را متوجه مشرق زمین نمود. مردان جوان دهۀ 1970 سعی نمودند که براساس ایدهآلهای هند و زندگی کرده و بسیاری از آنان به هند رفتند و ایدههای مشرق زمین را الگوی خویش قرار دادند. تا به امروز، «راجنیش» گروه عظیمی از جوانان را رهبری مینماید. مون یک «پیغمبر» کرهای نیز همین کار را میکند. و در گذشته «کریشنامورتی» با پیروانش بگونهای حرف میزد که گوئی وی خداست! در مقالهای برای «نیویورک تایمز» بنام «علوم اجتماعی: پیدایش تغییرات» جین او. معروف مینویسد:
[دانشآموزان دبیرستانها در کل ایالت نیویورک به فرهنگهای کشورهای غیر غربی و به تاریخ آمریکا پس از جنگ جهانی دوم نتیجه بیشتری نشان میدهند، که این امر ناشی از مفاد درسی جدید علوم اجتماعی است که توسط وزارت آموزش و پرورش این ایالت تهیه شده است.]
همان اشتباهی که در گذشته با تأئید کردن بر اینکه، جهتگیری سنتی فاقد هرگونه نقص بوده و بنابراین نیازی به امتحان کردن آن نیست، مرتکب گردید. اینک با توجه به مکاتب برخاسته از شرق نیز دچار شده است. جهتگیری فعلی (1984) بهخاطر اینکه پاسخگوی تمام نیازهای انسان نیست، در حال از دست دادن پیروان خود میباشد.
معتقدم که ایالات متحده پیشرفت سطح بالای خود را تا دهۀ پنجاه کسب نمود. و این پیشرفت ناشی از فلسفهای بود که عملگرائی و اصالت تجربی بریتانیا را با سنت یونانی ـ رومی، یهودی ـ مسیحی ادغام مینمود. و معتقدم که زوال آمریکا به این خاطر آغاز گردید که مردمش حاضر به تجزیه و تحلیل علم ناخوشیهای روانی (سایکوپتولوژی) که زندگی همۀ آنان را تحتالشعاع قرار داد نبودند.