* اگر هویت ایرانی -اسلامی بخواهد در مهندسی آینده جهان نقشی داشته باشد آن چه نقشی است؟
** این ادعا که ما باید در «مهندسی» آینده جهان نقش داشته باشیم بر چه اساسی است؟ بر چه اساسی میتوان گفت که ما از آن جهت که دارای هویت ایرانی هستیم با بقیه ملتهای جهان آنقدر فرق داریم و باید فرق اساسی داشته باشیم. کسانی که مدعی دخالت به شکل «مهندسی» در جهان بودهاند گروههایی هستند که جایگاهی در اندیشه ناب اسلامی ندارند. برای مثال حتی لیبرالها در پی مهندسی آینده جهان بر مبنای لیبرالیسم هستند.
* چگونه میتوان بدون آنکه هویت خود را به دیگران تحمیل کرد و از محدوده دین نیز خارج نشد این کار را انجام داد؟ چه چیزی ما را حفظ میکند که در ورود به آینده و اندیشهورزی نسبت به آن، اندیشه خود را به آیندگان تحمیل نکنیم؟
** این بحثی اخلاقی و فنی است. اینکه چطور میتوان گفت آینده مطلوب آن گونه است که ما میگوییم؟ ممکن است گفته شود که ما آثار مبتنی بر «وحی» را در اختیار داریم اما باید دانست که در برداشت از وحی نمیتوان قاطع بود و با وجود تلاش و زحمت بسیار مفسران ما - که بسیار ارزنده و تحسین برانگیز است - اما هیچیک ادعا ندارند آنچه میگویند دقیقاً همان است که صاحب وحی میفرماید. در اینجا باید بلوغ بشری را در نظر گرفت و اعتقاد داشت آنان که در آینده میآیند ممکن است بهتر از ما به تفسیر وحی بپردازند. بصیرتی که ما نسبت به آینده داریم نسبت به آیندگان محدودتر است و فرزندان ما، با توجه به موقعیت در زمان و تکنولوژی آینده، برد بصیرت بیشتری خواهند داشت. اطلاعات نیز افزایش مییابد که میتواند مایه بصیرت بیشتر ایشان گردد.
در مهندسی آینده نقطه ضعف اخلاقی این است که «ما حق نداریم به جای آیندگان تصمیم بگیریم»؛ و حتی درباره دین، اجازه داده نشده که دیگران را به زور وادار کنید تا آنگونه باشند که شما میخواهید. میتوان دید که وحی چگونه پیامبر(ص) را از اصرار بر حذر داشته است و کسب ایمان را فرایندی فردی ترسیم میکند. پس باید دید نقش ما در آینده جهان چگونه باید ایفا شود و باید پرسید آیا میتوان آینده قطعی برای جهان پیشنهاد کرد؟ ما میتوانیم یکی از پیشنهاد دهندگان باشیم که سعی میکند بهترین را هم از لحاظ اخلاقی و هم از لحاظ فنی پیشنهاد کند. بنابراین فقط سناریویی پیشنهاد میشود که دیگران میتوانند دست به انتخاب بزنند و چه بسا انتخاب آنها پیشنهاد ما نباشد.
پس منبع عظیم وحی برای پیدا کردن بصیرت نسبت به آینده بسیار مهم است. اما ابهاماتی در تفسیر به رأیهای بسیار خطرناک وجود دارد. بنابراین همانگونه که در کلام وحی هشدار داده میشود که تفسیر به رأی کنندگان از جمله بدترین مواجهان با وحی هستند باید دقت کرد که این مصادره به مطلوب کردن در بین سیاسیون نیز میتواند وجود داشته باشد.
* در گفتار برخی از آینده پژوهان در صورتی که ما نسبت به آینده بیتفاوت باشیم و پیام تصورات خود را از آینده به گوش دیگران نرسانیم و آینده خویش را تصویر نکنیم، دیگران طرح آینده را برای ما خواهند ریخت. این پیریزی چگونه باید صورت پذیرد؟
** دلالت اکثر ادیان این است که آیندهای که برای بشر در نظر گرفته شده است، آیندهای توأم با خرد و زیبایی است. «برای مثال در آینده جامعه خردمندان شکل میگیرد» (رجوع کنید به آیه 105 سوره انبیاء). سلوک معصومان نیز همواره با خردمندی و زیبایی همراه بوده است.
این سلوک است که در آینده به جامعه بشری تسری خواهد یافت. تصاویر زیبایی در باب آینده وجود دارد که میتوان در استراتژی تصویر پردازی درباره آینده با استفاده از آن، آیندهای زیبا را معرفی کرد. اما برخی آیندهای را معرفی کرده و گاه برای تحقق آن دست به جنایت نیز زدهاند و بهشت موعود خود را از طریق جهنمی که به جهانیان عرضه کردهاند پایه گذاشتهاند. باید دید چگونه باید وارد آینده زیبایی شد که مد نظر دینمان است بدون آنکه دیگران را جزم اندیشانه به اطاعت محض وادار کنیم! این مسیر باید بسیار محتاطانه طی شود. ما حق داریم در تصویرگری آینده خردمندانه به ایفای نقش بپردازیم اما حق تحمیل تصویر خود را به آیندگان نخواهیم داشت. زیرا اگر قاعده تحمیل را بپذیریم خواهیم پذیرفت که قدرتمندان آن را به ما نیز تحمیل کنند. البته ابزار تحمیل این تصاویر قهرآمیز جلوه نمیکند اما هنگامی که سلطه رسانهای وجود دارد، وقتی از رسانه با برد وسیع استفاده شود، معنای تحمیل خواهد داشت. رسانه اثر شگرفی در شکل دادن به آینده دارد.
بر اساس آموزههای دینی باید به دنبال به تصویر کشیدن آیندهای خردمندانهتر و زیباتر بود. این بحث بسیار کلی است و نباید «دقایق» آینده را مشخص ساخت. این خردمندان آینده هستند که باید به ایفای نقش بپردازند. نمیتوان گفت که دانشمندان ما حق دارند آینده جهان را ترسیم کنند زیرا در فضای دانشگاههای ما فضایی خردمندانه و زیبا شکل نگرفته است که آنان مجاز به مهندسی آینده باشند. به جز آموزههای لطیف و ارزشمند دینی ما حرفی برای آیندگان نداریم. شاید در این مورد به «سیاوشگرد» اشاره شود که در آن جوانی پاک و ایرانی به شهادت میرسد و او به تصویرگری فردوسی، جامعهای ایجاد میکند که در آن بیماری و جنایت رخ نمیدهد. این تصویر، تصویری خیالی و هنرمندانه است و ارزش عرضه دارد. اما باید واقع بین بود و پرسید پاکی سیاوش در چه تعداد از جوانان امروزه وجود دارد؟ باید پرسید در عمل، نسل امروز با چه ویژگیهایی شناخته میشود.
* بنا به این احتیاط، چگونه میتوان در آینده پردازی نسبت به جهان مشارکت داشت بدون اینکه در اختیار آیندگان خللی ایجاد شود و ما نیز به انفعال روی نیاورده باشیم؟
** مشارکت فعال چه در حال و چه در آینده وظیفه و رسالت ماست. در آیندهای که در آن نخواهیم زیست نیز حق داریم مشارکت داشته باشیم که زیباتر و خردمندانهتر ساخته شود. در مدیریت استراتژیک میخواهیم آینده را آنگونه که میخواهیم بسازیم اما در آینده پژوهی ما به دنبال این هستیم که چه در آینده رخ میدهد. آینده پژوهی لازمه رویکرد راهبردی به حضور در آینده است. اما در باب آینده پژوهی باید گفت این علمی است که میتوان از آن به شکل مثبت و منفی استفاده کرد. از مدیریت راهبردی نیز میتوان همین گونه بهره برد.
* چه چیزی بر ما نظارت میکند که دچار خودکامگی در طراحی آینده نشویم؟
** وقتی غرب از موج اول و دوم و سوم میگوید و آینده را تصویر میکند که بخش زیادی از آن ساخته و محقق شده است، هنگامی که به سیاست وارد میشود نوعی استثمار جدید را که لایههای پیچیدهای در استعمار دارد معرفی میکند. گاه جوامع غرق این لایهها میشوند و متوجه نیستند که در حال ساخت آینده مورد نظر استعمارگر هستند. می توان با به کاربردن آینده پژوهی در فرهنگ، الگوهای زیبای گذشته را معرفی کرد و به باز پردازی آنها برای آینده پرداخت. برای مثال میتوان یک تمدن اسلامی بدون نقص را تصویرپردازی کرد تا مردم اشتیاق ایجاد آن را پیدا کنند. اما صادقانه باید گفت که این جامعه آرمانی است و هنوز ایجاد نشده و تمام واقعیت نیست وخود این الگو میتواند اصلاح شود. این الگو بر اساس فهماکنون شکل گرفته است و در آینده ممکن است فهم بهتری از گزارههای وحیانی ایجاد گردد.