تاریخ انتشار : ۳۰ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۲۳۰۰۴۶
گفت‌وگو با حسین قدیانی، ریاست سازمان بسیج دانشجویی
فاطمه شریفی – محمد‌حسین بادامچی حسین قدیانی شاید جزو معدود کسانی باشد که از بدو تأسیس تا به امروز با بسیج دانشجویی همراهی کرده است. وقتی به عضویت این تشکل درآمد، دانشجوی مهندسی برق – مخابرات در دانشگاه خواجه‌نصیر بود، سال‌های بعد به عنوان معاون علمی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران منصوب شد. هماهنگ‌کننده ناحیه تهران و جانشین ناحیه تهران، مسئولیت‌هایی است که قدیانی بعد از آن تجربه کرد، سرانجام به عنوان معاون آموزشی به سازمان بازگشت و بعد از چندی معاون برنامه‌ریزی بسیج دانشجویی شد. قدیانی سمت مسئول ناحیه تهران را نیز در کارنامه خود دارد و در اول بهمن ماه سال گذشته به عنوان رییس سازمان بسیج دانشجویی معرفی شد. حسین قدیانی متولد 1345 و کارشناس ارشد مدیریت استراتژیک است. در روزهای اول انتصاب، بسیاری از رسانه‌ها او را با یک روزنامه‌نگار همنام اشتباه می‌‌گرفتند و به او سفارش مطلب می‌دادند؛ شاید به همین دلیل در ابتدای این گفت‌وگو به ما تذکر داد که من قدیانی نویسنده نیستم.

* شما را می‌توان بخشی از گذشته بسیج دانشجویی دانست؛ در نگاهی گذرا این سازمان چطور تعریف می‌شود؟
** به نظر من حضرت امام به دو منظور اساسی فرمان تشکیل بسیج طلبه و دانشجو را صادر کردند؛ اول این که تنها تفکری که می‌تواند انقلاب اسلامی را پیش ببرد، فرهنگ و تفکر بسیجی است و دوم به این دلیل که این فرهنگ و تفکر باید در یک محیط علمی، تئوریزه و جاری بشود. لذا حضرت امام دستور تشکیل بسیج دانشجو و طلبه را داد و از تشکیل آن به عنوان یکی از ضروریات زمان یاد کردند. در تاریخ 2/9/67 پیام حضرت امام را مبنی بر‌تأسیس این سازمان صادر می‌شود، ولی عملا بسیج دانشجویی از سال 70 و زمانی در دانشگاه شکل می‌گیرد که خود حضرت امام حضور ندارند و این تأخیر خود نیاز به تحلیل دارد.
* و تحلیل این تأخیر سه ساله چیست؟
** بنده فکر می‌کنم جلوتر که برویم کم‌کم متوجه این موضوع می‌شوید که چرا این اتفاق می‌‌افتد. از سال 70 بسیج دانشجویی در دانشگاه‌ها شکل می‌‌گیرد، تا سال 1376 و عمده اعضای آن رزمندگانی هستند که از مناطق جنگی برگشته و سعی می‌کنند بسیج را در محیط دانشگاه‌ها رواج بدهند. رویکرد این افراد عمدتا فرهنگ و تفکر حاکم بر جنگ است. البته بخشی از بدنه نیز چنین نیستند و در تلاشند با ذکاوتی محیط دانشگاه را کاملا بشناسند و فرهنگ جبهه را با این محیط منطبق بکنند، ولی عمده فعالیت‌هایی که در دانشگاه‌ها دارد رخ می‌دهد، به جهت غلظتی که فرهنگ جنگ با خود داشته است، استفاده از همان نهادهای باقی‌مانده از فضای جنگ است، در سال 1376 مسئولین وقت بسیج دانشجویی تهران، دیداری با حضرت آقا داشتند که آقای زاکانی در آن‌جا مطالب بسیار عمیقی را مطرح کرد؛ از جمله این درخواست‌ها ایجاد یک فضای جدید برای عرصه فعالیت‌های بسیج دانشجویی، خصوصا در حوزه سیاسی، حضرت آقا از آن استقبال کرده و می‌فرمایند: «این فضا، کاملا در بسیج دانشجویی باز و مهیا است.» لذا بسیج دانشجویی در این فضا شروع به فعالیت می‌کند. با توجه به انتخاباتی که در همان دوران اتفاق افتاده بود (دوران دوم خرداد)، با توجه به احساس تکلیف، بسیج دانشجویی تبدیل می‌شود به تنها تشکل منسجم و گسترده‌ای که برای مقابله با انحرافاتی که در مسیر انقلاب در حال شکل گرفتن است، در سراسر کشور وجود دارد. لذا در بسیج دانشجویی فعالیت‌هایی شکل می‌گیرد که رشد کمی و کیفی بسیار زیادی را برای بسیج دانشجویی به همراه دارد. این مسئله باعث می‌‌شود بسیج دانشجویی نقش دفاعی به خود گیرد؛ دفاع از ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب در دانشگاه‌ها. البته رشد و بالندگی خود را نیز مرهون و مدیون این فضاست. این مسیر ادامه پیدا می‌کند تا انتخابات سال 1384 که سرنوشت آن به‌گونه دیگری رقم خورده و دولتی اصول‌گرا حاکم می‌‌شود.
* در این دوران بسیج حرفی برای گفتن داشت؟
** البته در همان سال 1376 تا 1384، فعالیت‌هایی را که بسیج دانشجویی انجام می‌داد، عمدتا در حوزه سلبی است، یعنی منتظر می‌ماند تا دیگران اقدامی را انجام دهند و بعد اگر با رویکردهای دینی تعارض داشت، با آن مواجهه می‌کرد سال 1384 زمانی که انتخابات انجام شد و دولت اصول‌گرا روی کار آمد، تکلیف بسیج فعال شدن در حوزه ایجابی بود که متأسفانه در این جا خیلی حرف برای گفتن نداشت، الان هم این اشکال بر ما مترتب است. ما هنوز در دوران دوم خرداد مانده‌ایم و بیشتر، کارهای سلبی انجام می‌دهیم.
* شاید لازم باشد جایگاه بسیج دانشجویی را دوباره تعریف کنیم تا نسبت بسیج با نهادهای متولی حداقل در داخل دانشگاه‌ها مشخص‌تر شود؟ آیا قرار است تحولی در ساختار بسیج دانشجویی اتفاق بیفتد؟ یا با همان ساختار قبلی قرار است رسالت‌های جدیدی را به عهده بگیرد؟
** رسالت‌های جدیدی در مجموعه مطرح نیست، رسالت‌ها را حضرت امام برای مجموعه مشخص کرده بودند. در پیام 2/9/1367، حضرت امام پنج خواسته را از مجموعه بسیج دانشجویی مطالبه می‌کنند. علاوه‌ بر این‌ها که بر بسیج دانشجویی مترتب هستند، دو چیز دیگر هم به عهده ماست: 1- بیانات و پیام‌های حضرت آقا به بسیج دانشجویی که مطالبه می‌کنند بسیج در حوزه دانش نرم‌افزاری ورود پیدا کند؛ 2- این که ضرورت انقلاب ایجاب می‌کند که ما به حوزه علمی ورود پیدا کنیم. بسیج دانشجویی در کجای این قضیه است؟ از قدیم بسیج دانشجویی در حوزه علمی ورود پیدا کرده؛ البته مسائل بعضا حاشیه‌ای خصوصا در حوزه سیاسی مانع از ورود جدی بسیج به این حوزه شده است. در حال حاضر، بسیج دانشجویی به دنبال این است که بتواند ارتباطی بین تحصیل دانشجویان و فعالیت‌های بسیج دانشجویی ایجاد کند و این بستری را فراهم می‌کند تا بچه‌ها با یک رویکرد کاملا پژوهشی در رشته تحصیلی خودشان ادامه تحصیل بدهند و این طور نباشد که ما همه چیز را به راحتی و بدون چرایی بپذیریم؛ خصوصا در حوزه علوم انسانی؛ اگر یک دانشجوی رشته علوم انسانی برای هر چیزی یک چرا بگذارد، فکر می‌کنم خیلی از مشکلات حل شود. در این راستا «مرکز علمی بسیج دانشجویی» فعالیت خود را شروع کرده و اگر خدا بخواهد، به سمت پژوهشگاه‌های دانشجویی گام برمی‌داریم.
* پژوهشگاه‌ها بیشتر در حوزه فنی تعریف می‌شوند یا علوم انسانی؟
** رویکرد ما بیشتر در حوزه علوم انسانی است. در واقع علوم انسانی هدف ماست.
* در حال حاضر ایرادی که به بسیج می‌گیرند این است که خلاصه شده در یک سری اردوی جنوب و زیارت عاشورا و کارهای نمادین و کم‌محتوا، نظر شما در این باره چیست؟
** التبه این گونه نیست، چنین برداشتی یک مقدار کم‌لطفی است. بسیج دانشجویی مجموعه‌ای است از چهار کار اساسی که حضرت آقا ترسیم کرده‌اند: در حوزه‌های علم، دین، خدمت‌رسانی و سیاست.
برای هر کدام هم مصداق‌های زیادی وجود دارد؛ مثلا در حوزه دینداری عمده فعالیت‌های فرهنگی که در حوزه دانشگاه‌ها انجام می‌شود، توسط بچه‌های بسیج دانشجویی در حال پیگیری است؛ ولی مبنایی‌ترین کار در این حوزه، آموزش طرح ولایت است که دارد انجام می‌شود و هر سال بیش از 3 هزار نفر دارند آموزش طرح ولایت را می‌بینند. در حوزه علمی و پژوهشی کارهای خوبی اتفاق افتاده که نمود آن را در جشنواره‌های علمی می‌توان دید. خود جشنواره علمی هم که توانسته جایی در نظام آموزش عالی کشور باز کند و داوران آن پذیرفتند که افرادی که در این جا مقام می‌آورند، بدون کنکور وارد مقطع بالاتر بشوند. در حوزه سیاسی هم که بسیج دانشجویی همیشه فعال بوده است، در حوزه خدمت‌رسانی هم اخیرا شما شاهد هستید که بخش عمده‌ای از بچه‌های بسیج دانشجویی دارند در بحث مناطق محروم متمرکز می‌شوند، لذا این که بگوییم بسیج دانشجویی فقط در اردوی جنوب و زیارت عاشورا خلاصه شده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، یک مقدار ظلم است. البته در بحث اردوهای جنوب هم فقط بحث دیدن مناطق جنگی نیست، بلکه مسئله اصلی آشنا شدن با یک فرهنگ است.
* با توجه به تغییر رسالت و تکلیف بسیج که زاییده تغییر شرایط است، چرا دو محصول اصلی بسیج دانشجویی، یعنی اردوی جنوب و طرح ولایت، از ابتدا تاکنون از لحاظ محتوایی تغییر چندانی نکرده است؟
** دوره طرح ولایت دوره مبانی اندیشه‌های اسلامی است، بعنی مباحث آن، مباحثی بنیادین است؛ لذا تغییر در اصل و مبنا وجود ندارد. پس طبیعی است که در بحث‌های محتوایی هیچ فرقی نکند؛ چون به گونه‌ای طراحی شده است که هم در فضای سلبی پاسخگو باشد و هم در فضای ایجابی. یکی از بنیادیترین طرح‌هایی که در مجموعههای دانشجویی اتفاق می‌افتد، به بیان خود حضرت آقا بحث «آموزش اندیشه‌های اسلامی» یا به قولی طرح ولایت است.
* شما کارآمدی این طرح را به صورت آماری بررسی کرده‌اید؟
** بله، اما حضور ذهن ندارم، ولی تأثیرات این آموزش‌ها بر روی خروجی‌های طرح مشخص است. به طور مثال، دانشجویانی که این طرح گذرانیده‌‌اند از لحاظ محتوایی اصلا قابل مقایسه با سایر دانشجویان نیستند و یا بسیاری از افرادی که در مشاغل کلیدی مشغول خدمت هستند از دانش‌آموختگان این طرحند که بهتر است نام نبرم.
در مورد راهیان نور در فضای فعلی، بیشتر فعالیت‌های زیارتی و حرکت‌کننده به سمت امور فردی و نمادین است، شما در این اردوها با فضای جبهه و جنگ بین حق و باطل یا انقلاب اسلامی و استکبار مواجه نمی‌شوید؛ بلکه با نمادهایی روبه‌رو میشوید که بیشتر جنبه تزکیه فردی دارد، در حالی که باید کارکرد بیشتری را از این‌ها انتظار داشت.
بسیج دانشجویی واقعا این گونه نیست و در مسیری حرکت میکند که فرهنگ جبهه تسری پیدا کند و فراگیر شود و تا به حال هم همین‌طور بوده است. دومین چیزی که وجود دارد این است که ما‌ می‌خواهیم با نگاهی به گذشته و اتفاقاتی که در گذشته افتاده، نگاه جدی‌تری نسبت به آینده داشته باشیم؛ در نتیجه برای این که دانشجوی جوان این فضا را خوب درک کند، نیاز است که شاهد مثال بیاوری، این شاهد مثال هم یک فضای تجسمی ظاهری دارد و یک تجسم معنایی، تجسم ظاهری‌اش دو کوهه است و ساختمان‌ها و همه آن‌چه آن‌جا می‌بینی، این می‌شود نماد، اشکالی هم ندارد، چون به هر حال این جا محل عروج بچه‌ها بوده است؛ اما تجسم معنایی خاطراتی است که از آن‌‌جا گفته می‌شود که این را ما باید با شرایط منطبق کنیم و عمدتا این گونه است که ما سعی می‌کنیم و راوی‌هایی انتخاب کنیم که بتوانند بحث جنگ را به بحث روز به صورتی ملموس و کارآمد پیوند بزنند؛ یعنی مطرح کنند که بچه‌های آن زمان برحسب تکلیف آن‌گونه رفتار می‌کردند و در حال حاضر هم نظام به چه نیاز دارد و با چه رویکردی؟ سخت یا نرم.
ولی در عمل چنین چیزی وجود ندارد حداقل از دید من، به عنوان کسی که چند سال در فضای دانشجویی بوده و کار کرده است، البته راوی‌ها متفاوت هستند، اما اگر بخواهیم سئوالم را دقیق‌تر مطرح کنم‌‌‌؛ شما نگاه حضرت امام به ائمه را در نظر بگیرید با بعضی نگاه‌ها که تنها به وجه ظاهری دین توجه می‌کنند؛ در نگاه امام ائمه بزرگانی هستند که ولایت‌شان ادامه پیدا کرده است و وظایف جدیدی را ایجاب می‌کند. اما در اردوهای جنوب دیده می‌شود، فضای اشک و آه است و به نظر می‌رسد که مسیر کمتر عمیق شده و به نظر مشکلاتی پیدا کرده است.
این بحث شما را من به نوعی قبول دارم، بعضی اوقات ما دچار افراط یا تفریط می‌شویم؛ اما گاهی مصداق‌ها ما را به این سمت سوق میدهد‌، مثلا وقتی با یک مادر شهید صحبت می‌کنیم، می‌گوید پسر من از اولش یک چیز دیگر بود؛ از هنگامی که به دنیا آمد طور دیگری بود. بنابراین وقتی یک دانشجو شهیدی را این قدر دست‌نایافتنی می‌بیند با خود فکر می‌کند این شهید با من هیچ تناسبی ندارد؛ در نتیجه بی‌خیال می‌شود و می‌گوید این‌ها سمت خودشان و ما هم سمت خودمان.
فیلمی مثل اخراجی‌ها (که از جهاتی به آن‌ها نقد وارد است و از جهاتی ارزشمند است) می‌خواهد این را بگوید که خاک آن‌جا واقعا اکسیری بوده، که مس وجودی بچه‌ها را با هر نگرش و وضعیتی تبدیل به طلا میکرد. علت هم نگاه آن روز به جوان‌ها بود. در آن موقع به جوان اعتماد شده و بزرگترین سرمایه وجودیش (جانش) از او مطالبه می‌شد؛ ولی در حال حاضر هم کمتر مورد اعتماد قرار میگیرد و هم مطالبات از او خیلی کم است. البته در بحث راهیان نور، بستگی به خود دانشگاه و بسیج آن دانشگاه هم دارد؛ حداقل بنده شاید بتوانم ادعا بکنم که در دانشگاه ما این بحث خیلی جدی پیگیری می‌شد که جنگ از تمام زوایا بررسی شود و همچنین با رابطه‌اش با مسائل روز سنجیده شود. در دوران دفاع مقدس خیلی از اتفاقات حادتر از امروز افتاده است و باید ما این را مشابه‌سازی کنیم. دانشجو باید بتواند از این برداشت بکند. این به عنوان یکی از مباحث جدی ماست و سعی کردیم از راویانی استفاده کنیم که این توانمندی را داشته باشند و بتوانند این دو فضا را به هم مطابقت بدهند، اما این که تا به حال چقدر موفق بوده، من متولی همه ساله‌اش نبوده‌ام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌؛ ولی امسال این فضا اتفاق افتاد.
یکی از ایرادهای عمده‌ای که به بسیج دانشجویی وارد می‌شود، بحث درون‌گرا شدن آن است، یعنی از ویژگی‌ مهم خود که انتقال فرهنگ بسیجی به فضای دانشگاه است، فاصله گرفته و به شکل یک موجود ساختاری و تشکلی درآید که مخاطب آن خودش باشد. مثلا پژوهشکده‌ها یا المپیادهای بسیج یا همین جشنواره علمی که اشاره کردید، چقدر در فضای دانشگاه اثرگذار است؟ آیا بسیج دانشجویی به سمتی نمی‌رود که یک ساختار موازی با شرایط عامه جامعه ایجاد بکند؟ آیا به نظر نمی‌رسد این ضعف بسیج است که به جای دگرگون کردن فضای فعلی را میادین جدید ایجاد می‌کند و کار خود را پیش می‌برد؟
مثال خوبی در حوزه علم زدید. فصل مشترک همه افرادی که می‌‌آیند در دانشگاه تحصیل کنند حوزه علم است؛ یعنی هر کس با هر سلیقه و دیدگاهی به محض ورود به دانشگاه وارد این فضا می‌شود. لذا پرداختن به این موضوعات نیز نشانگر این است که بسیج دانشجویی می‌خواهد در این فصل مشترک فعالیت بکند. از سوی دیگر، در بحث پژوهشکده‌ها، موضوع مهم است نه نگاه افراد. کرسی‌های آزاداندیشی که آقا هم مطرح می‌کنند درست به همین دلیل است که نگاه‌های متفاوت یک جا جمع شده و در انتها یک خروجی داشته باشد. در بسیج دانشجویی، کسی می‌تواند عضو داشته باشد که دشمنی با نظام جمهوری اسلامی نداشته باشد و اصل و اساس جمهوری اسلامی را هم پذیرفته باشد. اتفاقا یکی از رویکردهای بسیج دانشجویی بسط گستره فعالیتی خود است، با توجه به این نکته که دانشجویانی با نگرش‌ها ئ سلیقه‌های متفاوت در محیط دانشگاه مشغول به کسب علم هستند.
* در تعبیری که مقام معظم رهبری داشتند‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، استادان را فرماندهان جنک نرم دانستند و دانشجویان را افسر؛ منتهی به نظر می‌رسد با توجه به فضای کنونی دانشگاه‌ها این رویه با مشکلاتی روبه‌روست به خصوص در حوزه‌هایی که دست دانشجویان به آن‌ها نمی‌رسد؛‌ آیا بسیج دانشجویی آن‌قدر توانمند شده که بتواند در این حوزه‌ها تأثیرگذار باشد؟
** اولا آن یک مطلب خیلی ظریف بود؛ این‌که حضرت آقا گفتند دانشجویان افسران این جنگ نرم هستند و نگفتند سربازان. افسر چیزی مابین سرباز و فرمانده بالقوه است؛ لذا اگر روی افسرها سرمایه‌گذاری شود فرماندهان آینده می‌شوند.
از طرفی چون برنامه‌ریز‌ی‌ها و رصدها را افسران برای فرمانده انجام می‌دهند، لذا تأثیرشان در حوزه فرماندهی کمتر از خود فرمانده نیست؛ چون فرمانده باید یک دیتایی داشته باشد، یک اطلاعاتی داشته باشد که براساس آن اطلاعات بتواند تصمیم بگیرد که منبع اطلاعاتی نیز افسران هستند.
* حالا اگر فرمانده چنین نقشی برای خودش قائل نباشد؟
** در این جا این خلاء وجود دارد که به فرمانده برمی‌گردد، به افسر برنمی‌گردد. چرا که دقیقا این جنگ نیز دو طرف دارد. شباهت این دو طرف این است که هر دو طرف هم فرمانده دارند و هم افسر، تحلیلی که ما الان از صحنه جنگ داریم، این است که این طرف، افسران خوبی دارد، فرماندهان مناسبی ندارد و آن طرف، فرماندهان مناسبی دارد ولی افسر ندارد و ما اگر بخواهیم در این جنگ موفقیت پیدا بکنیم، راهش این است که فرماندهان‌مان را به شکلی تقویت کنیم.
* فکر نمی‌کنید این، توقع زیادی از اغلب استادان فعلی است؟
** طبیعی است، به همین خاطر که نگاه ما نگاه بلند مدت است. نگاه ما این است که از این افسران فرمانده تربیت کنیم و در حال حاضر به این سمت رفته‌ایم. یعنی اگر ما می‌توانستیم درست صحنه این جنگ نرم را توصیف کنیم، می‌توانستیم این ارزیابی را داشته باشیم که در بلند مدت چه اتفاقاتی خواهد افتاد و در کوتاه مدت چه اتفاقاتی. در حال حاضر سه تا مبحث که در حوزه جنگ نرم وجود دارد، یکی جنگ رسانه است، یعنی هر کسی رسانه‌ قوی‌تری داشته باشد؛ به هدف نزدیکتر خواهد بود؛ دیگری بحث دانایی است و بحث سوم هم بحث دیپلماسی عمومی است؛ یعنی ارتباطاتی که وجود دارد. آن‌ها در بحث رسانه امکانات بیشتری در اختیار دارند. البته ما هم سعی کرده‌ایم شبکه خبری‌مان را تقویت کنیم و ان‌شاءالله به عنوان یک رسانه دانشجویی آن را مطرح خواهیم کرد. در حوزه دانشی و دانایی نیز منابع دینی ما به مراتب قوی‌تر از منابع غربی است. لذا ایرادی که می‌توان بر ما گرفت، بالقوه بودن تواناییهای‌مان در این حوزه است و باید آن را سریع با آموزش‌های فشرده و متناسب بالفعل کنیم و در محیط دانشگاه بسط و گسترش دهیم. بحث سوم هم در بحث دیپلماسی عمومی یا همان ارتباط‌‌گیری در حوزه‌های متفاوتی است در حال شکل‌گیری هستند؛ یکی از طریق ارتباط با تشکل‌های دانشجویی و دیگری از طریق ارتباط با بدنه‌های دانشجویی. به حمد خدا تعامل بسیار سازنده‌ای با تمام تشکل‌های دانشجویی داریم و سعی نیز بر این است که با اجرای برنامه‌های عمومی در سطح دانشگاه‌ها این فعالیت‌ها گسترش پیدا کند.