تاریخ انتشار : ۲۷ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۲۳۰۰۵۹

سیدمرتضی هزاوه‌ای / عضو هیئت علمی دانشگاه بوعلی سینا
درآمدی تاریخی بر اندیشه فمینیسم:
نهضت فرهنگی رنسانس را می‌توان نقطه عطفی مهم در تاریخ بشریت دانست که در شکل‌گیری حرکت‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی جهان معاصر نقش تعیین‌کننده‌ای داشت. دستاورد مهم این نهضت، توجه به یافته‌های تجربی و عقل‌ابزاری در سیاست‌گذاری زندگی فردی و اجتماعی بشر، توجه به فرد و حقوق مادی وی و محدود کردن حاکمیت مذهب بود. پیام مهم رنسانس که در اومانیسم (مکتب اصالت بشر) خودنمایی کرد، این بود که «خداوند سلطنت کند و نه حکومت». در این دیدگاه، انسان، توانایی اداره جمیع شئونات و مناسبات بشری را دارا بود و نیازی به هدایت و راهنمایی نداشت.
نتیجه قطعی نهضت رنسانس، در هم ریختن مناسبات اجتماعی و به زیر سؤال رفتن بسیاری از اصول و ارزش‌های رایج بود. هرچند پیدایش مکاتب مهم و متعدد فلسفی، سیاسی و اقتصادی از دستاوردهای مهم این انقلاب بود، اما تا تغییر نگرش موجود نسبت به زن و حقوق وی و ارتقای موقعیت اجتماعی زنان و جایگاه سیاسی و فرهنگی آنان زمان زیادی لازم بود.
طرح نظریه برابری زن و مرد به قرن هفدهم باز می‌گردد. برخی نخستین فمینیست را آن براد استریت می‌دانند که آبیگالی آدامز، همسر جان آدامز از رهبران جنگ‌های استقلال آمریکا، حرکت وی را ادامه داد. برخی نیز سابقه این نهضت را به انقلاب سال 1689 انگلیس باز می‌گردانند. نویسندگانی چون کریستین دوبیسان، ماری ولتن و ژرژ ساند در این عرصه آثاری برجای گذاشتند. این حرکت در دوران انقلاب فرانسه نضج گرفت و توسط کندور سه وسن سیمون ادامه یافت.
در حرکتی که از قرن هفدهم میلادی به نام حقوق فطری و طبیعتی بشر آغاز شد و در قرن هجدهم در فرانسه به ثمر نشست، جای حقوق از دست رفته زنان خالی بود. بنیان‌گذاران حقوق بشر زنان را به دیده تحقیر می‌نگریستند چنانکه «مونتسکیو» نویسنده شهیر فرانسوی و از بنیان‌گذاران انقلاب کبیر فرانسه در کتاب روح‌القوانین (1748) به بحثی مبسوط درباره شیوه صحیح حکومت و آزادی و حقوق فردی می‌پردازد و زنان را موجوداتی با روح‌های کوچک و دارای ضعف دماغی و متکبر و خودخواه معرفی می‌کند. در اعلامیه حقوق بشر هم که در سال 1789 در فرانسه به تصویب رسید، از برابری حقوق زن و مرد سخنی به میان نیامده است و در حقیقت باید آن را اعلامیه حقوق مردان دانست.
نهضت زنان، در معنای دقیق آن، در قرن نوزدهم در فرانسه گسترش یافت و نام فرانسوی فمینیسم Feminism به خود گرفت. در آغاز، جنبش فمینیستی در واقع نوعی اعتراض به مردمسالاری آشکار حاکم بر اعلامیه حقوق بشر فرانسه بود؛ زیرا این اعلامیه حقی برای زنان در نظر نگرفته بود.
فمینیسم به عنوان یک نهضت سیاسی در سال 1848 با نام نهضت «سینکافالز» در آمریکا مطرح شد. در همین سال نخستین منشور دفاع از حقوق زنان در آمریکا اعلام گردید از آن پس دانشمندانی چون آگوست کنت (1857) و جان استوارت میل (1869) نظریه برابری زن و مرد را در چارچوب حقوق فردی و اومانیستی مطرح کردند. (1)
نهضت فمینیسم تا اواخر قرن نوزدهم توفیق چندانی نیافت. به طوری که تا اوایل قرن بیستم رژیم‌های مختلف غربی دارای یک ویژگی مشترک بودند و آن بی‌اعتنایی به حقوق زنان بود. در اوایل قرن بیستم جنبش طرفداری از حقوق زن در انگلستان به رهبری دوشیزه پانک هورست آغاز گردید. وی در آستانه جنگ جهانی اول تا سال 1914 افکار عمومی انگلستان را متوجه خود ساخت و توانست در سال 1919 تأثیرات نه چندان عمیق بر قوانین انگلستان بگذارد. در این دوره، زنان برای رسیدن به حق رأی، حق آموزش و کار به مبارزه سازمان یافته‌ای دست زدند. این موج با دستیابی به حق رأی برای زنان انگلیس در سال 1918 به پیروزی دست یافت و پس از آن فروکش کرد. برخی، دو دهه اول قرن بیستم را سال‌های خیزش موج اول فمینیسم می‌نامند.
جنگ جهانی اول نفرت از خشونت و میل به انعطاف‌ و نرمی را در افکار عمومی ملل جنگ‌زده تشدید کرد و چون روحیات مردانه را در بروز خشونت مؤثر می‌دانستند، زمینه طرح حضور زنان در عرصه سیاست و برخورداری آنان از برابری قانونی شدت یافت، اما تا شروع جنگ جهانی دون هنوز برابری سیاسی زن و مرد مقبولیت عام نداشت.
پس از جنگ جهانی دوم و در سال 1945، نظریه برابری زن و مرد طرفداران بسیاری یافت و سرانجام برای اولین بار در اعلامیه جهانی حقوق بشر که از طرف سازمان ملل متحد در سال 1948 میلادی منتشر شد، تساوی حقوق زن و مرد به صراحت و در سطح جامعه ملل مطرح گردید. با این حال، اعلامیه حقوق بشر که بر حقوق که بر حقوق طبیعی و فطری تاکید می‌کرد، فاقد اعتبار حقوقی و ضمانت اجرایی بود، این امر موجب شد که از آن پس، معاهدات بین‌المللی که از اعتبار حقوقی بیشتری برخوردارند و به طور مشخص‌تر به مسایل زنان توجه دارند در دستور کار سازمان قرار گیرند. از جمله این معاهدات می‌توان به کنوانسیون «حقوق سیاسی زنان» (1952)، کنواسیون «رضایت برای ازدواج» (1962) و کنوانسیون «محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» (1979) اشاره کرد. همچنین سازمان ملل سال‌های 1976 تا 1985 را به عنوان دهه زنان نامگذاری کرد.
موج دوم فمینیسم از دهه شصت آغاز و تا اوایل دهه هشتاد ادامه یافت. فمینیست‌های پیش از دهه شصت، خواستار برخورداری از فرصت‌های برابر با مردان بودند، اما فمینیست‌های جدید خواهان انقلاب اساسی و... بودند. این دوره، دوره بازسازی و کسب موفقیت‌های نسبی فمینیسم است. با این حال، اندیشه فمینیسم در همین دوره به نتایج ناخواسته و گاه نا‌به‌هنجاری انجامید. دستاوردهای مهم این دوره عبارتند از: 1ـ مبارزه برای جدایی روابط جنسی از تولیدمثل در کشورهای غربی 2ـ ظهور جنبش آزادی زنان در تمام امور، از جمله حق تسلط بر بدن و روابط جنسی از سال 1965، 3ـ کاهش ازدواج و زاد و ولد، و افزایش آمار طلاق و تضعیف نظام خانواده که خود نشانه صبر و استقامت زنان در طلب حقوقشان تلقی گردید، 4ـ ایجاد مؤسسات فراوان فرهنگی و مطبوعاتی زنان 5ـ به دست آوردن قدرت‌هایی در زمینه‌های اقتصادی و سیاسی اما از اوایل دهه اخیر، جهان غرب به نقش‌های سنتی و نهاد خانواده رویکردی دوباره داشته است. دانیل لژه و برنزان‌ هارویو در بررسی اجتماع «سون» مشاهده کردند که نمادگرایی شکل قدیمی‌تر خانواده و نوعی آرمان‌گرایی چالش‌جو مجدداً بر صحنه ظاهر شده‌اند. مردم برای خود پدربزرگ و مادربزرگ ابداع کرده‌اند تا خانواده‌ها بتوانند سه نسل را دربرگیرند، وضعیتی که احتمالاً هیچ‌گاه در گذشته وجود نداشته است. تقسیم سنتی نسل‌ها به سرعت باز می‌گردد و اقتدار پدرسالارانه نیرومندتر می‌شود.(2) سازمان ملل متحد هم سال 1994 را به عنوان سال خانواده اعلام کرد. فمینیست‌های مدرن در دهه‌های اخیر سعی می‌کنند با ظاهری زنانه و رفتاری ظریف تمایز خود را از مردان به نمایش بگذارند.
گرایش‌های فمینیستی:
هرچند دو موضوع آزادی و تساوی حقوق، محور اساسی جریان‌های فمینیستی است و تمام آنها در این باره که زنان فرودست‌اند و نظام خانواده و کار خانگی نقش مهمی در ستم به زنان ایفا می‌کند، اتفاق‌نظر دارند؛ اما در درون خود طیفی از گرایش‌های مختلف را تشکیل می‌دهند. اختلاف عمده آنها در پاسخ به دو سؤال اساسی است: 1ـ علت فرودستی زنان چیست؟ 2ـ برای اصلاح وضعیت آنان چه باید کرد؟ در میان فمینیست‌ها پنج گزارش عمده وجود دارد: فمینیسم لیبرال، فمینیسم مارکسیستی، فمینیسم افراطی (رادیکال)؛ سوسیال فمینیسم و فمینیسم جدید. که به دلیل رعایت اختصار و خروج از مقتضای موضوع از توضیح آنها خودداری می‌کنیم.
برای آنکه بتوان برداشت‌های عمومی جامعه را نسبت به پدیده فمینیسم ارزیابی کرد، باید به پیشینه تاریخی و بستر شکل‌گیری آن در جامعه توجه کرد. فمینیسم غربی در افکار عمومی غربیان حرکتی آزادی‌بخش به حساب می‌آید که در نتیجه آن زنان نیز مانند مردان به عنوان یک انسان به حقوق مادی و معنوی خود که قرن‌ها از آن محروم بوده‌اند، دست یافتند.
اما فمینیسم در ایران نه از چندان زمینه‌ای برخوردار بود و نه پیشینه‌ای درخشان داشت. زن ایرانی گرچه پابه‌پای مردان در تمامی صحنه‌ها حضور نداشت، اما از نعمت مالکیت، ارث، و بسیاری حقوق دیگر بهره‌مند بودو از ارکان نظام مستحکم خانواده به حساب می‌آمد.
زنان مسلمان ایران، به صورت پیدا یا پنهان، هر زمان که حضور خویش را در اصلاحات اجتماعی ضروری می‌شمردند، بی‌باکانه پا به میان می‌گذاشتند و در پیروی از ندای حق‌طلبی مجتهدان و عالمان دینی از هیچ تلاشی دریغ نداشتند. علی‌رغم آنچه برخی گمان کرده‌اند، زمزمه حضور اجتماعی زنان مسلمان قبل از آغز مشروطیت هم به گوش می‌رسید. برای مثال فعالیت زنان در نهضت تنباکو بسیار مشهود بود. وقتی خبر می‌رسد که شاه با میرزای آشتیانی حجت تمام کرده است که یا باید در ملأ عام قلیان بکشد و یا از ایران خارج شود و به عتبات برود، زنان همگام با مردان بر ضد حکومت به اعتراض می‌پردازند. انبوهی از زنان در سنگلج، محل استقرار میرزای آشتیانی، جمع می‌شوند و ضمن اعلام حمایت از استمرار مبارزه، بدون حمایت مردان، اقدام به بستن بازار می‌کنند... در تبریز نیز زنان به رهبری زنی به نام زینب و در اعتراض به قرارداد رژی، دوشادوش مردان به پا می‌خیزند. بازار این شهر نیز به علامت اعتراض بسته می‌شود و متجاوز از بیست‌هزار نفر مسلح به شاه تلگراف می‌کنند که به‌هیچ‌وجه زیر بار این قرارداد نخواهند رفت. پس از چند روز که از بسته شدن بازار می‌گذرد، ماموران دولتی به زور ارعاب و تهدید و وعده و وعید، بازاریان را مجبور به باز کردن مغازه‌های خود می‌کنند، اما چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که دسته‌ای از زنان به زور اسلحه بازار را می‌بندند و به سرعت صحنه را ترک می‌کنند.(3)
با حضور جدی فرهنگ غرب در ایران، در آستانه انقلاب مشروطه، وضعیت زنان نیز همپای سایر ابعاد اجتماعی تغییر کردند. از این رو، مشروطیت را باید نقطه عطفی در تاریخ فرهنگی ایران دانست؛ زیرا آثار شگرفی در تغییر نگرش‌ها حتی در میان زنان برجای گذاشت و جامعه ایرانی را نادانسته و ناخواسته در مدار فرهنگ غرب کشاند. گروهی از فرهیختگان داخلی که تحولات فرهنگی مغرب زمین را با خوش‌بینی تحلیل می‌کردند، تنها راه سعادت را الگوبرداری از جهان به اصطلاح متجدد و رهایی از مظاهر سنتی می‌دانستند. در همین راستا، در اواخر سلطنت‌ قاجار، جنبش‌هایی پدید آمد که توسط زنان ایرانی هدایت می‌شد که از فرزندان و یا تحصیلکرده‌های دنیای غرب بودند. حتی برخی از زنان روشنفکر در روزنامه‌های ایرانی که پیش از مشروطه در خارج از کشور به چاپ می‌رسید، مقالاتی در جهت بیداری زنان نوشتند.(4) نوشته‌های این گروه، خود شاهدی بر تاثیرپذیری آنان از تحولات غرب است. از سوی دیگر، اخبار نهضت زنان در غرب نیز در نشریات داخلی انعکاس می‌یافت. برای نمونه، علی‌اکبر دهخدا در یکی از مقالات چرند و پرند چنین می‌نگارد: «در این سال زنهای انگلیس در باب تحصیل حقوق سیاسیه اقدامات مجدانه به عمل آورده، اجتماعات بزرگ تشکیل داده، قسمت عمده جراید و نطق خطبا را مشغول خود کردند و برای حقانیت خود مقالات و کتابهای متعدد نوشتند.(5)
تاثیرپذیری بعضی از زنان ایرانی از فرهنگ غرب به‌تدریج جای خود را به الگوگیری صریح و تقلید کورکورانه از غرب داد. برای مثال، در اولین شماره مجله جمعیت نسوان وطنخواه ایران آمده است: «این مجله مرکب از چندین قسمت است، به طوری که هر یک در موقع خود خالی از اهمیت نیست. مخصوصا قسمت ادبی آن که فوق‌العاده مهم و جالب توجه است. مقالات عدیده، به خصوص راجع به نسوان مشهوره علام و حالات ادبا و شعرای سلف و غیره از مشاهیر مردان بزرگ و نوشتجات و شاهکارهای آنها... و نوشتجات زنان ادیبه و شاعره اروپا که خارج از حد برای نسوان مملکت ما لازم است.»(6)
پیروی زنان روشنفکر ایرانی از زنان متجدد غرب در آغاز تنها در تشکیل مدارس دخترانه به سبک جدید، تشکیل انجمن‌های زنان، انتشار جراید و مسائلی از این قبیل منحصر می‌شد. این فعالیت‌ها وکنش‌های متفاوتی در میان روحانیون و اقشار متدین برجای گذاشت. گروهی از آنان با توجه به سوابق ذهنی که از مدارس میسیونرهای مسیحی در داخل کشور داشتند، تشکیل مدارس دخترانه را گاهی در جهت ترویج منکرات تلقی می‌کردند.(7) این نکته تشکیل مدارس جدید دخترانه را در آغاز با مشکلاتی مواجه کرد.
با ظهور سلسله پهلوی فصل جدیدی در تاریخ زنان ایران گشوده شد و غرب‌زدگی و بی‌هویتی، نیمه پنهان چهره خود را آشکار ساخت. کشف حجاب در سال 1317 که به بهانه آزاد کردن نیمی از نیروهای انسانی جامعه تحقق یافت، نقطه عطفی است که تاثیر بسزایی در شکل‌گیری برداشت‌های منفی در ذهنیت جامعه مسلمان ایرانی داشت.
حرکتهای اجتماعی زنان ایران حتی چهل سال بعد از آن نیز غالبا متاثر از الگوهای غربی، آن هم از نوع مبتذل دهه‌های شصت و هفتاد میلادی بود که در برنامه‌هایی مانند مسابقه انتخاب دختر شایسته، تشکیل کاخ‌های جوانان و تشکیل شهرک دختران تجلی یافت. حضور عنصر فاسدی مانند اشرف پهلوی به عنوان رئیس سازمان زنان، گویای ابتذال و نشان وابستگی این حرکت بود. مطبوعاتی مانند زن روز، دختران و پسران، اطلاعات هفتگی و جوانان، که در عصر پهلوی مسئولیت الگوسازی غربی برای زن ایرانی را به عهده داشت، فیلمها و سرودها و آهنگ‌هایی که به‌گونه‌ای به موضوع زن می‌پرداختند، در تشدید بدبینی مردم مسلمان به حرکت فمینیسم وطنی سخت موثر بودند.
برخلاف فمینیسم غربی که حرکتی خودجوش و بر ضد نظام حاکم بود، فمینیسم ایرانی از چهار ویژگی عمده، یعنی تقلیدی بودن، (وارداتی بودن)، وابستگی به عناصر حکومتی، ابتذال و غیر بومی بودن برخوردار بود و جامعه فرهیخته و متدین با تیزبینی، چنین حرکتهایی را انحرافی و به دور از فرهنگ اسلامی ـ ایرانی تلقی می‌کردند.
در زمینه مسائل قانونی، مهمترین حرکت فمینیسم داخلی که از ناحیه آمریکا حمایت می‌شد، طرح لایحه انجمن‌های ولایتی و ایالتی بود که حق زنان را مانند مردان در رای دادن و رای‌گیری به رسمیت می‌شناخت. روحانیت ایران به خوبی دریافته بود که این حرکت در ادامه کشف حجاب رضاخانی و بهانه‌ای برای حضور مفسده‌انگیز و مبتذل زنان است. به همین دلیل مراجع عالیقدر شیعه به مخالفت با آنان پرداختند و زمینه‌های قیام مردمی بر ضد حکومت شاه از همین زمان شکل گرفت. مخالفت امام خمینی‌(ره) با این لایحه به خوبی نشان می‌دهد که مخالفت علما و مردم مسلمان ایران با حق رای دادن و رای گرفت زنان، با توجه به نقشه‌های پشت پرده رژیم در به فساد کشیدن زنان و مردان ایران بوده است: «مگر با فرستادن چهار تا زن به مجلس ترقی حاصل می‌شود؟ مگر مردها که تا حالا بودند، ترقی برای شما درست کردند تا زنهایتان ترقی درست کنند؟ ما می‌گوییم فرستادن اینها به این مراکز، جز فساد چیزی نیست، شما بعد تجربه کنید ببینید بعد از ده سال، بیست سال، سی سال دیگر اینها را بفرستید، به خیال خودتان ببینید اگر شما جز فساد چیز دیگری دیدید. ما با ترقی زنان مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم، با این کارهای غلط مخالفیم. مگر مردها آزادند که زنان می‌خواهند آزاد باشند؟»(8)
انقلاب اسلامی ایران دریچه‌ای نوین بر حرکتهای اجتماعی زنان گشود و تا حدودی در تصحیح باورهای آحاد جامعه به‌ویژه زنان موثر افتاد. حضور زنان در صحنه‌های راهپیمایی در صفوف مقدم و پشتیبانی موثر آنان در جهاد هشت ساله، دو نمونه مهم از حضور اجتماعی زنان ایرانی است. اهمیت انقلاب اسلای و دفاع مقدس در این بود که زنان ما را از توجه به الگوهای پیش‌ساخته غربی، به سوی خودباوری و توجه به ارزشهای متعالی سوق داد و در صحنه‌های گوناگون انقلاب اسلامی، زنان ما با حضور فعال خود، بیش از پیش به طرح‌های فمینیستی پشت پا زدند.
حرکت فمینیست‌های ایرانی پس از انقلاب چند مقطع مختلف را پشت سرگذاشت:
مقطع اول سالهای 57 تا 61 را دربرمی‌گیرد که سالهای رکود این جنبش است. در این سالها بیشتر نیروهای مخالف نظام اسلامی در داخل کشور در قالب گروه‌های چپ مارکسیستی با گرایش‌های مختلف به فعالیت پرداختند. جو شدید سیاسی اوایل انقلاب موجب شد تا مباحث دیگر، از جمله مسائل زنان تحت‌الشعاع فعالیت‌های سیاسی قرار گیرد. از سوی دیگر، خصلت مشترک تمامی این گروه‌ها، با وجود اختلاف فاحش در مبانی و مواضع، بی‌تفاوتی نسبت به مقوله زن بود. مارکسیست‌ها، همه پدیده‌های اجتماعی را در چارچوب نظام اقتصادی طبقاتی تحلیل می‌کردند و طبعا نمی‌توان انتظار داشت که حوزه مسائل زنان از این ضابطه مستثنا باشد. همچنین جوانی و ناآشنایی اعضای این گروه‌ها به مبانی مارکسیستی و نیز داغ بودن بازار اصطلاح‌پراکنی و بازی با واژه‌های نو سبب می‌شد که وقت زیادی از آنان به یادگیری مبانی و اصطلاحات مصرف گردد و فرصت چندانی برای پرداختن به مقولات دیگری باقی نماند.
نیروهای مخالف مقیم خارج نیز در این برهه از زمان، به مبارزه سیاسی با نظام نوپا و تشکیل گروه‌های مقاومت به انگیزه براندازی سریع نظام اسلامی پرداختند و آنان نیز حرکت منسجم و قابل ملاحظه‌ای در دفاع فمینیستی از زنان انجام ندادند. اگر از تحرکات جزئی و پراکنده برخی از عناصر فاسد و زنان غرب‌گرا در اعتراض به حجاب و ایجاد شبهه نسبت به قوانین حقوقی اسلام بگذریم، می‌توان گفت که در این مقطع فمینیسم در ایران هیچ‌گونه بروز و ظهوری نداشت.
اوایل سال 30 تا 67 را باید مقطع دوم جریان فمینیستی ایران و شکل‌گیری و تشکیل ایرانیان خارج از کشور حول محور زن نامید. در این دوره بود که تحرکات سیاسی ضد انقلاب به فعالیت‌های فرهنگی گرایید. محدودیت‌های فعالیت‌های سیاسی گروه‌های معاند در داخل کشور و اعلام مخالفت علنی با نظام اسلامی و در پی آن، مقابله جمهوری اسلامی با آنان و فرار سران گروهک‌ها و افراد فعال آنها به خارج از کشور از یک سو و تثبیت نظام اسلامی از سوی دیگر، موجب شد که فعالیت این گروهها در خارج از کشور به سوی فعالیت‌های فرهنگی با هدف تأثیرگذاری در درازمدت تغییر یابد. رویکرد فرهنگی در میان ضد انقلاب سبب شد که گروه‌های مخالف با یکدیگر در اروپا و آمریکا به یک همگرایی موفق دست یابند و پروژه‌های مشترکی را در دستور کار قرار دهند. به طوری که طیف وسیعی از چپ‌ترین چپ‌ها تا هواداران سلطنت 2500 شاهنشاهی به هم پیوستند و بر ضد انقلاب و اسلام یک جبهه واحد فرهنگی تشکیل دادند.

برچسب اخبار