سیاست راهبردی آمریکا در افغانستان
آمریکا برای تثبیت هژمونی خود، با تکیه بر نظام تکقطبی در جهان، سیاست راهبردی حضور در مناطق مختلف با اهداف مشترک، اما با راهکارهای متفاوت را در پیش گرفته است. راهکارهای آمریکا به علت انعطافپذیری، در اوضاع و احوال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی – امنیتی مختلف، تغییر میکند. اما در راهبردها معمولاً تغییری در اصول سیاست خارجی، منافع و امنیت ملی و... آمریکا دیده نمیشود.
بر این اساس آمریکا سعی کرده است حضور خود را در مناطق حساس آسیای مرکزی، خاورمیانه و شبهقاره هند به منظور استقرار هژمونی خود تثبیت کند. شکست شوروی در افغانستان، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پایان جنگ سرد، فروپاشی ساختار دو قطبی در جهان و حادثه 11 سپتامبر، از تحولات مهمی بودند که زمینه حضور آمریکا را در افغانستان فراهم کردند.
1. نحوه حضور آمریکا در افغانستان
از نگاهی تاریخی، راهبرد حضور آمریکا در مناطق حساس و با اهمیت جهان به سالهای پس از جنگ جهانی دوم باز میگردد که این کشور از لاک سیاست انزواگرانه خارج شد و تعریفی جدید از منافع و قدرت کرد. آمریکا برای پیشبرد راهبرد خود در دو بخش توسعه نفوذ سیاسی (اتحادیه اروپا) و گسترش حضور نظامی (ناتو) در مناطق حساس جهان برنامهریزی کرد تا با دولتهای غیر دوست که احیاناً مدار تسلط روسها تصور میشدند، به نحوی مقابله کند.1
این راهبرد با ایجاد تحولاتی عمیق در صحنه سیاسی و نظامی جهان، رقابتها بین آمریکا و شوروی را نیز به صحنه جهانی کشاند و آخرین رقابت جدی دو کشور در افغانستان روی داد.2
کودتای مارکسیستی نورمحمد ترهکی زمینهای فراهم کرد که غرب و کشورهای اسلامی به سازماندهی جهاد علیه دولت کمونیستی افغانستان بپردازند. دخالت نظامی شوروی نیز براساس حمایت از دولت افغانستان انجام گرفت و در نهایت، شوروی براساس پیمان ژنو از افغانستان خارج شد.3
با خروج شوروی از افغانستان در 1989، حمایت آمریکا از جهاد افغانها پایان یافت.4 بعدها برژینسکی، سیاستمدار کهنهکار آمریکایی، اعلام کرد حمایت آمریکا از مجاهدین اسلامی موجب شکست شوروی شد و از این طریق آمریکا انتقام خود را از شوروی گرفت.5 خروج شوروی از افغانستان به منزله خاتمه ماه عسل آمریکا و پاکستان در آن دوران محسوب میشد.
پس از فروپاشی دولت کمونیستی شوروی در سال 1991، آمریکا و ناتو برای توجیه ادامه موجودیت خود، اسلام رادیکال و بنیادگرا را عمدهترین دشمن خود قلمداد کردند و سیاست ضدکمونیستی به سیاست ضد اسلاگرایی تبدیل شد.
با پیروزی مجاهدین اسلامی و روی کارآمدن دولت جدید افغانستان در سال 1992، آمریکا، افغانستان را به فراموشی سپرد، چون این کشور در اولویتهای منطقهای آمریکا نبود. اما با ظهور طالبان، افغانستان به دو دلیل بار دیگر مورد توجه آمریکا قرار گرفت: اول، موضوع انرژی آسیای میانه و خط انتقال انرژی و ترانزیت شمال به جنوب؛ دوم، روی کار آمدن دولتی معتدل به لحاظ اسلامی و غیر شیعه.
زمانی که طالبان قدرت را در افغانستان به دست گرفتند، دولت آمریکا خوشبین بود که با ایجاد امنیت و برچیدن دولت مجاهدین اسلامی، میتواند برخی سیاستها و اهداف خود را در کنترل برخی مناطق حساس از جمله افغانستان و آسیای مرکزی با حمایت پاکستان عملی سازد. اما نوع نگاه طالبان به حکومت، دین، خانواده، سیاست و فرهنگ موجب شد که به عنوان دولتی افراطی و بنیادگرا معرفی شود. فعالیت برخی گروههای مسلح نظیر عرب- افغانها که بعدها زمینه تأسیس شبکه القاعده را فراهم ساخت، موجب تغییر سیاستهای آمریکا در قبال طالبان شد.
در پی حادثه تروریستی 11 سپتامبر، آمریکا اولین جنگ قرن بیست و یکم را در چارچوبی گسترده و با اجماع قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای با نام «مبارزه با تروریسم» علیه افغانستان و نظام حاکم بر آن (طالبان و شبکه القاعده به رهبری اسامه بن لادن) آغاز کرد. آمریکا موفق شد ائتلافی بینالمللی را در حمایت از حمله نظامی خود ضد افغانستان و کمک به این کشور برای تعقیب اعضای شبکه القاعده در کشورهای مختلف جهان ایجاد کند. با کمک مؤثر جبهه متحد شمال افغانستان که مخالف طالبان بود، آمریکا توانست رژیم طالبان را از قدرت ساقط و دولت موقت را جایگزین آن کند.6
در مجموع، علت حضور آمریکا در افغانستان مقابله با نفوذ کمونیسم، مبارزه با اسلام رادیکال و تغییر رژیم افغانستان (طالبان) بوده است.
واقعیتهای سیاسی موجود در افغانستان و مناطق پیرامونی نشان داد که حضور آمریکا در افغانستان در پروسهای چند مرحلهای رخ داد و مهمترین دلیل اعلامی آمریکا، حمله القاعده به برجهای سازمان تجارت جهانی و حادثه 11 سپتامبر بیان شد. با این حال، نمیتوان رویکرد راهبردی آمریکا و اصول سیاست خارجی آن را نادیده گرفت.
2. سیاست خارجی آمریکا در افغانستان
فهم سیاست خارجی آمریکا در افغانستان هم دشوار است و هم آسان. آمریکا به دنبال مبارزه با طالبان و القاعده و ایجاد امنیت و بازسازی در افغانستان است و در عین حال، عملکرد 9 ساله این کشور در راستای سیاستهای اعلام شده نیست، بلکه اهداف و منافع ملی خود را دنبال میکند. شاید پذیرش این گفته بسیار دشوار باشد که وجود یا فقدان امنیت، هر کدام فرصتهای خاصی در اختیار آمریکا قرار میدهد. به نظر میرسد عدم پیروزی آمریکا در مبارزه با تروریسم، عواقب ناگواری برای منطقه خواهد داشت که مهمترین آن گسترش تروریسم و جنگ منطقهای خواهد بود. بنابراین، فهم سازشها و ستیزشهای قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای بسیار مهم است و نمیتوان سیاست خارجی آمریکا در افغانستان را یک بعدی یا دو بعدی دانست. به عبارت بهتر، سیاست خارجی آمریکا تنها در مبارزه با تروریسم نهفته نیست، بلکه نظام بینالملل و مناسبات آن به همراه ترتیبات منطقهای در سیاست خارجی این کشور مؤثر است. متغیرهای اصلی در فهم سیاست خارجی آمریکا نخست، اهداف و منافع این کشور در سطح جهان (نظیر تأمین امنیت آمریکاییها در داخل و خارج، دفاع از حاکمیت، آزادی سیاسی و استقلال ایالات متحده)، حفاظت از ارزشهای آمریکایی (لیبرال دموکراسی، اقتصاد آزاد، حقوق بشر، دموکراسی و...) و سرزمین ایالات متحده (تلاش برای افزایش رفاه و شکوفایی بیشتر مردم آمریکا و غیره) و دیگری، ویژگیهای نظام بینالملل است. مجموعهای به هم پیوسته از بازیگران سیاسی که بر یکدیگر تأثیر می گذارند و از هم تأثیر میپذیرند و همانند مجموعهای واحد عمل میکنند.7
بنابراین منافع حیاتی، بقای ایالات متحده را تضمین میکند. گفتنی است شکوفایی اقتصادی جزو منافع اصلی آمریکا قلمداد میشود و ترویج دموکراسی و دفاع از حقوق بشر، منافع جانبی این کشور به شمار میرود. هرگاه منافع حیاتی یا جانبی ایالات متحده تهدید شود، سیاست خارجی این کشور با توجه به منافع ملی، اهداف، راهبردها، خطمشیها و روشهای پیادهسازی، فعال میشود.8
با توجه به مطالب گفته شده، مبارزه با طالبان و القاعده و ایجاد امنیت جزو منافع جانبی آمریکاست و حضور این کشور در افغانستان را باید در بستر سیاسی – اقتصادی بزرگتر در خاورمیانه، آسیای مرکزی و جنوب آسیا و در یک کلام، اهداف و منافع آمریکا (در مناطق حساس و ژئوپولیتیک جهان) جستوجو کرد. نظام بینالملل و مؤلفههای تأثیرگذار در آن، تنها روشها و تاکتیکهای پیادهسازی اهداف آمریکا را متأثر میسازند و در نهایت، راهبرد کلان و ساختاری آمریکا در افغانستان همچنان پا برجاست.
بنیادهای سیاست خارجی آمریکا در افغانستان شامل چهار مؤلفه اساسی اهمیت ژئواستراتژیک، ژئوپولیتیک، ژئواکونومیک و ژئوکالچریک است. تأثیر این مؤلفهها در رویکرد آمریکا به افغانستان بخشی از سیاست خارجی این کشور را توضیح میدهد و بدون تردید این مهم کاملاً در چارچوب طرح آمریکا برای آسیای مرکزی، جنوب آسیا و خاورمیانه قابل تفسیر است.
سیاست آمریکا در افغانستان طی 9 سال گذشته در چند بخش مهم متمرکز بوده، هر چند فراز و فرودهایی نیز داشته است. مهمترین این سیاستها عبارتاند از: حمایت از دولت جدید افغانستان با تأکید بر لیبرال- دموکراسی، مبارزه با طالبان تندرو و برگزاری انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری، مذاکره با طالبان میانهرو، نابودی القاعده و گروههای تروریستی منتسب به آن، ایجاد امنیت و بازسازی، آموزش و تقویت نهادهای امنیتی (پلیس و ارتش ملی)، حمایت از حقوق بشر، آزادی مطبوعات، تجارت آزاد و....9
آمریکا در راستای سیاست خود، به کمکهای اقتصادی هدفمند به افغانستان از 5 دسامبر 2002 (بنا بر دستور جورج بوش) تاکنون ادامه داده است. بیش از 14 میلیارد دلار از طریق سازمانهای غیر دولتی (انجیاوها)10 در بخشهای خاص به مصرف رسیده که تنها 20 درصد کمکها در چارچوب برنامهها و اهداف دولت افغانستان بوده و 80 درصد باقی مانده در راستای سیاستهای کشورهای کمککننده طراحی و اجرا شده است.
به هر حال، موضع رسمی واشنگتن درباره سیاست آمریکا این است که حضور نظامی این کشور در افغانستان (هر چند در تضاد با استقلال و حاکمیت ملی افغانستان است)، به دلیل ضرورت تأمین امنیت، حمایت از دولت و مردم افغانستان و در چارچوب بیانیه راهبردی دو کشور در سال 2005 انجام گرفته است.
آغاز ورود مؤثر آمریکا به عرصه افغانستان در قالب «عملیات امنیت پایدار» تجلی یافت. در چارچوب این عملیات، آمریکا به بسیج بینظیر علیه طالبان و القاعده دست زد که پس از جنگ جهانی دوم بیسابقه بود. اگر عملیات امنیت پایدار، وجه نظامی مداخله آمریکا در افغانستان محسوب شود، تشکیل ائتلاف جهانی مبارزه با تروریسم وجه سیاسی آن به شمار میرود. در هر حال، در حوزه نظامی، آمریکا با پشتیبانی هوایی و اطلاعاتی از نیروهای جبهه متحد شمال، موفق شد طالبان را که بر بیش از 90 درصد خاک افغانستان سلطه یافته بودند، از هم بپاشد. به موزات عملیات نظامی، در عرصه سیاسی نیز ایالات متحده به چند اقدام مبادرت ورزید که نخستین آن تشکیل کنفرانس بینالمللی بن (2001) بود. این کنفرانس برای پیشبرد روندهای سیاسی حل بحران افغانستان تشکیل و در آن تصمیمهای مهم زیر اتخاذ شد:
- تشکیل دولت موقت (شش ماه)؛
- تشکیل دولت انتقالی (هجده ماهه)؛
- برگزاری انتخابات لویه جرگه و تصویب قانون اساسی؛
- تشکیل دولت دائم ملی از طریق برگزاری انتخابات عمومی در ژوئن 2004؛
- برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات پارلمانی و شوراهای استانی؛
- سپردن تأمین بودجه انحلال، خلع سلاح و ادغام مجدد نیروهای نظامی به ژاپن؛
- اعطای وظیفه استقرار امنیت در کابل به نیروی بینالمللی کمک به امنیت افغانستان (ایساف)؛
- سپردن وظیفه سرکوب بقایای طالبان و القاعده به طور مشترک به آمریکا و نیروهای ائتلاف.
3. اهداف آمریکا در افغانستان
اهداف آمریکا در افغانستان را به رغم فراز و فرودهای زیاد آن، میتوان در سه دوره مهم بررسی کرد:
1. از 1978 تا 1992: آمریکا در چارچوب رقابتهای دوران جنگ سرد، نوعی جنگ نیابتی را از طریق نیروهای جهادی افغانستان علیه شوروی و حکومت کمونیستی کابل آغاز کرد. در این دوره، اسلامگرایی و سرمایهداری در کنار هم علیه کمونیسم عمل میکردند.
2. ار 1992 تا 2001: آمریکا در این دوره بیعلاقگی به افغانستان، محیط منازعهآمیز داخلی این کشور را به حال خود رها کرد تا زمینه درگیری احزاب و گروههای مسلح رقیب فراهم شود. نتیجه این فرآیند، روبارویی اسلامگراها با یکدیگر بود که تا سال 1996 (ظهور طالبان) ادامه پیدا کرد.11
مهمترین اهدافی که آمریکا در این دوره در افغانستان پیگیری میکرد، عبارت بودند از:
الف) ایجاد تفرقه بین مجاهدین اسلامی و حمایت از طالبان برای حضور (یا داشتن جای پا) در افغانستان؛
ب) کنترل راههای ترانزیت انرژی (نفت و گاز) توسط شرکت یونوکال؛
ج) منزوی کردن ایران و اسلام شیعی.12
البته دخالت آمریکا در این دوره بیش از آنکه ناشی از سیاست دولت مرکزی باشد، به علت سیاست شرکتهای نفتی بود که از حمایت بخشهایی از دولت برخوردار بودند.
3. از 2001 تا 2010: این دوره از حادثه 11 سپتامبر 2001 شروع میشود و تا پایان می 2010 ادامه مییابد. در این دوره مداخله آمریکا به سقوط طالبان از قدرت انجامید، اما با حمله آمریکا به عراق، فرصت بسیار مناسبی به وجود آمد که طالبان قدرت خود را بازسازی کرده و افزایش دهند. از سال 2003 به بعد، هر سال حملات و عملیاتهای انفجاری و انتحاری طالبان افزایش یافته است و به علت ارتباطگیری با القاعده، طالبان در حملات خود از تاکتیکهای متفاوت و متنوعی استفاده میکنند.
اهداف آمریکا در دوره سوم، مداخله و حضور در افغانستان برای مبارزه با تروریسم (القاعده و طالبان)، ایجاد دولت جدید (دولتسازی براساس لیبرال - دموکراسی)، تأمین صلح و امنیت و مبارزه با مواد مخدر، گروههای افراطی و بنیادگرایی اسلامی و... بوده است.
در کنار این اهداف، آمریکا به دنبال بهرهگیری از تغییر ساختار حکومتی در افغانستان به منظور تأثیرگذاری بر معادلات سیاسی – امنیتی مناطق پیرامونی این کشور است. در واقع، آمریکا در صدد افزایش نقش و سطح بازی در ترتیبات امنیتی آسیای مرکزی و جنوب غرب آسیا، اعمال محدودیت و فشار بر ایران، کاهش حوزه نفوذ روسیه در آسیای مرکزی و قفقاز و در نهایت، کنترل منابع انرژی منطقه به منظور تسلط بر کشورهای نیازمند انرژی مثل هند و چین است.
4. چالشهای آمریکا در افغانستان
با توجه به سیاستها و اهداف آمریکا در افغانستان، چالشهای پیش روی این کشور در چند بخش کلی قابل بحث و بررسی است که در زیر به مهمترین آنها اشاره میشود:
الف) اهمیت راهبردی افغانستان برای قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای
افغانستان به علت موقعیت خاص جغرافیایی خود از دیرباز مورد توجه قدرتهای مهم بوده و هدف لشکرکشی قرار گرفته است. موقعیت جغرافیایی افغانستان نه تنها زمینهساز تحولات مهم در این کشور بوده است، بلکه هر قدرتی که قصد نفوذ در این کشور را داشته توسط قدرتی دیگر به چالش کشیده شده است.13
میتوان گفت یکی از چالشهای حضور آمریکا در افغانستان، نقش بازیگران منطقهای و فرامنطقهای به عنوان رقیب در این کشور است. تأثیر راهبردی افغانستان همانند قرنهای 19 و 20 به عنوان منطقهای حایل بین قدرتهای فرامنطقهای است.14
ب) افزایش ناامنی و اختلاف درون ناتو
بیش از 9 سال از لشکرکشی ائتلاف بینالمللی مبارزه با تروریسم به افغانستان میگذرد و در این مدت آنچه به دست نیامده، موفقیتی است که استراتژیستهای نظامی آمریکا و غرب انتظار آن را داشتند. در طول این سالها، میلیاردها دلار هزینه جنگ در کوهستانهای صعبالعبور افغانستان شد، ولی جز سرزمین سوخته، مردمانی در به در و گرسنه، سربازانی خسته، نظام اداری فاسد و ناکارآمد که حوزه نفوزش از اطراف پایتخت و شهرهای بزرگ دورتر نمیرود، حاصلی نداشته است.15
سال 2009 سال خونین برای نیروهای خارجی به خصوص آمریکا بوده است. در این سال بیش از 310 نظامی آمریکایی و تا می 2010، 291 نظامی خارجی در جنگ مستقیم با طالبان جان خود را از دست دادند. تعداد کشتههای آمریکا از سال 2001 تاکنون به بیش از هزار نفر رسیده است.16
واقعیت آن است که آمریکا در «مبارزه با القاعده و طالبان» ناموفق بوده است؛ از این رو، دولت اوباما سعی دارد به جای سیاست مبارزه با تروریسم، طرح «توقف تروریسم» را در دستور کار قرار دهد و به جای رویارویی مستقیم با طالبان، آن گروه را به سمت مصلحتگرایی و سازش سوق دهد و در ساختار قدرت افغانستان سهیم سازد. طالبان با هدف بیرون راندن نیروهای خارجی، راهبرد جنگ فرسایشی و به عبارت بهتر، نبرد نامتقارن را در پیش گرفتند. به همین علت، هزینههایی ناشی از فعالیتها و استمرار حملات طالبان علیه ناتو و آمریکا افزایش یافته است.
ج) روند استقرار دولت پس از برگزاری دومین دوره انتخابات ریاست جمهوری افغانستان
یکی از چالشهای آمریکا در افغانستان، روند استقرار دولت جدید حامد کرزای پس از انتخابات ریاست جمهوری است. آمریکا کرزای را تحت فشار قرار داده است که با فساد اداری مبارزه کند و دکتر عبدالله و حتی اشرف غنی احمدزی را در دولت آینده افغانستان مشارکت دهد. ائتلاف نامزدهای شکست خورده با کرزای و تشکیل دولت مرکزی قوی، از اهداف مهم آمریکا برای ایجاد امنیت، کاهش هزینههای نظامی – سیاسی و پیگیری سیاستهایش در منطقه است. هر چند انصراف دکتر عبدالله از انتخابات دور دوم موجب شد کمیسیون مستقل انتخابات حامد کرزای را پیروز انتخابات اعلام کند، چنین دولتی از دید دکتر عبدالله مشروعیت ندارد و نمیتواند دولت مرکزی با ثبات و مستحکمی ایجاد کند. در معرفی وزرای کابینه نیز پارلمان تنها به 14 وزیر از 25 وزیر رأی اعتماد داده است و 11 پست کابینه به طور سرپرستی اداره میشود.
د) افغانستان و قدرتهای منطقهای
ایالات متحده اهداف چندگانهای را در مبارزه با تروریسم در افغانستان پیگیری میکند که از جمله آنها کنترل و مهار قدرتهای منطقهای نظیر روسیه، چین، هند، پاکستان و ایران است. در عین حال، قدرتهای منطقهای نیز چندان موافق حضور آمریکا در منطقه نیستند و این کشور را تهدیدی برای خود قلمداد میکنند؛ به ویژه که آمریکا بحث مذاکره با طالبان میانهرو را مطرح میکند. با اینکه کشورهای منطقه خواهان ایجاد دولتی مستقل و عاری از طالبان و افراطگرایی در افغانستان هستند، نمیخواهند دولت جدید افغانستان با ایده لیبرال – دموکراسی به طور کامل در اختیار آمریکا و ناتو قرار گیرد.
هـ) مبارزه با مواد مخدر
آمریکا در ابتدا، مأموریت خود را در افغانستان «مبارزه با تروریسم» و برقراری صلح و امنیت اعلام کرد، اما با گذشت سه سال از حمله به این کشور، متوجه شد بین تروریسم و مواد مخدر ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد و مواد مخدر منبع مالی طالبان و القاعده به شمار میرود. حامد کرزای، رئیسجمهور افغانستان، همواره اعلام میکرد تولید و قاچاق مواد مخدر تهدیدی به مراتب بزرگتر از القاعده و طالبان است. اظهارات و اصرار حامد کرزای باعث شد که آمریکا متقاعد شده و بودجهای 778 میلیون دلاری را برای مبارزه با مواد مخدر (نابودی مزارع خشخاش و کشت جایگزین) در سال 2005 اختصاص دهد.17 اما سیاست آمریکا برای نابودی مزارع کشت خشخاش با مخالفت دولت افغانستان و انگلیس که مسئولیت مبارزه با مواد مخدر را در افغانستان (براساس توافقنامه بن) برعهده دارد، مواجه شده و فرصتی کافی برای اجرا در سطحی وسیع پیدا نکرده است. سال 2007 سطح زیر کشت خشخاش به بالاترین حد خود یعنی 193 هزار هکتار و تولید 8200 تن تریاک رسید. این رقم در سال 2008 به 157 هزار هکتار و تولید 7700 تن تریاک و در سال 2009 به 123 هزار هکتار و تولید 6900 تن تریاک کاهش یافت.
و) پدیده افراطگرایی و اسلامگرایی
افراطگرایی و اسلامگرایی که مفاهیمی متفاوت با ویژگیهای خاص خود هستند، هر یک به طور جداگانه از چالشهای اساسی آمریکا در افغانستان محسوب میشوند. افراطگرایی دینی به گروههایی اشاره دارد که به دلایلی با فرایندهای حاکم بر شرایط روز مخالفت هستند و با ارجاع به بنیادهای اصلی دین خود، نوعی جامعه ایدهآل ذهنی ترسیم میکنند و وضعیت موجود را به دلیل عدم تطابق با آن جامعه ایدهآل به نقد میکشند. گرایش به افراطگرایی دینی در کشور سنتی افغانستان بیشتر از هر کشور دیگری است که نمونه آن حکومت طالبان در دوره زمانی 2001- 1996 بوده است. اما اسلامگرایی معمولاً معنایی مثبت دارد. طرفداران اسلامگرایی معتقدند در دنیای فعلی دین و سیاست از هم جدا نیستند و جامعه اسلامی باید براساس احکام اسلامی پایهگذاری شود. البته غرب و آمریکا از طریق پاکستان سعی داشتند با به وجود آوردن طالبان، به جهان بقبولانند که اسلام و اسلامگرایان، خشونتطلب و افراطگرا هستند. امروزه پدیده افراطگرایی یکی از چالشهای مهم آمریکا و غرب در افغانستان به حساب میآید.
از دیگر چالشهای مهم آمریکا نقش سازمان اطلاعات پاکستان (آیاسآی) است که به لحاظ سلبی بزرگترین مشکلات را غیر مستقیم برای آمریکا ایجاد کرده است. ناکارآمدی دولت حامد کرزای، سوءمدیریت و فساد اداری، عدم موفقیت راهکار نظامی، نامشخص بودن چارچوبی مطمئن برای تعامل سیاسی، تعدد بازیگران ملی، محلی، منطقهای و فرامنطقهای، منازعه بین بازیگران داخل افغانستان، بالا بودن هزینه جنگ با القاعده و طالبان18 و نامتجانس بودن فرهنگ اشغالگران با فرهنگ کشور اشغا شده نیز برای آمریکا چالشزا شدهاند.19
سیاست انگلستان در افغانستان
افغانستان برای انگلستان اهمیتی راهبردی و حیاتی دارد. بیثباتی و ناامنی در افغانستان تأثیری مستقیم بر امنیت ملی انگلستان و امنیت شهروندان آن دارد. از چهار منشأ اصلی تهدید20 که در راهبرد امنیت ملی انگلستان آمده، سه منشأ با افغانستان پیوندهایی تنگاتنگ دارند:21
1. تروریسم: افغانستان پایگاه فعالیتهای تروریستی القاعده بوده است که حملات 11 سپتامبر، بزرگترین اقدام این سازمان به شمار میرود. سه چهارم جدیترین توطئههایی که در انگلستان مورد تحقیق و بررسی قرار گرفتند، با افغانستان و پاکستان مرتبط بودند.
2. کشمکش: خشونت و ناامنی در افغانستان بر بیثباتی منطقهای تأثیر دارد و همین مسأله منافع انگلستان را به خطر میاندازد. دلیل آن نه تنها ارتباطات عمیق انگلستان با منطقه، بلکه وجود جمعیت زیادی از افغانتبارها در انگلستان است.
3. جنایات فراملی: افغانستان منشأ تولید 90 درصد هروئین موجود در انگلستان است و برآورد میشود تقریباً نیمی از آن از طریق ایران و پاکستان قاچاق میشود.
انگلستان به لحاظ تعداد، دومین نیروی نظامی مستقر در افغانستان را دارد و پس از آمریکا و بانک توسعه آسیا، سومین کشور کمککننده به افغانستان است.
انگلستان همگام به آمریکا، سازمان ملل و ناتو سعی میکند افغانستان را به همکاری با پاکستان ترغیب کند. مقامات انگلیسی اذعان میکنند همکاری تنگاتنگ این دو کشور برای ثبات منطقهای و منافع آنها حیاتی است. سیاست انگلستان در افغانستان، ایجاد صلح و برقراری امنیت معرفی شده است و این امر امکانپذیر نیست مگر آنکه افراطگرایی در کشور همسایه (پاکستان) نیز مهار شود. به همین علت گفته میشود ثبات و شکوفایی پاکستان و افغانستان به هم مرتبط است. این موضوع به ویژه در مورد مرزهای افغانستان با پاکستان صدق میکند، زیرا گروههای قبیلهای را در دو سوی مرزها جدا کرده و کنترل آنها را دشوار ساخته است. در سالهای اخیر این منطقه پناهگاه تروریستها (القاعده و طالبان) و سایر گروهها و شبکههای شبهنظامی شده است.
سیاست انگلستان در افغانستان، در چارچوب سیاستهای جامعه بینالملل و آمریکا به کار گرفته میشود، اما تجربه تاریخی حضور انگلستان در افغانستان نشان میدهد این کشور به دنبال به کارگیری سیاستها و اهداف خود در افغانستان است و به همین دلیل در جنگ افغانستان (و عراق) به نام مبارزه با تروریسم با آمریکا همسو شد. در ادامه به سیاست انگلستان در افغانستان پس از طالبان اشاره خواهد شد.
1. نقش انگلستان در افغانستان در سالهای اخیر
افغانستان سه دهه بیثباتی و خشونت را تحمل کرده است. پس از اشغال افغانستان توسط شوروی در دهه 1980 و بروز جنگ داخلی در دهه 1990، طالبان کنترل این کشور را به دست گرفتند. مدت کوتاه به قدرت رسیدن طالبان با افراطگرایی مذهبی، نقض حقوق بشر (به ویژه سرکوب زنان)، چشمپوشی از توسعه اقتصادی و خدمات اساسی مانند بهداشت و آموزش، عدم مقابله با قاچاق مواد مخدر (غیر از دوره کوتاه پیش از سال 2001) و حمایت ضمنی از تروریسم از جمله حمایت از القاعده همراه بود.
پس از این حوادث، جامعه بینالملل (آمریکا، انگلیس و سایر متحدان آنها) به دستور سازمان ملل به حفظ امنیت، ایجاد حکومت مشروع و ارتقای توسعه اقتصادی افغانستان اقدام کردند. توافقنامه بن و ایجاد نیروی بینالمللی کمک امنیتی (ایساف) در دسامبر 2001، اقدامات لویی جرگه،، برگزاری نخستین انتخابات در سال 2004 و راهبرد توسعه ملی افغانستان بخشی دیگر از این تلاشها بوده است. در تحولات پس از حمله به افغانستان، دولت انگلستان سعی کرد نقشی تعیین کننده در راستای اهدف سیاست خارجی خود در آن کشور ایفا کند.
در سال 2006، به موازات اعزام نیروهای ایساف به مناطق جنوبی و شرقی (به عنوان مناطق پرخطر، پناهگاه طالبان و مرکز قاچاق مواد مخدر)، انگلستان در جنوب مسئولیت هدایت نیروهای ایساف را در استان هلمند بر عهده داشت. پس از تشکیل دولت افغانستان، انگلیس تلاش کرد به لحاظ سیاسی، اقتصادی و امنیتی از آن حمایت کند.
بنابر ادعاهای مقامات انلگیسی، وضعیت امنیتی افغانستان به دلیل ماهیت متغیر طالبان همچنان نابسامان است. برخی گروهها، آمیزهای از طالبان و گروههای مسلح و تروریستی هستند که با شبکههای مواد مخذر و گروهکهای جنایتکار مرتبط هستند که فعالیت این گروهها خود سبب تشدید وخامت اوضاع امنیتی افغانستان شده است. طالبها با ایجاد تغییرات تاکتیکی، به روشهای نامتقارن (چریکی و تروریستی) از جمله بمبهای کنار جادهای و حملات انتحاری روی آوردهاند و همچنان از مناطق مرزی بین افغانستان و پاکستان برای استقرار و ضربهزدن به نیروهای خارجی استفاده میکنند. هم چنین وجود فساد و سایر کمبودها در حکومت افغانستان و ضعف حاکمیت قانون، مردم افغانستان را از کمک جدی به دولت برای مقابله با این چالشها، دلسرد کرده است.22
دولت انگلستان با افزایش نیروهای نظامی خود در افغانستان به 9000 نفر در آوریل 2009، اعلام کرد در صدد است با اصلاح ساختارهای غیر نظامی و نظامی افغانستان، زمینه کارآمدی حکومت و توسعه کشور را مهیا کند. در اکتبر 2006، این تغییرات در قالب راهبرد جدید انگلستان در افغانستان از جمله نقشه راه بهبود وضعیت هلمند (توافق موسی قلعه) نمود یافت. این راهبرد جدید بر بومیسازی امنیت و آشتی با طالبان تأکید داشت. تأکید بر این راهبرد در افغانستان به منظور مقابله با خشونت و بازسازی در محیطی ناامن اعلام شد، در حالی که انگلیس اهداف دیگری مانند آموزش شبهنظامیان قومی پشتون و واگذاری موسیقلعه به طالبان را نیز مدنظر داشت.
به طور کلی، سیاست اعلامی دولت انگلیس در افغانستان در چارچوب سیاستهای آمریکا، متحدان غربی و ناتو نهفته است که عبارتاند از: تعهد ضمنی در کمک به افغانها برای قبول مسئولیت بیشتر در آینده سیاسی کشور، اجرای مأموریت آموزشی در افغانستان، نظارت بر آموزشهای سطوح برتر برای ارتش ملی افغانستان و هدایت پلیس ملی افغانستان، پشتیبانی از پلیس ملی افغانستان، حمایت از گسترش ارتش ملی افغانستان به تعداد 134 هزار نفر و پیگیری مشاوره نزدیک و فشرده با ایالات متحده در زمینه بازنگری سیاستهای آمریکا در افغانستان، هماهنگسازی برنامه راهبرد سیاسی و نظامی ناتو برای مأموریتهای ایساف و تأکید بر این نکته که موفقیت نیازمند رویکرد قویتر منطقهای شامل تمام همسایگان افغانستان و هماهنگی بیشتر نظامی و غیرنظامی است. شایان ذکر است سیاستهای انگلستان نیز همانند آمریکا، اهداف پنهان و آشکار دارد. برخلاف سیاستهای اعلام شده که آمریکا بیشتر در راستای مشروعیتبخشی به حضور خود در افغانستان است، سیاستهای انگلیس در عین پیچیدگی و ابهام، اهداف متعددی نظیر نفوذ در حوزه سنتی خود در منطقه، بهرهمندی از منابع انرژی منطقه، همراهی با آمریکا به عنوان همپیمان راهبردی و بهرهمندی از فرصتهای ایجادی این کشور، جلوگیری از گسترش تروریسم و... است.23
میتوان خطمشیهای سیاسی انگلیس در افغانستان را در موارد زیر جستوجو کرد:
الف) افزایش مداخله هماهنگ بینالمللی و منطقهای در افغانستان
انگلستان خود را متعهد به همکاری با متحدان غربی برای کنترل اوضاع افغانستان میداند. این موضوع مستلزم یکپارچگی هر چه بیشتر اقدامات انگلستان (اعم از نظامی و غیرنظامی) از جمله مبارزه با تروریسم، مقابله با شورش مبارزه با مواد مخدر، حکومتداری، کنترل اوضاع حکومتی، توسعه کشور، تجارت و دسترسی به بازارهاست.
ب) حمایت از پیگیری راهبردی فراگیر در مناطق مرزی افغانستان با پاکستان
مسائل امنیتی پاکستان در مناطق مرزی مشترک با افغانستان در وضعیت نامناسبی قرار دارد. در این مناطق، گروههای شبهنظامی محلی و قبیلهای حامی طالبان افغان و تروریستهایی هستند که حملات علیه پاکستان و غرب را طرحریزی میکنند. این مناطق مرزی در حاکمیت و کنترل مؤثر هیچ دولتی نیستند. از این رو، نمیتوان بر این مناطق نظارت و کنترل داشت. در عین حال، بدون پیشرفت در این مناطق مرزی، ثبات، امنیت و شکوفایی در افغانستان یا پاکستان به وجود نمیآید. در این راستا، انگلستان از اقدام آمریکا برای ایجاد کمیتهای سهجانبه، گرد هم آوردن شخصیتهای سیاسی مشهور از افغانستان و پاکستان و تمرکز بر مسائل مرزی حمایت کرده است. انگلستان از همکاری دولتهای افغانستان و پاکستان برای گسترش ارتباط افراد با یکدیگر از طریق روند جرگه مشترک مرزی نیز حمایت میکرد. این روند شماری از رهبران گروهها را به منظور مقابله با برخی چالشهای کلیدی پیشروی منطقه مرزی گرد هم آورده بود.
ج) کمک به دولت و نیروهای امنیتی افغانستان در مقابله با خشونت و ایجاد امنیت پایدار
تغییر روش شورشیان و انجام حملات نامتقارن، دسترسی آنها به پناهگاههای موجود در مرزهای پاکستان و گسترش فقر، ناکارامدی حکومت، حاکمیت ضعیف قانون، عدم پیشرفت در ایجاد آشتی و توسعه اجتماعی و اقتصادی و وجود فساد گسترده نشان میدهد به جریان خشونتطلب ضربهای جدی و قاطعانه وارد نشده است. بنابراین، افراد محلی به پشتیبانی فعال از دولت در برابر طالبان اعتماد کافی ندارند.
وجود نیروی پلیس کارامد و پاسخگو، برای آینده افغانستان حیاتی است. اگر چه نشانههای مثبتی در برخی مناطق وجود دارد و پیشرفتهایی در آموزش واحدهای نظامی ویژه (به ویژه در مبارزه با مواد مخدر) به وجود آمده، پلیس ملی افغانستان همچنان با چالشهایی مواجه است. سطح کارامدی و اعتماد عمومی نیز پایین است. در حال حاضر، میزان تلفات نیروهای پلیس افغانستان بالاتر از ارتش این کشور آن است. رهبری ضعیف، فساد اداری، مصرف مواد مخدر، بیسوادی و عدم صلاحیت و کفایت از دیگر مشکلات دامنگیر نیروهای پلیس افغانستان به شمار میرود.
هدف جامعه بینالملل انتقال تدریجی مسئولیت تأمین امنیت از نیروهای بینالملل به نیروهای افغان است. از این رو انتظار میرود وضعیت امنیتی کشور به موازات افزایش تعداد نیروهای امنیتی افغانستان و میزان کارامدی آنها بهبود یابد. روند انتقال مسئولیت تحت نظارت ناتو خواهد بود. ارزیابی کنونی دولت انگلستان این است که نیروهای امنیتی افغانستان دست کم تا سال 2015 به حمایت بینالمللی وابسته خواهند بود و زمانبندی دقیق به شرایط هر حوزه و پیشرفت در فعالیتهای مرتبط از جمله توانمندی حکومت و توسعه کشور بستگی خواهد داشت.
د) ارتقای راهحلهای سیاسی
برخی مقامات انگلیسی اعلام کردهاند راهحلی صرفاً نظامی برای مسائل ناامنی، خشونت، القاعده و طالبان در افغانستان وجود ندارد و ثبات پایدار تنها از طریق روندی سیاسی به رهبری دولت افغانستان به وجود خواهد آمد. هدف این روند سیاسی آشتی و یکپارچهسازی تمام کسانی است که خواهان بازگشت دوباره به جامعه افغانستان هستند. به موازات آن باید فشار نظامی مناسبی بر دو سوی مرز مشترک افغانستان – پاکستان وارد شود. جامعه بینالمللی نیز باید از این اقدامات حمایت کند. انگلستان اعلام کرده است به منظور پیشبرد این روندها، از استقرار سازوکارهای ملی و محلی حمایت میکند.
هـ) حکومتداری و حاکمیت قانون
بنابر اعلام مقامات انگلیسی، انگلستان تلاشهای خود را برای ایجاد ظرفیت دسترسی حاکمان ولایتها و مناطق به مردم عادی از طریق حمایت از هیأت مستقل حکومت محلی افغانستان و سایر برنامههای مربوط به توسعه حکومتداری در سطح خرد، افزایش خواهد داد. انگلستان به منظور تقویت امور قضایی افغانستان، از طریق پروژه اصلاحات حوزه قضایی وابسته به بانک جهانی، اقداماتی انجام میدهد. نیروی ویژه دادرسی جنایی تلاشهای خود را به منظور رسیدگی به جرایم مربوط به مواد مخدر افزایش داده است.
انگلیسیها اعلام کردهاند از اقدامات دولت و مقامات افغانستان به منظور ارتقای آشتی در سطح ملی حمایت میکنند. انگلستان به عنوان بخشی از اقدامات مورد ادعای خود در خصوص حمایت از نظام قضایی افغانستان، مبادرت به ساخت زندانی جدید در ولایت هلمند و آموزش تیمی از افسران زندان اچ.ام24 کرده است.
و) سیاستهای حمایتی در حوزه اقتصادی
رشد اقتصادی، فرصتهای اشتغال و ارائه خدمات اساسی مانند درمان و آموزش برای سوق دادن افغانستان به مسیر ثبات، شکوفایی و تضمین اینکه مردم افغانستان از دولت خود در برابر خشونت حمایت میکنند، امور حیاتی هستند. اقتصاد این کشور تحت تأثیر کشاورزی سنتی و عقبماندهای (در حد تأمین غذا) است که ناامنی، فساد و تجارت مواد مخدر همچنان از رشد آن جلوگیری میکند. اما افغانستان نمیتواند پیش از مقابله با این چالشها منتظر رسیدن امنیت به شرایط آرمانی بماند. این کشور باید برای ارتقای رشد اقتصادی و ارائه خدمات اساسی در شرایط ناامن، راههای بدیهی با حمایت بینالمللی بیابد. یکی از سیاستهای اعلامی انگلیس حمایت از اقتصاد ضعیف افغانستان است.
ز) ظرفیتسازی به منظور مقابله با تجارت مواد مخدر
براساس ادعای مقامات انگلیس، این کشور از سال 2001 در مبارزه با مواد مخدر با دولت افغانستان همکاری کرده است. در سطح ملی، دولت انگلستان گفته است بر ایجاد توانایی ممنوعیت [تجارت مواد مخدر] و تقویت نهادهای حاکمیت قانون در افغانستان به منظور مقابله با تجارت مواد مخدر به ویژه بخشی ار آن که از طالبان حمایت میکند، تمرکز کرده است.
راهبرد فراگیر انگلستان در مبارزه با مواد مخدر که توسط دولت این کشور تبیین شده است، موارد زیر را دربر میگیرد: حمایت از کشت جایگزین با توسعه کشت گندم و سایر محصولات کشاورزی قانونی (از جمله برنامههای توزیع گندم)، ریشهکنی هدفمند خشخاش با تمرکز بر بازیگران کلیدی و در نهایت ریشهکنی شبکههای مواد مخدر از طریق مشاوره با پلیس مبارزه با مواد مخدر افغانستان و عملیاتهای نظامی علیه عوامل کلیدی مرتبط با مخالفان دولت کابل.
بخش قابل توجهی از تریاک افغانستان از طریق خاک پاکستان وارد انگلستان میشود.
2. اهداف انگلستان در افغانستان
اهداف راهبردی انگلستان، منعکسکننده منافع ملی آن در کاهش تهدید علیه امنیت و منافع ملی خویش و نیز الزامات بینالمللی برای ایجاد ثبات در منطقه است. این راهبردها براساس اهداف طرح شده در راهبرد انگلستان برای افغانستان (که در 12 دسامبر 2007 توسط نخستوزیر آن کشور در پارلمان اعلام شد) و بحثهای انگلستان با متحدانش از جمله آمریکا و ناتو، در ماههای اخیر تدوین شده است.
راهبرد کلان انگلستان در افغانستان (و کل منطقه)، ارتقای ثبات منطقهای اعلام شده است، اما اهداف این کشور در افغانستان عبارتاند از:
1. تضمین اینکه القاعده به افغانستان باز نگردد و در نواحی مرزی پاکستان مغلوب یا تضعیف شود.
2. کاهش ناامنیها در دو طرف مرز مشترک افغانستان و پاکستان به حدی که تهدیدی جدی علیه پیشرفت هیچیک از دو کشور نباشد.
3. حمایت از افغانستان در مقابله با القاعده و طالبان، افراطگرایی خشونتآمیز و توانمندسازی این کشور در مقابله و مهار تهدیدهای درونمرزی؛
4. کمک برای مهار و کاهش قاچاق مواد مخدر و جدا کردن آن از شورش؛
5. ایجاد نیروهای امنیتی قدرتمندتر، حکومتداری بهتر و توسعه اقتصادی، به منظور تداوم پیشرفت؛
6. کمک به افغانستان برای تبدیل شدن به کشوری کارامد و پاسخگو که به طور فزاینده قادر به مدیریت امنیت خود و ارائه خدمات اساسی به مردم افغانستان باشد.
7. ارائه حمایت طولانی مدت و پایدار از راهبرد توسعه امنیت افغانستان به ویژه در حوزه حکومتداری، حاکمیت قانون، حقوق بشر و کاهش فقر و بیسوادی.25
آنچه در بالا به عنوان اهداف راهبردی انگلستان در افغانستان بیان شد، جزو اهداف اعلانی است و به طور حتم، این کشور اهداف پنهان و کلان دیگری نیز دارد. با اینکه انگلستان مسئول مبارزه با مواد مخدر در افغانستان اعلام شده بود، در عمل مشاهده شد از زمان حضور این کشور در استان هلمند افغانستان، تولید تریاک و مواد مخدر هر سال افزایش یافت و در سال 2007 به 82000 تن رسید. فریبکاریهای انگلیس در افغانستان در مبارزه با تروریسم و مواد مخدر، آمریکا را مجبور کرد به اسم پاکسازی طالبان در ژوئیه 2009 در استان هلمند مستقر شود تا ضمن انجام عملیات خنجر، آزادی عمل را از دست انگلیسیها بگیرد و تحرکات این کشور را کاهش دهد. انگلستان نیز همانند آمریکا اهدافی دراز مدت دارد و به دنبال حضور بلندمدت در افغانستان است و همین امر موجب رقابت و بعضاً اختلاف با آمریکا شده است.
راهبرد ساختاری انگلیس در افغانستان، تابعی از سیاستهای پاکستان در این کشور است و به همین علت انگلیس نقش و موقعیت برتر برای پاکستان در مقایسه با افغانستان قایل شده است. این مسأله با توجه به حمایت پاکستان از طالبان و نیاز این کشور به طالبان قابل تحلیل است.
نکته دیگر اینکه انگلیس که از ابتدا در شکلگیری طالبان نقش داشته است، این نکته را درک میکند که مبارزه با طالبان دشوار است و نمیتوان این گروه را حذف کرد. این سیاست در صلح با طالبان در موسی قلعه استان هلمند آشکار شد. مذاکره با طالبان میانهرو و تأکید بر راههای غیرنظامی از سیاستهای راهبردی انگلیس در افغانستان به شمار میرود.
انگلیس تاکنون بیش از نه هزار نیرو در افغانستان مستقر کرده است و قصد دارد دو هزار نیروی جدید دیگر به این کشور اعزام کند. در همین چارچوب برای نخستین بار، یگان ویژه هوابرد خود را به افغانستان اعزام کرده است تا بیانگر طرح حضور بلندمدت انگلیس در افغانستان باشد. هم چنین در مرداد سال جاری ژنرال دیوید ریچاردز، فرمانده کل ارتش انلگیس در افغانستان، از احتمال طولانی شدن مأموریت نظامی انگلیس در افغانستان تا 30 یا 40 سال آینده خبر داد.26
3. چالشهای انگلستان در افغانستان
انگلستان به عنوان متحد راهبردی آمریکا در جنگ با القاعده و طالبان محسوب میشود و سیاستها و اهداف آن در چارچوب سیاستهای آمریکا در افغانستان است، با این حال این کشور راهبرد اعلانی خود را بر ایجاد ثبات منطقهای قرار داده است و در راهبرد اعمالی، اهداف خاص خود را در منطقه دارد. مهمترین چالشهای این کشور در افغانستان عبارتند از:
الف) پیشینه استعماری انگلستان در افغانستان
به لحاظ ذهنی و براساس نظریه سازهانگاری، هویت، پیشزمینههای تاریخی، نمادها و علائم و عملکرد و سیاست انگلستان در افغانستان تأثیر گذارند. از بعد تاریخی، افغانها نگاهی بدبینانه به حضور انگلیسیها در کشورشان دارند. آنان مانند بسیاری از ملتهای خاورمیانه بر این باورند که بسیاری از تنشها و ستیزهای منطقهای به سیاستهای استعماری انگلستان در دهههای گذشته برمیگردد. با توجه به اینکه امروز افکار عمومی و نگاه تاریخی به عنوان عناصر هویتساز در رویکرد سیاسی و سیاستگذاری نقش بسزایی دارند، حضور و نفوذ انگلستان در افغانستان در کنار چالشهای عینی با چالش ذهنی نیز مواجه است.27
سیاست استعماری انگلیس در قرنهای 19 و 20، حضور در افغانستان و پیشروی به طرف شمال و آسیای مرکزی بود. به همین دلیل، افغانستان به دنبال حکومتی ثابت و مستقل از ایران و متمایل به انگلیس بود تا موقعیت انگلیس در هند مستحکم شود.28
مرگ احمدخان درانی در ژوئن 1773 و از هم گسیختن شیرازه حکومت و داعیه سلطنت شاهزادگان درانی در نواحی مختلف، موجب شد که افغانستان به صورت امیرنشینهای محلی اداره شود. به علت نبود دولت مرکزی قدرتمند، ارتش انگلیس به پیشروی خود ادامه داد و با زور یا تطمیع و مذاکره و رشوه، سیاستهای خود را در افغانستان و منطقه پیاده کرد.29
افغانها بعدها در مقابل انگلیسیها ایستادند. جنگ اول افغانها و انگلیس از سال 1838 تا 1842 طول کشید. جنگ دوم در سال 1878 شروع شد و انگلیس یک سال بعد موفق به تصرف کابل شد. این کشور طبق معاهده گندمک، وضعیت خود را در افغانستان مستحکم کرد و کنترل گردنهها را به دست گرفت. دومین نبرد افغانستان و انگلیس به سقوط حکومت امیرشیرعلی خان در 1880 و روی کار آمدن عبدالرحمن خان در آن سال انجامید.
سومین جنگ افغانها و انگلیس در می 1919 آغاز شد. در این جنگ انگلیس با استفاده از تسلیحات پیشرفته تا حدی موفق به سرکوب شورش شد و علاوه بر این پذیرفت به افغانستان استقلال بدهد و قوای خود را از آن سرزمین خارج کند.30
چنان که برمیآید، پیشینه تاریخی انگلیسیها در افغانستان بسیار بد بوده است و افغانها انگلیس را استعمار پیر و تفرقهافکن میدانند. همین مسأله یکی از چالشهای انگلستان در افغانستان است.
ب)نسبت و سهم خواهی انگلیس در مقابل آمریکا (تقسیم منافع در افغانستان)
انگلیس به عنوان یکی از شرکاء اصلی راهبردی آمریکا در جهان، پس از حملات آمریکا به افغانستان و عراق، بدون تردید، توقع داشت سهمی شایسته خود به دست آورد. اما بوش هرگز به این کار تن نداد، زیرا حمیات کشورها از حضور آمریکا در دو کشور افغانستان و عراق را مسئولیت آنان میدانست.31
براساس همین دیدگاه، آمریکا در لویه جرگه قانون اساسی طرح نظام ریاستی را به نمایندگان افغانستان با وجود مخالفتهای جدی، تحمیل کرد. آمریکا علاوه بر کارآمد پنداشتن این سیستم، میدانست در صورت ایجاد توازن میان قوههای سهگانه دولت، از نظر صلاحیتها و در واقع تقسیم عادلانه قدرت، مجبور خواهد بود به دیگران نیز سهم بدهد. 32 سهمخواهی انگلیس از آمریکا در افغانستان از چالشهای مهم این کشور است.
ج) تشدید تقابل آمریکا و دولت افغانستان با انگلستان
فرماندهان انگلیسی تأکید دارند که رویکرد آمریکاییها در افغانستان، نیروهای انگلیسی را به موضعی آشکارا تهاجمی سوق میدهد. میزان تنش بین فرماندهان آمریکایی و انگلیسی درباره راهبرد افغانستان از سال 2006 که فرماندهان انلگیسی، آمریکا را به کارشکنی در راهبردشان در افغانستان متهم کردند، آشکار شد. انگلیسیها تمرکز خود را بر فعالیتهای بازسازی قرار دادهاند تا نظر موافق مردم افغانستان را جلب کنند. رویکرد انگلیسیها در مقابله با طالبان، مصالحهجویانه است، اما آمریکاییها آنها را مجبور به شرکت در عملیات نظامی میکنند. در استان ناآرام هلمند که محل استقرار نیروهای انگلیسی و کانون فعالیت طالبان است، این رویکرد تهاجمی باعث تغییر اوضاع امنیتی و در نهایت کنترل طالبان بر آن شده است. 33 براساس همین دیدگاه، آمریکا سعی کرد با راهاندازی عملیات خنجر34 توسط نیروهای نظامی خود و ناتو در استان هلمند در تابستان 1388 و عملیات مشترک در مارجه (و نادعلی) در همان استان نه تنها طالبان را مهار کند، بلکه آزادی عمل را در این بخش از افغانستان در اختیار بگیرد. هماکنون آمریکا نیروهای خود را در استان هلمند از 3100 نفر در سال 2008 به بیش از 9 هزار نفر افزایش داده است تا ضمن کنترل اقدامات و سیاستهای انگلیس، حضور خود را در این استان راهبردی تثبیت کند.
شاید مهمترین تقابل آمریکا و انگلیس در افغانستان، نوع رویکرد دو کشور در مبارزه یا مذاکره با طالبان باشد. مصالحه انگلیس با طالبان در موسی قلعه استان هلمند موجب اختلاف آمریکا و دولت افغانستان با انگلیس شد. آمریکا معتقد است انگلیس در مبارزه با القاعده و طالبان نقشی دوپهلو دارد و به جای نابودی بقایای طالبان به معامله با آن میپردازد. گزارش ایندیپندنت از طرح مخفی انگلیس برای ساخت اردوگاه آموزشی برای طالبان در افغانستان از جمله مواردی بود که پس از افشا، اختلاف بین افغانستان و انگلیس را تشدید کرد و موجب اخراج دو دیپلمات انگلیسی به نامهای مایکل سمپل و مروین پترسون در 28 دسامبر 2007 شد. 35 ساخت اردوگاه آموزشی و استفاده از بخشی از نیروهای اصلاح شده طالبان با عنوان «انجمن داوطلبان دفاع» و مذاکره با منصور دادالله، از فرماندهان ارشد طالبان، بخشی از طرحهای انگلیس در افغانستان بود که ناتمام ماند.36
انتصاب ژنرال آمریکایی (استانلی مک کریستال) به فرماندهی نیروهای ناتو در افغانستان، موجب انتقاد افسران ارشد ارتش انگلیس از سیاست واشنگتن در افغانستان شد. آنها آمریکا را متهم کردند که با تاکتیکهای خود به سود طالبان عمل میکند. نیروهای انگلیسی میخواهند روی بازسازی و جلبنظر افکار عمومی مردم محلی افغانستان تمرکز کنند، اما فرماندهان آمریکایی این نیروها را به حضور در عملیات نظامی و انجام حمله وادار میکنند. در عملیات خنجر که با برنامهریزی فرماندهان آمریکایی برای پاکسازی طالبان انجام شد، نیروهای ویژه انگلیسی وادار به نبرد شدند و عملیات «پنجه پلنگ» را طراحی کردند.37
نیروهای انگلیسی با انجام حمله و عملیات، به شدت مخالفاند و از فرماندهان آمریکایی میخواهند به شیوه انگلیسیها برای ادامه این جنگ اعتماد کنند و راهبرد را به آنها بسپارند. بوش هرگز به این تن نداد، اما با روی کار آمدن اوباما، زمزمههای مذاکره با طالبان میانهرو بیشتر شده است. گویا درباره نظام سیاسی افغانستان و تأسیس سمت نخستوزیری و کاهش نقش رئیسجمهور بین لندن و واشنگتن توافقاتی انجام گرفته است.38 تمرکززدایی قدرت (تقسیم قدرت)، مبارزه با فساد، افزایش کارایی دولت و نحوه مبارزه با طالبان و بازسازی و... از موضوعات مهم مورد اختلاف آمریکا و انگلیس در افغانستان است.
مسأله اختلافبرانگیز دیگر این است که شمار تلفات نیروهای انگلیسی بر اثر تیراندازیهای اشتباهی از سال 2003 تاکنون افزایش یافته است؛ در حالی که سربازان این کشور هیچ سرباز آمریکایی را به اشتباه نکشتهاند.39
نارضایتی مقامات افغانستان از عملکرد نیروهای انگلیسی، از دیگر چالشهای انگلیس در افغانستان است. مقامات افغان بر این باورند که از زمان حضور نیروهای انگلیسی در هلمند، نه تنها کشت خشخاش کاهش نیافته، بلکه هر سال بر میزان آن افزوده شده است. این اتهام بر انگلستان وارد است که با تولیدکنندگان مواد مخدر برای دادن و گرفتن امتیاز همکاری میکند. همچنین دولت انگلیس برای ایجاد شکاف میان طالبان با دادن پناهندگی به اعضای بلندپایه این گروه از تعداد زیادی از پیروان آنها حمایت میکند. اما آمریکا با این سیاست مخالفت کرده است.40
چالشهای دیگر انگلیس در افغانستان عبارتاند از: افراطگرایی و خشونتطلبی القاعده و طالبان، اختلافات با برخی اعضای ناتو، ناتوانی انگلیس در همراهی اتحادیه اروپا و ناتو در چارچوب سیاستهای خود در افغانستان، هزینه بالا، ناامنی، کمبود تجهیزات و امکانات، حضور افغانتبارهای بعضاً وابسته به القاعده و طالبان در انگلستان، رشد تفکرات افراطگرایی و....
نتیجهگیری
افغانستان به دلایلی که گفته شد، برای آمریکا و انگلیس اهمیتی راهبردی دارد. مبارزه با طالبان، نابودی القاعده و ایجاد ثبات و امنیت در افغانستان از اهداف راهبردی مهم این دو قدرت برشمرده میشود. پس از حادثه 11 سپتامبر، انگلیس جزو اولین کشورهایی بود که نسبت به سیاست اعلام شده جورجبوش (هر که با ما نیست، تروریست است) برای مبارزه با القاعده و طالبان اعلام آمادگی کرد و عملاً نیز آن را نشان داد. آمریکا و انگلیس اهداف راهبردی و سیاستهای کلان در افغانستان دارند و به نظر میرسد با گذشت هشت سال از حضور در افغانستان، مبارزه با القاعده و طالبان حربه و سیاستی بیش نبوده است.
گفتنی است انگلیس که طی این سالها (و حتی در گذشته) متحد راهبردی آمریکا محسوب به شمار میرود، اختلافهایی نیز در سیاست با آمریکا دارد. در زیر به مهمترین اشتراکات و افتراقات دو کشور پرداخته میشود.
- چگونگی مبارزه با طالبان: آمریکا در دوران جمهوریخواهان تأکید داشت به هر شکل ممکن از طریق جنگ، طالبان را نابود کند، در مقابل، انگلیس معتقد به مذاکره و معامله با طالبان بوده است. پس از روی کار آمدن دموکراتها در آمریکا، موضوع مذاکره با طالبان میانهرو توسط باراک اوباما نیز پیگیری میشود.
به طور کلی انگلیس از یک سو در کنار آمریکا و پیرو سیاستهای آن در افغانستان است و از سوی دیگر به عنوان عضو ناتو، با برخی سیاستهای آمریکا در مبارزه با القاعده و طالبان مخالفت میکند. حتی اوایل دسامبر 2009، نیروهای انگلیس از طریق بالگردهای خود، نیروهای مخالف دولت (طالبان) را به مناطقی از شمال افغانستان جابهجا کردهاند. برخی مقامات محلی و ساکنان مناطق شمالی افغانستان گفتهاند به احتمال بسیار زیاد بالگردهای حامل تروریستها و مخالفان دولت افغانستان، انگلیسی هستند.41
انگلیس با همراهی آمریکا در مبارزه با طالبان و افزایش نیروهای نظامی، خود را در ظاهر دنبالهرو سیاستهای آمریکا نشان میدهد، اما واقعیت این است که پس از روی کار آمدن گوردون براون،42 این کشور سعی کرد سیاست مستقلی در افغانستان پیش گیرد. با اینکه کوشش میشود این اختلافنظرها پنهان بماند، با این حال، اختلافات درباره مسائل افغانستان بیشتر نمایان است. آمریکا معامله انگلیس با طالبان در موسی قلعه را به شدت مورد انتقاد قرار داد و آن را باعث بدتر شدن امنیت در جنوب افغانستان دانست. انگلیس هم کل روند مبارزه با طالبان و تأمین امنیت در افغانستان را زیر سؤال برد. روزنامههای گاردین، بیبیسی و... در خبرهای خود از احتمال شکست سیاست مبارزه با القاعده و طالبان و اوضاع وخیم امنیتی سخن راندند و حامدکرزای را به جنگ سالاران پشتون و مافیای مواد مخدر وابسته دانستند. حتی نهاد خیریه غیردولتی انگلیسی به نام آکسفام از حیف و میل کمکها در افغانستان انتقاد کرد.
در مقابل، آمریکا و رسانههای وابسته به آن سعی کردند مشکلات امنیتی افغانستان و حملات طالبان را کماهمیت جلوه دهند و حیف و میل کمکها را به فساد اداری دولت افغانستان مربوط کنند.
- حمایت از دولت جدید افغانستان: هم آمریکا و هم انگلیس از دولت جدید افغانستان حمایت کردهاند. با اینکه دولت حامد کرزای پس از قضیه معامله انگلیس با طالبان در موسی قلعه از انگلیس به شدت انتقاد کرد و در اقدامی عملی دو دیپلمات برجسته انگلیسی به نامهای مروین پترسون و مایکل سمپل را اخراج کرد، در دومین انتخابات ریاست جمهوری، انگلیس که بیشتر از حامد کرزای حمایت کرد و خواستار پیروزی وی بود. به طوری که روزنامه آمریکایی واشنگتن پست پیروزی حامد کرزای را در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، شکست سیاستها و راهبردی آمریکا در این کشور ارزیابی کرد.
در حمایت از دولت افغانستان براساس نظام لیبرال - دموکراسی، دو کشور توافق دارند، با این حال، در مواردی اختلافاتی بروز میکند.
- ایجاد ثبات و امنیت بازسازی: هر چند ایجاد ثبات و امنیت بازسازی افغانستان از سیاستهای اعلامی آمریکا و انگلیس است، شواهد نشان میدهد اوضاع امنیتی افغانستان سال به سال وخیمتر میشود و بازسازی این کشور به کندی انجام میگیرد. سیاستهای متناقض آمریکا و انگلیس در معامله و امتیازدهی به طالبان، ناامنی را مهمترین مشخصه افغانستان امروز ساخته است.43
مهمترین دلیل نزدیکی انگلیس و افغانستان در این مقطع به سیاستهای انگلیس در مناطق پشتون برمیگردد. انگلیس خواهان معامله با بخشی از طالبان میانهرو و نیز ایجاد و مسلح کردن شبهنظامیان قومی پشتون برای مقابله با طالبان تندرو است. این سیاست از حمایت حامدکرزای نیز برخوردار است.
- افزایش نیروهای نظامی: یکی از راهبرد مهم اعلام شده باراک اوباما در سال 2009، افزایش نیروهای نظامی تا 37 هزار نفر بوده است. آمریکا سعی دارد 30 هزار نیروی اضافی به افغانستان اعزام کند و ناتو نیز در اقدامی هماهنگ با آن، اعزام 7 هزار نیرو را به افغانستان تعهد کرده است. مطابق بیانیه کنفرانس لندن در 28 ژانویه 2008، برای افزایش نیرو، مبارزه با القاعده و طالبان، بازسازی و... تصمیمهای جدی اتخاذ شد. انگلیس در زمینه افزایش نیروی نظامی و به عهده گرفتن جنگ با القاعده و طالبان در افغانستان با آمریکا همراه است.
موارد دیگری که انگلیس از سیاستها آمریکا پیروی و همراهی میکند عبارت است از: آموزش و تقویت نیروهای امنیتی (پلیس و ارتش ملی)، مبارزه با مواد مخدر (با اینکه در عمل سیاستهای انگلیس و آمریکا تنها به افزایش کشت خشخاش و تولید مواد مخدر انجامیده است)، حمایت از حقوق بشر، آزادی مطبوعات، تجارت آزاد، ایجاد دولتسازی و ملتسازی، خلع سلاح گروههای مسلح، کنترل بازیگران دخیل در صحنه افغانستان و قدرتهای منطقهای (روسیه، چین، هند، ایران و پاکستان)، ترغیب افغانستان برای همکاری با پاکستان،44 نفوذ در آسیای مرکزی، پافشاری آمریکا و انگلیس در عدم خروج از افغانستان و....
به طور کلی، سیاست انگلیس در افغانستان (به رغم اختلافنظر در شیوه و اجرای سیاستها) در چارچوب سیاستهای آمریکا، جامعه بینالملل و ناتو قرار دارد. با این حال، سیاستهای آمریکا و انگلیس همواره مطابق آنچه اعلام میشود، نیست. این تفاوت در سیاستهای اعلامی و اعمالی به راهبردهای ساختاری و راهبردهای فرایندی دو کشور برمیگردد. هر چند سیاست آمریکا و انگلیس مبارزه با القاعده و طالبان، مبارزه با مواد مخدر، خلع سلاح و... اعلام شده است، طی این سالها، خشونت و ناامنی افزایش یافته، کشت قاچاق مواد مخدر به رغم کاهش کشت خشخاش، بیشتر شده و خلع سلاح جای خود را به تجهیز سلاح و حتی ایجاد شبهنظامیان قومی پشتون به بهانه مبارزه با طالبان داده است. اخیراً گزارشهایی مبنی بر انتقال نیروهای مخالف دولت از جنوب افغانستان به مناطق شمالی توسط انگلیس منتشر شده است.
افتراق و اشتراکهای سیاستهای آمریکا و انگلیس در افغانستان
اشتراکات
1. مبارزه با القاعده و طالبان
2. حمایت از دولت افغانستان به منظور بازسازی، رشد و توسعه اقتصادی و ایجاد امنیت
3. حمایت از نقش دولت پاکستان در ایجاد امنیت در مناطق قبایلی (که در امنیت افغانستان تأثیرگذار است).
4. ترویج فرهنگ غربی و ارزشهای آمریکایی – انگلیسی
5. حمایت از حکومتداری و حاکمیت قانون در افغانستان
6. انتقاد از فساد اداری و ناکارامدی دولت حامد کرزای
7. اعطای کمکهای آموزشی، مالی- نقدی، تکنولوژیکی، بهداشتی – درمانی و کمکهای غذایی
8. حمایت از جامعه مدنی، شوراهای محلی، گروههای سیاسی، رسانههای مستقل و آزادی مطبوعات
9. ترغیب دولت به تمرکز بر برنامههای ضروری
10. حمایت از ارتقای راهحل سیاسی با دوام و فراگیر از طریق روند سیاسی تحت رهبری دولت افغانستان
11. آموزش و تقویت نیروهای امنیتی (ارتش و پلیس ملی) افغانستان
12. انتقال مسئولیت کنترل امنیتی افغانستان به صورت «استان به استان» به نیروهای افغانی
14. تلاش برای نفوذ در آسیای مرکزی
15. کنترل قدرتهای منطقهای (چین، روسیه، ایران، پاکستان و حتی هند)
16. کنترل ایران هم به لحاظ ایدئولوژی (اندیشه سیاسی اسلام) هم به لحاظ نظامی - امنیتی
17. مبارزه با اسلامگراها و جهادیون
افتراقات
1. تأکید آمریکا بر مبارزه با القاعده و اختلاف بر سر شیوه تعامل با طالبان میانهرو، در حالی که انگلیس بر مذاکره و مصالحه با طالبان اصرار میورزید زیرا این کشور از ابتدا در شکلگیری طالبان نقش داشته و این نکته را درک کرده که مبارزه با طالبان دشوار است و این مجموعه قابل حذف شدن نیست.
2. تأکید آمریکا بر آموزش و تقویت نیروهای امنیتی افغانستان برای ایجاد امنیت و مبارزه با طالبان، در حالی که انگلیس بر ایجاد شبهنظامیان قومی پشتون و ملیشیاهای محلی برای مقابله با طالبان و ایجاد امنیت اصرار میورزد.45
3. تأکید آمریکا به افزایش نقش هند در بازسازی افغانستان، در حالی که انگلیس به افزایش نقش پاکستان توجه جدی نشان میدهد.
4. آمریکا به سیاستهای پاکستان در افغانستان شک دارد و بر عدم صداقت پاکستان در مبارزه با القاعده و طالبان تأکید میکند، در حالی که انگلیس معتقد است پاکستان تنها کشوری است که میتواند با تواناییها و اطلاعاتی که از طالبان و گروههای مسلح تروریستی دارد، تروریسم را در منطقه مهار کند.
5. آمریکا به قومیتها و شخصیتهای مربوط به آن، براساس نگاه لیبرال - دموکراسی مینگرد و هر قوم، شخصیت و نهاد سیاسی که با ارزشهای آمریکایی موافق باشد، مورد حمایت این کشور قرار میگیرد. اما نگاه انگلیسیها بیشتر به سمت پشتونهاست و از آنان حمایت میکند؛ با اینکه پشتونها به لحاظ ذهنی از انگلیسیها بیزارند.
6. نارضایتی آمریکاییها و مقامات افغانستان از عملکرد انگلیسیها در مذاکره با طالبان (در قضیه موسی قلعه) و بالعکس نارضایتی انگلیسیها از آمریکا به دلیل نابرابری در سهمخواهی.46
7. نارضایتی آمریکاییها از عملکرد انگلیس در مبارزه با مواد مخدر، در حالی که انگلیسیها نیز معتقدند روش اعطای کمک مالی و پول به کشاورزان کشت خشخاش، کمکی به کاهش کشت تریاک نکرده است.