بخش قابل توجهی از خبرهای مربوط به تحولات سیاسی معطوف به انتخابات، این روزها متوجه جبهه تازه تاسیس پایداری است. جبههای که روز پنج شنبه 6 مرداد طی همایشی اعلام موجودیت کرد. برخی وزرای دولتهای نهم و دهم همانند غلامحسین الهام، صادق محصولی و کامران باقری لنکرانی به همراه برخی چهرههای برجسته فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس همچون روح الله حسینیان، حمید رسایی، علی اصغر زارعی و مهدی کوچک زاده را به عنوان موسسان این تشکل سیاسی یاد میکنند. ترکیب یاد شده خود گواه و دلیل محکمی است بر این فرض که ارتباط و نسبت بین جبهه پایداری و دولت، نسبتی «این همانی» است و جبهه پایداری نیز چه بسا بخشی از برنامه انتخاباتی دولت باشد. چرا که به هر روی نهادهای ناظر انتخاباتی و بخصوص افکار عمومی طی چند ماهه گذشته روی جریان انحرافی و برنامههای انتخاباتی آن زوم کرده و چه بسا برنامهریزیهای انتخاباتی معطوف به جریان انحرافی قرین موفقیت نباشد. لذاست که در چنین شرایطی جبهه پایداری و بخصوص ادعاها و مواضع ارزش گرایانه آنها پوششی شود برای برخی کاندیداهای حامی دولت برای گذر از سد شورای نگهبان.
این البته در حالی است که همزمان اعضای جبهه پایداری انتقاداتی را نیز به دولت و بخش انحرافی آن وارد میکنند تا از کاروان واکنشهای انتقادی عقب نمانند. این انتقادات ذیل استراتژی این طیف نیروهای سیاسی است که اهداف کوتاه مدت و بلند مدتی را برای خود ترسیم کردهاند.
ریشه زیادهخواهی جبهه پایداری
با توجه به مواضع و اظهارات اعضای این تشکل سیاسی به نظر میرسد آنها نقطه قوت خود را میراث داری گفتمان سوم تیر میدانند و بر همین اساس مولفههای مهم آن یعنی عدالت محوری، ساده زیستی، مبارزه با مفاسد و ولایت پذیری را همچنان برجسته مینمایند.
اتفاقا همین ادعای مالکیت بر این مولفهها سبب فزون خواهیهایی هم شده و به نوعی منجر به این تفکر در نزد آنها شده که از سایر طیفهای موجود در جبهه اصولگرایان، اصولگراتر و در میان نیروهای انقلابی نسبت به دیگران به ارزشهای انقلاب و رهبری نزدیکتر هستند.
چندی پیش سید رضا تقوی عضو کمیته 7+8 در تشریح نامههای جبهه پایداری به آیتالله مهدوی کنی، توضیح داده بود که اعضای این تشکل سیاسی معتقدند که باعث و بانی روی کارآمدن احمدینژاد آنها هستند و لذا تعداد آنها بیشتر است. به گفته تقوی آنها همچنین مدعی هستند که حماسه 9 دی را آنها تدارک دیدهاند و لذا باید سهم بیشتری نسبت به دیگر گروهها در سازوکار وحدت اصولگرایان داشته باشند.
به نظر میرسد این سهم خواهی و قائل شدن حق بیشتر ناشی از همین تفکر باشد که ما اصولگراتر و ارزشیتر هستیم. این تفکر نیز ریشه در این موضوع دارد که آنها خود را میراث دار واقعی برنامهها و شعارهای جذاب احمدینژاد در انتخابات ریاستجمهوری سال 84 میدانند. به تعبیر دیگر جبهه پایداری تلاش دارد خود را ادامه دهنده راه آغاز شده از سوم تیر 84 معرفی کند و مالکیت بر مولفههایی همچون عدالت طلبی و ولایت پذیری و مبارزه با فساد و ساده زیستی را از آن خود میداند. البته با این پیش فرض که عملکرد احمدینژاد به ما ربطی ندارد. شواهد و قرائن موجود نشان میدهد که این جبهه همزمان و در راستای همین تلاشها، اقدام دیگری را نیز در دستور کار خود دارد. این اقدام هم چیزی نیست جز جدا کردن احمدینژاد از مولفههای یاد شده. بر اساس دیدگاه این جبهه در حال حاضر مولفههای موجود با نام احمدینژاد گره خورده و این خود آسیب بزرگی است که مدعیان میراث داری را با مشکل مواجه میکند.
جدایی گفتمان از شخص
گره خوردن گفتمان به شخص، آسیبی است که به زعم اعضای جبهه پایداری متوجه مولفههای این گفتمان شده است. چرا که عملکرد آن شخص ( احمدینژاد یا هر فرد دیگر) به حساب گفتمان و مولفههای آن نوشته میشود و در چنین شرایطی عدم موفقیت شخص در تحقق برنامهها و شعارهایش، جذابیتهای مولفههای گفتمان را نیز از بین میبرد. کما اینکه در حال حاضر موضوعات و برنامههایی همچون مبارزه با فساد و ولایت پذیری در دولت احمدینژاد به ضد خود بدل شده است.
بر این اساس اعضای جبهه پایداری سعی دارد بسیار زیرکانه مولفههای یاد شده را از احمدینژاد جدا کرده و آنها را به صورت گفتمانی و به نام خود (یک جریان سیاسی- فکری نه یک شخص) ارائه کند.
کامران باقری لنکرانی که یکی از اعضای موسس جبهه پایداری است در گفتوگویی با سایت مشرق در 19 تیر 90 میگوید: «... این ظلم به رویش دهه گذشته انقلاب است که بخواهیم آن را منحصر به افراد کنیم. ضمن اینکه نمیخواهیم نقش دکتر احمدینژاد را به عنوان پرچمدار احیای گفتمان عدالت کتمان کنیم. ولی باید گفت که این جریان ظرفیتهای فراوانی دارد و اگر بخواهیم این را به افراد محدود کنیم، در نتیجه باید آنرا با نقاط ضعف و قوت افراد ببینیم که این ظلم به جریان است...» این اقدام همانگونه که اشاره شد دو هدف را دنبال میکند یکی خارج کردن گفتمان از زیر سایه شخص و دوم جلوگیری از ایجاد این نظر که عملکرد ضعیف دولت در مولفههای مورد اشاره، به خود گفتمان و مولفههای آن و حتی مدعیان جدید آن تعمیم داده شود. بر مبنای همین ایده است که اعضای جبهه پایداری خود را میراث دار مولفههایی همچون عدالت طلبی و ساده زیستی و مبارزه با فساد میداند و قائل به سهم بیشتر است. با این حال آنچه تحت عنوان سهم خواهی جبهه پایداری یاد میشود معطوف به انتخابات مجلس نهم و در حقیقت اهداف کوتاه مدت آنها قابل ارزیابی است.
به نظر میرسد آنها اهداف کوتاه مدت و بلند مدتی برای خود ترسیم کردهاند که انتخابات مجلس در بخش اهداف کوتاه مدت میگنجد. اهداف بلند مدت جبهه پایداری بیشتر معطوف به حضور پررنگ تر، بیشتر و موثرتر در عرصه فرهنگی- سیاسی و اجتماعی است که در اختیار گرفتن پاستور و قوه مجریه آن را تسریع و تقویت میکند. بیشک در صورت گذر موفق از خوان اول یعنی مجلس نهم، مواضع آنها در مواجهه با سایر نیروهای سیاسی تغییر میکند. آنها اگر در حال حاضر خود را اصولگراتر و بهتر میدانند چه بسا در شرایط سیاسی بهتر، خود را تنهاترین نیروهای موجود واجد ظرفیت و شایستگی برای حضور در عرصه اجتماعی- سیاسی بدانند.
نقطه محوری اشتباهات
با این حال آنچه اشاره شد (به نظر نگارنده) فضای فکری و سیاسی و اهداف کوتاه مدت و بلند مدت جبهه پایداری است. اما اینکه این اهداف محقق میشود جای تامل دارد. چرا که اساس تفکر این جبهه که منجر به خود برتر بینی آنها شده، اشتباه و بیشتر شبیه توهم است. مولفههایی همچون عدالت محوری و ساده زیستی و مبارزه با مفاسد و... که اعضای جبهه پایداری و حامیان دولت آنها را از آن خود میدانند، مولفههای متعلق به شخص یا گروه و جریان خاصی نیست.
این مولفهها، از جمله مهمترین خواستهها و شعارهای گفتمان انقلاب اسلامی بوده و هست. در طول حیات جمهوری اسلامی گروههای مختلفی با دیدگاههای متفاوت این مولفهها را در دستور کار قرار داده و البته عملکردها و دستاوردهای متفاوتی هم داشتهاند. گذشته از این و با وجود تلاش جبهه پایداری برای القای این نظر که آنها جدای از دولت هستند، اما افکار عمومی که همواره این نیروها را در موضع حامی دولت دیده، به راحتی ادعای جبهه پایداری را نمیپذیرد.
به هر حال این طیف نیروهای سیاسی چه بخواهند و چه نخواهند، در عملکرد دولت احمدینژاد سهیم هستند. مردم افتخار یک نماینده مجلس به اینکه خود را «وکیل الدوله» میخواند فراموش نمیکنند. بسیاری از حاشیهها و تصمیمات غیر کارشناسی و چالش برانگیز دولت در شرایطی اتخاذ شده که همین چهرههای جبهه پایداری یا عضو دولت بودهاند یا حامی آن در مجلس. بخصوص که همین شخصیتها هر گونه انتقاد به دولت را بر نمیتابیدند.
هر چقدر امثال آقای محصولی شعار ساده زیستی و ولایت پذیری بدهند، تجربه ماجرای معاون اولی رحیم مشایی و عزل وزیر اطلاعات و خانه نشینی رئیسجمهور در ذهن افکار عمومی نقش بسته است.
هر چقدر امثال آقای الهام از مبارزه با فساد بگویند، مردم پرونده بیمه و حضور یک مقام ارشد اجرایی در صدر آن و اختلاس بزرگ را فراموش نمیکنند.