سیدعباس موسویان
گرایش نظام بانکی به عقود ربوی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی بازار پول و سرمایه ایران بویژه نظام بانکی، با تصویب و اجرای قانون عملیّات بانکداری بدون ربا آماده آن گشت که دستخوش تحوّلاتی بنیادین گردد امّا به علل گوناگونی که در مقاله بیان میشود، نظام بانکداری ایران نخواسته یا نتوانسته آن گونه که انتظار بود، ربا و بهره را از معاملات خود بهطور کامل حذف کند و در موارد بسیاری بهصورت پنهان و آشکار خود را نشان میدهد. مهمترین مصادیق ربا در نظام بانکی را میتوان در دو بخش، ردیابی کرد: 1- گرایش نظام بانکی به حقیقت بهره در عملیّات بانکی است و 2- مسئله جریمه تأخیر و تمدید مهلت پرداخت بدهی است. برای تبیین بیشتر این مسئله، مقاله در دو بخش مستقل تنظیم شده است.
بخش نخست: گرایش نظام بانکی به حقیقت بهره (ربا)
بانکها مطابق قانون عملیّات بانکداری بدون ربا، یا مالک سپردهها هستند (در سپردههای دیداری و پسانداز) یا وکیل سپردهگذاران (سپردههای سرمایهگذاری)، و هرچه بهصورت سود از طریق اعطای تسهیلات، بهدست میآورند، پس از کنار گذاشتن سهم خود، بقیه را به صاحبان سپرده سرمایهگذاری میپردازند.
شیوههای بهکارگیری منابع بانک بهلحاظ کیفیت تعلّق سود در قانون عملیّات بانکداری بدون ربا، به پنجگروه تقسیم میشود: 1- عقود مشارکتی(مشارکت مدنی، حقوقی و مضاربه)؛ 2- عقود با بازده ثابت (فروش اقساطی و اجاره به شرط تملیک)؛ 3- عقود با بازده متغیّر(سلف و جعاله)؛ 4- عقد قرضالحسنه؛ 5- سرمایهگذاری مستقیم. آشنایان با مسائل نظری بانکداری اسلامی میدانند که شیوه های بهکارگیری منابع بانک همگی از جهت فقهی مورد قبول بوده، جایزند؛ امّا از میان آنها فقط عقود مشارکتی، سرمایهگذاری مستقیم و قرضالحسنه با اهداف بانکداری اسلامی و اقتصاد اسلامی تناسب کامل داشته، با حکمت تحریم ربا منطبق و از حقیقت ربا و بهره در بازار سرمایه دور است و عقودی چون فروش اقساطی، سلف، اجاره به شرط تملیک، گرچه در بازار کالاها و خدمات، جایگاه منطقی و قابل دفاعی دارند، در بازار پول و سرمایه در عمل، دارای ماهیّتی شبیه وام و اعتبار ربوی هستند. (1)
در نتیجه، هر چه سهم عقود مشارکتی، سرمایهگذاری مستقیم و قرضالحسنه بیشتر باشد، به حقیقت بانکداری اسلامی نزدیکتر میشویم و برعکس، هر چه سهم آنها کمتر شود، به حقیقت ربا و بهره نزدیکتر میشویم.(2)
شواهد گرایش نظام بانکی به حقیقت بهره
1. رشد کمّی عقود با بازده ثابت: مطالعه عملکرد نظام بانکی نشان میدهد با گذشت زمان، جهتگیری بانکها به طور عمده به سمت بهکارگیری عقود با بازده ثابت است. در حالیکه درصد مانده تسهیلات اعطایی بهروش عقود مشارکتی (مشارکت مدنی، حقوقی و مضاربه)، مرتّب کاهشیافته و از
1/37درصد کلّ تسهیلات در سال 63 به 3/19 درصد در سال 78 رسیده، سهم عقود با بازده ثابت (فروش اقساطی و اجاره بهشرط تملیک) رشد مداوم داشته، از 8/35 در سال 63 به رقمی در حدود 3/60 درصد در سال 78 رسیده است و از این میان، فروش اقساطی که در حقیقت ضعیفترین نوع عقود بانکی در تحقّق اهداف اقتصاد اسلامی است، از همه بیشتر رشد کرده؛ بهطوریکه از سال 76 بهبعد، بهتنهایی بیش از نصف مانده تسهیلات اعطایی را شامل میشود.
بنابراین میتوان ادّعا کرد: بیش از نیمی از تسهیلات اعطایی بانکها، با استفاده از عقودی است که بر فرض هم از جهت فقهی و حقوقی، حرمت و ممنوعیّتی نداشته باشد و در عمل نیز صددرصد مطابق قانون عملیّات بانکداری رفتار شود، از جهت موازین اقتصادی و ویژگیهای بازار سرمایه با اعطای وام و اعتبار با بهره در بانکداری سنّتی (ربوی) تفاوت ماهوی ندارد.
2. تثبیت سود و بازده عقودی که بازده متغیّر دارند
سود بانک از طریق عقود با بازده متغیّر (سلف و جعاله) هنگام معامله، سود انتظاری بوده، و سود قطعی، تابع تحوّلات آتی بخش حقیقی اقتصاد است؛ امّا آییننامههای اجرایی و عملکرد بسیاری از شُعَب بانکها به گونهای است که ماهیّت آن عقود را به بیان ذیل تغییر داده، به عقود با بازده ثابت تبدیل میکند.
الف. عقد سلف: به مقتضای نخستین عقد سلف، بانک با پرداخت قیمت محصول، مقدار معیّنی از کالای معلوم را در ذمّه فروشنده مالک میشود و فروشنده تعهّد میکند که در موعد مقرّر، کالای مورد نظر را تحویل دهد. هنگام معامله، با توجّه به قیمت انتظاری زمان تحویل، قیمت سلف چنان تعیین میشود که بانک، سود مشخّصی بهدست آورد؛ امّا اصل تحقّق سود و مقدار آن به قیمت واقعی کالا در زمان تحویل بستگی دارد، مسئولان شعب بانکها برای اینکه اصل سود و مقدار آن را تثبیت کنند، تدابیری در پیش میگیرند که دو نمونه آن را در ذیل که حاصل تحقیقی میدانی است، میخوانیم.
... اکثریّت قریب به اتّفاق شعب بانکها، امکانات لازم جهت تحویل گرفتن کالای مورد سلف را دارا نمیباشند؛ لذا در پایان مدّت قرارداد، از تحویل گرفتن کالا خودداری نموده و بعضا نسبت به وکیل یا امین نمودن مشتری جهت فروش کالا اقدام مینمایند و بقیّه که اکثریّت را شامل میشوند، نسبت به اعطای وکالت یا امین نمودن مشتری اقدام ننموده و صرفا به دریافت اصل پول پرداختی به اضافه حدّاقل سود مورد انتظار بانک در معاملات سلف اکتفا مینمایند. همچنین شُعبی که مشتری را به عنوان وکیل یا امین انتخاب نمودهاند، بر کار فروش کالا هیچگونه نظارتی به عمل نمیآورند و مشتری، وجه حاصل از فروش را به تمام و کمال به بانک پرداخت نمینماید و صرفا به پرداخت اصل پول دریافتی از بانک به اضافه حدّاقل سود مورد انتظار بانک اکتفا مینماید و این امر، معاملات سلف را به معاملات ربوی نزدیک میکند. (3)
جالب اینکه مقامهای اجرایی، خود به این حقیقت معترفند؛ بهطوری که مدیر عامل یکی از بانکهای مهم میگوید: "بانکها میتوانند در عقد سلف، مبادرت به انجام معامله نموده و به هنگام آماده بودن کالا با توجّه به قیمت روز بازار، اقدام به فروش نمایند؛ ولی معمولاً به فروشنده وکالت داده میشود که خود، بعد از سررسید تحویل، کالا را به فروش رساند که این امر به طور صحیح انجام نمیگیرد و فروشنده وجهی را که بابت بها به بانک میدهد، وجه دریافتی به اضافه حدّاقل سود در بخش مربوط است؛ گو اینکه ممکن است بیشتر از آن به فروش رفته باشد".(4)
ب. جعاله: به مقتضای نخستینِ عقد جعاله، بانک در نقش عامل، انجام عملی را در مقابل اجرت معیّن، متعهّد میشود و پس از انجام آن، اجرت را بهصورت اقساط از مشتری دریافت میکند. اگر چه اجرت پیشگفته با توجّه به هزینههای کار چنان تنظیم میشود که بانک، سود مشخّصی را بهدست آورد، تحقّق سود و مبلغ آن، پس از اتمام کار آشکار میشود. بانکها در عمل برای اینکه از طرفی درگیر فعّالیتهای حقیقی (غیر پولی) نباشند و از طرف دیگر، سود ثابت و معیّنی را بهدست آورند، موضوع قرارداد جعاله را در عقد جعاله ثانوی به پیمانکاری میسپارند؛ برای مثال، بانک، تعمیر مسکن مشخّصی را در مقابل یک میلیون تومان که بهصورت اقساط، طیّ پنج سال پرداخت میشود، متعهّد شده، در قرارداد دوم، انجام آن عمل را در مقابل هشتصد هزار تومان به دیگری وامیگذارد؛ در نتیجه، همانند عقود با بازده ثابت، سود بانک از اوّلِ قرارداد، قطعی و معیّن است؛ البتّه در موارد بسیاری بانکها به این مقدار هم راضی نشده، همانند بانکهای سنتّی، پولی داده، پولی همراه با مازاد میگیرند؛ بهطوری که مدیر عامل یکی از بانکها میگوید: "... در حال حاضر، غالبا بانکها تحت عنوان جعاله، وجه نقدی را میپردازند؛ سپس مبلغ اوّلیّه را به اضافه سود مقرّر در اقساط، از مشتری دریافت میکنند". (5)
بنابراین، عقود با بازده متغیّر که سهمی بین 4 تا 13 درصد از تسهیلات اعطایی بانکها را دارند، در عمل، ماهیّتی چون عقود با بازده ثابت یافتهاند.
3. تغییر ماهیّت عقود مشارکتی
در عقود مشارکتی (مضاربه، مشارکت مدنی و حقوقی)، بانک، متناسب با سرمایهای که میپردازد، در مالکیّت فعّالیت اقتصادی شریک میشود؛ در نتیجه، پیامد آن اعمّ از سود و زیان متوجّه بانک نیز خواهد بود؛ بنابراین، لازم است نه تنها در آغاز کار، فعّالیت مذکور را جهت سوددهی مطالعه و بررسی کند، بلکه در ادامه نیز باید برآن نظارت و کنترل شود و این، مستلزم تحوّل ساختاری در نظام بانکی است که در ظاهر مطلوب مسئولان بانکی نبوده و ایشان به جهت تثبیت اصل سرمایه و درصد سود بانک همواره [به دنبال راههایی مشروع و غیر مشروع جهت] تغییر ماهوی عقود مشارکت و تبدیل آنها به عقود با بازده و سود ثابت بود [دقیقا بر خلاف نظر شارع مقدس] بودهاند.