تاریخ انتشار : ۲۱ آذر ۱۳۹۰ - ۰۷:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۲۳۰۳۷۱

علی خضریان: پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در 22 بهمن‌ 1357 که‌ با تکیه‌ بر 3 اصل‌ ارزش‌های‌ اسلامی، قیام‌ مردمی‌ و رهبری‌ مرجع‌ تقلید مسلمانان‌ شکل‌ گرفت‌ و نیز تاسیس‌ نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ بر پایه‌ همین‌ 3‌ رکن، بحث‌های متعددی‌ در عرصه‌ اندیشه‌ و نظر بویژه‌ در زمینه‌ تقسیم‌بندی‌ حکومت‌ها و نظام‌های‌ سیاسی‌ دنیا به وجود آورد. از یک‌ طرف‌ با توجه‌ به‌ اینکه‌ در غرب‌ حکومت‌های دموکراتیک (مردمسالار) را جانشین‌ حکومت‌های‌ تئوکراتیک ‌(خودکامه) می‌دیدند و از نظر اندیشمندان‌ غربی، جمع‌ میان‌ این‌ دو یعنی‌ تئوکراسی‌ و دموکراسی، امری‌ غیرممکن‌ به‌نظر می‌رسید و از طرف‌ دیگر ملاحظه‌ نقش‌ غیرقابل‌ اغماض‌ و همزمان‌ مذهب‌ و مردم‌ در سقوط‌ رژیم‌ اتوکرات‌ پهلوی‌ و تاسیس‌ و استمرار نظام‌ جمهوری‌ اسلامی، صاحبنظران‌ دچار نوعی‌ تناقض‌گویی‌ و تضاد شدند و در نهایت این‌ پدیده‌ را ناپایدار دانسته، پیش‌بینی‌ می‌کردند که‌ سرانجام‌ یکی‌ بر دیگری‌ غلبه‌ خواهد کرد به‌ نحوی‌ که‌ حذف‌ مردم‌ از صحنه‌ موجب‌ ایجاد نظامی‌ خودکامه‌ بر پایه‌ مذهب‌ خواهد شد. اما در گذر زمان و از ابتدایی‌ترین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز مواضع و عملکرد ولایت در میدان نظر و عمل ثابت کرده نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ برخلاف‌ نظام‌های‌ تئوکراتیک‌ قرون‌ وسطی، استبدادی‌ نیست‌ زیرا از منبع‌ مهم‌ دیگری‌ تقویت‌ می‌شود و در عین‌ حال‌ که‌ اراده‌ خداوند منبع‌ مشروعیت‌ آن‌ است، اراده‌ مردم‌ نیز منبع‌ اقتدار آن‌ است‌ و به‌ عبارت‌ دیگر از هر دو رکن‌ عقلی‌ حکومت‌ یعنی‌ مشروعیت‌ الهی‌ و قدرت‌ مردمی‌ برخوردار است‌ در حالی که‌ حکومت‌های‌ استبدادی، نه‌ در قدرت‌ به‌ نیروی‌ اراده‌ مردم‌ متکی‌ هستند و نه‌ ضرورتا در مشروعیت‌ به‌ اراده‌ خداوندی.
از طرف‌ دیگر این‌ نظام‌ با دموکراسی‌های‌ رایج‌ در غرب‌ نیز تفاوت‌ اساسی‌ دارد زیرا دموکراسی‌ دچار بحران‌ مشروعیت‌ است‌ و از منبعی‌ که‌ بتواند مشروعیت‌ آن را تامین‌ کند برخوردار نیست، گرچه‌ دموکراسی‌ به‌ حکومت‌ موجودیت‌ می‌دهد و قدرت‌ حکومت‌ را در صحنه‌ اجرا تامین‌ می‌کند ولی‌ از عهده‌ تامین‌ مشروعیت‌ خود برنمی‌آید زیرا اراده‌ مردم‌ خود نیازمند مرجعی‌ است‌ که‌ مشروعیت‌ آن‌ را گواهی‌ کند چرا که‌ عدالت‌ و شایستگی‌ لازمه‌ تفکیک‌ناپذیر اراده‌ مردم‌ نیست‌ و خطر انحراف‌ و گمراهی‌ همواره‌ وجود دارد. به‌ این‌ ترتیب‌ در نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ اراده‌ خداوند منبع‌ مشروعیت‌ و اراده‌ مردم‌ منبع‌ قدرت، مقبولیت‌ و عینیت‌ نظام‌ است. در چنین‌ نظامی‌ است‌ که‌ اسلامیت‌ و جمهوریت‌ نه‌تنها در تضاد نیستند بلکه‌ هریک‌ جایگاه‌ منطقی‌ و عقلی‌ خود را دارا بوده‌ و لازم‌ و ملزوم‌ یکدیگرند و «مردمسالاری‌ دینی»‌ در همین‌ راستا تعریف‌ می‌شود و تحقق‌ می‌یابد. البنه باید تاکید کرد چنین نگاهی نه به دلیل ترجمه غلط مردمسالاری در نظام‌های سیاسی غربی، بلکه برگرفته از نگاه دینی به حاکمیت اسلامی در نظام جمهوری اسلامی شکل گرفته است. با نگاهی کوتاه به شیوه حکومتداری پیامبر گرامی اسلام(ص) و مولای متقیان علی(ع) درمی‌یابیم اسلام دینی است مردمسالار و انسان را به عنوان خلیفهًْ‌الله در زمین حاکم بر مقدرات و سرنوشت خویش می‌داند و بر اساس آیه «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا مابانفسهم» حق دخالت در سرنوشت انسان را برای او محفوظ می‌دارد چرا که از نظر مولای متقیان توده مردم در گماردن حاکمان اسلامی نقش تعیین‌کننده‌ای دارند، اجتماعات پرشور اسلامی را به وجود می‌آورند، پشتیبان واقعی حکومت‌اند و ستون استوار دین به شمار می‌روند. اصولا در کلام آن روح متعالی، مردم جایگاه خاص دارند بویژه عامه آنها بر خواص ترجیح داده شده‌اند. آنجا که در نامه معروفشان به مالک اشتر می‌فرمایند: «دوست‌داشتنی‌ترین چیزها در نزد تو در حق میانه‌ترین و در عدل فراگیرترین و در جلب خوشنودی مردم گسترده‌ترین باشد که همانا خشم عمومی مردم خوشنودی خواص (نزدیکان) را از بین می‌برد اما خشم خواص را خوشنودی همگان بی‌اثر می‌کند.
خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می‌کنند زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر و در اجرای عدالت از همه ناراضی‌تر و در خواسته‌هایشان پافشارتر و در عطا و بخشش‌ها کم‌سپاس‌تر و هنگام منع خواسته‌ها دیرعذرپذیرتر و در برابر مشکلات کم‌استقامت‌تر هستند. در صورتی که ستون‌های استوار دین و اجتماعات پرشور مسلمین و نیروهای ذخیره دفاعی عموم مردم هستند، پس به آنها گرایش داشته باش و اشتیاق تو با آنان باشد». بر همین اساس است که رهبر معظم انقلاب اسلامی در اجتماع بزرگ مردم کرمانشاه، مردم را مساله اصلی دانستند و با بیان اینکه گسترش یک تحول، گسترش یک فکر و گسترش نفوذ یک مصلح اجتماعى وابسته‌ به این است که با مردم چقدر ارتباط داشته باشد و هرچه ارتباط او و آن جریان و آن جنبش و آن تحول با مردم بیشتر باشد، امکان موفقیتش بیشتر است و بالعکس اگر از مردم منقطع شد، دیرى نخواهد پایید و کارى نخواهد کرد؛ نشان‌دهنده و موید اصلی بودن جایگاه مردم در حاکمیت اسلامی است. اما نکته اساسی در این فرمایشات، پس از طرح مطالبات بحق مردم و برخی دستاوردهای مهم و تاریخی جمهوری اسلامی طی 3 دهه گذشته- که همه و همه با همت و پشتیبانی مردم به نتیجه رسیده- به لزوم ادامه حضور مردم برای تحقق دیگر اهداف و برنامه‌های جمهوری اسلامی اشاره شده و مظهر حضور مردم در انتخابات محسوب می‌شود.
البته این سوال مطرح می‌شود که چه چیزی موجب می‌شود ملت ایران پس از گذشت 3 دهه از انقلاب اسلامی همچنان بر مولفه‌های گفتمان جهادی (ایثار، امید و تلاش) اصرار ورزند؟ و اساسا چرا ملت ایران، برخی ناملایمت‌ها و مشکلات را پای نظام جمهوری اسلامی نمی‌نویسند؟ برای پاسخ به این سوال، مساله‌ای تحت عنوان تفکیک حاکمیت و حکومت قابل تامل به نظر می‌رسد و مورد تایید حقوقدانان، فقهای امامیه و نظریه‌پردازان دینی است. طبق قرائت‌های اسلامی در حوزه‌ مفهوم‌شناسی «حاکمیت» و «حکومت» در نظام اسلامی، مراد از حکومت سازمان اجرایی درون دولت است و به مجموعه‌ای از افراد، مناصب و ارگان‌ها اطلاق می‌شود که دست‌اندرکار تنظیم و اداره‌ امور جامعه هستند. در این تعریف حکومت شامل تمام مناصب و قوای اداره‌کننده‌ جامعه است اما گاهی به قوه‌ مجریه در مقابل دیگر قوا نیز حکومت (به معنای خاص) گفته می‌شود و برخی نیز حکومت و دولت را مترادف هم دانسته‌اند اما اکثر دانشمندان علوم سیاسی حکومت را سازمان اجرایی دولت می‌دانند. از این رو حاکمیت در نظام سیاسی ما مانند نرم‌افزار و حکومت مانند سخت‌افزار نظام عمل می‌کنند و ناگفته پیداست که در این مدل، اگرچه دولت (حکومت به معنای خاص) اعتبار و مشروعیت خود را از حکم تنفیذ رهبری اکتساب می‎کند اما به جهت اعتبار و صلاحیت ذاتی، فاقد هرگونه تقدس و معصومیتی بوده و در معرض انحراف‌ها و لغزش‎‎ها قرار دارد. اکنون با توجه با آنچه در بالا آمد، می‌توان پاسخ داد که چرا ملت ایران همچنان پایبند به ولایت است و در مقاطع حساسی چون وقایع پس از انتخابات اخیر و ... آموزه‌های ولایی رهبر معظم انقلاب را آویزه‌ گوش خود قرار داده و به این سطح از آگاهی و بصیرت دینی رسیده که ضعف‌ها و مشکلات اقتصادی و... ناشی از برنامه‌ها و روش‌های مدیریتی موجود در بدنه‌ سخت‌افزاری است نه نرم‌افزار نظام اسلامی!
به همین دلیل است که ملت ایران هنوز که هنوز است دل در گرو رهبری و نظام اسلامی خود نهاده و با پیروی از آموزه‌های ولایی مقام معظم رهبری و با شرکت در انتخابات، حضور و مشارکت اجتماعی را لبیک می‌گویند. البته امام(ره) و مقام معظم رهبری طی 3 دهه حیات نظام اسلامی، وقتی مردم را ولی‌نعمتان این نظام می‌خوانند درصدد تعارف یا خلق جملات زیبا برای تحریک احساسات مردم نبوده و نیستند و حقیقتا مطالبات و انتظارات آنها را در رأس امور مسؤولان می‌دانند. اما با نگاهی به سابقه آرای مردم می‌توان به این مهم دست یافت که در عین برخی کاستی‌ها یا انتقادات وارده به مسؤولان کشور، حضور گسترده مردم در انتخابات در جهت تایید و حمایت از نظام اسلامی است و نه به معنای نبود انتقاد به دستگاه‌های مختلف کشور اعم از قانونگذاری، اجرایی و قضایی؛ این همان مساله‌ای است که دشمنان این نظام از آن غافلند و آنها را در درک صحیح مردمسالاری دینی عاجز کرده است.