تاریخ انتشار : ۱۳ آذر ۱۳۹۰ - ۱۱:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۲۳۰۴۶۳
مهدی نوروز - حبیب‌الله فضل‌الله‌پور اشاره: اگرچه در کشور ما، همه حوزه‌های اندیشه گرفتار فقری کهن شده‌اند، اما حتی به جرات می‌توان گفت که اندیشه‌‌پردازی در زمینه تلفیق مباحث فقهی و به ویژه فقه سیاسی با مسائل نظری سیاسی نوین در ایران از دیگر حوزه‌ها، فقیرتر است. درباره مساله «امنیت ملی و فقه سیاسی» هم این قاعده کلی جاری است. ناچار بحثی را که پیش رو داریم بر مبنای تعیین چارچوبه‌های کلی بحث قرار داده‌ایم. اگر‌‌چه تجربه گروهی کار کردن هم در ایران دچار همان فقر کهن است. ما تصمیم گرفتیم که در این قسمت هم تجربه‌ای بیاموزیم.

گفتار نخست:
معنا و اقسام واژه امنیت:
کلمه امنیت ریشه در واژه «امن» از زبان عربی دارد و «یت» آن از حالت «فعلیت» افزوده شد و در حالت ظهور یافتن و انجام گرفتن است. کلمه امن یعنی بی‌گزند و بی‌آسیب و دارای آرامش. امنیت هم یعنی بی‌گزندی و بی‌آسیبی یا حالتی که در آن گزند و خطر و آسیب راه ندارد و آرامش در آن برقرار است. در تعریف امنیت می‌توان گفت: «در لغت حالت فراغت از هرگونه تهدید یا حمله و یا آمادگی برای رویارویی با هر تهدید و حمله را گویند. در اصطلاح سیاسی و حقوقی به صورت امنیت فردی، امنیت اجتماعی، امنیت ملی و بین‌المللی به کار برده می‌شود.»(1)
ظاهر کلام چنین است که امنیت کلمه‌ای دقیق، ملموس و دارای چارچوب ذهنی و عینی. اما به دلایلی چند این مفهوم (امنیت)، «اساسا‌‌‌ مفهومی غیرتوسعه یافته، نارسا، ماهیتا جدال‌انگیز و شخصیتا متباین و متناقض است.(2) این دلایل را می‌توان در چند محور خلاصه کرد: یکی این که، «دال امنیت به مدلول خاص و ثابتی رجوع نمی‌د‌هد.»(3) یعنی رابطه میان دال و مدلول امنیت، قراردادی است. دوم این که ادبیات پیرامون این مفهوم غیرمتوازن و اصولا تجربی است.‌‌‌
سوم آن که خود واژه ماهیتا جدال‌انگیز و زمینه‌‌‌‌پرور است زیرا ماهیتی ذاتا دگرگون‌‌شونده دارد. چهارم آن که مرز هویتی خود دیگر (که محور امنیت است) ناپایدار می‌باشد. پنجم آن که واژه امنیت ذاتا ذهنی (subjectiv) می‌باشد. ششم آن که محیط امنیت نیز ماهیتا دگرگون‌‌‌شونده و متغیر است. هفتمین دلیل فراخی و گستردگی عرصه و قلمرو حریم امنیتی و بالاخره آن که واژه امنیت مفهومی نسبی (relative) دارد یعنی نمی‌توان یک تعریف مطلق از آن ارائه کرد.(4)
این دلایل به تعبیر هرتز مفهوم امنیت را معماوار و چیستانی (dilemma) نموده است.(5)
1- امنیت فردی: حالتی که فرد فارغ از ترس آسیب رسیدن به جان، مال، یا آبروی خود زندگی کند. یا از نابود شدن آنها نترسد.(6)
2- امنیت اجتماعی: حالت فراغت همگان از تهدیدی که کردار غیرقانونی دولت یا دستگاهی فردی یا گروهی در همه یا بخشی از جامعه پدید آورد. نظام حقوقی جدید مدعی است که قانون با تعریف و حدگذاری آزادی‌ها و حقوق فرد و کیفر دادن آنان که از حدود پا فراتر نهند، امنیت فرد و اجتماع را پاسداری می‌کند، پلیس و دادگستری مامور اجرای آن هستند.(7)
3- امنیت بین‌المللی: حالتی که در آن قدرت‌ها در حالت تعادل و بدون دستیابی به قلمرو یکدیگر به سر برند.(8)
4- امنیت جمعی: اصل اساسی حفظ صلح بین‌المللی است و کوشش‌های هماهنگ کشورها و سازمان‌های بین‌المللی حافظ آن است.(9)
امنیت ملی: بحث اصلی ما پیرامون امنیت ملی است. از همین‌‌‌رو این مبحث را در پایان تقسیم‌بندی واژه امنیت آوردیم و اگر غیر از این می‌بود، می‌بایست این بحث پیش از بحث امنیت بین‌الملل که تقریبا به تعبیری می‌توان آن را سر جمع امنیت ملی همه کشورها دانست قرار می‌گرفت.
اینجا هم امنیت همان معنای حالت برگزندی یا حالت بدون هراس از آسیب‌ها دانست و قید ملی دایره شمول آن را آشکار می‌کند. به عبارتی امنیت ملی حالتی است که ملتی فارغ از تهدید از دست دادن همه یا بخشی از جمعیت، دارایی یا خاک خود بسر برد.(10) علی آقابخشی در تعریف امنیت ملی می‌نویسد: احساس آزادی کشور در تعقیب هدف‌های ملی و فقدان ترس و خطر جدی از خارج نسبت به منافع اساسی و حیاتی کشور.(11)
میان تعریف آقای علی آقابخشی نویسنده فرهنگ علوم سیاسی و آقای داریوش آشوری نویسنده دانشنامه سیاسی، تفاوت‌هایی است. یکی این که آشوری بنیان را ملت فرض می‌کند که به نظر دولت و دست‌‌کم حاکمیت را - که عمدتا تعیین‌‌‌کننده محدوده و معنای امنیت ملی هست را - نادیده انگاشته ولی در تعریف آقابخشی محور کشور است که امروزه از آن به عنوان دولت - ملت هم نام می‌برند و در نتیجه ایراد تعریف جناب آشوری را ندارد.‌‌‌
‌‌‌دوم آن که جناب آقابخشی تبلور آن را «احساس» دانسته، نه واقعیت و شرایط نبودن خطر که جناب آشوری با قید «حالت» که هم دربرگیرنده احساس امنیت و هم واقعیت است، آن را برطرف نموده است. سومین تفاوت آن است که آشوری صرفا به محدود مادی مثل دارایی، خاک یا جمعیت توجه نموده است و آقابخشی آن را شامل هدف‌ها و منافع اساسی و حیاتی ملی و کشور. اولی به منافع ملی توجه نکرده و دومی به داشته‌های ملی. یعنی آشوری به آنچه هست توجه فرموده و آقابخشی به آنچه بایستی به دست آورد.
اینجا باید یادآور شویم که اولا دایره شمول بحث امنیت ملی در کشورها و البته دوره‌های گوناگون متفاوت است و بوده است.‌‌‌ ‌‌‌دوم، در حال حاضر این مفهوم را شامل پدیده‌های دیگری از جمله فرهنگ هم می‌کنند. نه فقط داشته‌ها و آرزوها. نکته آخر آن که علی آقابخشی منبع تهدید را صرفا خارجی دانسته است، حال آن که مدعیان دفاع از امنیت ملی و به ویژه دولت‌ها این مفهوم را عمدتا در داخل و علیه داخلی‌ها به کار می‌برند.‌‌
اگرچه خطر خارجی علیه امنیت ملی بسیار پراهمیت است. تعریف اقای آشوری این ضعف را ندارد اما کامل هم نیست. زیرا خطر داخلی را عمدتا استقلال‌خواهی و جدایی‌جویی می‌توان برشمارد. چرا که از دست دادن بخشی از دارایی، خاک و جمعیت از این رهگذر ممکن است. البته پدیده‌هایی چون مهاجرت‌های گسترده یا گریز مغزها هم می‌تواند درون این دایره جای گیرد.
پس بنا بر وظیفه اصولی هر پژوهشگر نسبت به ارائه چارچوب نظری و مفهومی موضوع پژوهش، ما هم یک تعریف از امنیت ملی که به نظرمان کامل‌تر و مانع‌تر از دو تعریف دیگر است را ارائه می‌دهیم:
امنیت ملی حالتی است که کشوری، فارغ از تهدید از دست دادن همه یا بخشی از جمعیت، دارایی یا خاک خود و بدون هراس از تغییر بنیادین، ناگهانی و خطرناک اجزا یا تمامیت فرهنگ خود باشد و در پیگیری هدف‌ها و منافع ملی و اساسی خود آزاد و به دور از تهدید جدی باشد.
حدود آزادی‌های دولت‌ها را امروزه قوانین بین‌المللی تعیین می‌کند. در داخل کشورها پلیس یا نیروهای امنیتی مسئول جلوگیری از تهدید به امنیت ملی هستند، اما در خارج از مرزهای ملی و در محیط بین‌المللی چنین امکانی وجود ندارد و بایستی از امنیت جمعی که توضیح دادیم کمک گرفت.(12)
همان‌گونه که گفتیم مدعیان دفاع از امنیت ملی که عمدتا دولت‌ها هستند، بیشتر در برخورد با بر هم زنندگان نظم در داخل مرزها کوشا هستند. هر چه نظام‌ها فراگیرتر و ایدئولوژیک‌تر باشند، این کوشایی بیشتر و دایره دشمنان امنیت ملی هم گسترده‌تر است.
گفتار دوم:
تبارشناسی مفهوم و الگوهای امنیت ملی:
الف) امنیت:
ریشه مشغله ذهنی بشر بر محور امنیت به آفرینش انسان برمی‌گردد. انسان نه شاخ دارد، نه پوزه آهنین درندگان، نه زهر و نه پنجه‌های بران در میان جانوران و پستانداران، ناتوان‌ترین و نیازمندترین نوزادها، انسان است. انسان تنها در برابر طبیعت (سرما، گرما، آذرخش، تندر، توفان و...) ناتوان و بی‌دفاع است و در برابر درندگان و خزندگان زهری هم همین‌طور و البته از ممنوعان ناآشنا و دشمن هم بهره کمتری از خطر نمی‌برد. چنین انسانی بی‌گمان به امنیت و حفظ جان و دارایی به عنوان اصلی‌ترین مشغله و موضوع می‌پردازد.
می‌گویند(13) نخستین مباحث فلسفی - سیاسی در این عرصه در گفتار ارسطو و افلاطون یافت می‌شود. اینها حفظ و برقراری امنیت را از هدف‌ها و وظایف حکومت دانسته‌اند و افلاطون بنیادی‌ترین ابزار حکومت برای دستیابی به امنیت را عدالت دانسته است.(14) سپش هابس، روسو، لاک و منتسکیو به این مساله پرداختند.
هابس علت قرارداد و برون‌‌‌رفت از وضع طبیعی را آرزوی دست یافتن به امنیت می‌داند و امنیت را مبنای واگذاری اختیارات فرد به دولت و علت پیدایش دولت می‌داند. لاک هدف از امنیت را علاوه بر حفظ زندگی رسیدن به رفاه و آسایش می‌داند. به علاوه هدف از ایجاد اقتدار حکومتی و امنیت را حفظ مالکیت می‌داند.(15)
ب) امنیت ملی
نگاه علمی به امنیت ملی عمدتا محصول پس از جنگ اول و به ویژه جنگ دوم جهانی است.
دانشمندان نخست از منظور نظامی به مقوله امنیت ملی می‌نگریستند و به ویژه تهدیدات نظامی از خارج این مقوله تا جنگ دوم ادامه یافت. پس از جنگ دوم نگاه صرفا نظامی به مساله مورد نقد قرار گرفت. اما حتی موج اول مطالعات امنیتی سایه نظامی‌گری را از این محدود نزدود. البته انفجار بمب هسته‌ای در این ماندگاری مطالعات نظامی موثر بود. از میانه‌های دهه 1960 مسائل صنعتی و اقتصادی به ویژه به عنوان پشتوانه نظامی - جنگی مطرح شد.‌
‌‌‌‌مثلاً استانلی هافمن (Stanly Hoffman) در تعریف امنیت ملی چنین می‌گوید: «حمایت یک ملت از حمله فیزیکی و مصون ماندن فعالیت‌های اقتصادی از جریان‌های ویران‌کننده بیرونی»(16) و رابرت مک‌نامارا (Robert Mc Namara) امنیت را توسعه و ناشی از توسعه خواند.(17) از اواخر دهه هفتاد اندیشمندان کوشیدند از این نوع تقلیل‌گرایی هم برهند (تقلیل‌گرایی اقتصادی). این گروه می‌کوشند تحلیل‌های چندلایه و کارکردی - رفتاری ارائه دهند، با رویکردی فراگیرتر و البته سیستماتیک. از نظریه‌پردازان این گروه می‌توان ریچارد اشلی، کن بوث (ken Booth) و هیدلی بال، ال.بی.کراس را نام برد.(18)
الگوهای مطرح را هم می‌توان به ارمانگراها، جهانگراها و واقعگراها تقسیم کرد.(19) جهانگراها معتقدند افزایش امنیت یکی برابر با افزایش امنیت همه و برعکس آن است و می‌گویند: اگرچه بازیگران اصلی صحنه بین‌الملل دولت‌ها هستند اما امنیت نه حتما از راه رقابت بلکه همکاری را هم لازم دارد. کسانی چون گروسیوس، کلارک و هنگین از طرفداران این الگو هستند.(20)
واقعگراها در برابر مدعیند که انگیزه اصلی عملکرد دولت‌ها کسب قدرت بیشتر برای امنیت ملی است، اینها ریشه جنگ را درون خود بشر می‌بینند و تصوری هابزی دارند. مورگنتا، کابلان، هانتینگتن، کیسینجر و... از طرفداران این الگو هستند.(21)
همان‌گونه که گفتیم در دوره اول نگاه رویکردی نظامی - سخت‌افزاری داشت، سپس نگاه یک سویه با توجه به مسائل اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی گسترش یافت. از 1990 بحث دهکده جهانی پیش کشیده شده است. در این رویکردها بنا بر ارتباط پیوسته مسائل با هم نهاده است. از جمله مقوله امنیت ملی و مقوله‌های نوینی به عرصه امنیت ملی افزوده شده است مانند:
خطرات زیست‌‌‌‌محیطی - مواد مخدر ‌‌‌- تروریسم فردی، گروهی و دولتی - تغذیه و بهداشت سالم ‌‌‌- انفجار جمعیت‌‌ -‌‌ توسعه و توسعه‌نیافتگی ‌‌‌- ماهواره و اینترنت و تهاجم فرهنگی - نفت و انرژی و... البته برخی از اندیشمندان معتقدند که این اکنون تنها مربوط به امنیت ملی و مشغله‌های کشورهای شمال است.
رابرت ماندل چهار تفاوت میان امنیت ملی جدید با دوره جنگ سرد را بیان کرده است:
1- اهمیت فراوان بازیگران فرا و فرو ملی.
2- گسترش شبکه پیچیده وابستگی متقابل اقتصادی و ستایش دمکراسی و سرمایه‌داری.
3- افزایش فشارها بر محیط طبیعی و منابع کشورهای فقیر و غنی.
4- انتشار فن‌آوری پیشرفته نظامی میان کشورها.(22)
گفتار سوم:
جستاری پیرامون امنیت و مفهوم آن در اسلام
«امنیت» از نگاه اسلامی یکی از اصول زندگی و حالتی اجتناب‌ناپذیر و عنصری ضروری است.(23) به عبارت دیگر «امنیت» هم یکی از تعابیر محوری در دین اسلام ناب محمدی(ص) است. وقتی قرار است جستاری در معنا و اهمیت مفهوم مساله انجام دهیم بهترین راه برای پژوهنده رجوع به قرآن کریم است. در این رجوع هر چه بیشتر بجوییم خواهیم دید که بیشتر به اهمیت امنیت اسلامی پی می‌بریم.‌‌‌‌
‌‌‌لذا در زیر به گونه‌ای خلاصه و چکیده‌وار و فهرست‌‌‌گونه به کاربست این واژه می‌پردازیم. اما ابتدا نگاه به معنای لغوی واژه امنیت می‌اندازیم: امنیت از کلمه امن است و امن دو معنا دارد، یکی آن کسی که خود را به مقام امن رساند و دوم آنها که دارای امنیت شده‌اند. به علاوه از مشتقات دیگر این کلمه یکی ایمان است که برای انسان امنیت می‌آورد و دیگری مومن است که در حقیقت همان کسی که خود را به «امنیت» رسانده.
«امانت»: خدا به شما فرمان می‌دهد که «امانت» را به صاحبش بازگردانید.(24)
«جایگاه امن»: این جایگاه امن را کعبه قرار داده و آن را حرم خوانده است، به نحوی که همین جایگاه امن وسیله بهره‌وری و کسب ثواب نیز می‌باشد.(25) و (26) خداوند هم چنین مثال می‌آورد «شهری را که از امنیت برخوردار است.»(27)
«بهشت»: خداوند به مسلمانان در بهشت نوید امنیت می‌دهد(28)
«بزرگترین پاداش»: کدام یک از ما به ایمنی سزاوارتریم(29) مقصود میان مسلمان و کافر است و می‌گوید: «در دو عالم ایمنی آنها راست»(30) و به مسلمانان وعده می‌دهد که پس از هراس به امنیت برسند.(31)
«امدادی الهی»: امنیت امدادی الهی است و خداوند می‌فرماید: «پس از یک اندوه بر شما امنیت نازل کرد».(32)
علاوه بر آیات پرشمار قرآنی درباره امنیت می‌توان در بیشتر کتب اسلامی هم مطالبی یافت به عنوان مثال نگاهی به نهج‌البلاغه می‌اندازیم، که بی‌شک پس از قرآن دارای عظمتی بی‌رقیب در میان آثار جهانیان است. حضرت امیر(ع) اسلام را ماهیتا امنیت‌‌‌‌آور می‌خواند و می‌فرماید خداوند اسلام را وسیله امنیت برای کسی قرار داده که به آن بگرود.(33) امیرالمومنین(ع) همچنین صلح را مطلوب می‌داند چون موجب امنیت است(34) روی دیگر این سخن آنست که اگر «امنیت» در سایه جنگ به دست آید، آنگاه جنگ هم مطلوب خواهد شد. به علاوه حضرت می‌فرمایند حکومت را بدان جهت پذیرفتم تا ستمدیدگان از دیگر بندگان احساس امنیت نمایند.(35)
تعابیر گوناگونی از امنیت را آوردیم، معلوم شد که امنیت ناشی از ایمان آوردن است و مومنان شایسته امنیتند. همین جمع کردن مومنان زیر سقف شایسته بودن برای امنیت در حقیقت امنیت را تبدیل به «امنیت ملی مومنان» می‌کند.
گفتار چهارم:
امنیت ملی در اسلام:
در پایان فصل پیش گفتیم که خداوند مومنان را شایسته امنیت کرده است و مومنان پس از هراس به امنیت خواهند رسید. این وعده مسلمانان را یک کاسه می‌‌‌کند و امنیت آنها را جمع می‌‌‌کند. به نظر می‌‌‌رسد این فصل خطاب امنیت ملی برای مسلمانان است.
یکم: مبانی امنیت ملی اسلامی: محدوده و مفاهیم
الف) محدوده شمول امنیت:

دیدیم که امنیت در اسلام یک اصل محوری می‌‌‌باشد. اما امنیت ملی مفهومی نوین است.
«امنیت ملی» اگرچه از نظر تئوری متعلق به چند دهه گذشته می‌‌‌باشد، لیکن از بدو پیدایش دولت در جهان عملا کاربرد داشته است ولو آن که آن را در تعریفی بسیار کلاسیک بگنجانیم و امنیت ملی را به دفاع از مرزهای کشور، حفظ دولت و جمعیت کشور محدود کنیم. هیچ دولتی در تاریخ نیست که نسبت به حفظ موجودیت خود، مرزها و مردمش بی‌‌‌تفاوت باشد، مگر آن که قدرت یا دانایی حفظ آنها را نداشته باشد.
اما «امنیت ملی» در اسلام هم عملا و هم به طور نظری و تئوری دارای پیشینه و پشتوانه است. محدود این امنیت شامل همه مسلمانان جهان و همه غیرمسلمانان تحت حکومت اسلامی می‌‌‌شود. نمونه معروف آن کندن خلخال از پای زن یهودی است که امیرالمومنین را غمگین می‌‌‌کند. حکومتی در حفظ امنیت داخلی این‌‌‌گونه از غیرمسلمان دفاع می‌‌‌کند بی‌‌‌گمان دست‌‌‌‌کم همین حقوق را برای او در برابر دشمن متجاوز خارجی - اگر نگوییم بیشتر - در نظر می‌‌‌گیرد.
حفظ مرزهای سرزمین‌‌‌های اسلامی وظیفه‌‌‌ای بسیار مهم است و حکومت به هیچ عنوان اجازه شانه خالی کردن از آن را ندارد.
ب) مفاهیم نظری و ادله امنیت ملی: جنبه‌‌‌های امنیت ملی
1) دفاع از مسلمانان:

خدا می‌‌‌فرماید چرا در راه خدا و مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شده‌‌‌اند پیکار نمی‌‌‌کنید(36) به علاوه دفاع از مومنانی که به واسطه ایمانشان از خانه‌‌‌هایشان رانده شده‌‌‌اند هم وظیفه مسلمانان است.(37) در هیچ‌‌‌‌کدام از این دو آیه مبارکه قید محل با مکان آورده نشده است بلکه مسلمانان وظیفه دارند در دفاع از امنیت مسلمانان در هر نقطه بکوشند. مهم دفع ستم است. خواهید دید که «ستم، به همراه تجاوز و فتنه» یکی از عوامل مخل امنیت است.
2) حفظ مرزهای اسلامی:
گفتیم که امنیت وعده‌‌‌ای الهی است و گفتیم که هر کجا مسلمانی باشد آنجا باید تامین امنیت شود، چون وعده الهی باید برقرار گردد و این وظیفه همه مسلمانان است. اما جدای از این موضوع حفظ مرزهای کشور اسلامی هم از یک جنبه دیگر مترادف با امنیت ملی است.
خداوند می‌‌‌فرماید: ای ایمان آوردگان پایداری کنید. در برابر دشمنان و از مرزهای خود مراقبت کنید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید.(38) به عبارت دیگر حفظ کشور اسلامی و مرزهای آن جنبه دوم امنیت ملی است. یعنی جنبه اول حفظ جمعیت اسلامی در برابر ستم و تجاوز بود و جنبه دوم حفظ سرزمین اسلامی است. در همین راستا به مسلمانان یادآور شده است که آمادگی خود را در برابر دشمن پاس دارند و در «دسته‌‌‌های متعدد یا واحد» به سوی دشمن حرکت کنند.(39)
3) قاعده نفی سبیل:
نفی سبیل اعم از دو اصل پیشین هم می‌‌‌تواند باشد. اما چون آن اصول را جدا بررسی کردیم اینجا به نفی سبیل از جنبه‌‌‌های دیگر می‌‌‌نگریم. نفی سبیل آن که هر راهی که به سروری کافر بر مسلمان بینجامد بایستی بسته گردد. این قاعده امروزه گستره بیشتری یافته است. این قاعده تهاجم فرهنگی و رخنه فکری غرب را هم دربر‌‌‌می‌‌‌گیرد.
دوم: عوامل امنیت‌‌‌ساز و سازوکارهای لازم:
1) نخستین عمل و مهم‌‌‌ترین عمل برای رسیدن به «امنیت ملی» گسترش ایمان در میان مردم است. مردمی که ایمان راستین (نه ریاکارانه) دارند، دارای امنیتند. کشورهایی که مر‌‌دمشان چنین مردمی هستند دارای امنیت ملی نیرومندی خواهند بود.
مردم با ایمان، از جنگ در راه خدا، مردم خدا و سرزمین خدا دریغی ندارند. کشوری با چنین مردمی، هوس تجاوز را در دل دشمنان می‌‌‌کشد. چنین مردمی به سادگی گرفتار هجمه‌‌‌های گوناگون فکری و فرهنگی نمی‌‌‌شوند. گام‌‌‌های توسعه اقتصادی و اجتماعی و حتی سیاسی را به تندی برمی‌‌‌دارد و از همه مهم‌‌‌تر آن که خدای متعال به آنها وعده امنیت داده و وعده خداوندی هرگز خطا نمی‌‌‌کند.(40)
2) ساز‌‌و‌‌‌کار دوم «عدم تجاوز» است. خدا در همه‌‌‌جا وقتی دستور جهاد می‌‌‌دهد که «تجاوزی» صورت گرفته است. به عبارتی مسلمان تجاوزکار نیست و وقتی امنیت خود را در خطر دید «جهاد» می‌‌‌کند. مثلا خداوند می‌‌‌فرماید: «در راه خدا با کسانی که با شما می‌‌‌جنگند، نبرد کنید و از حد تجاوز نکنید»(41) البته خداوند جنگ را نفی می‌‌‌کند و می‌‌‌فرماید روز اول از شما پیمان گرفتیم «که خون هم را نریزید و یکدیگر را از سرزمین خود، بیرون نکنید.»(42)
بنابراین اگر تجاوز رخ ندهد امنیت برقرار خواهد ماند.
3) معاهده: خداوند برای حفظ امنیت ساز‌‌و‌‌کار دیگری هم ارائه داده است و آن بستن معاهده با اهل کتاب است.(43) و حتی با کافران.
ارزش این پیمان‌‌‌ها به حدی است که آنها می‌‌‌توانند با همپیمانان ما پیمان بسته و از همان مزایا برخوردار شوند.(44) این همان قانونی است که در قرن‌‌‌های نوین به کامله‌‌‌الوداد معروف شد.