تعریف خاتمی از تمدن
در مورد تعریف مفهوم تمدن نظرات گوناگونی ارائه شده است. اصطلاح تمدن را که در اصل عربی آن برگرفته از مدینه و مدنیت است، عموماً به معنای جریان اجتماعی ـ تاریخی که بیشتر شهروندیت گرفته آوردهاند.
در غرب مترادف مصطلح «تمدن (civilisation) ـ مشتق از «civitas» و «civis» به معنای شهر و شهروندیت و civil به معنای مدنی و شهری است. در این تعریف بیشتر مضمون مادی آن مورد توجه بوده است.
شهرنشینی ابتدا گامی در جهت تأمین نیازهای مادی بوده است. اما همین شهرنشینی و شهروند شدن، فرهنگ، آداب، رسوم و عادات ویژهای را به دنبال داشته و باعث فراگرفتن فرهنگ و آداب شهری شده است. در واقع از همینجاست که تمدن و فرهنگ با هم گره خوردهاند، به این معنا که تمدن آثار فرهنگی و فرهنگ نیز آثار تمدنی به دنبال داشته است.
بنابراین میتوان پذیرفت که تمدن نخست برای تأمین نیازهای مادی به وجود آمده است، لذا تمدن را وجه مادی و عینی زندگی جوامع تلقی کرده و فرهنگ را وجه معنوی و غیر مادی آن. بنابراین در این نگاه آثاری مانند بناها، ابزارها و شهرها وجوه تمدنی زندگی و ارزشها، آداب و نگرشها وجوه فرهنگی آن را تشکیل میدهند.
بنابراین همانطوری که تمدن بر آداب و رسوم و فرهنگ تأثیر میگذارد، فرهنگ نیز بر چگونگی پرداختن به نیازهای مادی تأثیر دارد و لذا رابطه بین آن دو تعاملی است.
با توجه به همین رابطه تعاملی و دشواری تفکیک مفهوم فرهنگ و تمدن از یکدیگر، برخی فرهنگ را طوری تعریف کردهاند که وجوه مادی و معنوی را همزمان دربر میگیرد.
برخی دیگر تمدن را به گونهای تعریف کردهاند که هر دو وجه مادی و معنوی را شامل میشود.
علیرغم این پیوستگی و ادغام در آثار نویسندگان مختلف بین فرهنگ و تمدن تمایز صورت گرفته است، در تفاوت بین فرهنگ و تمدن برخی گفتهاند که تمدن بیشتر جنبه اجتماعی دارد و فرهنگ بیشتر جنبه فردی، تمدن تأمینکننده پیشرفت انسانی در هیأت اجتماع است و فرهنگ گذشته از این جنبه میتواند ناظر به تکامل فردی انسان باشد.
در واقع در این برداشت تمدن فراگیرتر از فرهنگ است، تمدن افراد بیشتری را تحت شمول قرار میدهد در حالی که فرهنگ فردی و خاص میباشد، لذا از این دیدگاه تمدن عامل یکپارچهساز میباشد و دارای ارزشهایی است که فراگیر بوده و همه جوامع میتوانند از آن برخوردار باشند.
در مقابل فراگیر بودن تمدن، برخی میگویند فرهنگ که امور ذهنی و معنوی باشد فراگیرتر است، لذا ویژگیهای معنوی و فرهنگی مثل انسانگرایی، آزادیخواهی عقلگرایی و علمگرایی همه امور ذهنی فراگیر هستند بنابراین تقابلی بین فرهنگهای اصیل و به ویژه قسمتهای معنوی آنها دیده نمیشود.
از مجموع دیدگاهها در مورد تمدن و فرهنگ میتوان این استنتاج را داشت که هر دو مفهوم بیانگر توجه به نیازهای انسان اعم از نیازهای مادی و معنوی و فردی و اجتماعی میباشد. این نیازها در تعامل همیشگی با همدیگر هستند و همدیگر را تعدیل میکنند. بنابراین هیچ فرهنگ و یا تمدنی نمیتواند صرفاً به نیازهای مادی و معنوی پاسخ دهد، بلکه توجه به آنها باید توأمان باشد.
ارائه تعریفهای گوناگون از فرهنگ و تمدن و شمولیت و ترجیح دادن یکی بر دیگری همه از آنجا ناشی میشود که تفکیک بین آن دو مشکل میباشد. طرح تقابل فرهنگ و تمدن هم به این علت است که در طول تاریخ عدهای سعی کردهاند به طور یکجانبه به نیازهای انسان پاسخ دهند. در واقع فرهنگ در مقابل تمدن بیشتر زمانی مورد توجه قرار گرفت که نقد تمدن جدید از طرف دانشمندان شروع شد، در این نقد فرهنگ به عنوان چیز طبیعی، خلاق، مبتکر و همراه با والامنشی، راسخ بودن، آزادی و تسلیم و رضا و در مقابل تمدن به عنوان چیز مصنوعی، ماشینی، کلیشهای و سطحی و همراه با تباهی، بیگانگی، بردگی و استثمار انسان جدید قرار گرفت.
بنابراین تأکید بر تمایز فرهنگ و تمدن از نگرانی برخی افراد نسبت به پرداختن افراطی به یک بعد از ابعاد وجودی انسان و فراموش کردن ابعاد دیگر ناشی میشود وگرنه نمیتوان تفکیک کاملی بین آن دو قائل شد.
با توجه به فراگیر بودن تمدن و ارتباط تنگاتنگ آن با فرهنگ و معنویت، ما نمیتوانیم تعریفی تکبعدی از تمدن ارائه دهیم، مخصوصاً آن زمانی که گفتوگوی تمدنها مطرح باشد، از این رو برای این که گفتوگوی تمدنها همه ابعاد وجود انسانی را دربر بگیرد، در طرح نظریه این گفتوگو لزوماً باید تعریفی فراگیر از تمدن ارائه دهیم، بنابراین دو نوع تعریف از تمدن وجود دارد: تعریف خاص و تعریف عام.
در تعریف خاص تمدن آثار مادی و عینی زندگی است در حالی که در تعریف عام و فراگیر تمدن جنبههای ذهنی و فرهنگی را نیز شامل میشود. با توجه به آنچه که درباره تمدن گفته شد، خاتمی در نظریه گفتوگوی تمدنها با این که تعریف مشخصی از تمدن ارائه نکرده است ولی از مباحث او میتوان نتیجه گرفت که منظور وی همان تعریف فراگیر از تمدن میباشد، تمدنی که همه نیازهای انسان از جمله نیازهای مادی را دربرمیگیرد، اگر منظور خاتمی از تمدن جنبه مادی زندگی باشد، دیگر وی نمیتواند از تمدن غربی انتقاد کند.
آقای خاتمی میگوید: فهم گفتوگوی تمدنها مستلزم تعریف فرهنگ و تمدن و انسان به نحوی است که متلازم و متناسب با تعبیر گفتوگوی تمدنها باشد و آن عبارت است از تأکید و توجه خاص به جنبه جسمی وجود انسان و تأکید بر جنبه عام، بیمرز و گسترده و امن فرهنگ و تمدن و تأکید خاص بر این نکته که هیچ فرهنگ و تمدن بزرگی در انزوا و به نحو انحصاری و جدای از دیگران فراهم نیامده است. به عبارت دیگر فقط آن بخش از فرهنگها و تمدنها توانستهاند به حیات خود ادامه دهند که دارای قدرت مبادله و گفتن و شنیدن بودهاند.
خاتمی میگوید: تفکر در اختیار هیچ ملتی نیست اگرچه ممکن است دولت یا ملتی به لحاظ قدرت مادی و سایر امکانات از دیگران نیز نیرومندتر باشد. اما آنها به لحاظ فکری و ارزشهای انسانی از دیگر ملتها پیشرفته نیستند.
با توجه به تأکید آقای خاتمی در اهمیت دادن به فکر و ارزشهای انسانی و این که قدرتهای مادی در این زمینه لزوماً پیشرفتهتر از دیگران نیستند، این تحلیل درست است که آقای خاتمی برداشت صرفاً مادی از تمدن را قبول ندارد و منظور او از گفتوگو در همه عرصههای مادی و معنوی و عینی و ذهنی میباشد.
تأکید خاتمی بر مبادله بین تمدنها
خاتمی اعتقاد دارد «هیچ تمدنی با نفی و انکار تمدن قبلی به وجود نیامده است و هر قومی که توانسته است تمدنساز باشد، از جایی شروع کرده است که تمدن قبلی به بحران و بنبست رسیده است، یعنی تمام دستاوردهای مثبت آن تمدن را گرفته است و در درون خود هضم کرده است و با بینش تازه، مطالب تازهای هم به آن افزوده است».
بنا بر نظر خاتمی ما اگر بخواهیم تمدنساز هم باشیم باید از تمدن جدید بگذریم بدین معنا که از دستاوردهای آن به عنوان یک تجربه جدید بشری استفاده کنیم، نمیتوانیم این تجربه جدید را نادیده بگیریم، بلکه اگر مشکلی دارد با تأمل به آن بنگریم تا خود دچار آن مشکل نشویم.
بنابراین به نظر خاتمی، تمدنها باید از تجربیات همدیگر استفاده کنند و چون هیچ تمدنی از صفر شروع نکرده است بدین معناست که تمدنها از دستاوردهای یکدیگر استفاده میکنند.
آقای خاتمی اعتقاد دارد که هیچ تمدنی به طور کامل از بین نمیرود بلکه بعد از این که یک تمدن به پایان رسید فرهنگ متناسب با آن و آثار فرهنگی آن باقی میمانند.
بنابراین هم تمدنهای زنده از آثار فرهنگی تمدنهای دیگر بینیاز نیستند و هم تمدنهای منسوخ شده باید از دستاوردهای تمدن جدید بهره بگیرند، از دید آقای خاتمی ما الان با پدیدهای غولآسا به نام تمدن غرب مواجهیم، دور از حکم خرد و انصاف است که این تجربه جدید را نادیده بگیریم و به خاطر تعارضاتی که با آن داریم یکسره، کنارش بگذاریم.
نقد خاتمی از تمدن غرب و ذکر خطرات بشر کنونی
خاتمی علیرغم توجه به دستاوردهای مثبت تمدن غرب، از جمله علمگرایی و انسانگرایی، مشکلات آن را نیز نادیده نمیگیرد. به گفته او بشر اگرچه بر اثر پیشرفت دانش و فن و بر قدرت تصرف خود در طبیعت افزوده است و راههای تازهای را برای راحتتر زیستن و بیشتر برخوردار بودن آموخته است ولی نه تنها عدالت اجتماعی را قربانی کرده است، بلکه حداقل امنیت مادی و معنوی را نیز از غالب انسانها دریغ داشته است. خاتمی نتیجه وضعیت موجود را برای بشر اسفناک میداند، او این تأسف را در کنار بیان دستاوردهای مثبت تمدن جدید غرب بیان میکند.
خاتمی در تفسیر چرایی محنت بشری جایگزین کردن علم را به جای فلسفه عامل بحران میداند، به نظر او علم تجربی توانسته است بسیاری از مشکلات بشری را حل کند و به او توانایی بخشد، اما علم تجربی نمیتواند به زندگی بشر جهت و معنا ببخشد. به نظر او علم تجربی سلطهگرا چون نمیتواند در زندگی عدالت ایجاد کند موجب سرشکستگی انسان شده، که عکسالعمل رفتاری آن تروریسم خواهد بود. به نظر او تروریسم محصول ناامیدی و پوچگرایی نهیلیسم است و در جهانی که بر مدار قهر و غلبه میچرخد، مبارزه جدی و واقعی با تروریسم باید همراه با مبارزه برای دستیابی به عدالت باشد.
ایمان دینی و گفتوگوی تمدنها
قبلاً دیدیم که آقای خاتمی، نفی دین را یکی از مشکلات تمدن غربی میداند، بنابر همین انتقاد او خواهان توجه به نقش دین در گفتوگوی تمدنها میباشد.
دین عنصر اصلی تشکیلدهنده همه فرهنگها و تمدنها میباشد. از طرف دیگر عناصر اصلی تشکیلدهنده دین در تمام ادیان مشترک میباشد. همه ادیان الهی در اعتقاد به مجموعه اصول ارزشی با هم اشتراک دارند و تمایز آنها در مسائلی است که با آن اصول معارضه ندارند. اولین اصلی که در تمام ادیان وجود دارد اصل توحید است. ادیان اگرچه در احکام دینی و انجام مراسم دینی از نظر کمیت و کیفیت اختلاف و تفاوت دارند اما تمامی آنها در اصل توحیدی بودن مشترک هستند.
بنابه همین توحیدی بودن ادیان مختلف، عناصر و اصول مشترکی ادیان و تمدنها در معنای فراگیر آن وجود دارد که عبارتند از: اصل اعتقاد و ایمان به خدا، اقامه قسط و عدل و اعتقاد به معاد و روز رستاخیز. اذعان به جزای اعمال در روز رستاخیز، طریق کلی راهنمایی و دعوت پیامبران برای حق و حقیقت، توجه به مسائل اخلاقی و ارزشهای معنوی و آرمانهای انسانی، کمک به انسانها در جنبههای مادی و معنوی، احترام به عقاید و آرای دیگران و پرهیز از تعصب بیجا و نژادپرستی، خودخواهی و یکسونگری.
علاوه بر اینها ادیان در توجه به حقوق بشر همه اشتراک نظر دارند. حق حیات که به حکم عقل اولین حق از حقوق بشر است در همه ادیان و همه تمدنها محترم شمرده شده است و همه ادیان، تمدنها و نظامهای حقوقی، قتل نفس و ضرب و جرح را حرام میدانند و علمای همه ادیان پیروان خود را از کشتن و آزار و اذیت دیگران باز میدارند.
با توجه به همین اهمیت نقش دین خاتمی میگوید: برای رهایی از وضعیت بغرنج کنونی باید دین و علم در کنار هم قرار بگیرند.
آقای خاتمی تأکید دارد که خرد انسانی، جامعه مدنی، دینگرایی و اعتقاد به اراده برتر، زمینهساز رفع مشکلات بشری خواهد بود او اراده برتر را تجلی عقل در دین میداند و اراده افراد را محدود به آنها میداند، او میگوید وقتی که علم و دین رفتند یا مورد بیمهری قرار گرفتند، اطمینان و یقین که رکن سعادت آدمی است خاستگاه و متکای خود را از دست میدهد و انسان محکوم به زندگی و مصیبتبار و دچار سردرگمی خواهد شد.
خاتمی همچنین و در سخنرانی برای اجلاس یونسکو در بین گفتوگوی تمدنها بر نقش ایمان دینی تأکید کرد.
جنگ، نزاع، بیعدالتی و گفتوگوی تمدنها
خاتمی میگوید: «گفتوگوی تمدنها، بدون بررسی زمینههای جنگ و نزاع و بدون یک مطالعه وسیع در موضوع جدالشناسی طرحی ناقص خواهد بود. طبعاً این «جدالشناسی» نمیتواند جدای از اوضاع کنونی جهان انجام شود.
جنگ هم چنانکه ریشههای عمیق روانی و روحی دارد که طبعاً موضوع علومی نظیر روانشناسی، روانشناسی اجتماعی و روانکاوی است معلول عوامل سیاسی و اقتصادی نیز هست. فاصله وحشتناک فقر و غنا در میان جوامع و کشورهای گوناگون اگر تعدیل نیابد و گامهای اساسی برای کمک به مردمان محروم برداشته نشود، نمیتوان سادهلوحانه و خوشباورانه خواهان صلح و گفتوگو و مفاهمه شد. وقتی 30 درصد از مردمان جهان تا سال 2000 در فقر مطلق به سر برند چگونه میتوان از صلح و امنیت سخن گفت و عدالت را به فراموشی سپرد؟
قرار گرفتن قدرت در خدمت فرهنگ و اخلاق پیششرط گفتوگوی تمدنها
در تبیین تعریف خاتمی از تمدن گفته شد که تعریف وی از تمدن نمیتواند وجه مادی زندگی باشد. زیرا منافع مادی برخوردآفرین است آنهایی هم که نظریه برخورد تمدنها را مطرح کردهاند بیشتر منظورشان برخورد منافع اقتصادی، سیاسی و نظامی بوده است. موارد برخوردآفرین اغلب در حیطه تمدن بیشتر مادی و بخصوص در بخشهای نفعطلبانه اقتصادی و خودخواهانه سیاسی و مصلحتطلبانه ابزارگرایانه قرار دارد.
به همین دلیل برخی سیاست و اقتصاد را مقاومترین بل چموشترین معارضانی میدانند که در مقابل مذهب [فرهنگ] مقاومت میکنند.
با توجه به همین نگاه، خاتمی در سخنرانی خود در سازمان ملل گفت: «زمانی بشر به رستگاری میرسد که حکیمان و خردمندان زمام امور را از دست سیاستمداران کمخرد و آزمند در بیاورند.» وی همچنین در جای دیگری میگوید: مشکل دنیای کنونی این است که فرهنگ در خدمت سیاست قرار گرفته است و بشر در صورتی به صلح و عدالت دست مییابد که سیاست در خدمت فرهنگ قرار گیرد.
خاتمی همچنین در جمع اندیشمندان ژاپنی گفت: سیاست در قرن بیستم حول محور قدرت بود، اما در قرن بیست و یکم سیاست باید در خدمت علم، تفکر و اندیشه باشد.
پیشگامان گفتوگوی تمدنها
با توجه به اهمیت فرهنگ و اخلاق در گفتوگوی تمدنها، طبعاً از نگاه خاتمی سیاستمداران نمیتوانند پیشگامان گفتوگوی تمدنها باشند. از همین نگاه است که وی گفتوگو را از مذاکرات سیاسی متمایز میکند. خاتمی میگوید: گفتوگوی تمدنها برخلاف آنچه در برخی از محافل رایج شده است که بهانهای و کوششی میان دولتها و سیاستمداران است، اینگونه نیست. زیرا سیاستمداران به منافع آتی میاندیشند هر چند معلوم نیست آنچه صاحبان قدرت میخواهند مطابق با منافع بشریت باشد. قهرمانان گفتوگوی تمدنها، اندیشمندان، هنرمندان و عالمان جوامع هستند و زمانی که هنر، شعر، فلسفه، دین از زیر سلطه سیاست بیرون آید و سیاست در خدمت فضیلت، معنویت و تفکر قرار گیرد میتوان جهان دیگری ساخت.
منظور از گفتوگو در نظریه گفتوگوی تمدنها
با دقت در نظرات خاتمی میتوان گفت که محور نظریه در گفتوگوی تمدنها، نفی استیلا و سلطهگری از هر نوع آن میباشد. قبلاً گفته شد که خاتمی خواهان بیرون آمدن فرهنگ معنویت از زیر سلطه قدرت و سیاست است. خاتمی در تبیین مفهوم گفتوگو نیز آن را یک مبادله آزادانه دو طرفه میداند که هیچ نوع تحمیلی در آن راه ندارد.
خاتمی میگوید: گفتوگو یا امور دیگر نظیر تأثیر و تأثر، مبادله و سیطره فرهنگی و تمدن متفاوت است و نباید میان آنها خلط و مزج کنیم. تأثیر و تأثر در حوزه تمدن و فرهنگ و همچنین مبادلات فرهنگی و علمی میتواند، مبتنی بر عوامل مختلفی و از آن جمله جنگ باشد، چنانکه سیطره صورت واحدی از تمدن و فرهنگ بر رقبای خود نیز گاهی با قهر و غلبه بر همه و آشکارا در زمان ما، با کمک تکنولوژی ارتباطی اتفاق افتاده و میافتد. اما گفتوگو در مقام و موقع روانی، فلسفی و اخلاقی خاص امکان تحقق مییابد و بنابراین با ابتناء با هر نوع جهانبینی و با اعتقاد به هر نظام اخلاقی، سیاسی، دینی و فلسفی نمیتوان مدافع گفتوگو بود.
تأکید خاتمی بر شنیدن علاوه بر گفتن نیز برای جلوگیری از تأثیر یک طرفه است.
تأکید بر مدارا و توجه به حق همه ملتها
خاتمی در سخنرانی خود در یونسکو در تبیین نظریه گفتوگوی تمدنها گفت: هیچ قومی را نمیتوان با استناد به هیچ استدلال فلسفی، سیاسی و اقتصادی در حاشیه قرار داد. دیگران را نباید فقط تحمل کرد، بلکه با دیگران باید کار کرد. جهان انسانی باید فراهم آمده از تعاون عظیم انسانها باشد. این سخن اگرچه تا چندی پیش و حتی در آغاز سده بیستم، بیشتر به یک شعار اومانیستی شبیه بود، اما امروز مبنای ضروری برای ادامه حیات بشری است.
انقلاب اسلامی و نظریه گفتوگوی تمدنها
مهمترین ویژگی انقلاب اسلامی این بود که برای نخستین بار فرهنگ را محور مبارزه قرار داد. به همین دلیل انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی است. فرهنگی بودن انقلاب اسلامی از یک طرف بیانگر اصرار رهبران آن بر حفظ هویت خویش است و حفظ این هویت مستلزم نفی وابستگی به شرق و غرب بود. در نظام بعد از جنگ جهانی دوم انقلابهایی در کشورهای مختلف به وقوع پیوست اما این انقلابها یا به شرق وابسته بودند و یا به غرب. انقلاب ایران الگوی این انقلابها را عوض کرد. انقلاب ایران یکی از نهضتهای نه شرقی، نه غربی قرن بیستم به حساب میآید. انقلاب ایران علیرغم نه شرقی و نه غربی بودن نه تنها هرگز به معنای نفی دستاوردهای بشری تلقی نشد بلکه مهر تأییدی بر آن دسته از دستاوردهای بشری است که با روح تمام ادیان سازگاری تام دارند، لذا حرکت آن سر از دموکراسی درآورد.
از طرف دیگر فرهنگی بودن انقلاب به این مفهوم است که این انقلاب سعی داشت، فرهنگ، اخلاق و دین را از سلطه منافع سیاسی و اقتصادی نجات دهد. از آنجا که نظریه گفتوگوی تمدنها به معنای نفی برتریطلبی و مقابله با نابرابری بود، انقلاب اسلامی هم با هدف نفی سلطه سیاسی و اقتصادی و دستیابی به برابری و بیرون آوردن فرهنگ و معنویت از زیر سلطه قدرت، ظهور کرد. رهبر انقلاب اسلامی ایران مرد زاهدی بود که از دنیا چیزی نمیخواست جز سلطنت خداوند. سلطنتی که به معنای سلطنت حقیقت میباشد و میخواهد اخلاق و انسانیت را از زیر سلطه قدرت رهایی بخشد.
فرهنگی بودن انقلاب اسلامی همچنین به معنای نفی خشونت برای دستیابی به اهداف خود بود. انقلاب اسلامی، انقلابی بود که متکی به تودههای میلیونی مردم بود و با تکیه بر همین انبوه جمعیت به پیروزی رسید. پشتوانه اصلی مردم برای پیروزی همان اعتقاد و ایمانی که نشأت گرفته از ارزشهای معنوی و الهی بود. محرک اصلی مردم هم پیامها و سخنرانیهای رهبر انقلاب اسلامی بود که از طرق مختلف به گوش مردم میرسید و بر طبق آن عمل میکردند.
بنیانگذار جمهوری اسلامی به نبرد مسلحانه اعتقاد نداشت و لذا به گروههای مسلح روی خوش نشان نداد، بلکه او تنها راه مبارزه را تکیه بر مردم و ارزشهای فرهنگی میدانست و سرانجام با همین وسیله به پیروزی رسید.
با توجه به همین ویژگی انقلاب اسلامی است که خاتمی به عنوان پیشنهاددهنده گفتوگوی تمدنها انقلاب اسلامی را منادی گفتوگو میداند. او میگوید: ای متفکران جهان، انقلاب ما، انقلاب کلام بود و ابزار آن کلام بود نه سلاح و زور که مردم را به صحنه بکشاند. انقلابی که بتواند با کلام و سخن براندازی کند در مرحله توسعه و سازندگی بیشتر بر کلام مبتنی است و این تنهاترین رسالت رسول اکرم(ص) بود: بلاغ، و ما علی الرسول الا البلاغ.
به همین دلیل خاتمی میگوید: «در این عصر انقلاب ما میتواند و باید پیشتاز گفتوگو باشد. گفتوگو با مذاهب درون اسلام و گفتوگو با سایر ادیان و تمدنها و فرهنگها اعم از دینی و غیر دینی یعنی به جای نظریه خطرناک برخورد تمدنها، ما معتقد به گفتوگوی تمدنها هستیم.»
بنابراین با توجه به برداشت خاتمی به نظر میرسد نظریه «گفتوگوی» تمدنها، برخاسته از منطق انقلاب اسلامی است. بنا به همین منطق امام خمینی(ره) به عنوان رهبر انقلاب اسلامی سعی داشت که بین ارکان سهگانه تمدن یعنی ثروت، قدرت و فرهنگ تعادل برقرار کند. او در دورانی دست به قیام زد که فرهنگ در خدمت و ثروت قرار گرفته بود. به همین دلیل با فهم درست از اینکه مردم خواهان حفظ ارزشهای فرهنگی خود هستند، فرهنگ اسلامی را محور مبارزه قرار داد.
اگرچه او در زندگی شخصی خود توانست فرهنگ و معنویت را از سیطره قدرتطلبی و ثروتاندوزی نجات دهد، اما برای تحقق این هدف در جامعه با موانع مختلف تاریخی، ذهنی و کارشکنیهای خارجی و مشکلات مختلف زمانه روبهرو شدند، با این حال نظام جمهوری اسلامی علیرغم این مشکلات در این راه در حرکت است.
تحلیل و نتیجهگیری
برخی تحلیلگران نظریه گفتوگوی تمدنها را یک نظریه آرمانگرایانه میدانند بر مبنای این تحلیل گفتوگوی تمدنها یک ایدهآل است که امکان تحقق آن وجود ندارد. این ایدهآل توسط کسی مطرح میشود که از وضع کنونی جهان ناراضی است و خواهان تغییر وضعیت موجود است وضعی که به تعبیر آقای خاتمی منافع اقتصادی و سیاسی، فرهنگ و معنویت را در خدمت گرفته است. وضعیتی که در آن خونریزی و بیعدالتی. ظلم به انسانها، ظلم به طبیعت و محیط زیست و فجایع اخلاقی وجود دارد البته در این نارضایتی عوامل مثبت وضع کنونی نادیده گرفته نمیشود، خاتمی میخواهد، به زبان گفتوگوی تمدنها تبعیض موجود در نظام بینالملل را از بین ببرد.
برخلاف طرفداران گفتوگوی تمدنها، ارائهدهندگان برخورد تمدنها، ارائهدهندگان برخورد تمدنها، اشخاصی هستند که از وضع کنونی راضی و از تغییر آن نگران هستند. به عنوان مثالها هانتینگتون در طرح نظریه برخورد تمدنها نگران قدرتیابی تمدنهای شرقی و به ویژه کنفوسیوس چینی و تمدن اسلامی باشد و برای مقابله با قدرت آنان خواهان حفظ برتری نظامی و اقتصادی غرب است بنابراین به تعبیر دیگر نظریه گفتوگوی تمدنها یک نظریه تجدیدنظرطلبانه در نظام جهان در مقابل نظریه محافظهکارانه برخورد تمدنها میباشد. به عبارت دیگر نظریه گفتوگوی تمدنها آرمانگرایانه و نظریه برخورد تمدنها واقعگرایانه است. نظریه برخورد تمدنها بر پایه قدرت مادی و وضعیت تدوین شده است، در حالی که نظریه گفتوگوی تمدنها به دنبال وضع مطلوب است.
البته فرق آقای خاتمی با دیگر جویندگان تغییر و تحول در نظام بینالملل این است که خاتمی راهحل تغییر را مسالمتجویانه میداند به این معنی که از قدرتهای مسلط میخواهد از طریق گفتوگو و مفاهمه حق ملتهای دیگر را رعایت کنند و در راه از بین بردن تبعیض موجود همکاری کنند.
از طرف دیگر نظریه خاتمی با توجه به گفتمان حاکم بر روابط بینالملل مطرح میشود گفتمانی که خواهان حل مسالمتآمیز مشکلات در داخل و در نظام بینالملل میباشد اما توجه به این گفتمان به معنای رضایت از وضعیت کنونی جامعه بشری نیست بلکه از این گفتمان برای تغییر در وضعیت ناعادلانه و تبعیضآمیز استفاده میشود.
بنابراین نظریه خاتمی یک نظریه انقلابی است که خواهان تحول در نظام بینالمللی میباشد. لذا نباید این نظریه را نظریهای سازشکارانه به حساب آورد.
لذا طرح نظریه گفتوگوی تمدنها، تلاشی برای بازتعریف اهداف انقلاب اسلامی با توجه به مقتضیات زمان و مکان میباشد.
البته آرمانگرایانه بودن نظریه خاتمی به این معنا نیست که او این نظریه را با خوشبینی تمام مطرح کرده است و از موانع تحقق آن اطلاعی ندارد به عبارت دیگر طرح این نظریه آرمانگرایانه به معنای چشمپوشی از واقعیات کنونی جهان و نادیده گرفتن واقعبینی در روابط بینالمللی نیست. در این رابطه خود خاتمی میگوید: «من به خوبی میدانم که اغراق در خوشبینی نسبت به نتایج قریبالوقوع پیشنهاد گفتگوی فرهنگها و تمدنها میتواند همان اندازه بازدارنده و مأیوسکننده باشد که اغراق در بدبینی نسبت به وضع کنونی جهان و تأکید بر موانع تحقق گفتوگوی تمدنها و فرهنگها.»
پانوشتها، منابع و توضیحات در دفتر روزنامه موجود است.