تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۲۳۰۵۳۵
گفت‌وگو با آیت‌الله موسوی بجنوردی

* یکی از مباحثی که این روزها در مطبوعات مطرح است و بعضی‌ها تمایل دارند این‌گونه مباحث توسعه یابد، مسأله جمهوریت و اسلامیت نظام است و عده‌ای از گویندگان و نویسندگان قایل به تفکیک میان اینها هستند و جمهوریت را امری اضطراری و موقت برای نظام اسلامی می‌دانند، نظر حضرتعالی چیست؟
** دین اسلام دینی است که متضمن و متکفل رابطه خلق با خداوند نسبت به دار آخرت است و هم متکفل نسبت به دنیاست. ولهذا حضرت فرموده که «اعمل لدنیاک کانک تعیش ابداً و اعمل لاخرتک کانک تموت غداً» یعنی ما رهبانیت و انفصال و جدایی دین از دنیا و از سیاست را نداریم. یعنی اسلام دینی است که سر و کارش با دنیا است و در عین حال خودسازی انسان و تکامل انسان در بارگاه خداوند متعال را متضمن است. در اسلام رهبانیت محض و انزوا از زندگی دنیوی شدیداً منع شده و اسلام هم دین آخرت است و هم دین دنیا.
* در واقع به عنوان اساس و پایه بحث باید ببینیم اسلام چه نسبتی با دنیا دارد، چه نسبتی با تجدید و مدرنیزم دارد
** این بحث از قدیم بوده که آیا تجدد یا به اصطلاح امروز مدرنیزایشن با اسلام سازگاری دارد یا خیر. اگر ما قبول کردیم که اسلام دین دنیا هم هست، محال است که با تجدد نسازد. یعنی همزمان با توسعه جامعه ـ هرچه که به طرف مدرنیزم برود ـ اسلام جوابگوست. اسلام دینی است که جوابگوی همه شئون بشریت در این دنیا هست. اسلام دینی جهانی است و مال مقطع مخصوصی نیست. دینی است که تا قیام قیامت هست. لذا محال است این دین تجدد درش نباشد، نسبت به مدنیت و توسعه جوابگو نباشد.
اسلام نیازی به این ندارد که دنیا و تجدد را وارد اسلام کنیم. خود اسلام واقعیتش این است. وقتی که پیغمبرش می‌گوید: «اعمل لدنیاک کانک تعیش ابدا و اعمل لاخرتک کانک تموت غدا». بنابراین ما با دنیا سر و کار داریم. «الدنیا مزرعه الاخره».
اکثر قوانین حقوقی، مدنی، اقتصادی، فرهنگی اسلام مربوط به دنیاست. و از همین روی است که اسلام نیازی به سکولار شدن ندارد. چرا که سکولاریسم یعنی دنیوی کردن و اسلام دین دنیا و آخرت است و چنین نیست که از دنیا جدا باشد تا بخواهیم آنرا دنیایی کنیم. و لذا می‌توان گفت عقیده سکولار کردن اسلام از کم‌توجهی و غفلت به اندیشه متعالی این دین حنیف سرچشمه می‌گیرد.
* بنا به تعبیر شما، اسلام دین دنیاست ولی این توجه به دنیا و حکم داشتن درباره مسائل دنیوی می‌تواند هم در نظام یا حکومت اسلامی مطرح شود و هم در جمهوری اسلامی.
** درباره این دو واژه، باید ببینیم که آیا موضوع حکومت اسلامی با جمهوری اسلامی قابل سازش هست یا اینها دو مقوله هستند. اصل حکومت یعنی مدیریت در جامعه یک مسأله‌ای است عقلایی جزو تأسیسات و مخترعات و ادیان نیست. یعنی، ادیان این مسأله را برای جوامع نیاورده‌اند. از روزی که جامعه و مدنیت در دنیا به وجود آمد، ما می‌بینیم که مدیریت و حکومت به شکلهای مختلف در عالم پدید آمد. از حکومت قبیله‌ای بگیریم تا جوامع مدرن. مثلاً می‌بینیم در نظام جمهوری خود ملت مشارکت فعال در اداره امور مملکت دارد. پس اصل حکومت یعنی مدیریت درست در جامعه.
این قید اسلامی که به آن می‌خورد این یک ترکیب اضافی است که به اصطلاح یعنی مقوله جدید نیست. حکومت به همان مفهوم عقلایی خودش مدیریت در جامعه است و اسلامی بودن آن یعنی این مدیریت باید براساس قوانین و احکام اسلام و مقررات اسلام اداره بشود. یعنی زیربنای سیستم نظام ما، در همه ابعاد باید مخالف قوانین اسلام نباشد. یعنی هر قانونی که تدوین می‌شود و تصویب می‌شود در این نظام باید براساس کتاب و سنت و عقل باشد. قوانین از منابع تشریع باید اخذ شده باشد. حتی اگر حکم آن در کتاب و سنت نباشد می‌توان حکم آن را از دلیل عقل استنباط کرد.
ما نباید غافل باشیم که عقل از مصادر تشریع و مصادر قانونگذاری اسلامی است. اما اینکه این مدیریت و حکومت در چه مدلی باید باشد، باید ما بهترینش را گزینش کنیم. ما می‌بینیم در مشروطه مرحوم آقای آخوند خراسانی یا مرحوم میرزای نائینی که کتاب تنبیه‌الامه را نوشت، می‌خواست این حکومت اسلامی را تطبیق کند با نظام مشروطه، که نظام سلطنتی یعنی سلطان فقط یک عنوان باشد که به بعضی از مسائل در حدود قانونی عمل کند. قدرت‌ همه‌اش در مجلس بود.
* آیا علمای آن زمان نظارت مردم را در شمار اصول نظام اسلامی می‌دانستند؟ و اگر چنین است مهمترین دلیل آن چیست؟
** مرحوم میرزای نائینی در تنبیه‌الامه مسأله نظارت ملت را یکی از اصول اساسی نظام اسلامی گرفته بود؛ یعنی مردم همواره باید نظارت بر حکومت داشته باشند. حکومت هم باید مدیریت صحیح داشته باشد و هم قوانینش بر مبنای اسلام باشد. خوب این بسته به این است که ببینیم در چه مدلی ما می‌توانیم حکومت اسلامی را با همان مفهوم خودش پیاده کنیم. می‌بینیم امام (قدس الله نفسه الزکیه) در نجف، اوایل سال 1345 مکرر تکرار می‌کرد که حکومت اسلامی بر دو پایه استوار است: 1ـ احکام اسلام 2ـ مردم (یعنی مسأله رأی مردم و خواستن مردم) اگر مردم بنده را قبول نداشته باشند، اگر مردم مرا نخواهند، من که قدرتی ندارم. قدرت ناشی از مقبولیت و بیعت مردم و انتخاب مردم است. وقتی قدرت پدید می‌آید که مقبولیت باشد.
* این مقبولیت که می‌فرمایید از دیدگاه حضرت امام چه وجه و صورتی دارد؟
** مقبولیت این است که باید ملت خودشان یک سیستم و نظام را قبول کنند، رأی بدهند و مورد قبولشان باشد. طبیعتاً در این مرحله قدرت پدید می‌آید. اگر بنده مقبولیت نداشته باشم مدیریت خنده‌آور است. مدیریت در چی داری؟ مدیریت وقتی داری که مقبولیت داشته باشی. بنابراین حکومت در هر مدلی که می‌خواهد باشد بدون مقبولیت غیر ممکن است. و مقبولیت هم بدون خواست ملت و آراء مردم پدید نمی‌آید. امام همیشه این موضوع را می‌فرموده که میزان رأی مردم است. خاطره‌ای یادم می‌آید که در آبان‌ماه 1357 خدمت امام در نوفل‌لوشاتو بودیم. از طرف نشریه فیگارو آمدند مصاحبه کنند.
از ایشان پرسیدند که اگر شما پیروز شوید در انقلابتان، سیستم حکومتتان چه خواهد بود؟ امام فرمودند: جمهوری اسلامی. خبرنگار پرسید این جمهوری اسلامی چه مقوله‌ای است. ایشان فرمود: جمهوری به همان مفهوم عقلایی. یعنی الان جمهوری مفهومش چیست شما چی معنی می‌کنید. همان منظور نظر است. رئیس‌جمهور یا رأساً ملت انتخابش می‌کنند یا مجلس انتخابش می‌کند. آن حکومتی که رئیس‌جمهور را مردم انتخاب کنند و آن ولایت فقیهی را که در رأس حکومت اسلامی قرار می‌گیرد، همه با مقبولیت مردم است.
طبق قانون اساسی که خود امام هم به آن رأی داد، جزء متمم ولایت مقبولیت است. یعنی بیعت مردم و انتخاب مردم. یعنی باید فقیه جامع‌الشرایط باشد، شجاع باشد، مدیر باشد، مدبر باشد، آگاه به امور زمان باشد، همه اینها را که داشت یک چیز دیگر که می‌خواهد، مقبولیت است.
این موضوع را در حضرت امام می‌بینیم، به خصوص از سال 1356 به بعد. از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب، همه مردم این شعار را تکرار می‌کردند که: «حزب فقط حزب‌الله رهبر فقط روح‌الله». این مسأله‌ای بود که عملاً دیگر نیاز به رفراندوم نداشت. خود مردم از دهات و تهران و شهرها همه جا این را می‌گفتند.
پس مسأله انتخاب مردم جزء متمم ولایت است. یعنی ولی‌فقیه آن کسی است که این صفات را داشته باشد و منتخب مردم هم باشد.
* به این ترتیب چه بیعت بگوییم، چه انتخاب مردمی، در اسلام یکی از دو رکن حکومت و ولایت فقیه نظر و رأی ملت است.
** نه این که هر فقیه جامع‌الشرایطی ولی‌فقیه است. دو نظریه درباره ولی‌فقیه است که مختصراً عرض می‌کنم: یک نظریه که هر مجتهد عادل جامع‌الشرایطی که مدیر باشد، مدبر باشد، شجاع باشد، آگاه به امور زمان باشد، ولی‌فقیه است و آن فقیهی که مردم با او بیعت کنند می‌شود حاکم مبسوط‌الید اوست و بقیه باید از او اطاعت کنند و همه فقهای دیگر هم باید از آن فقیه مبسوط‌الید اطاعت کنند. این یک نظریه است.
یک نظریه دیگر که در قانون اساسی آمده و حضرت امام هم به آن رأی دادند و همه مراجع تقلید به آن رأی دادند و ملت به رأی داد این است که ولی‌فقیه کسی است که مجتهد جامع الشرایط عادل آگاه به امور زمان و مدیر و مدبر باشد و مردم هم او را انتخاب کنند و بپذیرند. این می‌شود ولی‌فقیه. می‌بینید همه‌اش متکی است بر آراء ملت، ولی‌فقیه را می‌بینیم متکی است بر آراء ملت. رئیس‌جمهور متکی است بر آراء ملت و مجلس شورای اسلامی که به قول امام عصاره نظام است و خانه ملت است و مرکز قانونگذاری است، متکی است بر آراء ملت. خبرگان متکی است بر آراء ملت.
* علاوه بر تعیین مسئولین نظام اسلامی، آراء مردم در تعیین شکل حکومت اسلامی چه تأثیری دارد؟
** شما می‌دانید که از روز اول که انقلاب پیروز شد، همان اول که خواستند نظام را مشخص کنند، امام این را به رأی گذاشت. به رفراندوم گذاشت. 98 و چند درصد مردم رأی دادند جمهوری اسلامی و بعد از این‌که مردم رأی دادند رسماً اعلام شد جمهوری اسلامی. قانون اساسی که خواست تدوین شود به رأی ملت گذاشتند و بعد مجلس شورای اسلامی. و همین‌طور شما می‌دانید کارهایی را که زمان امام و بعد از امام در سیستم نظام اسلامی انجام دادند، براساس رأی ملت است.
* آیا در دیدگاه امام جمهوریت و اسلامیت در جمهوری اسلامی تفکیک‌ناپذیرند؟
** بله، وقتی نظام، جمهوری اسلامی شد دیگر ما نمی‌توانیم هیچ‌وقت رأی ملت را کنار بگذاریم رأی ملت باید نصب‌العین نظام باشد. در هر چیزی باید ملت را مشارکت بدهیم. بنابراین طبق نظر امام (قدس الله نفسه زکیه) نظام ما جمهوری اسلامی است. یعنی حکومت اسلامی است. یعنی متکی است بر آراء ملت و قوانینش باید براساس اسلام باشد.
* درباره مسائل اجتماعی جدید که به وجود می‌آید و جمهوری اسلامی باید نسبت به آنها پاسخگو باشد چه نظری دارید؟
** ما نباید بگوییم مسائل جدیدی که رخ می‌دهد غیر شرعی است. یکی از منابع اجتهاد ما حکم عقل است. شاید 80 درصد فقه ما و منابع احکام ما براساس حکم عقل و بنای عقلا است یعنی احکام عقلایی است که اسلام اینها را امضا کرده است.
اگر دیدید امروزه معاملات جدیدی پدید آمده مثلاً فرض می‌گیریم یک کشوری می‌آید با یک شرکت هواپیمایی قرارداد می‌بندد که سالی 150 میلیون دلار می‌دهم شما 15 تا هواپیما با این خصوصیات درست کنید، این چیست؟ بیع است؟ اجاره است؟ ما آن شرکت را اجیر می‌کنیم؟ چه معامله‌ای است؟ الان اسمش را گذاشته‌اند استصناع.
کشورهای اسلامی یکی از راه‌های عملیات بانکی بدون ربا را که انجام می‌دهند این استصناع را مطرح می‌کنند. حالا ممکن است ما هم ان‌شاءالله در سیستم بانکی خودمان در هفته بانکداری مطرح بکنیم که یکی از راه‌های عملیات بانکی بدون ربا، مضاربه و امثال آن می‌باشد. حال از راه استصناع وارد شویم که استصناع را می‌توانیم بگوییم که عقدی است مشروع، چون در قرآن حق‌تعالی فرموده یا ایها الذین آمنوا اوفوا بالعقود، یعنی وفا کنید به هر عقدی. الف و لام جنسی است یعنی طبیعت عقد «یجب الوفا بکل عقد». می‌توانید بگویید استصناع عقد است. این صغری است.
هر عقدی هم لازم‌الوفا است. کبری را از «اوفوا بالعقود» استفاده کردیم. نتیجه می‌شود که بیع استصناع لازم‌الوفاست. می‌بینید شریعت، کبریات کلی را بیان کرده است. مصادیقش در طول زمان پیدا می‌شود. اینجاست که فقیه باید بیاید به شکل اول و به نحو قیاس اقترانی مسائل را حل کند. بنابراین ما با توجه به سیستم نظام خودمان که جمهوری است باید بررسی و عمل کنیم.
* درباره اصلاحات در جامعه اسلامی و در جمهوری اسلامی چه نظری دارید؟
** مسأله اصلاحات در جامعه حکم عقل است. شاید بتوانیم بگوییم بالاتر از حکم عقل، حکم فطرت است. فطرت اقتضا می‌کند که اصلاحات باشد. چه اصلاح خودم باشد چه جامعه. این تکامل است. فطرت همیشه به ما حکم می‌کند که به طرف تکامل برویم. لذا اصلاح نظام جامعه همیشه باید باشد. بنابراین در نظام جمهوری اسلامی باید باورمان بشود که اصلاحات همواره در نظام ما، در سیستم ما باید باشد. وحشت نکنید از کلمه اصلاحات. اصلاحات یک چیز نیکوست. هر بزرگی یک حرکت فرکی و فرهنگی را می‌خواسته شروع کند با اصلاحات شروع می‌کرده.
* از نظر شما دیدگاه حضرت امام نسبت به اصلاحات در جمهوری اسلامی چه بوده است؟
** اولین منادی اصلاحات خود امام بود. اولین منادی به جمهوریت و احترام به آراء ملت خود امام بود. امام همیشه برای رأی ملت و برای رأی مردم احترام و ارزش قائل بود. و میزان را رأی ملت می‌دانست. بنابراین جمهوریت به مفهوم خودش در قانون اساسی مسأله‌ای است که هیچ کس حق ندارد از این معنا تخطی کند.
این جمهوری خونبهای هزاران هزار شهید است. شهدای ما برای چه رفتند جنگیدند با دشمن؟ برای حفظ این نظام مقدس جمهوری اسلامی. امام تشخیص داد که دشمن آمده تا نظام را از بین ببرد. مردم به رهبری امام خود ایستادند تا این قانون اساسی را حفظ کنند. باید فصل‌الخطاب ما قانون اساسی باشد. قانون اساسی را چه کسی تدوین کرد؟ این بزرگان، علما، دانشمندان، اینها آمدند قانون اساسی را که ملهم از کتاب و سنت بود تدوین کردند و مورد تأیید امام نیز قرار گرفت و همه مراجع نیز رأی دادند. ملت نیز رأی داد.
ما نباید هیچ‌وقت تشکیک کنیم و بیاییم بگوییم جمهوریت چه و حکومت عدل چه و این مباحثی که بعضی‌ها مطرح می‌کنند. اینها همه اهانت به مقام مقدس امام است، اهانت به ملت است، اهانت به خون شهداست. ما نباید این صحبت‌ها را بکنیم. ما باید حافظ نظام مقدس اسلامی به همان مفهوم خودش باشیم. الحمدالله می‌بینیم مقام معظم رهبری هم این را می‌فرماید و دنباله‌رو هدف امام است و تمام کارگزاران ما هم همین مسأله را بیان می‌کنند.
ما امیدواریم ان‌شاءالله در این نظام مقدس کارگزارانی باشند که در خط امام باشند، در خط اسلام باشند، در خط اصلاحات، در خط ایران آباد و آزاد باشند. و در آینده، ایران آبادتر و آزادتر را شاهد باشیم. در پایان عرض می‌کنم، خطاب می‌کنم به امام راحل: السلام علیک یوم ولدت و یوم مت و یوم تبعث حیاً.
والسلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته.