تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۱ - ۱۵:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۲۳۰۷۰۶

 عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی
حمیدرضا ترقی بر این باور است که نمی‌‌‌توان موضوع روحانیت و تجزیه تحزب را بدون تحلیل جایگاه اجتماعی روحانیت در سه دهه گذشته یا بدون توجه به مناسبات روحانیت در سیاست ایران مورد توجه قرار داد، زیرا بحث تحزب یک بحث مرتبط به موضوع سیاست است. بنابراین،ایشان معتقد است در آغاز می‌‌‌بایست مواضع و حرکت‌‌‌های سیاسی روحانیت را تبیین کرد.
وی اعتقد دارد که باید ورود روحانیت به تحزب را در چگونگی ورود روحانیت به سیاست و انقلاب و نهضت و جنبش اسلامی جست‌‌‌وجو کرد. چون تحزب، ابزاری برای رسیدن به قدرت جریان‌‌‌هاست و اگر روحانیت، هدفی را برای رسیدن به قدرت نداشته باشد، طبیعتا ضرورتی برای ورود به تحزب و استفاده از آن احساس نخواهد کرد.
ایشان سپس ورود به سیاست به معنای اداره و کیفیت اداره امور جامعه و نیز ورود به تحزب به عنوان ابزار و وسیله‌‌‌ای برای رسیدن به قدرت به منظوراداره جامعه را مستلزم دو بخش سلبی و ایجابی دانسته و این دو را این گونه توضیح می‌‌‌دهد که: در بخش سلبی طبیعتا روحانیت باید وضع موجود جامعه غیر اسلامی را قبول نداشته و با وضع موجود جامعه در تعارض باشد و برای براندازی نظام غیر اسلام تلاش کند که این حقیقت، حوزه فعالیت روحانیت قبل از انقلابی را شکل می‌‌‌داد. اما در رابطه با بخش ایجابی، ایشان بر این باور است که در این بخش،طبیعتا روحانیت می‌‌‌بایست تئوری حکومت اسلامی را پردازش کرده و نحوه استقرارو جایگزینی این حکومت را به جای حکومت قبلی دنبال کند.
از دیدگاه ترقی، حرکت روحانیت قبل از پیروزیانقلاب و تجربه ورود روحانیت به سیاست، هم پیروزی‌‌‌هایی در برداشته و هم شکست‌‌‌هایی که ایشان،آنها را در چهار موضوع مهم مورد بررسی قرار داده و بر این باور است که این چهار موضوع می‌‌‌تواند نگاه ما را به حرکت تشکیلاتی روحانیت در عرصه سیاسی تقویت کند. این چهار موضوع عبارتند از:
الف) مساله جنبش تنباکو: ایشان در این رابطه معتقد است که علمای شیعه توانستند به موقع در جایگاه سخنگویی این اعتراض قرار گرفته و یک حرکت هماهنگ را در کشور و در جنبش به دست گیرند. روحانیت در حقیقت توانست نوعی تمرکز مادی و معنوی را در نهاد مرجعیت به وجود آورد که خودش یک نوع سازماندهی روحانیت تلقی می‌‌‌شود و این انسجام روحانیت موجب انسجام مردم و در نتیجه با حکم میرزای شیرازی مبنی بر تحریم تنباکو، موجب عقب نشینی جدی حکومت شد.
ب) عرصه دوم سیاسی حضور روحانیت، نهضت مشروطه بود که حرکت هماهنگ روحانیون با دو جریان اصلی تحول‌‌‌خواه در نهضت مشروطه، یعنی بازرگانان و روشنفکران موجب شد تا این فکر قوت بگیرد که روحانیت در این مورد یک حرکت تشکیلاتی داشته است، چرا که بهدها توانستند قدرت مطلقه شاه را مشروطه کنند. البته از صدور فرمان مشروطه و با اختلاف میان علمای شیعه تهران و نجف، مشروعه جایگزین مشروطه شد و این اختلاف مانعه فروپاشی حکومت استبدادی ناصرالدین شاه و زمینه‌‌‌ساز روی کار آمدن رضا شاه شد.
ج) ورود علما به واقعه مسجد گوهر شاد: در این حرکت که به دنبال تحصن علما و مردم در اعتراض مشجد گوهرشاد پدید آمد نیز عملا نقش پر رنگی داشتند و شاخص‌‌‌ترین حرکت روحانیت در دوران رضا خان محسوب می‌‌‌شود، زیرا نمی‌‌‌توانستند نسبت به این مساله مهم که هم جنبه دینی داشت و هم جنبه مذهبی، بی‌‌‌تفاوت باشند. اما به هر حال متاسفانه در این مورد (واقعه مسجد گوهرشاد) بر خلاف جنبش‌‌‌های قبلی، یک موضع شفاف و روشن در قم و نجف وجود نداشت و در نتیجه یک حرکت هماهنگ در میان آنها شکل نگرفت، زیرا اختلاف روحانیت در نهضت مشروطیت ضربه شدیدی به پیکر روحانیت در داخل کشور وارد کرده بود و رضا خان توانست از این اختلاف علما نهایت استفاده را کرده و ضربه خودش را به جامعه دینی وارد کند و مسیر را برای اسلام‌‌‌زدایی و ارزش‌‌‌زادیی در جامعه هموار سازد.) نهضت ملی شدن نفت: در این حرکت، استبداد بیست ساله رضا خانی و ناکامی بیست ساله آرمان‌‌‌های مشروطه در جنبش ملی و مذهبی موجب شد که روحانیت نتواند یک جنبش فراگیر را در سطح کشور به وجود بیاورد. به همین دلیل، چهره‌‌‌های سیاسی جدیدی مثل آیت‌‌‌الله کاشانی وارد صحنه شدند و طلاب جوان همفکر ایشان نیز به یاری وی آمدند که از جمله آنها شهید نواب صفوی با تشکیلات فدائیان اسلام بود که توانست منشا بسیاری از تغییر روحیات روحانیت بشود.
به باور ترقی، احزاب و جریان‌‌‌های سیاسی، بعدها یعنی پس از استعفای مصدق، توسط آیت‌‌‌الله کاتشانی به یک حرکت هماهنگ علیه شاه دعوت شدند و ایشان توانست با استفاده از پناسیل و انرژی گسترده احزاب، همه آنها را پشت سر خود جمع کند.
البته بعدها و با بازگشت مصدق و قضیه 30 تیر بین قدائیان اسلام و شهید نواب ـ که خواستار تشکیل حکومت اسلامی بودند ـ با آیت‌‌‌الله کاشانی و مصدق اختلاف می‌‌‌افتد و نواب، این اختلاف را به ضرر مبارزه می‌‌‌داند و در نهایت نیز این اختلاف میان شهید نواب و آیت‌‌‌الله کاشانی و مصدق به سود شاه تمام شده و به نهضت ملی ضربه وارد می‌‌‌شود، به گونه‌‌‌ای که علما نیز چند دسته می‌‌‌شوند.
دکتر ترقی با نتیجه‌‌‌گیری از این چهار موضوع مهم، حضور روحانیت در عرصه سیاسی که در حقیقت تمرینی برای روحانیت به منظور ورود به یک مبارزه تشکیلاتی و استفاده از پتانسیل حزبی در مبارزه سیاسی بود، می‌‌‌گوید روحانیت توانست به شناختی در رابطه با جریان‌‌‌های سیاسی و حزبی کشور دست بایدو فراز و فرودهای مختلفی را طی کند. به گونه‌‌‌ای که روحانیت دریافت که اولا؛ چه جریان‌‌‌هایی در کشور موجودند، ثانیا، پشت سر این جریان‌‌‌ها، چه کسانی هستند و رهبری آنها با کیست و ثالثا، اهداف این جریان چیست؟ و ...
از این نکته برداشت می‌‌‌شود که در حد فاصل میان کودتای 28 مرداد و انقالی اسلامی، حضور روحانیت در مبارزات سیاسی و حزبی دچار اختلاف جدی در دیدگاه‌‌‌های نحوه ورود روحانیت به حوزه سیاست می‌‌‌شود. به باور ایشان، از اینجا شاهد بروز دیدگاه‌‌‌هایمختلف روحانیت نسبت به ورود به سیاست و تحزب منجر به حکومت می‌‌‌شویم که همان بخش سلبیب موضوع است. به اعتقاد ایشان در چهار مقطع ذکر شده در باب حضور دروحانیت در عرصه سیاسی،تنها در یک مورد و آن هم جنبش تنباکو شادهد توفیق روحانیت بودیم و در سه مقطع دیگر به دلیل دختلاف نظر میان علما در باب ورود به سیاست، روحانیت توفیق چندانی برای تغییر نظام حاکم به دست نیاورد. بنابراین بعد از این حوادث، دو دیدگاه در بین علما شفاف‌‌‌تر به نظر می‌‌‌رسد: 1ـ اینکه اساسا آلوده شدن دین به سیاست، تحزب، مبارزه و سازماندهی، تهدیدی مهم برای دین به شمار می-رود. 2ـ به جای اینکه ورود دین به سیاست خطر تلقی شود، وجود حکام مستبد به عنوان تهدید اصلی دین و روحانیت تلقی شود. این دو دیدگاه بعد از کودتای 28 مرداد به وجود آمد و تقریبا مبنای حرکت روحانیت ما بعد از کودتای 28 مرداد شد. در هر دو دیدگاه مخالف و موافق ورودروحانیت به سیاست و تحزب نیز شاهد افراد مختلفی از میان علما هستیم که می‌‌‌توان افرادی چون آیت‌‌‌اللهمحمدعلی اراکی، شیخ عبدالکریم حائری یزدی، آیت‌‌‌الله خونی، سیدعبدالکریم شیرازی، آیت‌‌‌الله سیدرضا زنجانی، آیت‌‌‌الله طالقانی، شهید نواب صفوی، حضرت امام خمینی (ره)، مرحوم سیدمحمدباقر صدر، مرحوم علامه طباطبایی، شهید بهشتی،شهید مطهری، آیت‌‌‌الله انواری و ... را نام برد.
خلاصه اینکه، رابطه روحانیت و تحزب در بخش سلبی این است که در بعضی از حرکت‌‌‌ها روحانیت توانسته موفق شود و در بعضی از فعالیت‌‌‌ها به دلیل اختلاف نتوانسته توفیق لازم را کسب کند و همین تجربه باعث شد تا روحانیت بعد از انقلاب وارد یک فاز جید شده و آن هن تشکیل روحانیت مبارز در سال 1356 بود تا تمام روحانیت را به صورت تشکیلاتی سازماندهی کند.
نتیجه همبستگی، انسجام روحانیت حول محور حضرت امام (ره) و به کارگیری تشکیلات مردمی و احزاب طرفدار روحانیت در سراسر کشور به منظور پیروزی انقلاب اسلامی بود.
بخش ایجابی حضور روحانیت
وی بر این باور است که روحانیت بعد از سرنگونی رژیم گذشته و ورود به مرحله استقرار نظام جدید، وارد مرحله‌‌‌ای بسیار حساس با عنوان مرحله تثبیت نظام از طریق ایجاد حکومت شده است اینکه اصلا چه نوع حکومتی شده است، اینکه اصلا چه نوع حکومتی ایجاد شود و قانون اساسی چه باشد و ساختار سیاسی نظام چه باش. ایشان معتقد است که روحانیت متوجه شد می‌‌‌بایست برای این مقطع مهم و حساس برنامه‌‌‌ریزی کند و بنابراینف حزب جمهوری اسلامی را با استفاده از تجربه روحانیت مبارز و حزب موتلفه اسلامی راه‌‌‌اندازی کرد، چرا که تشکیل روحانیت مبارز به تنهایی کافی نبود. ترقی سپس به ضرورت تحزب از دیدگاه آیت‌‌‌الله شهید بهشتی اشاره کرده و گفتند ایشان معتقد بودند که به چند دلیل ما احساس ضرورت می‌‌‌کنیم که حزب تسکیل بدهیم. 1ـ بهره‌‌‌گیری از تجارب تاریخی که دلیل اصلی شکست نهضت‌‌‌ها در گذشته بوده است و فقدان تشکیلات و سازماندهی موجب این شکست‌‌‌ها شده بود. 2ـ عدم وجود تشکیل‌‌‌ها از سوی روحانیت برای اداره و رهبری مبارزه. 3ـ ضرورت داشتن تشکیلات سیاسی اجتماعی مورد اعتماد مردم و برخوردداری از یک پایگاه اجتماعی. 4ـ اثرات مثبت تشکیل‌‌‌های اسلامی مثل حزب موتلفه اسلامی در مبارزات 15 خرداد. 5ـ ایجاد یک مرکزیت و میدان برای تجمیع نیروهای انقلاب و همکاری اینها برای استقرار نظام جمهوری اسلامی.
محصول کار روحانیت در رابطه با تحزب این می‌‌‌شود که این طلسم می‌‌‌شکند که اصلا مسلمان‌‌‌ها و اهل ایمان می‌‌‌توانند دارای تشکیلات و سازماندهی باشند، با رهبری روحانی یا غیر روحانی به یاور استاد ترقی، در فرآیند انقلاب اسلامی، پنج مرحله انقلاب اسلامی، تثبیت نظام جمهوری اسلامی،تشکیل دولت اسلامی، ایجاد جامعه اسلامی و در نهایت، جهانی شدن اسلام وجود دارد که اکنون ما در مرحله سوم آن هستم. که در این مقطع، نقش حرکت حزبی روحانیت در تشکیل دول خیلی پررنگ‌‌‌تر است. سپس ایشان به نگاه‌‌‌های متفاوت روحانیت در رابطه با رای مردم اشاره کرده و آنها را این گونه بر می‌‌‌شمارد:
1ـ روحانیتی که انتحاب را بدون هیچ قید و شرطی به مردم می‌‌‌سپارد و می‌‌‌گوید اگر مردم باید دولت را انتخاب کنند، ما هیچ قید و شرطی برایشان نگذاریم.
2- انتخاب را مشروط به رعایت ارزش‌‌‌ها و شاخص‌‌‌ها و معیارهای دینی به مردم واگذار کنیم، یعنی رای مردم مشروط به اسلامی بودن و توجه به معیارهای اسلامی باشد.
3ـ رای مردم زینتی است و این رای حق نخبگان است، بنابراین همه نمی‌‌‌توانند رای بدهد.
ماحصل این سه دیدگاه، شکل‌‌‌گیری دو اندیشه سیاسی آیت‌‌‌الله نائینی و امام خمینی (ره) در رابطه با تشکیل دولت است.
ترقی بر این باور است که نگاه روحانیت به حرکت سیاسی،و تشکیلات موجب شد که حرکت احزاب مشروط به این شود که مخل به مبانی اسلام و نظام انقلاب اسلامی و ولایت نباشد.
به باور ایشان، رابطه خوبی نیز بین تحزب و ولایت فقیه به وجود آمده است؛ به گونه‌‌‌ای که نگاه حضرت امام (ره) به تحزب می‌‌‌تواند رابطه روحانیت و تحزب در ده چهارم را شفاف‌‌‌تر کند، چرا که حضرت امام (ره) بر این باور بود که حرکت انقلاب به رهبری روحانیت، یک حرکت تشکیلاتی بود و دیگر اینکه امام خودش را در متن حرکت حزب‌‌‌الله تلقی می‌‌‌کرد . به اعتقاد ترقی، فعالیت سیاسی روحانیت مستلزم تشکل و تحزب است و حرکت‌‌‌های فردی و مستقل نمی‌‌‌تواند آثارمناسبی برای حرکت سیاسی روحانیت داشته باشد. تنزل روحانیت از حد مجاری امور به یک رقیب سیاسی در داخل جامعه در شان روحانیت نیست که اختلاف روحانیت در خصوص تشکیل‌‌‌ها و مبانی نظری حکومت به تقابل طرفداران دو جراین در جامعه می‌‌‌انجامد و روحانیت می‌‌‌بایست فراتر از این مباحث عمل کند.
راهبردهای حضور روحانیت در دهه چهارم
حمیدرضا ترقی، راهبردهای حضور ترام با نوفیق روحانیت در آغاز دهه چهارم را این گونه بر می‌‌‌شمارد:
ـ روحانیت باید در علوم سیاسی بر اساس فلسفه سیاسی اسلام متخصص و حوزوی پرورش دهد، بدین معنا که در حوزه براساس فلسفه سیاسی اسلام بتوان افراد متخصص را پرورش داد که این فرهنگ در داخل جامعه نیز گسترش یابد.
ـ ترویج اندیشه حضرت امام (ره) که زیر بنای تشکیل حکومت اسلامی است.
ـ تدریس اگاهی سیاسی و علوم سیاسی در متون جوزه بر مبنای اسلام.
ـ دیدگاه‌‌‌های فلسفه سیاسی اسلام در نگاه‌‌‌های علمای مختلف باید در تضارب فکری در حوزه مورد بحث و مباحثه قرار گیرد.
ـ ایجاد کرسی‌‌‌ها و محافل آزاد اندیشی در حوزه و نقد و مباحثه دیدگاه‌‌‌های مختلف.
ـ ورود حوزه به عرصه سیاست داخلی، مسائل اجتماعی و حتی سیاست خارجی به صورت کارشناسانه مبتنی بر ایدئولوژی و نظر دادن و موضع‌‌‌گیری.
ـ تنظیم متون آموزشی علوم سیاسی دانشگاه‌‌‌ها بر مبنای فلسفه سیاسی اسلام از سوی حوزه و تدریس آن در دانشگاه .
ـ ایفای نقش بسیار فعال از سوی روحانیت در آموزش و کادر سازی در احزاب و جدا نشدن از احزاب و فاصله نگرفتن از آن.
ـ آموزش سیاسی احزاب از سوی روحانیت در ابعاد سیاسی و مذهبی.
ـ تشکیل گروه‌‌های تحقیقاتی پیرامون موضوعات سیاسی بر مبنای اسلام و کار روی تئوری‌‌ها و نظرات گوناگون در حوزه.
ـ اصلاح افکار عمومی جامعه و همراه کردن آنها با آزمان‌‌های نظام و انقلاب از سوی حوزه روحانیت در برابر جنگ نرم دشمنان نظام اسلامی در آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامی.