تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۱ - ۱۵:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۲۳۰۷۲۴
تحلیلی بر روابط روسیه و چین
اشاره: جیانگ زمین رئیس جمهور چین در حال دیدار از روسیه و برخی دیگر از کشورهای اسلاونشین در همسایگی فدراسیون روسیه است. این سفر و طرح موضوع امضای یک پیمان امنیتی بین چیانگ زمین و ولادیمتر پوتین همتای روسی وی، نگرانی‌هایی را در برخی محافل سیاسی ـ امنیتی آمریکا برانگیخته است. مقاله ذیل در بردارنده برخی نگرش‌های راهبردی استراتیست‌های آمریکایی به روابط چین و روسیه است که جهت اطلاع خوانندگان محترم از این دیدگاه‌ها ارائه می‌گردد. با این توضیح که برخی نکات جدید که با علامت ‌‌‌٭ مشخص شده‌اند درمتن فارسی و برای تشریح بیشتر مفاهیم مورد نظر نویسنده به متن اضافه گردیده است. «گروه بین‌المللی نوروز» روسیه و چین اثر چشمگیری بر سیاست‌های آسیا و جهان دارد. امروزه ما شاهد شکل‌گیری روابط دو جانبه دوستانه پایدار و رو به گسترش و قوی بین دو کشور هستیم. اما تغییر و تحول همیشه قانون طبیعت بوده و از این رو آینده هیچ کدام ازاین دو کشور قابل پیش بینی نیست. بنابراین، مهمترین کاری که می‌توان انجام داد. این است که حتی‌الامکان به عمق ابعاد تفاهم دوجانبه بین دو کشور در زمینه های اقتصادی، سیاسی و نظامی پرداخته شود تا شاید بتوان احتمالات و زمینه‌های آینده را پیش‌بینی کرد.

نوشته: استیفن بلانک/ ترجمه: غلامرضا عباسیان از : اوربیس
مناسبات اقتصادی
چین و روسیه منافع و علایق اقتصادی مشترک و مکمل دارند، روسیه ناگزیر از صدور توان مهندسی، صنایع سنگین، نفت و گاز، انرژی هسته‌ای و تسلیحات نظامی است که بدون آن توان دفاعی آن کشور از هم فرو خواهد پاشید و چین نیز همین‌طور در جست‌و جوی بازار تسلیحات و راکتورهای اتمی و غیره است. ناظرین سیاسی معتقدند که همین وجوه مشترک زمینه‌ساز همکاری دو جانبه دو کشور است. مع‌الوصف، روابط اقتصادی دو کشور آن‌ور که انتظار می‌رفت توسعه نیافته است. در سال 1993 بود که چین اشتباهاً کالاهای مصرفی نامرغوب ذهنیتی منفی درمیان روس‌ها پدید آورد به طوری که سیاست‌های منطقه‌ای چین را تحت تأثیر قرار داد. در نتیجه روسیه ضمن بستن مجاری ورودی مرزها، محدودیت‌هایی را در تمامی ابعاد از قبیل صدور ویزا، تجارت دوجانبه مرزی و غیره اعمال کرد. بنابراین موانع متعددی برسرراه تجار چینی ایجاد شد. چین نیز در مقابل، از شرکت‌دادن روس‌ها در مناقصه احداث سد «گرچز» که روس‌ها رویای پیروزی در آن را در سر می‌پروراندند، جلوگیری کرد. در سال 1997 نیز سطح و موازنه تجارت دو جانبه بین دو کشور کاهش یافت. در هر صورت، روسیه در نفوذ به بازارهای چین به گفته سفیر چین در مسکو با موانع و محدودیت‌هایی مواجه بوده است که می‌توان به مواردی نظیر مسأله مالکیت، مالیات‌بندی و مهم‌تر از همه عدم رغبت چین، اشاره کرد. برای خود مسکو نیز این شکست اقتصادی مسأله «دردناکی» است. در مقیاس وسیع‌تر نیز می‌توان گفت که باتوجه به ضعف اقتصاد روسیه و آسیب‌پذیری اقتصاد این کشور در قبال بحران مالی، به نظر می‌رسد که روسیه نخواهد توانست در کل آسیا و در چین به طور خاص به مثابه یک بازیگر قوی اتقصادی قد علم کند.
ضعف اقتصادی روسیه متأثر از سیاستگذاری‌های داخلی دولت است و تا زمانی که روسیه قادر به سامان بخشیدن به نظام مالیاتی، رفاه‌اجتماعی، تعلیم و تربیت و سیاست‌های سرمایه‌گذاری خارجی نباشد، بعید می‌نماید که بتواند در امر سرمایه‌گذاری در چین نقش مؤثریرا ایفا کند.
نهایتاً اینکه، روسیه از اعمال کنترل بر استان «پرسوریسکی کرای» و استان‌ های مجاور مرزهای چین عاجز است و حتی گاهاً رهبران َآنها را آزاد گذاشته است تا علاوه بر بدرفتاری با ماجهاجرین چینی رشداقتصادی منطقه را با مانع مواجه کنند. این‌گونه اقدامات عموماً هماهنگ با برخی دیدگاه‌های موجود در میان برخی جناح‌های سیاسی روسیه است که به گسترش نفوذ سیاسی و اقتصادی چین به مثابه یک تهدید بالقوه علیه روسیه می‌نگرند. اما اینگونه نگرش‌ها نسبت به چین، بعضاً سبب آزردگی خاطر سیاستمداران چینی شده و روسیه را بیش از پیش در قبال چین متأثر می‌سازد.
مسأمله مهمتر ناتوانی بلندمدت روسیه در تأمین منافع و نیازهای اقتصادی خود در آسیاست که دقیقاً متأثر از هرج و مرج و آشفتگی سیاست اقتصادی و خارجی روسیه در گذشته است. گروه‌های منفعت‌طلب منطقه‌ای و اقتصادی در روسیه بدون توجه به منافع ملی در اندیشه کسب قدرت و منافع بیشتر در فرآیند خصوصی‌سازی اقتصادی در این کشور هستند. مسکو هنوز یادنگرفته است که چگونه در قالب رشد و منافع اقتصادی بلندمدت فکر کند. همان‌طوری که ایالات متحده نمی‌تواند با روند تجارت آزاد با مکزیک کنار آید، روسیه نیز وضعیت مشابهی با بازرگانان و تجار چینی پیدا کرده است. سیاست‌های غلط داخلی و اقتصادی دوره یلتسین و همچنین راهبرد موروثی وی در اداره کشور سبب در حاشیه قرار‌گرفتن روسیه به عنوان یک بازیگر اقتصادی و سیاسی در آسیا شد، به طوری که امید دستیابی روسیه به درآمد 20میلیارد دلاری را تا سال 2000 میلادی از محل درآمد تجارت با چین به یأس تبدیل کرد. در مجموع می‌توان گفت که مقامات روسی در دوره یلتسین برخلاف دوره زمامداری پوتین کمتر و به ندرت به مسأله صادرات به عنوان بخشی از کل استراتژی خارجی خود می‌نگریستند.
بارقه امید در این میان در زمینه صدور انرژی و تأمین انرژی مورد نیاز چین است. لیکن تحقق این انگیزه نیز تأمین پیش شرط‌هایی نظیر سازمان‌یافتن بخش انرژی روسیه و فراهم آمدن زمینه‌های تقاضا در چین است. هرچند ذخایر انرژی روسیه قادر به تأمین تقاضا در قاره آسیاست اما این سؤال مطرح است که آیا روسیه از توان مالی و سرمایه‌گذاری لازم برای رقابت برخوردار خواهد بود یا نه؟ اما باز هم سیاست‌های تجاری نامناسب کرملین می‌تواند مانع بزرگ و اصلی پیش روی آمال و آرزوهای بین‌المللی روسیه محسوب شود.
در هر صورت، چین در اندیشه حفظ استقلال خود و عدم وابستگی به روسیه بسر می‌برد و می‌خواهد در اقتصاد انرژی جهان نقش فعالی را ایفا کند. بنابراین، اگرروسیه قادر به تأمین تقاضاهای انرژی مورد تقاضای چین نباشد، خود چین می‌تواند نهایتاً به عنوان یک رقیب در قبال روسیه در زمینه انرژی در آسیای میانه قد علم کند. وضعیت مشابهی در مورد جنوب‌شرق آسیا نیز مصداق پیدا می‌کند. برخی از سیاستمداران روسی به رابطه با چین به عنوان رابطه روسیه با سازمان همکاری‌های اقتصادی آسیا ـ اقیانوسیه می‌نگرند. اما این خیال باطلی است که چین موقعیت اقتصادی روبه رشد خود دراین منطقه را به روسیه تقدیم کند، از طرفی بعید است که روسیه خودش برایخود راهی پیدا کند چون که کشورهای این منطقه در اندیشه صادرات زندگی می‌کنند. بنابراین، تنها بارقه امید روسیه در بازارهای این منطقه صدور تجهیزات نظامی و تسلیحات پیشرفته است. خلاصه اینکه، خیلی جای سؤال است که اقتصاد راکد و بحران‌زده روسیه بتواند نیازهای روبه افزایش چین را در چالش‌های نوظهور اجتماعی ـ اقتصادی تأمین کند.
محیط سیاسی روابط چین و روسیه
اتحاد و یکپارچگی سیاسی ظاهراً به نفع هر دو طرف است. اما روسیه بیشتر از چین در اندیشه اتجاد است چون که بدون بهره‌گیری از نفوذ چین، روسیه قادر به ایفای نقش برجسته نه تنها در آسیا بلکه در جهان نخواهد بود، هر دو کشور درصدد تنش‌زدایی در طول مرزهای خود برآمده‌ئاند. هر اندازه که هر دو کشور از اتجاد ایالات متحده و ژاپن احساس تهدید می‌کنند، به همان اندازه خواهان همکاری در مواجهه با «سلطه تک‌بعدی» بر جهان برخواهند آمد، از طرفی دیگر، هر دو کشور از رشد و گسترش موج اسلامگرایی در آسیای مرکزی نگران هستند. کاربدان حد پیش رفته است که هر دو کشور در صدد شکل‌دهی یک سازمان همکاری چند جانبه (٭یعنی گروه شانگهای) برآمده‌اند. دیگر زمینه همکاری دو کشور همانا تصریح مقامات چینی بر جایگاه‌نظامی و اهمیت منافع امنیتی روسیه در جهان و منطقه است. دو کشور خواهان برقراری صلح در شبه جزیره کره هستند. چین از یکپارچگی کشورهای مستقل مشترک المنافع تحت لوای روسیه و مخالفت با گسترش ناتو حمایت می‌کند.
وجه مشترک دیگر این است که هر دو کشور نسبت به گسترش نفوذ اقتصادی، ژئوپولتیکی و ایدئولوژیکی آمریکا بدیبین هستند. چینها از حاکمیت و سلطه‌طلبی آمریکا نگران هستند و ادعا می‌کنند که آمریکا در صدد برهم زدن یکپارچگی و تجاوز به تمامیت ارضی چین در تایوان بوده و از اهرم حقوق بشر به عنوان بهانه برای زیر سوال بردن مشروعیت نظام‌سیاسی چین بهره می‌جوید. یکی از دلایل گرایش چین به روسیه در این زمینه همانا احترام روسیه به قانون اساسی چین و استقلال این کشور و همچنین عدم تأکید منفی بر رعایت حقوق بشر در چین است. از طرفی چین اصلاح قانون همکاریهای نظامی آمریکا و ژاپن را که در سال 1997 صورت گرفت (٭ و اجرای طرح سپر دفاع موشکی ‌‌NMD ) به مثابه سیاست مهار چین تلقی می‌کند و اعتقاد دارد که آمریکا درصدد است تا بدین طریق حلقه اتحاد دفاعی خود را تا تایوان گسترش دهد و به حاکمیت و استقلال چین تجاوز کند.
اجساس «تهدید» مشترک از گسترش نفوذ آمریکا دارای پیامدهایی است: اولاً چین ناگزیر از حمایت از مواضع روسیه و جلوگیری از تضعیف این کشور به عنوان یک طرف ذینفع در مهار آمریکا است. اتخاذ چنین سیاستی به تأمین منافع سیاسی و پایداریچین در مجاورت مرزهای شرقی روسیه می‌انجامد. توانایی روسیه در مقابله با آمریکا سبب می‌شود که نظر آمریکا معطوف شود. اما همین نگرش نوعی سوءظن در میان روسها پدید آورده که مبادا روزی چین آنها را فدای آمریکا بکند، جراکه آمریکا می‌تواند هرچه را که چین خواستار آن باشد، حتی مشروعیت حکومتی را، به آن اعطا کند و چینی‌ها در اصل از روسیه به عنوان یک لقمه، مغامله و اهرم چانی زنی در قبال واشنگتن سود بجویند.
در عین حال، پکن، روسیه راتشویق به پیگیری سیاسی نظام «چند قطبی» می‌کند. البته هدف‌چین این نیست که از واشنگتن دوری جوید و به مسکو نزدیک شود، بلکه سعی دارد از نوعی از روابط بین مسکو و واشنگتن که به ضرر پکن باشد،جلوگیری کند. اصرار و تأکید مشترک چین و روسیه بر تعقیب سیاست چند قطبی از یک انگیزه ایدئولوژیکی درونی ریشه،می‌گیرد که مزید بر بدبینی و نفرت مشترک سیاسی هر دو کشور نسبت به آمریکاست.البته روابط چین‌ـروسیه،چین‌ـآمریکا و روسیه‌ـ آمریکا نیز تا حدودی اگر چه نه به قوت گذشته مبانی ایدئولوژیکی دارد که بنا به روند سیاستهای کنونی در این کشورها پدیده‌‌ای اجتناب‌ناپذیر است. در کل باید گفت که هر دو کشور در روابطشان بیش ازهرچیز«مشارکت استراتژیک»را دنبال می‌کنند. پس در نهایت با توجه به اظهاراتی که جملگی ضدآمریکایی است و بر زبان مسؤولین و مقامات چین و روسیه جاری می‌شودماهیت روابط سه جانبه کشور مزبور تعیین می‌شود.
وجه اختلاف چین و آمریکا این است که هیچ کدام از طرفین نتوانسته‌اند و یا نخواسته‌اند منافع خود را که به طریقی برای دیگری قابل فهم باشد تعیین کنند. افکار و نگرشهای واشنگتن که در سیاست خارجی آمریکا متجلی می‌شود موازی با نقطه نظرات چین نیست و ادعاهای آمریکا مبنی بر ثبات و صلح جهانی در اروپا و آمریکا مبانی اصول پذیرفته شده بین المللی را متزلزل ساخته و همگان را ملزم می‌داردکه از اصول ترسیمی آمریکا پیروی کنند. از طرفی سیاستهای اقتصادی آمریکا و نفوذ اقتصادی آن بر آسیا و روسیه به عنوان تهاجم علیه ساختارها و سیاستهای سایر کشورها محسوب می‌شود.
یکی دیگر از پیامد‌های تفاهم چین و روسیه این است که هر دو کشور امیدوارند که واشنگتن را ناگزیر از دخالت دادن آنها به عنوان وزنه‌های برابر با خود در مذاکرات دو جانبه بنمایند. نزدیکی روسیه به چین نه تنها به رویکرد چند قطبی چین اعتبار می‌بخشد.بلکه به روسیه نیز این امکان را می‌دهد تا به عنوان قدرت جهانی،حتی از طریق ایجاد مشکل در قبال سیاست‌‌های آمریکا(نظیر حمایت از عراق) قد علم کند.
سویمن پیامد روابط و مشارکت چین و روسیه به نحوه ارتباط و تجلی آن در جهان مربوط می‌شود.اولین و مهمترین ذهنیتی که از این روابط بر جای می‌ماند عینیت بخشیدن به روابط دو جانبه در حال تکامل و نو ظهور است که مصداقی برای آسیا و جهان محسوب می‌شود.دو دشمن گذشته اینک جبهه گیریهای نظامی علیه را به همکاری و تعامل در طول مرزهای طولانی خود تبدیل کرده و همدیگر را مقید به پیگیری سیاست خلع سلاح می‌کنند.موافقتنامه‌ها و قراردادهای مرزی براساس اعتماد دو جانبه،تأمین صلح و ثبات، تماسهای شفاف و دو جانبه، بین روسیه و چین شکل گرفته‌اند که می‌توانند به منزله مصادیق بارز نظام امنیت جمعی آسیا قلمداد شوند. چنین مشارکتی همچنین نمایانگر تعهد و التزام قوی طرفین بر ایجاد پیوندهای اقتصادی رو به رشد براساس برابری، احترام مقابل به نظامهای حکومتی یکدیگر و امتناع از دخالت دادن اختلاف نظرهای ایدئولوژیکی می‌باشد.
توافق و هماهنگی دو کشور به همکاری‌های امنیتی نیز می‌انجامد. هر دو کشور به شکل‌گیری یک نظام چند قطبی در جهان معتقد هستند که به معنای همکاری دو کشور در مقابله با آمریکا است آنها در تأمین امنیت آسیا اتفاق نظر دارند. آنها همچنین اشتراک نظر دارند که جهان باید بوسیله قدرتهای بزرگ لیکن براساس برابری و بدون هرگونه سلطه جویی اداره شود. البته آنها ادعا می‌کنند که روابط دو جانبه آنان چیزی بیش از هدف مذکور را دنبال نمی‌کند و در صدد هیچگونه سلطه طلبی نبوده بلکه فقط اهداف توسعه و صلح جهانی را دنبال می‌کنند.
با وجود این در میان برخی از رهبران سیاسی و نظامی روسیه نسبت به چین نگرش منفی وجود دارد و نگران فروش سلاحهای متعارف به چین هستند. از طرفی آنها بر روی مسأله تداوم مذاکرات دو جانبه مرزی و اصرار چین بر بررسی طرحی جدید برای سال 2010 دست می‌گذارند. سوءظن و بدبینی تا بدان حد است که مؤسسه اقتصاد جهانی و روابط بین‌المللی روسیه در یکی از گزارشهای دهه 90 خود اذعان داشت که تهدید آینده از سوی چین جدی‌ترین تهدید از منظر ترتیب مسائل امنیتی پیش روی روسیه محسوب می‌شود. آنها نگران ادعای تاریخی چین بربخشهایی از سیبری و خاور دور و روسیه هستند. آنها معتقدند که زمان به نفع چین است و حتی نشریات غربی نیز نوعی تقابل و مناقشه بین چین و روسیه را در آینده پیش‌بینی می‌کنند. برخی از کارشناسان روسی می‌گویند که مقامات روسی درنمی‌یابند که چین از روسیه به عنوان اهرم فشار علیه واشنگتن استفاده می‌کند در حالیکه خود چین به عنوان تهدید بالقوه همچنان باقی خواهد ماند.
دیدگاه مشابهی در میان برخی از کارشناسان چینی نیز وجود دارد. لیکن آنها در مجموع از اینکه موسکو از سیاست حمایت از غرب دست کشیده خوشحال هستند و از طرفی معتقدند که روسیه با توجه به گسترش ناتو راه خروجی به سمت غرب ندارد و برای اینکه بخواهد در عرصه بین‌المللی نقش مؤثری را ایفا کند راهی جز روی آوردی به چین ندارد. از طرفی غرب در عرصه بین‌المللی به روسیه به دیده «شکست‌خورده جنگ‌سرد» نگاه می‌کند و هیچگونه حق برابری را برایش قایل نیست. گسترش ناتو و تلاش غرب برای جدا کردن کشورهای مستقل مشترک‌المنافع از روسیه، تنش و درگیری بین آمریکا و روسیه را تشدید می‌کند. در این اثنا داشتن شریکی قابل اعتماد و همکاری منسجم با یک قدرت دیگر برای روسیه، اجتناب ناپذیر و حیاتی است. بنابراین داشتن رابطه با کشوری مانند چین که استقلال و حاکمیت خود را دارد حائز اهمیت خواهد بود تا اینکه روسیه بتواند به منزله یک نیروی تثبیت کننده و صاحب نفوذ در مسائل بین‌المللی عمل کند. بنابراین، روسیه نمی‌تواند در آسیا و جهان بدون حمایت و پشتیبانی چین کاری از پیش ببرد.
البته دو وجه تفاوت عمده بین دو کشور وجود دارد. یکی به نحو نگرش و روابط چین با سایر کشورهای آسیایی مربوط می‌شود و دیگری به اختلاف‌نظر و سیاست متفاوت آنها در ارتباط با ژاپن. در خصوص مورد اول،‌چین قطعاً کشورهای آسیایی را ترچیح می‌دهد و این نگرش در میان کشورهای آسیایی نیز نسبت به چین وجود دارد. هرچند که دیپلمات‌های روسی از همگرایی منافع در آسیا سخن می‌گویند، اما پرواضح است که چین در از صحنه خارج ساختن روسیه از مذاکرات شبه جزیره کره بیشتر از دو کره پیشقدم بوده است.
در ارتباط با وجه اختلاف دوم نیز باید گفت در حالیکه چین از خط و مشی‌های دفاعی مشترک آمریکا و ژاپن ابراز نگرانی کرده و مخالفت خود را با حضور ژاپن در شورای امنیت سازمان‌ملل اعلام داشته است، روس‌ها در گذشته چندان تمایلی به اعمال فشار بر ژاپن در این حوزه نداشته‌اندو اخیراَ پس از طرح مسأله N.M.D ابراز تمایل کرده‌اند که خط مشی مشابهی را به اتفاق چین در قبال اتحادیه نظامی آمریکا ـ ژاپن در پیش‌گیرند. لینکن هنوز معلوم نیست که کدام رویکرد از روابط متقابل چین و روسیه، و دیگری فائق خواهد آمد.
لذا آنچه آینده روابط روسیه، چین و ایالات متحده را تعیین می‌کند، چیزی جز موازنه قدرت داخلی و اتحاد و ائتلافی که از یکی از کشورها حمایت و پشتیبانی می‌کند، نخواهد بود.
پرواضح است که هریک از این سه کشور سیاست‌های خارجی خود را براساس توافقات و تمایلات داخلی که به نحوی از انحاء در اتحاد و ائتلاف منافع اقتصادی ـ سیاسی و ایدئولوژیکی متفاوت ابراز شده، پیش می‌برند. این روند، در سیاست‌های آمریکا و روسیه نسبت به چین به خوبی هویدا است.
همکاری آمریکا، روسیه، چین بیشتر به شخصیت رهبران این کشورها و تغییر شکل و ماهیت اتحادها و جناح‌بندیهای داخلی در درون هر یک از کشورها بستگی خواهد داشت. (٭به گونه‌ای که اکنون به نظر می‌رسد پوتین از نظر دولتمردان آمریکایی، زمامدار قابل فهم‌تری است که زودتر از اسلاف‌اش می‌شود او را درک کرد.)
روابط نظامی و امنیتی
هرچند که هر دو کشور چین و روسیه ادعا می‌کنند که در صدد ایجاد نوعی ائتلاف نظامی علیه طرف ثالث نیستند، اما ماهیت همکاری نظامی آنها تهدید آمیزترین جنبه از همکاری‌های فی‌مابین محسوب می‌شود. صادرات تسلیحات نظامی روسیه به چین افزایش یافته و این کشور به تسلیحات پیشرفته دست یافته که می‌توان از آنها علیه ایالات متحده و سایر کشورهای آسیایی برخوردار از تسلیحات نظامی پیشرفته استفاده کرد. به گفته یکی از افسران چینی، روند فروش تسلیحات روسی به چینی بدون شک بر رویکردها و واقعیات منظقه‌ای اثر خواهد گذاشت.
بررسی دقیق روند فروش تسلیحات نشان می‌دهد که چین تدریجاً دستیابی به یک هدف و توان بلندمدت را دنبال می‌کند تا نهایتاً بتواند هزینه‌ها و خطرات دفاعی آمریکا را در تایوان و جزایر اسپراتلی بالا برد. چین یک استراتژی بلند مدت را براساس ایده «تسلط بر دریاها» در غرب اقیانوس آرام تعقیب می‌کند که در واقع تئوری و اهداف خروشچف است که هدف از آن محروم ساختن آمریکا از امتیاز تسلط و حاکمیت در دریا و متعاقباً تلاش برای کنترل عوامل تهدید دریایی می‌باشد.
تلاش چین برای دستیابی به سیستمهای دریایی و هوایی مؤید انگیزه فزاینده این کشور برای محدود کردن حوزه فعالیت آمریکا و اعمال هزینه‌های سنگین بردوش آمریکا در صورت تداوم دفاع از تایوان می‌باشد. البته اتخاذ چنین سیاستی به معنای اعلام جنگ نیست، بلکه از آنجا که هر چینی معتقد به این است که تایوان و جزایر اسپراتلی بخشهای لاینفک چین هستند لذا خودشان را تا این حد تجهیز و تقویت می‌کنند. علاوه بر این روند جاری پدیده‌ای است که در صورت تلاش تایوان برای کسب استقلال، درگیر شدن چین را اجتناب ناپذیر می‌کند.
اگرچه روسها به موضع چین در مورد مسأله تایوان پی‌برده‌اند و بر تواناییها و تلاشهای نظامی چین واقف هستند، اما روند ارسال سلاحهای متعارف با کاربرد دوگانه را به پکن ادامه می‌دهند. البته روسها نیز گزینه زیادی غیر از چین برای فروش تسلیحات از سوی سایر کشورها مواجه است که روی آوردن این کشور را به روسیه تسریع و تحمیل کرده است. بررسی ابعاد تلاش و عملکرد روسیه در قضیه تایوان مشکل است. لیکن باید گفت که حمایت و پشتیبانی روسیه از دیپلماسی و هرگونه فعالیت چین در این راستا چیزی دور از انتظار نیست و بر غم سوءظن‌هایی که گاهاً در روابط دو کشور پدید آمده، باید گفت که رهبری و مقامات رده بالای روسیه به مقامات چین قول مساعد داده‌اند که از نظر سیاسی متعهد و ملتزم به حفظ و تداوم روابط هستند. قدر مسلم یکی از ابعاد و زمینه‌های این نوع روابط همکاری در زمینه تسلیحات و همکاریهای دفاعی خواهد بود...
پیامدهای ابعاد روابط چین و روسیه بر ایالت متحده
مثلث آمریکا ـ چین ـ روسیه در اثر تعامل سه قدرت پر تحرک جهانی شکل گرفته است که سیاستهای آنها یا غیر قابل کنترل، نامنسجم و یا به طور غیر ارادی تشنج آفرین است. با عنایت به فقدان مبنای اقتصادی اصولی برای تضمین تفاهم بین دو کشور و احتمال بی ثباتی داخلی در هر دو می‌توان گفت که آینده روابط بین آنها چین و روسیه قابل پیش‌بینی نیست. اما صرفنظر از اتحاد یا جدایی این دو از یکدیگر نوع روابط آنها همواره برای واشنگتن مشکل آفرین خواهد بود.
با وجود این، آمریکا می‌تواند فضا و شرایط را نه از طریق توسل به اهرم حقوق بشر که با واکنشهای منفی در چین و سایر نقاط جهان مواجه شده است. بلکه از طریق اتخاذ یک دیپلماسی معطوف به منافع ملی به نفع خود تغییر دهد. الان وقت آن رسیده است که آمریکاییها به وضعیت کنونی چین و روسیه احترام بگذارند. هیاهو و صدای اعتراضات را پایین آورند و با خود مردم آمریکا و مردم چین و روسیه در ارتباطی تمامی منافی و سیاستها صادق باشند. اتخاذ چنین سیاسی توأم با تقویت توان نظامی و اقتصادی آمریکا در آسیا، اطمینان خاطری خواهد بود به جنوب شرق آسیا، کره جنوبی و ژاپن تا اینکه نسبت به اتحاد خود با آمریکا امیدوار باشند، از نزدیک شدن به روابط دو جانبه چین و روسیه دوری جویند و توان اهرم آمریکا در مناقشاتی که آینده آسیا را ترسیم می‌کند بیشتر کنند. آنچه ما آمریکایی‌ها می‌توانیم آنجام دهیم چیزی جز ثبات و پایداری برای آسیا نیست. درواقع ما با ضعف و ناتوانایی‌های سیاسی و نظامی زیادی در آسیا دست به گریبان هستیم و تنها می‌توانیم امیدوار باشیم لیکن باید این عبارت را نیز در نظر داشته باشیم که «امیدواری سیاست مطلوبی نیست».