تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۱ - ۱۵:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۲۳۰۷۳۷

امین دیلمی معزی- عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی- واحد چالوس
چندی است که ناتو به آرامی وارد حوزه خلیج فارس شده است. بسیاری از پژوهشگران به نقش ناتو در سیاست خارج ایالات متحده آمریکا بعنوان ابزاری مناسب و کارامد در راستای هژمونی آن کشور در سطح جهان اشاره کرده اند. ناتو بر سر هم سازمانی است الیتیسی با برتری آشکار آمریکا در آن، و از همین رو بسیاری از تصمیمات و سیاستهای آن با منافع و خواستهای آمریکا همخوانی داشته است و دارد. بر این پایه، هر چه گستره جغرافیایی و سطوح امنیتی،‌دفاعی، سیاسی و ... اقدامات ناتو گسترش یابد، به همان اندازه بر برتری آمریکا در نظام بین الملل افزوده خواهد شد. در واقع ایالات متحده می تواند از اعضای ناتو برای توجیه و مشروعیت بخشی به اقدامات خود در نظام بین الملل، در چارچوب این سازمان بهره گیرد.
یکی از حوزه هایی که ناتو به تازگی در آن گام نهاده، خلیج فارس است. خلیج فارس به چند دلیل برای آمریکا اهمیت استراتژیک دارد بویژه نفت- از دیدگاه امنیتی- در کانون توجه واشنگتن در منطقه است و از همین ر، گر چه این کشور در شمار کشورهای خلیج فارس نیست، اما د پروسه امنیت سازی و فرایندهای امنیتی نقش تعیین کننده داشته است. شاید هیچ رئیس جمهوری در آمریکا به اندازه کارتر اهمیت این زیر سیستم را در خاور میانه برای آمریکا به جهانیان نشناسانده باشد که در سخنانش هشدار داده بود حمله به منافع آمریکا در این منطقه را با جنگ افزار پاسخ خواهد داد. این سخنان هنگامی گفته شد که نیروهای اتحاد جماهیر شوروی با اشغال خاک افغانستان تا 550 کیلومتری دهانه تنگه هرمز در خلیج فارس پیش آمده بودند، تا جایی که بمب افکنهای تاکتیکی آنها نیز می توانستند هدفهایی را در خلیج فارس در هم کوبند و این، برای آمریکا تهدیدی استراتژیک شمرده می شود.
به خاطر اهمیتی که خلیج فارس برای واشنگتندارد، آمریکا ترتیباتی برای تامین منافع خود در منطقه داده که آخرین مورد آن ورود ناتو به پروسه امنیتی منطقه است. بر این پایه، در این پژوهش نخست به گونه فشرده به دگرگونیهایی که در ناتو پدید آمده تا این سازمان نقشی برای خود در خلیج فارس تعریف کند پرداخته می شودو سپس راهبردی امنیتی که آمریکا از آغاز تا کنون در منطقه خلیج فارس داشته مورد بررسی قرار می گیرد در ادامه به چگونگی ورود ناتو به منطقه خلیج فارس اشاره می شود و سرانجام به هدفهای آمریکا از کشیدن پای ناتو به این منطقه پرداخته می شود. اما پس از آن، لازم است به دگرگونیهایی که در بستر آن ناتو وارد خلیج فارس شده است اشاره شود.
دگرگونیهای ناتو پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی:
ناتو به عنوان یک سازمان نظامی و امنیتی، امسال شصب و ی ساله خاهد شد. این سازمان که به دست کشورهای اروپایی عضو پیمان بروکسل، آمریکا و کانادا با هدف رویارویی با خطر کمونیزم و اتحاد جماهیر شوروی در 1949 پایه کذاری شده، نقش چشمگیری در هماهنگی تلاشها و اطمینان بخشی به کشورهای عضو در دوران جنگ سرد داشته است. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، این سازمان د مدت کوتاهی دچار بحران مفهومی شد بدین معنا که با فوپاشی پیمان ورشو و اتحاد جماهیر شوروی، فلسفه وجودی ناتو هم از میان رفت. در واقع، نخستین سالهای دهه 90 را باید دوران بلاتکلیفی ناتو دانست تا اینکه در 1994، در سایه رویدادهای بالکان و ناتوانی کشورهای اروپایی در مهار کردن بحران و در همان هنگام، ارائه دن طرح مشارکت برای صلح از سوی ناتو و استقبال بسیاری از کشورها در اروپای خاوری تا آسیای مرکزی از آن، زمینه برای دگرگونیهایی در ناتو فراهم شد. از آن پس، ناتو با به دست دادن تعریفی تازه از تهدیدها و مسئولیتهایش، پویایی ویژه ای یافته است، تا جایی که اقدام به پذیرش اعضای تازه و گسترش دادن دامنه عمل حتی فراتر از قاره اروپا و گستره سرزمینی اعضای خود کرده است. واپسین تصمیمات در این زمینه در 1999 در واشنگتن گرفته شد، جایی که اعضاء آشکارا تعریفی تازه از هدفها به دست دادند و به مکانیزمهای اجرایی و عملیات متناسب با آنها پرداختند. در واقع، این نشست را باید رنسانس ناتو نامید. د آن نشست سیاست "درهای باز" مطرح شد که بر پایه آن دیگر کشورها نیز می توانستند به عضویت ناتو درآیند و پروسه عضویت در "شورای آتلاننتیک شمالی" پیگیری می شد. بدین سان، مجارستان، جمهوری چک و لهستان ر 1999 د استونی، لیتوانی، لتونی، رومانی، بلغارستان،اسلواکی و اسلوونی در 2004به ناتو پیوستند. کشورهای دیگری نیز خواهان پیوستن به ناتو هستند.رویدادهای یازده سپتامبر در دگرگونی نظام بین المللی نقش تعیین کننده ای داشته است. ناتو نیز از این رویدادها متاثر شد به گونه ای که پس از آن، اعضای ناتو بر پایه ماده 5 اساسنامه سازمان، حمله به آمریکا را حمله به خاک خود دانستند و به دفاع از آمریکا پرداختند. برجسته ترین اثر این رویدادها بر ناتو و استراتژی آن، قرار گرفتن دو موضوع "مبارزه با تروریسم" و "رویارویی با گسترش جنگ افزارهای کشتار جمعی" در اولویت در دستور کار سازمان و در پی آن بر پا شدن "نیروی واکنش سریع ناتو" بود. بدین سان زمینه های لازم برای گسترش دامنه کارکرد ناتو، فراتر از اروپا و قلمرو اعضاء فراهم شد. پس می توان گفت که رویدادهای یازده سپتامبر به ناتو هویت داده است (کریمی: 1386: 6-35)
در چارچوب اولویتهای تازه، ناتو تلاشهای خود را بر هماهنگی با دیگر کشورها متمرکز کرد. ناتو هم اکنون 28 عضو دارد1 0در حالی که در 1996 تنها 16 عضو داشت)، دارای بیش از بیست کشور شریک و همکار در اروپا و اوراسیا و هفت کشور در آفریقا در چارچوب گفتگوهای مدیترانه2 است. این سازمان نیروهای خود را در کوزوو در قالب عملیات کفور (kfor) نگهداشته است، به نیروهای ایساف در افغانستان کمک می کند، به زلزله زدگان در پاکستان یاری رسانده و با نیروهای پاسدار صلح اتحادیه آفریقا در دارفور سودان همکاری می کند (Volker,2008). بدین سان، ناتو دیگر یک سازمان امنیتی به مفهوم گستره آن است. گذشت هاز آن، زمزمه هایی درباره پذیرش کره جنوبی، ژاپن، استرالیا و زلاندنو به گوش می رسد تا این سازمان به ایده "ناتوی جهانی" هر چه بیشتر نزدیک گردد.
پس از یازدهم سپتامبر 2001 ناتو استراتژی امنیت ملی خود را در چارچوب رویارویی با تروریزم تعریف کرده و از کشورهای غیر عضو نیز خواسته است در این زمینه با آن همکاری کنند. در چارچوب رویارویی با تروریسم، هر کشوری می تواند با ناتو همکاری کند تا جایی که چین گر چه از گسترش ناتو نگران است، اخباری از تمایل چین و ناتو به همکاری د زمینه های امنیتی شنیده شده است(کیهان، 1383:5) زیرا چین نیز فعالیت اسلامگرایان تروریست در آسیای مرکزی نگرانیهایی دارد.
ناتو با کشورهای حوزه خلیج فارس نیز همکاری خود را آغاز کرده است. به نظر می رسد که آمریکا می خواهد این سازمان را جانشین هر گونه ترتیبات امنیتی در همه مناطق کند و بدین سان هژمونی مود نظر خود را حوزه خلیج فارس نیز تثبیت نماید.
راهبرد امنیتی آمریکا در خلیج فارس:
ورود فعال آمریکا به خلیج فارس به دهه هفتاد سده گذشته بر می گردد، هنگامی که بریتانیا نیروهای خود را از خاور سوئز فرا خواند. در آن سالها ایالات متحده نیز درگیر جنگ ویتنام بود جنگی که برای واشنگتن هزینه های بسیار سنگین داشت. زیر فشارهای داخلی و بین المللی و با پیشنهاد هنری کسینجر، وزیر خارجه دولت نیکسون، امنیت منطقه خلیج فارس به ایران و عربستان سپرده شد تا در چارچوب استراتژی دو ستونی (Twin Pillar) از منافع غرب پاسداری کنند. اما این استراتژی با انقلاب اسلامی در ایران رنگ باخت و واشنگتن ناگزیر شد چارچوب دیگری برای پاسداری از منافع خود و دوستانش پیاده کند.
آمریکا زمیینه را برای اتحاد استراتژیک کشورهای جنوبی حوزه خلیج فارس در چارچوب "شورای همکاری خلیج فارس" فراهم آورد، در حالی که در آن کشورها شرایط برای چنین اتحادی به درستی آماده نبود برای نمونه، اختلافهای سرزمینی و مرزی میان کشورهای جنوبی خلیج فارس وجود داشت. با این همه، گویا سفارش آمریکا و ترس از امواج انقلاب ایران برای به هم پیوستگی آنها بسنده بود. پس از آن، مسائلی انتقال انرژی3 و برخوردهای محدود با نیروی دریایی ایران تا اندازه ای آمریکا را در منطقه درگیر کرد. در آن هنگام، استراتژی آمریکا، همبست کردن کشورهای جنوبی خلیج فارس برای ایجاد موازنه در برابر جمهوری اسلامی ایران و عراق بعثی همپیمان با اتحاد جماهیر شوروی بود. اما با دست اندازی عراق به خاک کویت و اخراج نیروهای آن کشور به دست ائتلاف زیر فرمان آ«ریکا، راهبرد امنیتی ایالات متحده در منطقه دگرگون شد.
حمله آمریکا به عراق زمینه حضور آمریکا در منطقه را بیش از پیش فراهم کرد. از آن هنگام، واشنگتن نه تنها از راه شوروی همکاری خلیج فارس، بلکه به گونه پر رنگتر با حضور مستقیم نظامی در مسائل امنیتی خلیج فارس درگیر شده است. این کشور پایگاه هایی در منطقه بر پا کرده و همه این کارها را به بهانه پاسداری از منافع نفتی و همپیمانان خود انجام داده است. پس از یازده سپتامبر نیز مسئله مبارزه با تروریسم و بناد گرایی اسلامی و جلوگیری از گسترش جنک افزارهای کشتار جمعی به عوامل پیشین افزوده شد. در چنین شرایطی، ناتوی دگرگون شده نیز خود را به کشورهای منطقه خلیج فارس نزدیک ساخته است.
اهمیت خلیج فارس برای ناتو:
خلیج فارس به دلایلی چند برای ناتو اهمیت دارد که بی گمان نفت و امنیت منابع و خطوط انتقال آن، برجسته ترین آنهاست (ن.ک:-Gmpert,Green &Larrabee 1999, Sky, 2003 Schneider & Zantov).
کشورهای حوزه خلیج فارس ... " روزانه 23 میلیون بشکه ظرفیت تولید دارند. موسسه بین المللی انرژی پیش بینی کرده در سال 2010 این میزان به 26 میلیون بشکه و در سال 2020 به 35 میلیون بشکه در روز افزایش یابد ... حدود نیمی از ذخایر گاز جهان نیز در خلیج فارس قرار دارد. به طوریکه ایران، قطر، عربستان، و امارات متحده عربی به ترتیب دومین تا پنجمین ذخایر گاز جهان را در اختیار خود دارند" (پور احمدی، 48:1385).
بنابراین اعضای ناتو که همگی مصرف کننده نفت هستند نمی توانند به خاورمیانه و خلیج فارس بی توجه باشند. حضور نظامی ناتو در خاور میانه و خلیج فارس با نیاز اعضای آن به انرژی پیوند خورده است. برپایه گزارش گروه پژوهشی مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی در واشنگتن، نیاز اعضای ناتو به انرژی خلیج فارس از 50 درصد کنونی به 80 درصد در 2035 خواهد رسید. همچنین، خطوط انتقال انرژی نیز از مناطقی چون مدیتران، خلیج فارس تا خاور آسیا می گذرد که ناتو خواهان حضور در آن مناطق است. در این پهنه، عربستان و عراق و پاکستان می توانند نقش منطقه ای چشمگیر بویژه در زمینه تولید و انتقال انرژی برای اعضای ناتو بازی کنند (CSIS,2006:11-2).
مفهوم استراتژیک ناتو در 1999 گویای آن بود که منافع امنیت آن سازمان می تواند از گسیختگی منابع حیاتی (چون نفت) آسیب ببیند و از همین رو در 2006 دوتهای عضو ناتو به گفتگو بر سر راههای رویارویی با تهدیداتی که متوجه امنیت انرژی است پرداختند. در نشست بخارست (1387) آنها در مورد فعالتر شدن اتحادیه در این زمینه به توافق رسیدند و بویژه پذیرفتند که سیستمها و شبکه های اطلاعاتی خود را به هم پیوند دهند، در سطوح بالا به همکاری منطقه ای و بین المللی بپردازند و از تاسیسات صنعتی مربوط به انرژی پاسداری کنند. همچنین شورای ناتو موظف شد در زمینه بهبود امنیت انرژی گزارشی تهیه کند تا در نشست سران در 2009 مطرح شود. نزدیک به دو سوم خطوط انتقال انرژی در دریاست یا حمل آن با تانکر انجام می شود. گذشته از کانالهای پاناما و سوئز، تنگه های هرمز و مالاکا نیز اهمیت چشمگیر در این زمینه دارند Vawick,2008)). حمله های تروریستی به تانکرهای حامل سوخت از نگرانیهای اعضای ناتو است که همگی مصرف کننده نفت و انرژی هستند و از نوسان در تولید و صدور آن زیان می بینند. اما نفت تنها متغیری نیست که توجه به خاور میانه را توضیح می دهد.
رویارویی با تروریسم های بنیاد گرا و جلوگیری از دست یابی آنها به جنگ افزارهای کشتار جمعی (WMD) از دیگر دلایل توجه ناتو به خلیج فارس است. بویژه، با برجسته شدن گفتمان امنیتی ستیز با تروریسم، ناتو می کوشد رفتار و اقدامات خود را در مناطق مورد نظر از جمله خلیج فارس تنظیم کند.
پلونتز از کارشناسان ناتو بر آن است که "امنیت ناپایدار در منطقه [خلیج فارس] وقتی برجسته می شود که در نظر بگیریم تهدیدهای امنیتی تازه در سطح جهان از سوی گروه های تروریستی و از گسترش جنگ افزارهای کشتار جمعی برمیخیزد"، (Poltntz,2005). از این رو ناتو می کوشد هر گونه خطر از سو این گروه ها و سازمانها را از میان ببرد. اهمیت این خطرها به اندازه ای است که حتی بر استانداردهای ناتو در مورد حقوق بشر و دموکراسی سایه افکنده است. یاپ دهوپ شفر دبیر کل ناتو گفته است " با وجود اینکه کشورهای همکار ناتو در خلیج فارس از استانداردهای خوبی در زمینه حقوق بشر برخوردار نیستند، اما ناتو همکاری خود را با آنها در زمینه مبارزه با تروریسم ادامه می دهد" (دهقانی، 1388).
از دیگر هدفهای ناتو از حضور در حوزه خلیج فارس، پر کردن خلاء قدرت در منطقه به سود غرب است. کشورهای خاور میانه کارنامه خوبی از دولت-ملت سازی نداشته اند و همین نارسایی می تواند مورد بهره برداری گروه های بنیاد گرا قرار گیرد. از سوی دیگر، از دید اعضای ناتو این امکان وجود دارد که قدرت یا قدرتهایی مانند جمهوری اسلامی ایران از چنین بستری بهره گیرند و بنابراین باید در برابر آنها ایستاد. در این زمینه، کشورهای غربی منافع مشترک دارند و از همین رو کارهایشان را در چارچوب نهادهایی چون ناتو برنامه ریزی و اجرا می کنند.
ورود ناتو به خلیج فارس:
در پنجاهمین نشست سالانه اعضای ناتو در آوریل 1999، درباره ورود ناتو به خلیج فارس و نقش آفرینی نامی آن نکته هایی مطرح شد که مورد توافق قرار نگرفت (Dean,1999) و بویژه اعضای نیرومند اروپایی سازمان مانند فرانسه و آلمان با این پیشنهاد مخالفت ورزیدند. اما رویدادهای تروریستی یازده سپتامبر 2001 و انفجارهای تروریستی در لندن و مادرید در 2004، لزوم برخورد با تروریسم و زمینه های پیدایش آنرا برجسته تر ساخت و خاور میانه و خلیج فارس بعنوان مناطق خطر خیز، بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. بوش به هنگام پذیرش هفت عضو تازه اروپایی در ناتو در 2004 اعلام کرد ماموریت ناتو از محدوده اتحادیه بسی فراتر می رود و گفت اعضای ناتو به سمت ملتهایی در خاور میانه می روند که توانایی ما را برای مبارزه با تروریسم و تامین امنیت مشترک بیشتر کنند (به نقل از ثقفی عامری، 18:1386)
در جنگ عراق (2003) شانزده عضو ناتو نیروهای خود را در اختیار واشنگتن گذاشته بودند (ن.ک:Wikipedia,2000). به نظر می رسد یکی از دلایلی که ناتو را آماده پذیرش مسئولیت مستقیم در خلیج فارس کرده باشد همین مشارکت برخی کشورهای عضو در عملیات تغییر رژیم در عراق بوده است. سرانجام اراده لازم برای ورود ناتو به خلیج فارس در نشست سران در استانبول (2004) پدید آمد. در چارچوب "ابتکار همکاری اتانبول" (Istanbul Cooperation Intiative) گزینه هایی چند در زمینه آموزش، همکاری در برابر مسائل گوناگون از رویارویی گرفته تا شفافیت بیشتر در بودجه و تصمیم گیری در کارهای دفاعی پیشنهاد شد (Laipson,2006). در واقع، "ابتکار همکاری استانبول" روابط پراکنده اعضای ناتو با کشورهای حوزه خلیج فارس را نظم بخشید. کویت، قطر، بحرین و امارات متحده عربی به ابتکار مذکور پیوستند و بقیه کشورها نیز در آن مسیر حرکتکردند (کریمی، 137:1386).
گر چه اعضای ناتو همکاری با کشورهای حوزه خلیج فارس ا پذیرفتند، اما این همکاری را منوط به طی شدن مراحل عضویت کردند. مراحل عضویت در ناتو، تعامل و اعتمادسازی، همکاری، مشارکت، و اتحاد و ائتلاف را در بر می گیرد. موافقت با پذیرش کشورهای حوزه خلیج فارس و پیش از همه عربستان بعنوان ناظر (در کنار پاکستان، افانستان، اردن، اسرائیل، مصر) و عراق در آن نشست به دست آمد (Legrenzi,2007:8). برای نظارت بر فرایند دگرگونیهای در ساختار دفاعی کشورهای خواهان عضویت، در نشستهای استانبول و ریگا (2006) مقرر شد دفترهایی به نام "دفتر نمایندگی منطقه ای" در کشورهای داوطلب بر پا شود. در واقع، کار این دفترها، آسان کردن روند دگرگونیها در حوزه های سیاسی، اقتصادی و بویژه نظامی در کشورهای داوطلب و نظارت بر اجرای درست آن است. گویا بخش روابط عمومی این دفترها که "دیده بان آگاهی" هم خوانده می شود به تازگی در بحرین و قطر به کار افتاده است (هادیان 115-1386:8)
برجسته ترین موارد در ابتکار استانبول، سرکوب گروه های تروریستی بین المللی، همکاری در زمینه جلوگیری از گسترش جنگ افزارهای کشتار جمعی و انتقال غیر قانونی جنگ افزار و مشارکت در عملیات صلح بانی ناتو است. ناتو همانند آنچه به کشورهای شریک در گفتگوهای مدیترانه پیشنهاد کرده، در ابتکار استانبول نیز توصیه هایی به منظور آسان کردن اصلاحات بودجه ای و طرحهای دفاعی و ... برای ایجاد تمایل در کشورهای خاومیانه بویژه کشورهای حوزه خلیج فارس کرده است. از دیگر مواردی که در دستور کار ناتو برای همکاری با کشورهای خلیج فارس قرار دارد، می توان به آموزش نظمی، تبادل اطلاعات، برگزاری رزمایشهای مشترک، مبارزه با قاچاق مواد مخدر و همکاری در زمینه جرائم بین المللی اشاره کرد (دهقانی،1388 و Polentz,2005).
البته همکاری ناتو با کشورهای حوزه خلیج فارس پیش از ابتکار همکاری استانبول نیز در سطحی محدود وجود داشت. سالها یش از ابتکار همکاری استانبول، امارات متحده عربی نیروهای خود را برای کمک به عملیات ناتو در بالکان در اختیار آنم گذاشته بود (Polentz, Ibid)، اما در زمینه درگیر شدن ناتو در خلیج فارس، حمله آمریکا به عراق یک نقطه عطف به شمار می آید. در آن حمله بسیاری از اعضای ناتو شرکت داشتند. اعضای ناتو همچنین با کشورهای عرب همسایه عراق همکاریهای امنیتی برقرار کردند تا در برابر عراق بعثی بایستند. برای نمونه، یک تیم نظامی هسته ای، بیولوژیک و شیمیایی (NBC) از ناتو برای مجموعه ای از تمرینهای نظامی در دریای عرب در چارچوب "ابتکار گسترش امنیت" فرستاده شد. همچنین در سال 2003 پیش از آلمان برای رویارویی با حملات شیمیایی و میکروبی احتمالی عراق، در کویت مستقر شد که در آن، افرادی از جمهوری چک نیز حضور داشتند (Polentz, Ibid).
ناتو در عراق پس از صدام نیز مسئولیتهایی پذیرفته است. گرچه در آغاز، درخواست آمریکا برای حضور نظامی ناتو برای برقراری امنیت در عراق (و حتی خاورمیانه) با مخالفت آلمان و فرانسه رو به رو شده بود، اما ناتو نقش فعالی برای تربیت کادر امنیتی عراق در داخل و خارج از آن کشور پذیرفته است (دهقانی، 1388). برای نمونه، نیروهای آلمانی در چارچوب ناتو پلیس عراق در امارات متحده عربی آموزش می دهند هفتاد مربی نظامی دیگر نیز برای تربیت کادر امنیتی عراق، از کشورهای ایتالیا، مجارستان، نروژ و کانادا به اردن و کویت فرستاده شده اند. همچنین قرارر بوده ناتو 250 مربی دیگر به عراق بفرستد (Nato,2007). اعلام آمادگی ناتو برای دادن کمکهای مالی و تسلیحاتی به عراق و دیدار وزیر امور خارجه عراق از مقر ناتو و سفر دبیر کل ناتو به بغداد،‌از دیگر موارد شاخص همکاریهای ناتو و دولت جدید عراق بوده است(کریمی، 137:1386).
در چارچوب ابتکار همکاری های استانبول، مقامات ناتو سفرهایی چند به منطقه داشته اند که از مهمترین آنها دیدار شفر از امارات عربی متحده و سخنرانی وی در مرکز مطالعات استراتژیک در دبی (2008) بوده است. در سپتامبر 2007 نیز گزارشگر مجمع پارلمانی ناتو در گزارشی با عنوان " ناتو و امنیت خلیج فارس" پیشنهاد کرد ماده ای به ابتکار صلح استانبول افزوده شود که بر پایه آن کشورهای عضو این برنامه همانند اعضای " ابتکار مشارکت برای صلح" (PEP) بتوانند در صورت احساس هرگونه تهدید امنیتی، با ناتو مشورت کنند (کریمی،137:1386).
در بهمن 1385 نشست مشکرت ناتو وشورای همکاری خلیج فارس در ریاض برگزار شد (موعود، 1385). در 27 ژوئییه 2007، الساندرو مینو وتوریسو معاون دبیر کل ناتو، به هنگام دیدار از ریاض آشکارا اعلام کردکه "ناتو برای عربستان ارزش و وزن منطقه ای قائل است". وی از ریاض خواست تا پیشنهاد پیوستن عربستان به ناتو بعنوان عضو ناظر را بررسی کند (نقل از هادیان،123:1386) همچنین، در آوریل 2004 نشست مشترک ناتو و شورای همکاری خلیج فارس در دوحه برگزار شد تا نقش ناتو در امنیت خلیج فارس را بررسی کند. در این نشست در زمینه تبادل اطلاعات و آ«وزشهای نظامی و عملیات ضد تروریستی توافقهایی به دست آمد. این نشست، به میزبانی مرکز پژوهشهای استراتژیک وابسته به نیروهای مسلح قطر و با همکاری وزارت امور خارجه آن کشور برگزار شد (کارگزاران، 1386و دهقانی،1388).
روابط ناتو و کشورهای خلیج فارس با سفر مقامات دو طرف جهشی چشمگیر یافت. گذشته ازموارد یاد شده، امیر قطر نیز از مقر ناتو دیدن کرد و در چارچوب ابتکار همکاری استانبول یک برنامه همکاری عملی با ناتو مشتمل بر 160 موضوع برای سال 2007 به امضاء رساند. برگزاری نشست مشترک شورای همکاری خلیج فارس و ناتو در اواخر 2007 و امضای توافقنامه تبادل اطلاعات امنیتی میان ناتو و کویت از سوی دبیر کل ناتو و وزیر خارجه کویت از دیگر تحولات در روابط ناتو با شورای همکاری خلیج فارس بوده است. بر پایه همین توافقها بود که ناتو کارشناسان ضد تسلیحات هسته ای خود را به کویت فرستاد (کریمی، همان: همان صفحه و هادان 131:1386).
ناتو در 1383 یک مدرسه نظامی در بغداد بر پا کرده و در 1384 نزدیک به هار تن از افسران باند پایه و میان پایه عراقی را آموزش داده است. همچنین، ناتو برای آموزش دادن نیروهای مسلح کشورهای منطقه قصد دارد یک انشکده نظامی بر پا کند و گویا اردن برای میزبانی این دانشکده اعلام آمادگی کرده است. کشورهای حوزه خلیج فارس که با ناتو همکاری دارند (کویت، قطر، بحرین و امارات متحده عربی) می توانند از امکانات این دانشکده استفاده کنند. همچنین دیگر کشورهای همکار ناتو چون مصر، موریتانی و اسرائیل می توانند از امکانات آن دانشکده بهره گیرند (خبرگزاری فارس، 1388).
تمایل ناتو به حضور در خلیج فارس با واکنش ماعد کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس روبه رو شد. در حاشیه بیست و ششمین نشست سران شورای همکاری خلیج فارس در ابوظبی، دبیر کل این شورا از درخواست اعضای شورا از ناتو برای حضو در خلیج فارس خبر داد (کریمی، 5:1384(. چنین اقدامی گویای آن است که این کشورها هر چند توان تامین امنیت خود را دارند، ولی به اندازه ای احساس ضعف می کنند که ناچارند از قدرتهای فرا منطقه ایدرخواست پشتیبانی داشته است.
هدفهای آمریکا و اروپا از کشاندن پای ناتو به خلیج فارس:
گر چه آمریکا و اروپا بر سر بسیاری از هدفها و شیوه کارکرد در سیاست خارجی اختلافهایی با هم دارند، اما د مورد گسترش دامنه ناتو به خلیج فارس، کمابیش همسویند. ناتو در واقع نماد آمیزش توانمندیهای اروپا و آمریکا برای رسیدن به خواستها و منافع امنیتی، دفاعی و ... در زمینه سیاست جهانی آنهاست. هدفهای غرب از کشاندن پای ناتو به خلیج فارس، با اهمیت این منطقه برای ناتو همخوانی دارد.
چنان که گفته شد، یکی از دلایل اهمیت خلیج فارس برای غرب، نفت و گاز این منطقه است. وابستگی چرخهای اقتصاد جهانی به این ماده انکار ناشدنی است و خلیج فارس در نقشه ژئواکونومیک جهان جایگاهی ویژه دارد، به گونه ای که هیچ منطقه ای در جهان با آن برابری نمی کند. مجموع ذخایر نفتی مناطق خزر، خلیج گینه، دریای کاراییت و دریای شمال به اندازه ذخایر نفت این منطقه نیست و تنها ذخایر از سیبری است که با ذخایر گاز خلیج فارس برابری می کند. نفت و گاز از هنگامی که جانشین ذغال سنگ شده اند، دیگر کالایی اقتصاد به شمار نمی آیند بلکه ارزش استراتژیک یافته اند و از همین رو، هرگونه خطری که برای منافع انرژی یا خطوط انتقال آن پیش آید، با واکنش کشورهای مصرف کننده غربی روبه رو خواهد شد. منابع انرژی را باید در مقوله امنیت بین المللی قرار داد، زیرا با توجه به فرایند رو به گسترش جهانی شدن اقتصاد، هر گونه بحران در اقتصاد یک کشور آثار خود را بر اقتصاد، دیگر کشورها خواهد گذاشت بویژه گسیختگی و ناامنی در زمینه تولید و صدور نفت به آمریکا و اروپا- بعنوان نخستین و دومین کانون اقتصاد جهانی – کل شبکه را متاثر خواهد ساخت. ناتو بعنوان یک سازمان امنیتی در بر گیرنده کشورهای اروپایی و آمریکا که مصرف کنندگان بزرگ انرژی هستند، می تواند در برابر خطرهایی که متوجه منابع انژی و خطوط انتقال انرژی است، کار ساز افتد.4
هدف دیگر غرب از کشاندن پای ناتو به خلیج فارس را باید در جارچوب گفتمان امنیتی تازه غرب یافت.
امروزه مهمترین خطرهای امنیتی برای غرب، خود را در چارچوب نبرد نامتقارن تروریستی یازده سپتامبر، انفجارهای تروریستی در لندن و مادرید و ... غرب را با گونه تازه ای از تهدیدها رو به رو کرد که از بنیاد گرایی مایه می گرفت.
رویارویی با این گروه ها و شاخه های آنها در سراسر جهان، هدف هدف غرب است و ناتو ابزرا مناسبی برای رسیده به این هدف به شمار می رود. کوشش ناتو برای دامن گستری در خاورمیانه، و خلیج فارس عنوان شده است. گر چه رقابتهای میان اروپا و آمریکا در زمینه شکل دهی به اصلاحات در خاور میانه وجود داشته است و دارد، اما به نظر می رد این دو بتوانند تلاشهایشان را در چارچوب ناتو هماهنگ کنند. اروپا و آمریکا دگرگونیهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را برای از میان بردن بسترهای تروریسم لازم می دانند زیرا بر این باورند که حکومتهای بسته و غیر دموکراتیک، ناچیز بودن فرصتهای اقتصادی و در کار بودن ایدئولوژی های تندرو، بستساز تروریسم درنظام بین الملل هستند و از این رو به کشورهای خاور میانه و شمال آفریقا، پرداختن به یک رشته اصلاحات فرهنگی و سیاسی را پیشنهاد کرده اند. اروپا با ابتکار بارسلون و آمریکا با طرح خاورمیانه بزرگ چنین برنامه ای را پیش می برده اند. با وجود ناهمسانیهایی که میان طرحهای آنها به چشم می خورد (ر.ک:خزلی 5:1383-111)، ناتو م تواند ان اختلافها را کمرنگ کند و اراده و توان آنها را برای پیش بردن اصلاحات مورد نظرشان در خاور میانه در هم آمیزد. یکی از شرایط عضویت در ناتو، گرایش به دموکراسی و فضای باز سیاسی است و گسترش ناتو به سوی خلیج فارس، به ظاهر در راستای هدفهای غرب در زمینه توسعه دموکراسی است.
بی گمان، کشیده شدن پای ناتو به خلیج فارس با هدفها و نگرانیهای اعضای آن در مورد ج.ا.ایران پیوند نزدیک دارد. ایران از دیدگاه غرب، کشوری تند رو است که می کوشد ساختار قدرت و ارزشهای نظام بین الملل را که درونمایه آن بیشتر با خواستها و ارزشهای غربی همخوان است، دگرگون کند. با اینکه برخی از کشورهای اروپایی با ایران روابط اقتصادی گسترده دارند، اما روابط میان اروپا و ایران هیچکاه خالی از تنش نبوده است. روابط ایران و امریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی را نیز می توان در چار چوب تهدید و فشار تحلیل کرد. بدین سان ج.ا.ایران یکی از چالشهای امنیتی غرب به شمار می آید.
در پی جنگ افغانستان (2001) و عراق (2003) و پیروزی گروه های شیعی و طرفدار ایران در انتخاباتی که در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ انجام شد، ایران توانسته است قدرت خود را افزایش دهد و بعنوان مهمترین و اثرگذارترین قدرت منطقه سربر آورد (برای مطالعه بیشتر:9:1386-33). د حوزه خلیج فارس هیچ یک از کشورها و یا حتی همه آنها(در چارچوب شورای همکاری خلیج فارس) همسنگ ایران نیستند و توان ایجادموازنه قدرت در برابر آنرا ندارند. در سایه همین ضعف استراتژیک است که کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس دست به دامان قدرتهای فرا منطقه ای می شوند. از دیدگاه غرب، حضور نیروهای ناتو در خلیج فارس، می توانند بند پروازیهای احتمالی تهران را مهار کند.
از ددگاهی، گام نهادن ناتو به خلیج فارس، به معنای محاصره استراتژیک ایران است، زیرا با حضور نیروهای این سازمان در آذربایجان در شمال، ترکیه و عراق در باختر، افغانستان در خاور و خلیج فارس در جنوب ایران، ناتو کوشیده است ایران را از همه سو محاصره کند. گرچه تهران در برخی زمینه ها در افغانستان با ناتو همکاری کرده، اما ناگفته پیداست که ج.ا.ایران نمی تواند دوست ناتو شمرده شود.
سخن پایانی:
در 4آوریل 2009 شصت ساله می شود. ناتو که پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، رویارویی با کمونیزم را کا ویژه خود می دانست، پس از دوره کوتاهی از بلاتکلیفی، با به دست دادن تعریفی تازه از تهدیدهای پیش رو وظایف خود، آماده ایفای نقشی تعیین کننده در سیاستهای جهانی شده است. این سازمان امنیتی دامنه ککارکردهایش را به خلیج فارس کشانده تا به ظاهر با تروریسم، گسترش جنگ افزارهای کشتار جمعی، منابع خطر برای منابع انرژی و خطوط انتقال انرژی و نیز با باصطلاح بلند پروازیهای ایران در منطقه رویارویی کند. ابتکار همکاریهای استانبول (2004) زمینه را برای گسترش روابط میان کشورهای جنوب خلیج فارس و ناتو فراهم آورد قطر، بحرین، کویت و امارات به این طرح پیوسته اند و دیگر کشورهای این منطقه نیز پیوستن به آنرا مورد بررسی قرار داده اند.
در نخستین سالهای هزاره نو، پویش قدرت در منطقه به گونه ای رقم خورد که قدرت منطقه ای ایران افزایش یافت و کشورهای جنوب خلیج فارس برای ایجاد موازنه در برابر ایران، بیش از پیش به قدرتهای فرامنطقه ای چشم دوختند. ناتو بعنوان یک ساختار امنیتی که شاید بتواند جایگاه فرمانروایان در این کشورها را تضمین کند، مورد توجه قرار گرفته است. در واقع، کشورهای عضو ناتو و نیز کشورهای بخش جنوبی خلیج فارس، در کشاندن پای آن سازمان به منطقه همسویند. چنین بستری، زمینه افزایش پیوندها میان کشورهای این منطقه با ناتو را فراهم آورده است. بی گمان دامنه همکاری های ناتو با کشورهای شریک در خلیج فارس گسترش خواهد یافت و چه بسا روزی که به گونه بنیادی ساختار قدرت و امنیت در حوزه خلیج فارس را دگرگون خواهد کرد.