تهیه و تنظیم: رضا بختیاریان
کارشناس ارشد روابط بینالملل
بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سه کشور در منطقه قفقاز جنوبیایجاد شد اما خلأ قدرت و آمادگی تاریخی دولتهای تازه استقلال یافته وابستگی همه جانبه به یک قدرت خارجی از یک سو و اهمیت استراتژیک این منطقه از سوی دیگر، این منطقه را به محلی برای رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل کرد. همایش «چشم انداز امنیت و همکاری در قفقاز جنوبی 2010» که در دانشگاه تهران باهمکاری بنیاد مطالعات قفقاز و مرکز مطالعات بینالمللی برنامه اورسیا مرکزی با هدف نیل به تعامل مثبت و سازنده و تصمیمگیری درون منطقهای و مستقل از اعمال نظر قدرتهای فرامنطقهای در 16 اسفند 1388 برگزار شد، میتواند گذری بر مسائل این منطقه باشد که در ادامه مورد بررسی قرار میگیرد.
همایش «چشم انداز و همکاری در قفقاز جنوبی 2010» از ساعت 14 یکشنبه 16 اسفند آغاز شد. سخنرانان در دو بخش به بیان نظرات خود پرداختند که در ادامه مهمترین نکات ارائه شده در سخنرانیها را میخوانید.
محمدباقر بهرامی، سفیر ایران در باکو:
عاملی که قفقاز جنوبی سلب امنیت میکند وجود قدرتهای فرامنطقهای است. غیر از دولتهای فرامنطقهای حضور قدرتهایی که تجربه جعل آنها تجربه تلخی برای بشر بوده مانند رژیم صهیونیستی به عنوان یک چالش و سم در توسعه کشورهای منطقه به شمار میروند.
پس از فروپاشی شوروی، فضای قفقاز جنوبی همچنان امنیتی است و باید با قراردادهای اقتصادی جلوی این فضا را گرفت. هر چه کشورهای مشترک المنافع بتوانند درجه امنیت را افزایش دهند، میتوان به سوی توسعهیافتگی پیش رفت، منطقه قفقاز جنوبی باید چنان توسعه یابد که در آینده نقشآفرین باشد و کشورهای منطقه باید آینده خود را با همگرایی بسازند چرا که همگرایی کشورهای منطقه به سود جامعه بشری خواهد بود. بحران قفقاز به کشورهای منطقه این اجازه را میدهد که با نیت خیرخواهانه وارد آن شده و برای حل آن تلاش کنند. امیدواریم ورود جمهوری اسلامی ایران در سال 2010 برای رفع چالشها و حل مناقشات منطقهای کمککننده باشد و آذربایجان و ارمنستان به این پیشنهاد پاسخ مثبت داده و روزی را شاهد باشیم که یکی از مشکلات قفقاز در آیندهای نه چندان دور و با همت و بصیرت این کشورها برطرف شود.
سیدعلی سقائیان، سفیر جمهوری اسلامی ایران در ایروان:
وضعیت قفقاز به واسطه جایگاه آن، مولفهای مهم در گرایش قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای به این منطقه شده است. در صورتی که تلاش کشورهای منطقه در راستای همگرایی و همکاریهای منطقهای باشد، میتوان امیدوار به توسعه زیرساختهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی باشیم که موجب پایداری صلح و ثبات در منطقه خواهد بود. فروپاشی شوروی شرایط نوینی در همسایگی جمهوری اسلامی به وجود آورده است، درک این شرایط موجب شده جمهوری اسلامی ایران با به رسمیت شناختن همسایگان جدید خود از هیچ کوششی برای پیشرفت آنها دریغ نورزد. جمهوری اسلامی معتقد به برقراری صلح و ثبات سیاسی در منطقه تنها در سایه رشد و توسعه اقتصادی است و به همین دلیل همکاری با این کشورها در راس سیاست خارجی ایران قرار گرفته است. امروزه مفهوم امنیت هم با امنیت انرژی و خطوط انتقال آن و هم ترانزیت آن معنا و مفهوم یافته است؛ قدرتهای بزرگ میدانند که نقش جمهوری اسلامی ایران برای ایجاد هرگونه صلح و ثبات پایدار در قفقاز جنوبی همانند نقش جمهوری اسلامی ایران در عراق و افغانستان را نمیتوان نادیده گرفت.
گسترش ناتو به شرق موجب ناامنی در منطقه و پدیدآورنده بحران خواهد بود، مناقشه قرهباغ، مسائل ارمنی، ترکی و آبخاز یا مهمترین چالشهای قفقاز جنوبی هستند که هر یک نیازمند توجه ویژهای میباشند. هر یک از بازیگران منطقهای و فرامنطقهای به واسطه عمق بحرانها در منطقه نقش جدیدی برای خود قائل شدند و ایران در سال 1993 نقش خود را ایفا کرده، هرچند آتش بس در آن سال پایدار نماند و سال بعد کشورهای منطقه و فرامنطقهای آتش بسی دیگر به وجود آوردند که تاکنون باقی مانده است. گرچه مذاکرات د رمناقشه قره باغ در جریان است اما کندی این روند ممکن است به ضرر منطقه پایان یابد. حضور رژیم صهیونیستی در قفقاز عامل دیگر محرک و ناامنی در منطقه میباشد. این رژیم پس از گشایش نمایندگی خود در آذربایجان و گرجستان تلاش میکند در ترکمنستان سفارتخانهای دائر کند. این حضور خزنده نگرانی جمهوری اسلامی را برمیانگیزد و باید کوشید تا از عمقیابی روابط کشورهای قفقاز جنوبی با رژیم صهیونیستی جلوگیری شود. امید است پس از تلاشهای صلحجویانه طرفین درگیر برای حل مناقشه قرهباغ استفاده از تجربههای جمهوری اسلامی ایران را در این راستا شاهد باشیم.
حمیدرضا کسایی، رئیس دفتر مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز:
امنیت ، مفهومی پیچیده و چند وجهی است که به لحاظ کاربرد از گستردگی وسیعی برخوردار بوده و جنبههای متفاوتی را دربرمیگیرد. امنیت رهایی از نگرانیها و ایمنی در مقابل خطرات است، تعریف و ابعاد مفهوم امنیت در طول تاریخ همواره دچار دگرگونی شده است. در دوران تثبیت دولت—ملتهای مدرن در حالی که پیشرفتهای علمی و فناوری باید در خدمت زندگی تمامی انسانها قرار گیرد به دلیل رویکردهای سلطهجویانه مالی و تسلیحاتی قدرتهای استکباری و زیادهخواهیهای آنها و فراموش شدن ارزشهای معنوی نظیر عدالت محوری و ظلمستیزی نه تنها این پیشرفتها به ارتقاء امنیت انسانی و جهانی منتهی نشده بلکه تهدیدات امنیتی بیسابقه جهانی را پدید آورده است. در فضای کنونی جهانی که دنیا مملو از تهدیدات آشکار و بالقوه است تعریف تهدید و برخورد با مفهوم امنیت و تهدید از سوی نظام سلطه قابل تأمل میباشد، در دنیای امروز اگر دولت—ملتی رویکرد خود را بر رابطه با دیگران عناصری مانند منفعتطلبی و زیادهخواهی بلکه بر شالوده گفتمان عدالت و معنویت بنا نهد، به عنوان یک تهدید امنیتی برای جهان معرفی شده و تحت بیشترین فشارها و هجهها قرار میگیرد و این نقطه اوج واژگونی مفهوم امنیت است.
قفقاز جنوبی هم که متشکل از سه جمهوری ارمنستان، آذربایجان و گرجستان است در نظام بینالملل امروز از مصادیق بارز تنوع و تکثر میباشد و یکی از کانونهای زایش بحران است. بحرانهای موجود در قفقاز بیش از آنکه نتیجه تفاوتها باشد مولود عوامل فرا منطقهای و شرایط رقابتی بینالمللی است. به عبارتی اختلاف و درگیریهای قفقاز بیشتر زائیده شرایط بینالمللی در دوران پس از فروپاشی شوروی، ورود ساختارهای اروپایی آتلانتیکی، سازمان امنیت و ناتو از یک سو و بازسازی دوباره بخشی از قدرت شوروی در قالب روسیه پس از یلتسین میباشد. روسیه به عنوان منبع اصلی انرژی اتحادیه (اروپا در پی شکست فرآیندهای غربگرایانه مورد حمایت غرب در بسیاری از کشورهای قفقاز با تاسیس سازمانهایی چون شانگهای، پیمان امنیت جمعی و.... فضای قفقاز را به عرصهای برای رقابتهای بینالمللی بدل ساخته است. قفقاز علاوه بر مرزهای مشترک بین ایران، روسیه و ترکیه با مناطق مهمی نظیر خاورمیانه، شرق اروپا و آسیاس مرکزی همجوار است و محل تلاقی سازمانهایی نظیر ناتو و پیمان امنیت جمعی محسوب میشود. منطقه قفقاز جنوبی از بعد اقتصادی و زئواکونومیک به عنوان یکی از منابع نفت و گاز دنیا و دالان ترانزیت انرژی واجد اهمیت فراوان میباشد، مشخصههای جغرافیایی، فرهنگی، مذهبی و اجتماعی متنوع که به صورت بالقوه عاملی برای تنش در منطقه محسوب میشود همسو با عوامل سیاسی، منافع و تضاد دولتهای بزرگ پیوند یافته و موجب بروز اختلافات شدید در منطقه و تبدیل آنها به بحرانهای بینالمللی شده است. با توجه به مولفههای بالا نمیتوان انتظار تغییر چشمگیری در منطقه از لحاظ امنیتی و همکاری داشت و عمده تلاشها باید در جهت جلوگیری از گسترش بحران موجود و ایجاد بحرانهای جدید باشد.
جواد وعیدی، استادیار دانشگاه شیراز:
ظرف یکسال گذشته منطقه قفقاز شاهد یک تحول بسیار مهم و برجسته بوده است؛ برقراری گفتوگوهای موثر دیپلماتیک بین ترکیه و ارمنستان مصداق این تحول مهم در منطقه قفقاز است که بازگشایی مرز ارمنستان و ترکیه از بحثهای مهم این روابط خواهد بود و ثابت شده موضوع مرزها در قفقاز به یک موضوع کلیدی و حساس تبدیل شود.
هویتهای آذری، ارمنی و گرجی هویتهای اصلی این منطقه هستند که در درون هر یک از این کشورها ساختار سیاسی و هویت فردی جداگانهای قرار دارد. هیچ کشوری بدون مساعدت روسیه امکان داره سیاسی چنین ساختار متنوعی را ندارد، هر یک از این مجموعهها نیاز استراتژیک به روسیه را دارند. روسیه همواره طوری عمل کرده که کشورهای قفقاز با کشورهای همسایه دلایل کمی برای گسترش روابط داشته باشند. امتداد نفوذ روسیه در قفقاز با محور شمال- جنوب است که در آن روسها معتقد به در دست گرفتن تمام امور قفقاز هستند.
اما غربیها در مقابل آن محور شرق و غرب را دنبال کردند که خط انرژی باکو- جیحان در همین راستا قابل ارزیابی است. پس از فروپاشی شوروی، آمریکا در شرایط جدید خلاء روسیه، تصمیم به احیای نقش شوروی در منطقه قفقاز برای خود گرفت. همسایگی قفقاز از شمال به روسیه، از جنوب به ایران و از غرب با ترکیه این منطقه را به منطقه حائلی بین مناطق مهم تبدیل کرده است. بحران قرهباغ دستآویزی برای ماندگاری روسیه در منطقه و کنترل دولت آذربایجان شده است، در بحران گرجستان هم آمریکا تلاش کرده مانع نفوذ روسیه در این منطقه شود که اوج این بحران جدایی آبخازیا و اوستیا از گرجستان بود. از دید روسیه حل ریشهای مسائل قومی قفقاز کمکی به اداره این منطقه نخواهد کرد. آمریکا در دو سال اخیر به دلیل درگیری با جمهوری اسلامی ایران و امتیازی که از روسیه در این خصوص میخواهد بگیرد ظاهرا از منویات خود در این منطقه برای مدتی، کوتاه آمده است. اتفاقات رخ داده در گرجستان و اوکراین طی یکی دوسال اخیر نوعی بده بستان بین آمریکا و روسیه بوده است چون قفقاز حوزهای بسیار مهم به شمار میرود. همچنین تمام تحرکات ترکیه در این دوران به نیابت از غرب انجام میگرفت که برخی روابط با ازمنستان در دوره کنونی را هم در همین راستا ارزیابی میکنند اما وزیر خارجه ترکیه با در پیش گرفتن نظریه عمق استراتژیک که در آن بر حل مسائل با همسایگان تاکید شده این دیدگاه را رد میکند. در چهاچوب نظریه عمق استراتژیک، اقدامات ترکیه با مرز ارمنستان اقدام مستقل و در چهارچوب حل مشکلات با همسایگان است که این اقدامات در رابطه با سوریه و عراق هم قابل مشاهده است.
حسن بهشتیپور، پژوهشگر مسائل قفقاز:
منطقه قفقاز منطقهای بسیار مهم بوده و باید به آن توجه کرد زیرا ناامنی قفقاز موجب ناامنی منطقه شده و امنیت آن به امنیت منطقه کمک میکند. د راین زمینه مسائل قرهباغ و آبخازیا از بحرانهای این منطقه است که باید به آن توجه شود.
جابهجایی اقوام در دوره روسیه تزاری و بولشویکی و تحمیل مرزبندی به قومیتها از عوامل مهم ناامنی در منطقه قفقاز است. استقلال اوستیای جنوبی به امنیت این منطقه کمک نخواهد کرد بلکه ابزاری برای اعمال قدرت روسیه خواهد بود. راهحل بحرانهای قفقاز حمایت از استقلالطلبی نیست.
سه کشور قفقاز جنوبی علاقهمند هستند تا مشکلات خود را به گردن عوامل خارجی منطقهای و فرامنطقهای بیندازند اما باید دید این مشکلات ناشی از مداخلات خارجی است یا تنوع قومی یا نژادی یا بیکفایتی دولتمردان این سه کشور. با توجه به مشکلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در این کشورها که طی این سالها افزایش داشته است، حل مشکلات قفقاز جنوبی نیازمند اصلاحات سیاسی در این کشورها است. ایجاد تفاهم بین روسیه و آمریکا نقش مهمی در مسایل قفقاز دارد، روسیه در رقابت با آمریکا یکجانبهگرایی این کشور در دنیا را زیرسؤال میبرد اما خود روسیه در قفقاز همین سیاست را در پیش گرفته است. تا زمانی که رقابتهای این دو کشور در قفقاز وجود داشته باشد امکان حل مناقشات این منطقه همچون قرهباغ وجود ندارد. نمیتوان همکاریهای منطقهای را نادیده گرفت و انتظار داشت مشکلات منطقه حل شود.
قفقاز در منطقه جغرافیاییای قرار گرفته که شرایط و تحولات آن نه تنها بر منافع کشورهای منطقه بلکه بر منافع قدرتهای فرامنطقهای نیز تاثیر گذار است. برخی کشورها به دنبال حذف جمهوری اسلامی از معادلات امنیتی قفقاز هستند اما نمیتوان جمهوری اسلامی ایران را از معادلات این منطقه حذف کرد، همچنان که نمیتوان قدرتهای فرامنطقهای و ترکیه را در این منطقه نادیده گرفت.
زرتشت علیزاده، تحلیلگر و پژوهشگر مسائل قفقاز از جمهوری آذربایجان:
در دنیای امروز 2000 قومیت وجود دارد که 200 قومیت دارای دولت و 1800 قومیت بدون دولت هستند که در صورت استقلالطلبی آنها دنیا به صحنه جنگ تبدیل میشود. به عبارتی اگر روند کنونی و قابل مشاهده کمرنگ شدن و زوال تدریجی اصل مصونیت و تعدیناپذیری مرزهای حکومتهای مستقل و شناخته شده و همچنین تمامیت ارضی آن مانند آنچه پیامد بحرانهایی چون کوزوو، آبخازیا، اوستیای جنوبی و امثالهم بوده است، ادامه پیدا کند، آنگاه پیشبینی اینکه تمامی کشورهای چند قومیتی روزی قربانی بالقوه جنبشهای «قومی» شوند، امری دشوار و پیچیده نخواهد بود. طبیعی است که وجود تفاوتهای زبانی، فرهنگی و دینی در محدوده مرزهای یک کشور عامل بالقوهای برای بروز تعارضات و کشمکشهای کمتنش یا پرتنش است اما تنها در صورت تحقق دو شرط است که این تناقضات و کشمکشها به مناقشه و سپس جنگ تبدیل میشوند؛ ضعف دولت مرکزی و دخالت خارجی که در بحران قرهباغ و سقوط شوروی آن را میتوان مشاهده کرد. شکلگیری بحران قرهباغ هم دقیقا بر اساس الگویی بود که در تمام جهان قابل مشاهده است. اهالی این منطقه عمدتا دارای زندگی و پیشه کشاورزی بودند اما با حمایتی که توسط حاکمان وقت شوروی از ایشان به عمل آمد و همچنین با پشتیبانی غرب، ظرف چند سال، تمام منابع لازم برای شروع تحرکات جنگی و همچنین مبارزه سیاسی را به دست آوردند.
کشورهای منطقهای و فرامنطقهای هم خواستار صلح هستند هم به منطقه اسلحه میفرستند چنان که در این زمینه روسیه معادل 5/1 میلیارد، آمریکا 7/1 میلیارد و اروپا 5/0 میلیارد اسلحه به منطقه فرستادهاند، از طرف روسیه این تحرکات به خاطر نگاه روسیه به منطقه به عنوان حیات خلوت آن کشور است و غربیها هم همواره به دو علت وارد چنین مسائلی میشوند؛ 1- اگر منابع طبیعی وجود داشته باشد و 2- اگر مسأله به بحران منطقهای تبدیل شود.
الهه کولایی، دانشیار دانشگاه تهران:
کشورهای مختلف جهان برای تامین ثبات و امنیت از تجربههای مختلفی استفاده کردهاند که برای قفقاز جنوبی درسهای بسیاری داشته است. اروپا از جمله این تجربههای موفق در خصوص روابط کشورهایی که در یک منطقه قرار گرفتهاند، است.
در قفقاز به جای منافع عمومی، منافع مشترک و تامین منافع منطقه، شاهد برجسته شدن عنصر سیاست و ملاحظات بینالمللی هستیم، نقش موثر آمریکا در این منطقه و شکل دادن بازی بزرگ در قفقاز با روسیه باید مورد توجه قرار گیرد. قفقاز جنوبی در بخشی از منطقهای قرار دارد که شاخصهای توسعهنیافتگی در تمام ابعاد آن وجود دارد، روسیه در پرتو افزایش چشمگیر درآمد ارزی از محل فروش نفت و گاز در قامت یک ابرقدرت ظاهر شده و تلاش میکند از این اهرم استفادههای فراوانی داشته باشد. جنگ سرد پایان یافته اما شاهد احیای الگوهای جنگ سرد در این منطقه حساس هستیم، موضوع انرژی و ملاحظات فرامنطقهای در قفقاز بسیاری از تحولات منطقه را تحت تاثیر قرار داده است.
فروپاشی شوروی و استقلال کشورهای قفقاز جنوبی فرصتهای خوبی را برای همکاری در اختیار این کشورها و ایران قرار داده که بتوانند از این زمینهها بهرهبرداری کنند این موضوع حوزه بسیار مهمی در استفاده از ظرفیتهای ایرانی در جهت امنیت، ثبات و نوسعه منطقه تبدیل شده و د رکنار مسائلی که جمهوری اسلامی ایران در روند توسعه خود دارد، قرار میگیرد.
ورود ایران به منطقه قفقاز با تلاش برای حل مناقشه قرهباغ همراه بود، این تلاش به خوبی نشانگر دیدگاه ایران نسبت به توسعه و رشد منطقه و ضرورت تامین امنیت برای تحقق این اهداف در منطقه قفقاز جنوبی است.
بر اساس جغرافیا، تاریخ، فرهنگ و هم منافع اقتصادی که توسعه روابطایران با منطقه را دیکته میکند، ایران میتواند در کاهش وابستگی این کشورها . پیامدهای آن کمک زیادی کند چرا که از توانایی بسیار چشمگیری برخوردار است اما اجرای سیاست مهار علیه جمهوری اسلامی از سوی آمریکا، امکان اجرای نقش فعال ما در منطقه را محدود کرده و با وجود اشتراکات و پیوندهای تاریخی با مردم جمهوری آذربایجان، گرجستان و ارمنستان امکان توسعه روابط قابل قبول در کشورهای قفقاز جنوبی فراهم نمیشود.
گیانودیا، وزیر سابق علوم گرجستان و رئیس کنونی موسسه صلح:
اینطور گفته میشود که جنگ گرجستان و روسیه در ماه اگوست سال 2008، دنیا را تکان داد. البته مسلم است که این نبرد برای گرجستان هم در حکم یک شوک عمیق و هولناک بود. چنانکه بعضی بحرانهای اقتصادی، بحران داخلی و جابهجای مردم از جمله مشکلات گرجستان بعد از جنگ بودند.
هرچند گرجستان برای حفظ تمامیت ارضی خود وارد این جنگ شد و این کار را البته با حمایت غرب انجام داد اما چند نکته در اینجا قابل توجه است؛ این جنگ باعث نشد که سیاستهای امنیتی گرجستان یا وضعیت سیاسی آن دستخوش هیچ دگرگونی مهم و قابل اعتنایی شود و همچنین علیرغم رخداد این جنگ، سیاستهای ژئوپولیتیکی در منطقه تغییر نکند.
این به آن معناست که روسیه با وجود پیروزی تمام و کمال در عرصه نظامی نتوانست در این جنگ به اهداف سیاسی خود که تغییر رژیم گرجستان و ممانعت از پیوستن آن کشور به ناتو بود، دست یابد.
به این ترتیب، همانگونه که امروز شاهد هستیم رژیم غربگرای گرجستان هنوز بر جای خود باقی است و حتی از قدرت آن هم کاسته نشده و در پرستیژ بینالمللی آن کشور هیچ خللی وارد نشده است.
حسنه شدن احتمالی روابط میان ترکیه و ارمنستان نیز، رویداد مهم دیگری است که در صورت تحقق قفقاز جنوبی با آن روبرو میشود و اگر روند ایجاد این روابط قرین با موفقیت باشد این امر به تقویت موضع ترکیه در منطق خواهد انجامید.
بهرام امیراحمدیان، پژوهشگر مسائل قفقاز:
اینکه تصور کنیم در مناقشه قفقاز تفاهمی بین طرفین به وجود نخواهد آمد یک اشتباه است چرا که نمونه آن جنگ تحمیلی هشتساله بین ایران و عراق و نزدیکی دو ملت پس از آن است.
ملتهای درگیر، قرهباغ را به عنوان یک موضوع حیثیتی-سیاسی تعریف کردهاند و هیچ طرفی حاضر به کوتاه آمدن نیست. مذاکرات برای دست یافتن به یک صلح غالبا بین دولتها است، این در حالی است که مناقشه قرهباغ مربوط به ملتها بوده و تا زمانی که این موضوع در بین دولتها به صورت حیثیتی دنبال میشود، امکان مصالحه وجود ندارد.
موضوع اقتصادی عامل دیگر طولانی شدن این مناقشه است زیرا اقتصاد ارمنستان و قرهباغ وابسته به کمکهای خارجی است که این کمکها علاوه بر وابستگی، فساد را هم به بار میآورد در حالی که جمهوری آذربایجان از دلارهای نفتی بهره میبرد. جمهوری آذربایجان طی این سالها با افزایش درآمد به طور سیستماتیک به توسعه خود پرداخته و هم اکنون از زیرساختهای خوبی برخوردار شده است اگر آذربایجان بخواهد در سال 2010 از ابزارهای دیگری غیر از دیپلماسی برای مسأله قرهباغ استفاده کند به نتایج مطلوبی نخواهد رسید چرا که نسل جدید این کشورها با فضای جنگ آشنا نبوده و خواهان این رویکرد نیستند.
باید با تکیه بر ملتها و نهادهای مدنی از جمله پارلمانها به حل این مناقشه پرداخت زیرا هر دو ملت ارمنستان و آذربایجان فرهیخته و مدنی بوده و باید با ابزارهای دیپلماتیک این مسأله را حل کنند و نیازی به میانجیگری کشورهای فرامنطقهای نیست و میتوان از کشورهای منطقه برای این موضوع استفاده کرد. صلح بد خیلی بهتر از جنگ خوب است و جنگها از نبود عقلانیت سرچشمه میگیرند. جنگ برا یملتهای فرهیخته در این دوران یک موضوع بیارزش و کثیف است.
ایلگار ولیزاده، مدیر آژانس خبری بینالمللی نوواستی در باکو:
امروزه بر تعداد کشورهایی که برای آنها سطح مشارکت در سیاستهای جهانی انرژی عاملی موثر برای تعیین اهمیت مناسبات بینالمللی شده است، پیوسته افزوده میشود. این کشورها بر اساس نقش و جایگاهی که در سیاست انرژی دارند به سه گروه تولیدکننده، متقاضی و ترانزیت کننده سوخت (حامل انرژی) تقسیمبندی میشوند. در این میان منطقه قفقاز جنوبی این ویژگی را دارد که در عین حال هم تولیدکننده حاملهای انرژی باشد و هم ترانزیتکننده آن. این واقعیت که قفقاز جنوبی در همسایگی مناطق و کشورهایی واقع شده است که دارای ذخایر عظیمی از مواد خام هیدروکربنی هستند، اهمیت خاص خود را دارد.
از سوی دیگر اتحادیه اروپا، چین و هند اصلیترین متقاضیان بالفعل و بالقوه نفت و گازی هستند که در کشورهای قفقاز جنوبی استخراج میشود. بر این اساس در دهههای آتی کاهش ذخایر گاز بر وابستگی کشورهای متقاضی واردات آن خواهد افزود. پیشبینیها حاکی از آن است که میزان استحصال و مصرف گاز از 200 میلیارد مترمکعب در سال 2001 به 650 میلیارد مترمکعب در سال 2030 افزایش خواهد یافت. طی همین مدت سهم واردات این مقدار گاز از 38 درصد به 80 درصد خواهد رسید که تامینکنندههای اصلی آن هم کشورهای روسیه و منطقه قفقاز میتواند باشد که نقش کشورهای قفقاز جنوبی به عنوان مسیر ترانزیت هم پررنگتر خواهد شد.
چنان که در این زمینه مسیر تامین انرژی از آسیا به اروپا از سه مسیر خواهد بود؛ 1- روسیه؛ که مورد نظر اروپا نیست و سعی در جایگزینی آن دارد، 2- ایران و 3- دریای خزر و کشورهای منطقه قفقاز که در قالب پروژه نابوکو مطرح است. این موضوع میتواند به رشد اقتصادی منطقه کمک کند البته یکسری مسائل وجود دارد که مانع این رشد اقتصادی در منطقه میشود مانند:
1- مسأله رژیم حقوقی و کنترل دریایی خزر که کشورهای منطقه در مورد تقسیم آن به توافق نرسیدهاند، 2- مسأله مرزی آذربایجان و ارمنستان و نگرانیهای ایران در این زمینه و 3- خرید تسلیحات توسط کشورهای منطقه که باعث ناامنی بیشتر میشود. در چنین شرایطی ایجاد تحولات مثبت جدید ناممکن است و باید از برخورد دوگانه پرهیز شود.
جمعبندی:
کشورهای قفقاز هر کدام در سطوح مختلف سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی با تهدیدات امنیتی مواجه هستند. به خصوص مسأله حرکتهای جداییطلبانه و اختلاط و تنشهای نژادی از جمله مسائلی است که امنیت آنها را به هم مرتبط میکند و مفهوم امنیت اشتراکی را مطرح میکند. در واقع تجربه نشان میدهد که در صورت بروز کشمکش نژادی، قومی و مذهبی در منطقه امکان ندارد این امر تنها محدود به یک کشور شود اما از سوی دیگر وجود برخی تهدیدات بنیادی امنیتی در سطح منطقه و بینالملل مثل مرزهای ملی مبهم و متداخل، دسترسی متفاوت به منابع انرژی، رقابتها برای انتقال انرژی به بازارهای جهانی و نهایتا حقی که کشورهای قدرتمند خارج از منطقه برای تامین امنیت آن برای خود قائلند، به خصوص برای رقابت با روسیه و کاهش نفوذ آن، موضوع امنیت جامع، صلح جامع و امنیت اشتراکی را تهدید میکند. در چنین شرایطی برای تحقق امنیت در قفقاز لازم است نوعی مصالحه بین قدرتهای بازیگر داخلی و خارجی در کنار تحقق صلح و دموکراسی از طریق انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی در کشورهای قفقاز جنوبی به وجود آید. زیرا بیگمان بدون تحقق نظامهای مردمسالار در این کشورها هرگز نمیتوان به برقراری صلح و امنیت پایدار در قفقاز جنوبی امیدروار بود. به بیان دیگر انتظار تحقق صلح در منطقه قفقاز بدون پاداش دادن به مداخلات فرامنطقهای بیمورد است همچنانکه نمیتوان بدون انجام اصلاحات اقتصادی و سیاسی در نظامهای عمدتا بیمار این کشورها انتظار حل مشکلات قومی را در قفقاز جنوبی داشت.