تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۹۰ - ۰۸:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۲۳۰۹۱۹
تغییرات کمی در ساختار اجتماعی ایران
طوس طهماسبی اشاره: در دوران پهلوی اول نطفه جامعه جدید ایرانی ریخته شد و بتدریج شکل گرفت. جامعه یی که پیش از آن تنها از اشراف زمین دار، دهقانان و طبقه صاحب کسب و کار کوچک شهری و معدودی بازاریان نسبتا بزرگ تشکیل شده بود، با ایجاد دستگاه اداری و بروکراسی جدید و احداث تعدادی کارخانه در دوران رضاخان و نیز پایه گذاری دانشگاه، دو طبقه جدید را نیز در خود پذیرفت: اول طبقه متوسط جدید که از کارمندان دولت، مدیران میانی دولتی و صاحبان تخصص همچون پزشکان، مهندسان و وکلاتشکیل می شد و نیز طبقه کارگر صنعتی محدود که در انتهای دوره رضاخان تعداد آن بیش از 170هزار نفر نبود. (آبراهامیان، 1377: ص 135) آنطور که اکثر صاحبنظران مانند آبراهامیان، دکتر کاتوزیان، دکتر معدل و... معتقدند حکومت رضاشاه حکومتی فاقد پایگاه طبقاتی بود و هیچ نوع فضایی را نیز برای فعالیت های مدنی، صنفی و دموکراتیک باز نمی کرد. رضاخان حتی گروهی از روشنفکران تجددخواه را که در آغاز به او دل بسته بودند با خشونت از خود طرد کرد. حکومت او از یکسو طبقات سنتی جامعه ایران را آزرده کرده بود و از سوی دیگر هیچ مجال و فضایی برای مطالبات اکثریت این دو طبقه جدید باز نکرده بود و بنابراین، این دو طبقه هم دارای پتانسیل نیرومندی برای نارضایتی و مخالفت بودند. بنابراین تنها حامیان رضاخان گروهی از نظامیان عالیرتبه، مقام هایی عالیرتبه اداری و دولتی و معدودی از اشراف و زمین داران بودند. بنابراین در نبود مجاری اجتماعی و سیاسی برای نمایندگی مطالبات طبقات متوسط جدید پس از سقوط رضاخان حزب توده موفق شد علاوه بر جذب و سازماندهی طبقه کارگر، بخش عمده یی از طبقه متوسط جدید را هم جذب کند.

یکی از جدیدترین و معتبرترین بررسی های کمی در مورد اقشار اجتماعی ایران که دارای تقسیم بندی روشنی نیز هست، کار محمدحسین بحرانی است. او براساس سرشماری های 1335 تا 1375 در کلی ترین تقسیم بندی اش، اقشار و طبقات اجتماعی ایران را به چهار دسته: اول: طبقه بالاشامل کارفرمایان و صاحبان سرمایه های کلان و مقامات عالیرتبه حکومتی که در سرشماری عمومی 1375 دودرصد جمعیت شاغلان را تشکیل می دهند.
دوم: قشر متوسط سنتی شامل فروشندگان و کارکنان بازرگانی (قشر بزرگی از بازاریان و همچنین مغازه داران) صاحبان مشاغل مستقل مانند صاحبان کارگاه های کوچک بعلاوه کارکنان خانوادگی بدون مزد، این مشاغل بعلاوه کشاورزان و دامداران صاحب زمین و کسب و کار خود که 7/25 درصد جمعیت شاغلان کشور را در سرشماری مذکور تشکیل می دهند. سوم: قشر یا طبقه متوسط جدید به زبان آماری شامل: کارکنان گروه عمده مشاغل علمی، فنی و تخصصی به استثنای کارفرمایان. گروه بعدی مدیران و کارمندان عالیرتبه به استثنای کارفرمایان. و بعد گروه کارمندان اداری و دفتری و مشابه. و قسمت آخر مزد و حقوق بگیران بخش عمومی در گروه های عمده شغلی «فروشندگان و کارکنان بازرگانی و فروش»، «کشاورزان و دامداران» و کارکنان امور خدماتی. قشر متوسط جدید 4/26 درصد شاغلان را به خود اختصاص می دهد. چهارم اقشار کارگری و پایین شامل کارگران تولیدی و صنعتی و مزدبگیران پایین و بی تخصص در گروه های عمده شغلی «فروشندگان و کارکنان بازرگانی»، «کارکنان امور خدماتی»، «کشاورزان و دامداران» و «کارکنان گروه بندی نشده و نامشخص» این قشر 1/45 درصد شاغلان را در سرشماری 1375 تشکیل می دهد. (بحرانی، 1388: صص 147 الی 151) حال مفید است که تحولات کمی این قشرها را از سال 1335 تا 75 بررسی کنیم که بعدا امکان تحلیلی بیشتری بر روندهای اساسی در جامعه ایران داشته باشیم. قشر بالادر این فاصله زمانی از نظر تعداد شش برابر و از نظر نسبت درصدی به کل شاغلان به کمی بیش از دو برابر رسیده است. در خود این قشر جایگزینی زیادی صورت گرفته، بخشی به کلی از این قشرها و حتی از کشور خارج شده و کسانی از قشرهای دیگر بویژه قشرهای متوسط در سال های پس از انقلاب به این رده ارتقا یافته اند. بنابراین ویژگی های فرهنگی، سبک زندگی و گفتمانی این قشرها نیز در معرض تحولات اساسی بوده است. قشر متوسط سنتی در این سال ها اگرچه از نظر تعداد افزایش یافته اما نسبت آن در جمعیت مشاغل کل کشور کاهش چشمگیری داشته و از 3/45 درصد به 7/25 درصد رسیده است. البته باید توجه داشت که کاهش نسبت قشر متوسط سنتی بیشتر ناشی از کاهش سهم کارکنان مشاغل کشاورزی و دامپروری و در واقع قشر متوسط روستایی است که این قشر متوسط روستایی از 5/55 درصد کل شاغلان سال 1335 به 8/23 درصد در سال 1375 کاهش داشته است اما نسبت قشر متوسط سنتی شهری تنها کاهشی خفیف داشته است. (بحرانی، 1388: ص 157)
اما قشر متوسط جدید سهمی رو به تصاعد در کل شاغلان کشور داشته و نسبت آن از 9/6 درصد در سال 1335 به 4/26 درصد در سال 1375 رسیده و در واقع بیش از 5/3برابر افزایش سهم داشته است.
اما نسبت قشر کارگری و پایین در کل شاغلان تغییری نکرده است. تغییرات این قشر احتمالابیشتر کیفی و در جهت افزایش کارگران صنعتی جدید و کاهش کارگران بخش کشاورزی و فعالیت های سنتی بوده است.
نکاتی قابل توجه درباره طبقه کارگر در سال های پس از انقلاب
کتاب ارزشمند سهراب بهداد و فرهاد نعمانی تحت عنوان طبقه و کار در ایران برای طبقه کارگر و طبقه متوسط جدید ویژگی های خاص تری در نظر گرفته و بنابراین درصد آنها در کل شاغلین کمتر شده که این کاهش در طبقه متوسط جدید بسیار عمده است و دارای یک معنای مشخص اجتماعی و سیاسی است که در جای خود توضیح خواهیم داد. اما چه کار بهداد و نعمانی و چه کار بحرانی که ما مبنای اولیه قرار دادیم تایید می کنند که در دهه اول پس از انقلاب طبقه کارگر کاهش قابل ملاحظه یی داشته است. علت این امر را باید در نتایج انقلاب و جنگ که منجر به تعطیلی و مصادره بسیاری از کارخانه ها و صنایع شد جست، از طرف دیگر در این دوره قشر مغازه دار و خرده فروش افزایش می یابد. در تحقیق بحرانی اندازه قشر کارگر و پایین از بازه زمانی 55 تا 65 از 4/74 درصد نیروی کار شاغل به 4/36 درصد کاهش یافته است. (بحرانی، 1388: ص: 151)
در سال 55 تعداد کارگران تولیدی 1/63 درصد طبقه کارگر بوده که از این عده 23/2 میلیون نفری، حدود یک میلیون نفر از آنها کارگران ساختمانی بودند که بیشتر آنها مهارت محدودی داشتند. به علاوه حدود 614هزار نفر از این عده هم کارگران کشاورزی بودند. کارگران بخش خدمات و فروش و فعالیت های دفتری هم حدود 12 درصد طبقه کارگر را تشکیل می دادند. حتی 20 سال بعد در سال 1375 حداقل 56 درصد از کارگران بخش خصوصی در تولید ناماهر بودند. (بهداد و نعمانی، 1378: صص 156 و 157) زیادی تعداد کارگران ناماهر و کارگاه های کوچک بخش خصوصی اقتصاد نشانه پراکندگی طبقه کارگری است که در آن فقط هسته یی کوچک از طبقه کارگر صنعتی وجود دارد. از سوی دیگر تحلیل توزیع مزد و حقوق بگیران در ایران آشکار می کند که در سال 1355 از 315 هزار کارکن در کارگاه های تولیدی دارای یک تا 9 کارگر فقط 103 هزار نفر مزد و حقوق بگیر بوده اند و مابقی صاحبان کارکن یا کارکنان فامیلی بدون مزد بوده اند.
در واقع اندازه طبقه کارگر صنعتی در سال 55 فقط حدود 480 هزار نفر بود و حدود 240 هزار نفر از آنها در کارخانه های با بیش از 50 نفر کار می کردند. در واقع می توانیم نتیجه بگیریم در سال 55 در حالی که بخش بزرگی از طبقه کارگر ناماهر بود و به طور وسیعی در واحدهای کوچک پراکنده بود، در همان زمان بخش چشمگیری از طبقه کارگر ماهر در شرکت های بزرگ خصوصی مخصوصا بخش دولتی متمرکز بود. کارگران گروه نخست مزد کمی دریافت می کردند، قرارداد کار نداشتند، ثبات شغلی و مزایای جنبی نداشتند و حاصل آنها تنها تنگدستی و محدودیت امکانات زیست بود اما کارگران گروه دوم عموما از مزایا و حمایت های قانون کار برخوردار بودند و امتیازاتی داشتند که کارگران گروه اول نداشتند.
نکاتی قابل توجه درباره طبقات متوسط سنتی و جدید در سال های پس از انقلاب
در مورد طبقه متوسط جدید این مساله مطرح است که در نوع گروه بندی سرشماری به علت گستردگی زیاد طیف مشاغل آن که از پزشکان و وکلاگرفته تا آموزگاران پیش دبستانی را شامل می شود، احتمال هم پوشی میان قشرهای متوسط بالا، متوسط متوسط و متوسط پایین وجود دارد. از سوی دیگر تحولات اجتماعی اقتصادی صورت گرفته در آن پنج دهه (از 1335 تا 1375) باعث شده است که برخی مشاغل (مثلامعلمان) از مراتب بالاتر اقتصادی نزول کرده اند اما همچنان در قشر متوسط جدید قرار می گیرند و بدین ترتیب مرز میان قشرهای متوسط و پایین از نظر اقتصادی مقداری مغشوش می شود که در برخی تحلیل های اساسی می تواند نقش مهمی داشته باشد. محمدحسین بحرانی در پژوهش خویش با استفاده از آمارهای رسمی اشتغال و درآمد در میان کارمندان اداری و دفتری حدود 95 درصد آنها را در قشر متوسط پایین جای داده و تنها 6/1 درصد آنها در قشر متوسط و 5/0 درصد آنها را در قشر متوسط بالاقرار داده است. (بحرانی، 1388: ص 142) و در گروه شغلی فروشندگان و کارکنان فروش و بازرگانی که علاوه بر طبقه متوسط سنتی، بخشی از طبقه متوسط جدید را هم در برمی گیرد، بررسی های بحرانی نشان می دهد که در این گروه بخش عمده قشر متوسط سنتی در لایه بالایی و بخش عمده طبقه متوسط جدید در لایه پایینی این گروه به لحاظ توان اقتصادی قرار دارند. (بحرانی: ص 143)
در سرشماری 1335 سهم بخش سنتی در کل قشرهای میانی 8/86 درصد و سهم قشر متوسط جدید 2/13 درصد بوده است. در هر سرشماری از سهم بخش سنتی قشرهای میانی کاسته شده و به بخش جدید آن افزوده می شود تا در سرشماری 1375 که قشرهای متوسط سنتی 4/49 درصد و قشرهای جدید 6/50 درصد کل قشرهای میانی را به خود اختصاص می دهند و برای نخستین بار بخش جدید بر بخش سنتی فزونی می یابد (بحرانی: ص 157)
البته همانطور که اشاره کردیم از تعداد قشر سنتی شهری کاهش چندانی صورت نمی گیرد و بیشتر کاهش عددی قشر سنتی مربوط به بخش روستایی است. ضمنا براساس جداول مختلف سرشماری ها می توان تخمین زد که از کل قشرهای میانی چه سنتی و چه مدرن، 10 تا 15 درصد گرایش و همگونی با قشر بالای اقتصادی جامعه و حداقل حدود 20 درصد از قشرهای میانی با قشرهای کارگری و پایین جامعه همگونی دارند که در تحلیل های راهبردی نتایج مهمی از این موضوع می توان گرفت.
موضوع قابل توجه دیگری که باید به آن اشاره کرد، تقسیم بندی قشرهای میانی جامعه برحسب اشتغال دولتی یا خصوصی آنها است. در سرشماری 1335 سهم اندکی از قشرهای متوسط کشور (8/10 درصد) حقوق بگیر دولت و 2/89 درصد غیردولتی بوده اند اما سهم این دو به تدریج به هم نزدیک شده و سرانجام در سرشماری 1375 به 2/42 درصد قشر متوسط دولتی در مقابل 8/57 درصد قشر متوسط غیردولتی رسیده است و البته نباید فراموش کرد که این فرآیند بخش عمده یی از همان روند گسترش طبقه متوسط جدید است.
درباره قشر متوسط سنتی باید گفت که گرچه سهم آن در میان شاغلان مناطق شهری افزایش نداشته اما قشری باثبات بوده، در اعضای آن جابه جایی چندانی صورت نگرفته و همچنان همگون و یکدست مانده است، در حالی که گسترش قشرهای متوسط جدید که عمدتا حاصل گسترش موسسات آموزشی در همه نقاط کشور اعم از شهری و روستایی و با توسعه دیوان سالاری دولتی و خصوصی همگام بوده است، باعث شده که فرزندان قشرهای مختلف شهری و روستایی از خاستگاه های مختلف به این قشر انتقال یابند، در حالی که رسوبات فرهنگی و گفتمانی خود را نگه داشته اند. این مساله قشر متوسط جدید را در قیاس با قشر متوسط سنتی ناهمگون و بی ثبات نشان می‌دهد.