تاریخ انتشار : ۱۷ آذر ۱۳۹۰ - ۰۷:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۲۳۱۰۱۰
میشل فوکو فیلسوف معتقد به قدرت و ما بعد ساختارگرایی
لیلا نعمتی اشاره: یکی از معروف ترین و مهمترین چهره های ما بعد ساختارگرایی میشل فوکو است. این فیلسوف پست مدرن، با تک نگاری های خود نسبت بین دانش و قدرت را نیز بحث نموده است. فوکو در سال 1926 در فرانسه به دنیا آمد و در 1984 به دلیل بیماری در گذشت. او به ایران نیز سفر کرده بود و بخشی از نوشته های نیمه روشنفکری، نیمه ژورنالیستی‌اش در ارتباط با تحولات منجر به انقلاب اسلامی ایران به فارسی ترجمه شده است.

احتمالاً فوکو در میان فیلسوفان و اندیشمندان پست مدرن در ایران از شهرت بیشتری برخوردار است. فوکو مطالعات خود را در زمینه روان شناسی آغاز کرد و مدتی نیز در یکی از بیمارستان های روانی به کار پرداخت. وی مطالعات فلسفی خود را در سوربن گذرانید و در مجموع تمایل بسیار داشت که دانش پزشکی – روانی خود را با زمینه های فلسفی در هم آمیزد. در دوران جوانی فوکو، مکاتب اگزیستانسیالیستی و مارکسیستی در فرانسه نفوذ بسیار داشت و فوکو نیز کوتاه زمانی به عضویت حزب کمونیست فرانسه در آمد، هر چند، بعدها چه در روش های تحقیق و چه در نظریات از کمونیسم و مارکسیسم فاصله بسیار گرفت.
از مهم ترین آثار فوکو می توان به دیوانگی و تمدن (1961)، تولد درمانگاه (1963)، نظم اشیاء (1966)، دیرینه شناسی دانش (1969)، تولد زندان (1975) و تاریخ جنسیت در سه جلد را اشاره کرد.
درک افکار فوکو چندان آسان نیست و آثار وی با پیچیدگی هایی توام است. این پیچیدگی ها برخی برخاسته از روش های اتخاذ شده و پاره ای نیز استنباطات خود اوست. البته فوکو از متفکرانی است که پیوند محکمی بین روش های اتخاذ شده و نتایج حاصل از اندیشه هایش وجود دارد.
اولین روشی که فوکو در تحقیقات و پژوهش های خود به کار گرفت، به دیرینه شناسی معروف است که شیوه متفاوتی در تفحص تاریخی به شمار می رود. هدف دیرینه شناسی کشف حقیقت نیست، بلکه به دنبال کشف شرایط پدیداری و وجودی گفتمان یعنی سخن و انتشار آن در سطح جامعه و مناسبات اجتماعی است. در روش دیرینه شناسی، برخی موضوعات ممکن در ایجاد علوم اجتماعی مورد مطالعه قرار می گیرد و پژوهشگر در پی کشف قواعد و گفتمان های نهفته در صورتبندی‌های خاص است.
باید یادآور شد که آثار اولیه فوکو دربرگیرنده همین روش دیرینه شناسانه است، به طوری که دو کتاب «تولد درمانگاه» و «نظم اشیاء» عنوان فرعی دیرینه شناسی دارند و در کتاب «دیرینه شناسی دانش»، واژه دیرینه در عنوان اصلی آمده است. به هر حال روش دیرینه شناسانه که به کردارهای غیر گفتمانی از جمله اجتماعی توجه نداشت، جای خود را به روش تبار شناسی داد. در تبار شناسی، رابطه میان صورتبندی های گفتمانی و حوزه های غیر گفتمانی محوریت می یابد و همین روش است که ارتباط میان دانش و قدرت و فناوری های قدرت را برجسته می کند.
از نظر وی برای تحقیق ماهیت قدرت، نباید به بنای قانونی حاکمیت یا تشکیلات دولت و ایدئولوژی های حاکم، بلکه به سلطه و عملکردهای قدرت توجه شود. وی ارتباط متقابل و دوسویه قدرت و دانش را در نقد مدرنیته مورد استفاده قرار می دهد و به این ترتیب، اعتبار احکام معرفتی اندیشمندان حوزه مدرنیته را به چالش می کشاند. فوکو در
تاثیر پذیری از اندیشمندان قرن نوزدهم به کانت و نیچه در شکل گیری افکار خود اشاره می کند. وی کانت را در نقد عقلانیت مورد توجه عصر روشنگری، سلف خود می داند و در عین حال نگاه انسان شناسانه کانتی را مورد انتقاد قرار می دهد. در واقع فوکو از نقد عقلانیت کانت، بیشتر از نکات اثباتی و ایجابی وی استفاده می کند. اما مهمتر از کانت،
تأثیر‌گذاری نیچه بر فوکو است. فوکو آموزه‌های نیچه را که در دهه 1950 با آنها آشنا شده بود، عامل مهم و نقطه حرکتی برای فاصله گیری با هگلیسم و پدیدارشناسی حاکم در محافل علمی فرانسه ارزیابی می کند. مهم ترین آموزه نیچه برای فوکو، بی اعتباری دانش های منطق با حقیقت بود. همین وضعیت در افکار فوکو به شکل رابطه دو سویه قدرت و دانش آشکار می شود. دانش علوم اجتماعی یا انسانی و قدرت با هم روابط متقابل دارند و هر یک به دیگری وابسته است.
فوکو نسبت به وجه غیر تاریخی ساختارگرایی اعتراض داشت. ساختارگرایی به بعد تاریخی و زمانی رشد امور اعتنایی نداشت و تمام تاکید آن بر نظام موجود علائم و سمبل ها بود. فوکو سعی کرد آمیزه ای از فلسفه و تاریخ را در نوشته های خود عرضه کند، بنابراین به بعد تاریخی مفاهیم تاکید کرد. او بخصوص بر چگونگی تغییر معنای کلمات و مسائل در طی زمان دقت نمود. او از این نظر نیز متاثر از نیچه بود. فوکو اعتقاد داشت تا زمانی که نهادهای اجتماعی زمان آمادگی پذیرش مفاهیم متفاوتی را نداشته باشند آن مفاهیم بدون معنی می مانند. نزد فوکو عدم پذیرش علوم و افکار نو مربوط به ساختار قدرت است. قدرت حقیقی جامعه در زمین های متفاوت از طریق گفتارهایی اعمال می شود. عملی کردن این گفتارها از طریق نهادهای مربوط به آن زمینه مشخص صورت می پذیرد.
نهادهای مختلف به زمینه های خاص خود نظم می دهند و هر چه بیرون از نهادشان باشد نفی می کنند. کل قوانین حاکم بر یک فرهنگ مانند نوعی بایگانی ناخودآگاه است که معرفت آن فرهنگ را در خود نگه می دارد. ما هرگز قادر به دستیابی به این بایگانی نیستیم زیرا همانند عینکی است که از طریق آن معیارها و ارزش های زمان خود را می بینیم خود عینک را نمی بینیم. اما می توانیم بایگانی دوره های گذشته را بشناسیم، هر چند که این شناخت هرگز نمی تواند عینی باشد و از طریق قوانین و گفتارهای حاکم بر زمان خودمان به ما می رسد.
به عنوان مثال تاریخی که امروزه یک شخص آمریکایی از جنگ جهانی دوم مطالعه می کند یقیناً با تاریخی که به یک شخص آلمانی از همان دوران ارائه می شود متفاوت خواهد بود، زیرا هر دو آغشته به ارزش های خاص جامعه خود هستند. فوکو نتیجه می گیرد هیچ گفتار حقیقی نمی تواند وجود داشته باشد. از دید وی ملتی که قدرتمند باشد می تواند تاریخ خود را حقیقی تر از تاریخ دیگر ملت ها نشان دهد. در واقع در فلسفه فوکو حقیقتی عینی در کار نیست و قدرت محض تعیین کننده نهایی ارزش هاست.
از مباحث فوکو، بویژه نسبت دانش و قدرت در دیگر مباحث نظری علوم و مطالعات سیاسی روز استفاده می شود؛ برای مثال خرده فیزیک قدرت فوکو در مباحث فمینیستی و در نقد سلطه مردان بر زنان استفاده می شود. همچنین نظریات فوکو مانند تعدادی از پست مدرن ها در تبیین و تقویت جنبش های اقلیتی، نژادی، مذهبی، جنسی و... مورد توجه قرار گرفته است.
نقد: بارزترین انتقاد از فوکو این است که اگر چنان که نظریات او را در مورد گفتارهای اجتماعی و اینکه حقیقت آنها صرفاً توسط قدرت حاکم بر جامعه تعیین می گردد، بپذیریم، دقیقاً می توانیم این دیدگاه را به اندیشه های خود فوکو نیز نسبت دهیم که در این صورت اندیشه خود وی نیز نتیجه قدرت حاکم وقت محسوب می شود و فاقد ارزش است. بدین ترتیب جبری را که فوکو در تمامی جنبه های زندگی اجتماعی، از سیاست و حکومت گرفته تا عرصه های فرهنگی و تاریخی مسلط می داند، دیدگاه و اندیشه های او را نیز تحت الشعاع قرار داده و فاقد قطعیت علمی و منطقی می کند. به نظر می آید که وی با نگاهی بدبینانه ها، جوامع و مسائل مربوط به آن را مورد تحلیل قرار داده است.
علاوه بر آن فوکو در نظریات و دیدگاهش قالبی را برای گذشته تحمیل می کند و تاریخ جوامع و تلاش های دیرینه مردم را در چارچوب و قالبی خاص فاقد معنا می داند در حالی که شواهد کافی برای مستند سازی آن وجود ندارد. وی قوانین حاکم بر یک جامعه و اعتقادات مردم را مانند نوعی بایگانی ناخودآگاه می داند که افراد هرگز قادر به دستیابی به این بایگانی نیستند. در واقع او فرهنگ را عاملی ناشناخته توسط افراد می داند. وی از این مسئله غفلت نموده که مردم آگاهانه و از روی شناخت، اعتقادات و باورهای خود را انتخاب می کنند و فرهنگ خود را مطابق با این اعتقادات می سازند.
روشن است که فوکو نه تنها از نیچه تأثیر یافته بلکه به شدت تحت تأثیر مارکس است. هر چند که مارکسیست ها خود اندیشه های فوکو را به علت تأثیر افکار نیچه بر وی که مغایر با سوسیالیسم می پنداشتند، مورد انتقاد قرار دادند. انتقاد اساسی تر از فوکو این بود که از کلی گویی تاریخی پرهیز نمی کرد و از منابع بسیار محدودی برای مثال زدن استفاده می کرد.
ارتباطی که فوکو بین دانش و قدرت بیان می کند اغراق آمیز است و نمی توان به تمامی جوامع تعمیم داد. از دید وی ملتی که قدرتمند باشد می تواند تاریخ خود را حقیقی تر از تاریخ دیگر ملت ها نشان دهد، او نقش قدرت را در تمامی عرصه های اجتماع موثر می داند و به دیگر عوامل سازنده جامعه نقشی نمی دهد. در واقع در فلسفه هوکو حقیقتی عینی در کار نیست و قدرت محض تعیین کننده نهایی ارزش هاست و همین مسئله نقطه ضعف فلسفه وی می باشد.