تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۳۸  ، 
شناسه خبر : ۲۳۱۰۱۸

هادی قابل
قضاوت از وظایف بسیار مهم و ارکان اصلی هر نظام حکومتی است. اگرچه قضا و قضاوت در ساختار حکومت‌ها از مجموعه‌هایی است که در اختیار حاکم است و نصب و عزل قضات هم از اختیارات حکومت است. لکن در قضاوت قاضی مستقل است و هیچ‌کس نمی‌تواند استقلال را از قاضی سلب کند. حتی در جایی که یک طرف دعوی حاکم یا حکومت باشد، قاضی بایستی به مانند سایر مردم با آنها رفتار کند، و برایشان امتیاز قائل نباشد. هیچ حکومتی حق ندارد به قاضی در قضاوت و حکمش امر و نهی کند.
امام علی(ع) با آن که منصب اصلی قضا را در اختیار دارد و قضات را برای منصب قضاوت خود تعیین و نصب می‌کند، اما هنگامی که نزد شریح قاضی می‌آید برای قضاوت در مورد اختلاف بین آن حضرت و یک یهودی، و شریح قاضی در ذکر اسم و خطاب به امام احترام بیشتر می‌کند، بر آشفته می‌شود که این خلاف عدالت است. امام در این عمل به قاضی می‌‌فهماند که تو باید مستقل باشی و ملاحظات سیاسی و موقعیت اشخاص سبب خروج از عدالت و استقلالتان نشود. چون من علی و حاکم و امیر مؤمنانم و طرفم یک یهودی اهل ذمه است، نبایستی سبب خروج قاضی از مسیر عدالت شود.
اگر دستگاه قضایی کشوری به عدالت رفتار نکند، برای مردم پناهندگی نخواهد بود. پس بایستی دستگاه قضایی با استقلال کامل بتواند به دادخواهی مردم رسیدگی کند و از هیچ مقامی توصیه نپذیرد. ملاحظات سیاسی، حکومتی، شخصیتی، جناحی و... سبب دخالت در قضاوت و حکم نشود. که اگر چنین شد مردم امیدشان از دستگاه قضایی قطع می‌شود و قطع امید فاحعه به بار می‌آورد.
عدالت اجتماعی
عدالت اجتماعی یعنی یکسانی همه آحاد جامعه در برخورداری از امکانات، جعل قانون اجرای آن. عدالت آن نیست که همه مردم در یک سطح زندگی باقی بمانند و از نعمت‌های الهی یکسان بهره بگیرند. این امر برخلاف سنت الهی است. توانمندی‌های افراد مختلف است. هر کس به قدر توان و همتش می‌تواند از طبیعت بهره برگیرد. اما عدالت اقتضا میکند که حکومت برای آحاد جامعه به صورت مساوی شرایط رشد و تعالی و بهره‌مندی از امکانات، بیت‌المال و... را فراهم سازد. این‌گونه نباشد که یک نفر برای 50 هزار تومان وام بایستی فاتح هفتخوان رستم شود و دیگری صدها میلیون و بلکه میلیاردها تومان وام را با یک امضا و یا تلفن در ظرف چند ساعت دریافت کند. چه زیبا است به ترسیم عدالت اجتماعی از زبان کسی بپردازیم که امام خمینی(ره) بر نوشته‌ها و گفته‌هایش مهر تأیید زد.
شهید مطهری میگوید: «... عدالت اجتماعی از لحاظ وضع قانون عبارت است از این که قانون برای همه، امکانات مساوی برای پیشرفت و استفاده و سیر مدارج ترقی قائل شود، و برای افراد به بهانه‌های غیرطبیعی مانع ایجاد نکند. همچنین کار را وظیفه واجب همه بداند، نه تنها وظیفه فقرا، به عبارت دیگر عدالت اجتماعی عبارت است از ایجاد شرط برای همه به طور یکسان و رفع موانع برای همه به طور یکسان و عدالت اجتماعی از لحاظ اجرا و عمل که وظیفه دولت‌ها است، این است که دولت در عمل برای افراد تبعیض و تفاوت قائل نشود.»(40)
ایشان در جای دیگری می‌گوید:
«عدالت تنها یک حسنه اخلاقی و یک نافله روحی نیست که از نظر فردی خوب است این که آدم عادل باشد... عدالت معنای وسیعتری است، شامل حقوق اجتماعی است... اسلام به آن فوق‌العاده اهمیت داده و آن را یک وظیفه اجتماعی بزرگ میداند. علی(ع) شهید راه عدالت شد. علی نه تنها خودش عادل بود، بلکه مردی عدالتخواه بود. نه تنها آزاده بود بلکه آزادیخواه بود... فرق است میان عادل بودن و عدالتخواه بودن. علی(ع) هر دو صفت را داشت.»(4)
علی(ع) و اصل عدالت اجتماعی
حال ببینیم سیره علی(ع) در عدالت اجتماعی و به ویژه در مسائل اقتصادی و تقسیم بیت‌المال چگونه بوده است. آیا علی(ع) با تمسک به این که من امام مسلمین هستم و از اختیارات تامه برخوردارم، حق دارم که بیت‌المال را هرگونه صلاح می‌دانم تقسیم کنم و به هر کس که می‌خواهم ببخشم، این‌گونه عمل می‌کند یا از اصل عدالت اجتماعی یک قدم فراتر نمی‌گذارد؟
آیا او به دوست خویش یا دوروبری‌های خود بیشتر می‌رسد؟ یا برای او دوست و خویش و سایر مردم یکی است و به کسی از امکانات بیت‌المال بیشتر نمی‌دهد بلکه همه را یکسان می‌بیند؟
«تبعیض و رفیق‌بازی و باندبازی و دهان‌ها را با لقمه‌های بزرگ بستن و دوختن، همواره ابزار لازم سیاست قلمداد شده است. اکنون مردی زمامدار و کشتی سیاست را ناخداست که دشمن این ابزار است. هدف و ایده‌هایش مبارزه با این نوع سیاست‌بازی است. طبعاً از همان روز اول، ارباب توقع، یعنی همان رجال سیاست، رنجش پیدا میکنند. رنجش منجر به خرابکاری میشود و دردسرهایی فراهم می‌آورد...»(22)
امام در این مورد به قدری سخت‌گیری می‌کند که به هیچ کس اجازه سوءاستفاده از موقعیت و مقام را نمی‌دهد. بالاخص دوستان، بستگان و دوروبری‌هایش را مواظبت می‌کند که مبادا به خاطر نزدیکی به امام بخواهند برای خود امتیازی قائل شوند. «به هیچ‌وجه حاضر نبود، نه خودش و نه کس دیگر از بستگانش و یارانش از عنوان خلافت سوءاستفاده کنند. حتی گاهی سوءاستفاده هم حساب نمی‌شد، فی‌الجمله اولویتی به شمار می‌رفت، آن هم اولویتی که دیگران درباره او قائل می‌شدند، نه خودش. اگر به بازار می‌رفت که چیزی بخرد، کوشش می‌کرد، کسی را پیدا کند که او را نشناسد که او خلیفه امیرالمؤمنین(ع) است. برای آن که مبادا ملاحظه او را بکند و بین او و دیگران فرق بگذارد. همین قدر هم حاضر نبود از عنوان خودش استفاده بکند.»(43)
اجرای عدالت اجتماعی در حکومت علی(ع) و جلوگیری از هرگونه امتیازخواهی بستگان و دوستانش را با ذکر چند نمونه پی می‌گیریم تا تجلی این سیره حضرت را بیشتر شاهد باشیم.
1ـ عقیل بن‌ابیطالب، برادر بزرگ امام(ع) است. او عائله زیادی دارد. از چشم نابینا است. پیر و افتاده شده است. حضرت خود حال برادرش را و پاسخی که در مقابل خواسته بی‌مورد عقیل می‌دهد چنین بیان می‌کند: «به خدا سوگند، عقیل را در بسیاری فقر و تنگدستی و پریشانی دیدم. او از من به قدر یک من از گندم شما ـ بیت‌المال ـ را درخواست نمود؛ در حالی که کودکانش را از پریشانی و تنگدستی، با موهای ژولیده و غبارآلود و رنگ‌های تیره و کبودی دیدم. مانند آن که رخسارشان با نیل ـ رنگ کبود ـ سیاه شده باشد. و عقیل برای تأکید بر خواسته خود، سخنش را تکرار می‌کرد. من گفتارش را گوش کردم، و او گمان کرد که دین خود را به او فروخته‌ام، و از روش خود دست برداشته دنبال او می‌روم ـ تحت تأثیر او قرار می‌گیرم و هرچه او بگوید، من انجام می‌دهم.»(44)
آیا امام علی(ع) حق هرگونه تصرف در بیت‌المال را نداشت؟ آیا با مصالح جامعه آشنا نیست؟ آیا عقیل و فرزندانش برای او عزیز نیستند؟ چگونه است که این صحنه تکان‌دهنده امام را وادار به دست بردن به سوی بیت‌المال نمی‌کند؟ آیا راه توجیه برای آن حضرت باز نبود؟
آری او برای عقیل فوق‌العاده احترام قائل است. آخر او برادر بزرگ‌تر امام است. حفظ احترام بزرگتر لازم است. او فرزندان عقیل را در حالی که اطرافش را گرفته‌اند و عمو عمو می‌گویند می‌بیند، عاطفه هم دارد رنگ کبود و شکم‌های گرسنه و لب‌های خشک آنان را مشاهده می‌کند، اشک بر دیدگان حضرت حلقه می‌زند گویا بر دل نیشتری فرو می‌رود، بلی بیت‌المال مسلمین هم در دستش می‌باشد، اما هیهات که علی(ع) برادر یا فرزندان برادر خود را بر سایر فقرا، ایتام مسلمین ترجیح دهد. هیهات که علی(ع) بیشتر از حق عقیل (ذره‌ای هم) به او بدهد.
علی پیشوای عدالت است و برخلاف عدالت رفتار نمی‌کند. حال ادامه ماجرا را از زبان حضرت بشنویم: «پس پاره آهنی برای او گداخته و نزدیک بدنش برد تا عبرت گیرد. از سوز درد ناله‌اش بلند شد و شیون کرد. مانند ناله شخص بیمار. نزدیک بود که از اثرش بسوزد. به او گفتم: ای عقیل مادران در سوگ تو گریه کنند، آیا از آهن پاره‌ای که آدمی آن را برای بازی گداخته ناله می‌کنی و مرا به سوی آتشی که خداوند قهار آن را از غضبش برافروخته می‌کشانی؟! آیا تو از این رنج اندک ناله می‌کنی و من از آتش دوزخ ناله نکنم؟!»(45)