داوود محمدی
هنگامی که در نیمه دوم سال 1375، سیدمحمد خاتمی، ورود جدی اما غافلگیرکننده خویش به عرصه رقابتهای انتخاباتی ریاست قوه مجریه را اعلام کرد: شهروندان و ناظران بهتزده، ارزیابی مواضع سیاسی وی را در دستور کارشان قرار دادند. هر چند، سیدمحمد خاتمی، در ارائه برنامههای انتخاباتی خویش، از شعار «اصلاحات» کمتر بهره گرفت، اما مروری بر سایر شعارهای محوری او نظیر جامعه مدنی، قانونگرایی، مردمسالاری، و... افکار عمومی را به این جمعبندی واقعبینانه رساند که نامزد نورسیده و نامتکی به نهادهای مسلط بر قدرت، سودای پیشبرد اصلاحات و نه انقلاب را در سر میپروراند.
اقبال عمومی به رویکرد منتخب سیدمحمد خاتمی، در قالب آرای بیست میلیونی 76 و بیست و دو میلیونی 80 جلوهگر شد علیرغم چنین پشتوانه رأی چشمگیری، مباحثی نظیر خروج اصلاحطلبان از مناصب انتخابی قدرت و حتی تجویز ضرورت استعفای رئیسجمهور مطرح شده و حداقل، توانسته است به عنوان نکتهای قابل تأمل، نظر راهبران اصلاحات و لایههای اجتماعی حامی آنان را به خود جلب نماید و اینجاست که تعارض برداشتها در زمینه موقعیت فعلی و آتی اصلاحطلبان در ساختار قدرت و برآورد میزان مقاومت رقیب، به صدور توصیههای متفاوت، منتهی شده است.
واقعیت آن است که سیدمحمد خاتمی با گزینش مشی اصلاحطلبانه به مثابه یگانه روش پیشبرد آرمانهای آزادیخواهانه و مردمسالارانه خویش، چارچوب کلی موضعگیریها و خط سیر سیاسی ـ عملی خود را به رعایت اصولی گریزناپذیر، مقید ساخت که پرهیز از بسترسازی جهت استیلای خشونت بر فرآیند تقسیم مناصب قدرت، در صدر آنها قرار داشت، الزامات موصوف، نه تنها گزینشی از سر اجبار و توأم با اکراه نبود بلکه در تطابق کامل با آرمانها و ترجیحات سیاسی سکاندار اصلاحات قرار دارد. زیرا در سادهسازی الگوی مرجح رئیسجمهور، به نظر میرسد وی مبنای عملکرد سیاسی خویش را بر رعایت چند اصل کلیدی استوار ساخته است.
نخست آنکه به اعتقاد سیدمحمد خاتمی، آرای اکثریت شهروندان، نیرومندترین پشتوانه اصلاحطلبان در راهیابی به نهادهای انتخابی قدرت و تزریق افکار و سیاستهای اصلاحطلبانه به رگهای ساختار قدرت و پالایش آن از ویروسهای ضد مردمسالاری است. بر این اساس، رئیسجمهور، «خرید زمان» تا فرا رسیدن موعدهای انتخاباتی به بهای «عقبنشینی تاکتیکی» در پارهای از چالشهای اصلاحطلبان و رقیبان را ملاک عمل قرار داد تا از دادن بهانه به رقیبانی که مترصد انتقال محور بازی از صندوق انتخابات به رینگ بوکس بودند، ممانعت به عمل آورد.
از این زوایه، سیدمحمد خاتمی، اعتبار سیاسی خود را به قربانگاه مصلحت اصلاحات فرستاد. زیرا در وضعیتی که قادر بود با اتخاذ مواضع تند و نامنعطف در قبال مخالفان اصلاحات، بر مقبولیت اجتماعی خویش بیفزاید و در عوض، اصلاحات را در چنگال بوکسورها، رها سازد، ترجیح داد تا تیغ تند انتقادهای هواداران و متهم شدن به سازش و عدم قاطعیت را برتابد و به ازای این رنج جانکاه، رشد و بالندگی اصلاحطلبان در کرسیهای نمایندگی شهروندان را به تماشا نشیند. در یک جمعبندی کلی، عملکرد رئیسجمهور در نیل به هدف فوق، درخشان بوده است و در سایه فضای ایجاد شده توسط وی، برهم زدن قاعده بازی از طریق توسل به خشونت، در مخلیه عقلای رقیب خطور نمیکند و معدود رقیبان تندروی حامی این تز نیز به حاشیه کانونهای تصمیمگیری رانده شدهاند و در پرتو همین فضا، استقرار و تداوم حیات دولت اول اصلاحات، اکثریتیابی اصلاحطلبان در شوراهای شهر و روستا، مجلس ششم و انتخابات ریاست جمهوری هفتم، حاصل شده است.
تمامی این پیروزیها، علیرغم مانعتراشیها و جوسازیهای رقیبان با اکثریت قاطع آرای شهروندان بدست آمده و انقطاعی در آنها ایجاد نشده است. چنانکه در انتخابات چند روز قبل استان گلستان نیز با وجود عدم مشارکت فعال تشکلهای اصلاحطلب، باز هم اکثریت شهروندان از میان معدود نامزدهای اصلاحطلب باقیمانده در صحنه رقابت، شش نفر را به وکالت خویش، به سوی کرسیهای نمایندگی هفتگانه استان روانه ساختند. به این ترتیب، درک صحیح اکثریت شهروندان از ایثار سیاسی سیدمحمد خاتمی که در افزایش آرای سال 80 وی متبلور است از سویی و باور قلبی آنان به ضرورت پیشبرد اصلاحطلبانه اهداف از دگر سو، موجب شده تا در حال حاضر، کلیه نهادهای انتخابی عمده کشور در ید قدرت اصلاحطلبان مستظهر به آرای شهروندان قرار گیرد.
تا انتخابات مهم بعدی، فاصله زمانی مدیدی باقی مانده و پیروزی اصلاحطلبان در هر انتخابات آتی، امری قابل انتظار به نظر رسد. اما آیا این به معنای اشباع رئیسجمهور اصلاحطلب و خیل میلیونی حامیان اصلاحات است؟ بیتردید، پاسخ به این سئوال، منفی است، زیرا اگر سیدمحمد خاتمی، منفعت سیاسی خود را به مسلخ مصلحت اصلاحات برد تا استقرار و تثبیت اصلاحطلبان در مناصب انتخابی محقق شود، صرفاً برای بهرهمندی اصلاحطلبان از مزایای مادی و معنوی قدرت نبود بلکه وی و همفکران صادقش امیدوار بودند تا ناملایمات سیاسی ـ روانی متحمل شده را با حلاوت خدمت به شهروندان و برآوردهسازی مطالبات مشروع اکثریت آنان، جبران نمایند و در واقع، برای راهبران صدیق اصلاحات، عبور از مرحله کسب قدرت، تنها به شرط تحقق توفیق خدمت، واجد ارزش تلقی میشود.
مخالفان اصلاحات نیز که نیک به این نکته پی بردهاند و توان بیرون راندن قهرآمیز رقیب مقتدر را در خود نمییابند، به تاکتیک نوینی روی آوردهاند که مطابق آن، اصلاحطلبان منتخب شهروندان در مناصب انتخابی را از امکان عمل به وعدههای انتخاباتی خویش، محروم مینمایند. هدایت رئیسجمهور به «تونل بحران»، هجمه تبلیغی ـ سیاسی به مواضع اصلاحطلبانه وی و بستن دست و پای رئیس قوه مجریه و هدایت سیاستهای داخلی و خارجی به نحو مطلوب، هدف القای احساس عدم توانایی در ایفای تعهدات به ملت در شخص سیدمحمد خاتمی را پیگیری میکند و برخورد مشابهی با نمایندگان اصلاحطلب قوه مقننه نیز تلقین احساس ناخوشایند پوچی در نمایندگان شهروندان را وجه همت خود قرار داده است.
در محاسبه واقعبینانه مخالفان اصلاحات، تداوم روند فوق و تنگتر کردن حلقه محاصره، یا به تقبل شرایط موجود و اصرار بر بقای مناصب نزد اصلاحطلبان منجر خواهد شد و یا به احتمال قویتر، قهر و استعفای فردی و گروهی آنان را به ارمغان خواهد آورد که در صورت تحقق هریک از فروض این دو راهی، تمامی آلام اصلاحطلبان و میلیونها رأی دهنده حامی آنها برای استقرار در مناصب انتخاباتی قدرت، بر باد رفته و توسن قدرت با مهمیز مخالفان اصلاحات، به تاخت و تاز خواهد پرداخت.
اینکه مخالفان اصلاحات را با ذکر نصایحی نظیر عدم اقبال عمومی شهروندان به آنان در صورت حذف اصلاحطلبان هشدار و اندرز دهیم، مقولهای جداگانه و مرتبط با تعامل بین جناحها میباشد. اما ضروری است، اصلاحطلبان با کنار گذاردن فرضیه سرابگونه «سر عقل آمدن» مخالفان اصلاحات و تسطیح مسیر اصلاحطلبان توسط آنها، واقعیتهای موجود را مدنظر قرار دهند و غور و بررسی راههای عملی و نه تخیلی خروج از بنبست فعلی را آغاز نمایند تا مشخص شود اصولاً آیا برای رهایی از رانش ناخواسته به سمت دو راهی تعبیه شده به وسیله مخالفان اصلاحات، تدبیری عملی ـ مثلاً رجوع به همهپرسی ـ یافت میشود یا خیر؟
اگر اصل بر بقای در مناصب قدرت تحت هر شرایطی و یا خروج اعتراضآمیز احتمالی از آن قرار میگیرد، مراحل و راهکارهای اجرایی آن چگونه باید باشد، تنویر هر گزینه منتخب، برای افکار عمومی چگونه محقق شود؟ و... مسلماً یافتههای مباحثی از این جنس، به بسیاری از «برنامهریزی»ها خاتمه داده و عیار راستین اصلاحطلبان را عیان خواهد ساخت.
تردیدی نیست، اصلاحطلبان در «بزنگاه تاریخی» مهمی قرار گرفتهاند و هرگونه قصور و تقصیر آنان در تعیین استراتژی و تاکتیک کارآمد رقابت سیاسی، میتواند حیات سیاسی چندین نسل را متأثر سازد. بنابراین، پردازش مردمسالارانه، مستدل و هوشمندانه بحث آینده اصلاحات، در «برهه فعلی»، مسئولیتی خطیر و ضرورتی مبرم، تلقی میشود.