تاریخ انتشار : ۱۳ آذر ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۲۳۱۰۴۰

حسن یوسفی اشکوری
«روشنفکری» به معنای رایج آن، عنوانی است که به گروه خاصی در جامعه داده می‌شود. این عنوان، با توجه به چگونگی پیدایش و نقش و کارکرد روشنفکران، به کسانی اطلاق می‌شود که: 1- دارای فکر «روشن‌»‌اند، 2- در اندیشه تحول سنت به تجدد (مدرنیته) می‌باشند، 3- نسبت به سرنوشت جامعه و مردم حساس‌اند و 4- طرحی برای خروج جامعه از «بن‌بست‌ عقب‌ماندگی‌» دارند. شاید چنین تعریفی از روشنفکر در جایی ارائه نشده باشد، اما اگر نقشی که روشنفکران در غرب و شرق و ایران برای خود قائل بودند و یا توقعاتی که دیگران از آنان داشته‌اند را در نظر آوریم، می‌توانیم چهار ویژگی یاد شده را برای روشنفکران ترسیم کنیم.
زادگاه روشنفکری نوین، مغرب زمین، و به طور خاص اروپا است. در حد فاصل قرون وسطی و دوران جدید، عصر رنسانس یا نوزایی فرهنگی، کسانی پیدا شدند که به اندیشه‌ها و آرمان‌ها و ارز‌ش‌های تازه‌ای رسیده و دارای افکار روشن بوده بودند و از این رو آنها را «منورالفکر» می‌نامیدند. از آنجا که هر اندیشه و آرمان «نو» کم و بیش منتقد و معترض به گذشته و سنت است، این منور‌الفکران نیز با درانداختن طرحی برای آینده نسبت به گذشته اعتراض کردند و به برج و با روی «سنت کهن» و هزار ساله جمله آوردند. ایده‌آل آنان خروج از دورانی بود که بعدها آن را «عصر ظلمت» (این تعبیر از آن برترند راسل در کتاب تاریخ فلسفه غرب است) و تاریکی نامیدند و یا چنان که می‌دانیم و شهرت دارد، این دوران «قرون وسطی»‌ لقب گرفت. این جریان نوین فکری و ایدئولوژیک و آرمانی، که در نهایت در چالش با دنیای کهن راهی به سوی آینده گشود و عصر جدید را پایه‌گذاری کرد، از دو طریق و با تکیه به دو تکیه‌گاه اصلی و مهم رسالت و هدف خود را تعقیب و ممکن‌الحصول کرد: 1- «رنسانس» یا «بازگشت به فرهنگ یونان (به ویژه اومانیسم یونانی) 2- «پروتستانیسم» یا «بازگشت به مسیحیت نخستین» و اصیل جنبش فکری این متفکران به قرون وسطی پایان داد و به دنبال «انقلاب فکری» عصر رنسانس (به ویژه رفرم دینی)، عصر «انقلاب علمی» فرا رسید و «انقلاب صنعتی» پدید آمد و دوران انقلاب‌ها و جنبش‌های سیاسی و اجتماعی و «عصر روشنگری» در پی آمد.
پس از آن که در نیمه دوم سده سیزدهم هجری (نیمه دوم سده نوزدهم میلادی) مسلمانان و ایرانیان با تمدن و تجدد غربی و فرنگی آشنا شدند، در نخستین قدم، واکنش کاملاً منفی نشان داده و محصولات دنیای جدید را غیرقابل قبول شمرده‌اند. اما اندکی پس از آن، جریان روشنفکری متولد شد تا به نوعی تکلیف جامعه را به لحاظ فکری و نظری و در نهایت علمی با تجدد روشن سازد. مشکل اساسی و بنیادین روشنفکران دو چیز بود: یکی چالش با سنت و تسویه حساب با میراث کهن و دوم چالش با تجدد غربی و تسویه حساب با میراث جهان مدرن.
روشنفکران از همان آغاز به دو گروه متمایز تقسیم شدند. گروهی از سر شیفتگی نسبت به تجدد و علوم و فنون نوین، به استقبال تام و تمام فرنگ رفته و شعار تقلید و پیروی کامل از الگوی غربی سر دادند و گروه دوم، منتقدانه برخورد کرده و شیوه گزینش و انتخاب را در پیش گرفته و راه میانه‌ای بین «تحریم‌کنندگان» و «تسلیم‌شوندگان» برگزیدند .
گروه اول غالباً در نحله «روشنفکران غیرمذهبی» جای می‌گیرند و گروه دوم در نحله «روشنفکران مسلمان» قرار دارند. روشنفکران غیرمذهبی و تسلیم‌گرا، سنت و میراث کهن را یا مانعی بر سر راه نوگرایی و مدرنیسم دیده و آن را یکسره نفی کردند و یا دست کم ارتباطی بین سنت و تجدد در این دیار نمی‌دیدند و در نهایت یکسره نسخه پیروی از تجدد را برای حل بحران هویت و پدیده انحطاط تاریخی و معضل عقب‌ماندگی تجویز کردند. در واقع از نظر آنان دنیای مطلوب و ایده‌آل، دنیای غرب بود و آینده روشن نیز در گرو پیروی از این دنیای جدید تصور می‌شد. اما روشنفکران مسلمان، نه «دنیای کهن و میراث قدیم» را مطلوب و قابل دفاع می‌دیدند و نه «دنیای جدید» را ایده‌آل و بی‌نقص و ایراد می‌دانستند و لذا نسخه‌ای که آنان می‌پیچیدند عبارت بود از برخورد انتقادی با 1- سنت،‌ 2- قدرت، 3- مدرنیته و مدرنیسم غربی. آنان که در مقایسه با سنت‌گرایان و مدرنیست‌ها، هم سنت را بهتر و عالمانه‌تر و تاریخی می‌شناختند و هم تحولات جدید غربی و واقعیت و ماهیت تمدن و تجدد نوین را بهتر درک می‌کردند، تلاش می‌کردند با «گذر از سنت» (نه دور زدن آن که روشنفکران غیرمذهبی دنبال آن بودند) راهی به سوی نوعی «مدرنیته ایرانی اسلامی» باز کنند و در واقع مدرنیته خود را از درون میراث دینی – ملی خود استخراج کنند. مراحل خام و نخستین این نهضت فکری در ایران را می‌توان در جنبش و آرای سیدجمال‌الدین اسدآبادی (1254. 1314 هـ‌ق) و علامه نائینی (1277. 1355 هـ‌ق) دید، اینان (با تفاوت اساسی که بینشان وجود دارد) را می‌توان در شمار نسل دوم روشنفکران مسلمان پس از شهریور 1320 پدید آمد. طلایه‌داران این دوره از عمر روشنفکری اسلامی عبارتند از: مهندس مهدی بازرگان (1286، 1373 هـ‌.ش)، آیت‌الله سیدمحمود طالقانی (درگذشت 1358 هـ‌ش) و دکتر یدالله سحابی (متولد 1284 هـ‌ش)
از آنجا که هیچ روشنفکر و نواندیش و مصلح اجتماعی نیست که متأثر از زمان نباشد‌، روشنفکران مسلمان دهه بیست و سی ایران نیز به تناسب شرایط زمان و مکان و نیازهای آن دوره به عرصه آمدند و کوشیدند به آن نیازها و معضلات پاسخ دهند. در عصر مشروطیت چهار موضوع اساسی در حوزه تفکر و اصلاحات دینی و اجتماعی عمده بود: 1- اندیشه سیاسی، 2- رابطه دین و علم، 3- چگونگی برخورد با غرب 4- اصلاحات اجتماعی و تغییر ساختارهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و... اما در سال‌های پس از 1320، مسائل عمده عبارت بود از 1- دین و علم، 2- اصلاحات اجتماعی. البته مسائلی چون اندیشه سیاسی و بویژه مسأله برخورد با غرب همچنان از اهمیت برخوردار بود، اما این نوع موضوعات در دهه بیست و سی تحت‌الشعاع مسائل فکری و فلسفی و تحولات اجتماعی قرار داشت. در واقع می‌توان گفت در این دوران «اصطلاح فکر دینی» پراهمیت‌ترین دغدغه و مشغله روشنفکران مسلمان بود که حتی اصلاحات اجتماعی و یا تعیین تکلیف با غرب و با حاکمیت سیاسی آن روز و نیز با سنت و میراث گذشته، جملگی در ذیل و پناه آن قابل تصور و ممکن‌الحصول شمرده می‌شد.
برای روشن شدن اوضاع عمومی دهه بیست و فهم مسائل عمده آن روزگار و نیز نقش روشنفکران مسلمان در آن دهه، لازم است اشاره شود که فکر دینی در آن دهه از چند ناحیه مورد هجوم و انتقاد و حتی نفی بود: 1- از ناحیه غرب‌گرایان و مدرنیست‌های غیرمذهبی، 2- از ناحیه مارکسیست‌ها و کمونیست‌ها 3- از ناحیه مدعیان اصلاحگرایی چون احمد کسروی. گروه اول که میراث‌دار روشنفکران غرب‌زده عصر مشروطیت بودند یا اساساً دیانت را مغایر با علم و دانش جدید و خردگرایی معرفی می‌کردند و یا نقشی برای دین در تحولات اجتماعی قائل نبودند و به عبارت دیگر فرق فارقی بین حوزه دین و حوزه اجتماع و سیاست می‌دیدند.
گروه دوم، که در آن سال‌ها نقش برجسته‌تری داشتند، پدیده نوینی بودند که از اوایل عصر رضاشاه شکل گرفته و با آمدن کسانی چون دکتر تقی ایرانی و ایرج اسکندری به ایران (پس از تحصیل در اروپا) و تشکیل حزب کمونیست ایران و آغاز فعالیت فکری و ایدئولوژیک گسترده در میان جوانان و روشنفکران و انتشار مجله «دنیا» تقویت شده بود و پس از 1320 و باز شدن نسبی فضای سیاسی و فرهنگی ایران، با تشکیل «حزب توده ایران» فضای فکری. فرهنگی. سیاسی کشور را اشغال کرد و بخش عمده جوانان و روشنفکران و دانشگاهیان را به خود جلب و جذب کرد. کتاب‌های ارانی در سطح وسیعی در اختیار مردم قرار گرفت. هر چند معارضه جریان مارکسیستی آن دوران عمدتاً فلسفی بود، اما تکیه‌گاه اصلی ارانی و همفکران و پیروان فکری وی، تکیه بر علوم جدید و داده‌های دانش نوین بود. در کنار این دو جریان، کسروی نیز بود که از دوران رضاشاه پا به عرصه فعالیت فکری و فرهنگی گذاشته بود و در نیمه اول دهه بیست در اوج تلاش خود بود. هر چند وی ماترلیست و مادی‌گرا و یا غرب‌زده نبود (و حتی وی با غرب‌زدگی هم مخالف بود)، اما کارش در فرجام به مخالفت (غالباً عوامانه) با اساس دیانت کشیده شد، تا آنجا که به نظر رسید مدعی نبوت تازه و نفی دیانت کهن است. در دهه بیست، افکار کسروی طرفداران زیادی داشت و از آن تبلیغ فراوانی می‌شد. در کنار این سه جریان می‌توان از فعالیت پنهان و آشکار فرقه بهایی نیز یاد کرد که به هر حال خطری محسوب می‌شدند.
و اما در برابر این تهاجمات گسترده و همه‌جانبه، سنگر دفاع چندان استواری وجود نداشت. در عین دو سنگر به حمایت از دیانت برخاسته بود: یکی سنت‌گرایان بودند که عمدتاً به مبارزه و مقابله با کسروی‌گری و بهایی‌گری مشغول بودند و می‌کوشیدند به صورت جدلی و عمدتاً تبلیغاتی با جریان‌های یاد شده مقابله کنند. دیگر، روشنفکران مسلمان بودند که عمدتاً با جریان‌های روشنفکری غرب‌گرا و مادی‌گرایان مارکسیست مبارزه فکری و علمی می‌کردند.
چنان که گفته شد طالقانی و بازرگان و دکتر سحابی، از پیشگامان جریان روشنفکری دینی بودند که در دهه بیست و سی در عرصه فعالیت‌های فکری و تا حدودی اجتماعی حضور داشتند و هر کدام به شیوه و سلیقه و در حد امکانات فکری و اجتماعی خود به مبارزه با انحرافات فکری (از نوع قدیم و جدید) مشغول بودند و می‌کوشیدند از حریم دیانت و استقلال و هویت فرهنگی و ملی پاسداری نمایند. این جریان فکری هر چند به جریان‌های انحرافی بهایی‌گری و کسروی‌گری نیز توجه داشت، اما بیشترین توجه آنان معطوف به جریان مهم و اثرگذاری یعنی جریان مدعی علم‌گرایی و تجددطلبی مترقیانه بود. کوشش‌های متفکران یاد شده عمدتاً به دور از جنجال‌های تبلیغاتی روزمره و یا بدتر از آن به دور از خشونت و ترور و اعمال زور بود و تلاش بر آن بود که اولاً بیشتر به طریقه اثباتی از دین دفاع شود، نه سلبی و ثانیاً در حد امکان دفاعیات منطقی و علمی و منصفانه باشد و ثالثاً انتقاد و رد آراء و افکار جبهه مقابل حتی‌الامکان غیرمستقیم باشد. ویژگی مهم دیگر این نحله اسلام روشنفکری، آن بود که فقط به نقد تجددگرایان و با مدرنیست‌ها و مارکسیست‌ها بسنده نمی‌کرد، بلکه به نقد سنت و پاسداران سنت نیز اهتمام کامل داشت و از طریق نقد سنت (هر چند از دهه بیست غیرمستقیم و در دهه سی مستقیم)، به نقد «قدرت» نیز می‌پرداخت. در واقع پنج ویژگی یاد شده، از وجوه ممیزه جریان روشنفکری دینی در مقایسه با جریان سنت‌گرایی اسلامی بود. کانون اسلام، مسجد هدایت، انجمن اسلامی دانشجویان، دانشگاه و مراکزی از این دست از پایگاه‌های روشنفکران مسلمان بود و نیز نشریه «دانش‌آموز» (نشریه کانون اسلام) ارگان تبلیغاتی و انتشاراتی گویندگان و نویسندگان مذکور بود.
دکتر یدالله سحابی یکی از سه چهره نامدار جریان روشنفکری اسلامی آن دوره و دوره‌های بعدی ایران است که با استفاده از امکانات و اشتغالات مختلف در طول حدود شصت سال به دفاع علمی از ساحت دیانت از یک سو و استقلال سیاسی، فرهنگی، علمی و اقتصادی کشور از سوی دیگر، همت گمارده است.
او در یک خانواده متدین و اصیل تهرانی چشم به جهان گشود و پس از طی مراحل تحصیل در ایران به خارج از کشور اعزام شد و در دانشگاه شهر لیل واقع در شمال غربی فرانسه تحصیلات عالیه کرد و با اخذ مدرک دکتری در زمین‌شناسی به ایران بازگشت و در سال 1316 ضمن انجام خدمت وظیفه به تدریس زمین‌شناسی در دارالمعلمین و از فروردین سال 1317 استاد کرسی زمین‌شناسی دانشگاه تهران شد. پس از کودتای 28 مرداد، وارد سیاست شد و از فعالان «نهضت مقاومت ملی» به شمار می‌آمد. در جبهه ملی دوم در سطح رهبری جبهه قرار داشت و پس از آن در سال 1340 در شمار سه تن پایه‌گذار نهضت آزادی ایران بود‌ (همراه طالقانی و بازرگان). در اواخر سال 1341 دستگیر شد و در سال 42 – 43 همراه دیگر رهبران و سران نهضت آزادی محاکمه شد و به شش سال زندان محکوم گشت. پس از آزادی از زندان نیز به فعالیت فکری و سیاسی خود ادامه داد. در دوران انقلاب (56 – 57) از رهبران و از معتمدان مدیریت انقلاب بود و از محورهای مهم و موجه سازماندهی انقلاب به شمار می‌رفت. تا آنجا که امام خمینی رهبر انقلاب در تاریخ 28/10/57 طی حکمی دکتر سحابی را به سازماندهی «کمیته تقویت و تنظیم اعتصابات» مأمور کرد (متن حکم را در صحیفه نور، جلد چهارم ببینید). در دولت موقت مهندس بازرگان، وزیر مشاور در امور انقلاب بود. تدوین پیش‌نویس قانون اساسی (که با همکاری دولت و شورای انقلاب انجام شد)، با همت و سرپرستی ایشان آماده و منتشر شد. در دوره نخست مجلس شورای اسلامی، به نمایندگی مردم تهران برگزیده شد. پس از آن نیز تاکنون به رغم کهولت و ناتوانی جسمی، فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی و حضوری برجسته و تعیین‌کننده دارند.
آنچه گفته شد برخی از سرفصل‌های مهم زندگی استاد دکتر سحابی بود که برای آشنایی مختصر بیان شد. بیان تفصیل زندگی و فعالیت‌های وی، نیازمند کتابی مستقل است. از آنجا که در این مقاله کوتاه، در پی فعالیت‌ و تکاپوی دکتر سحابی به عنوان یک «روشنفکر مسلمان» هستیم، به کوشش و تلاش وی در چند عرصه فکری و فرهنگی و سیاسی اشارتی می‌کنیم این کوشش‌ها در اشکال زیر صورت گرفته‌اند:
1- تدریس در دانشگاه
نخستین نقش فرهنگی دکتر سحابی در دانشگاه بوده است. او از سال 1315 تا 1334 در دانشگاه تهران تدریس کرد. هر چند این تدریس چندان طولانی نبود و او به این دلیل امضای نامه‌ای در اعتراض به قرارداد کنسرسیوم نفت در سال 1333، همراه یازده استاد دیگر (از جمله مهندس بازرگان) از دانشگاه اخراج شد، اما در طول همین دوران وجود و حضور علمی ایشان در دانشگاه، منشأ برکات و تحولات مهمی شد. برکات ایشان یکی در حوزه علم و تخصص بود و دیگر در تربیت دینی جوانان و دانشجویان. در علم و تخصص، ایشان یکی از پایه‌گذاران رشته زمین‌شناسی دانشگاه است و متخصصان فراوانی در طول نیم قرن به وسیله دکتر سحابی تربیت شده و هر کدام منشأ خدماتی در توسعه علمی و فرهنگی کشور شده‌اند. از نظر تربیت دینی نیز بیش از آن، منشأ اثر بوده‌‌اند، که پس از این درباره آن سخن خواهیم گفت.
2- تحقیق و تألیف
هر چند دکتر سحابی در قیاس با دوستان و همفکرانش (طالقانی و بازرگان)، چندان اهل سخنرانی و سخنوری و تألیف نبوده است، اما در عرصه‌های مختلف (به ویژه در حوزه تخصص خود) دارای تحقیقات مهم و ارزنده‌ای است که برخی از آنها به چاپ رسیده است.
تحقیقات زمین‌شناسی او، عمدتاً مورد استفاده دانشجویان او بوده و از چند و چون و اهمیت آن تحقیقات باید متخصصان این فن و شاگردان استاد سخن بگویند. اما در حیطه‌ تحقیقات قرآنی و دینی، بی‌گمان مهم‌ترین اثر او کتاب «خلقت انسان» است که بار اول در سال 1346 به چاپ رسید و بعدها بارها چاپ شد و در سال 1365 نیز کتاب دیگری تحت عنوان «خلقت انسان در بیان قرآن» به قلم دکتر سحابی انتشار یافت که در واقع تکمله همان کتاب پیشین است.
این کتاب، جدی‌ترین و علمی‌ترین و استوارترین کتابی است که در ایران (و احتمالاً در دیگر کشورهای اسلامی) درباره مسأله چگونگی خلقت آدمیزاد نوشته شده است. اهمیت کتاب در آن است که نویسنده آن، هم یک متخصص در زیست‌شناسی است و با داده‌های علم نوین در این حیطه کاملاً آشنا است و هم یک مسلمان معتقد و عامل و در حد ضرورت آشنا با قرآن و مفاهیم دینی بود.
می‌دانیم که در قرن اخیر، پس از آشنایی مسلمانان با علوم و فرهنگ جدید غربی و نفوذ و رسوخ این علوم و فنون در میانت مسلمانان، یکی از مسائل عمده‌ای که در حوزه تفکر دینی و چالش عمومی عقاید دینی و آیات قرآنی با علوم جدید مطرح شد، مسأله مهم چگونگی خلقت آدم و چگونگی پیدایش انسان در زمین بود. عقیده و باور سنتی در میان مسیحیان و یهودیان و مسلمانان آن بوده است که نخستین آدم (ابوالبشر) مستقیماً از خاک آفریده شده است. در واقع، آدم در آغاز به صورت یک مجسمه آفریده شد و آنگاه در او روح دمیده شد و به صورت انسان درآمد و مسائلی چون آدم و حوا، بهشت، هبوط، ازدواج فرزندان آدم و... نیز حول این باور رایج، شرح و تفسیر و تأویل شده بودند. اما پیدایش نظریه تکامل و تطور انواع در غرب، باور سنتی دینداران را زیر سؤال برد و زیر پای بسیاری از عقاید دینی را سست کرد. سرانجام کلیسا و مؤمنان غربی به نوعی با نظریه تکامل کنار آمدند (سیر این جدال را می‌توانید در کتاب «علم و دین»‌ اثر ایان‌بار بود ببینید). در کشورهای اسلامی نیز این داستان تکرار شد. یکی از طعن‌های علم‌گرایان جدید به دیانت و فرهنگ دین در جهان اسلام و ایران، همان‌ نظریه تکامل بود هر چند برخی از عالمان دین کوشیدند به پاسخگویی از شبهات معترضان و یا منکران در این مورد بپردازند، اما چندان توفیق نیافتند. چرا که اولاً کوشیدند با استناد به برخی نصوص دینی (و عمدتاً روایی) از باورهای رایج دفاع کنند و ثانیاً تخصصی در علم زیست‌شناسی و علوم طبیعی نداشتند و بدیهی است که مسأله چگونگی خلقت پیش از آن که یک مقوله دینی باشد، یک مقوله زیست‌شناسی است و در حیطه علوم طبیعی قرار دارد و اظهارنظر درباره آن تخصص و اطلاعات دقیق می‌طلبد.
در دوران رضاشاه، فرهنگ ضددینی مدعی علم‌گرایی و روشنفکری رشد یافته بود و در دوران پس از 1320 این فرهنگ علنی شد و حمله به دین از سنگر، علم باب روز و علامت روشنفکری شمرده می‌شد: در چنین شرایطی، کسانی چون مهندس بازرگان و دکتر سحابی (که هر کدام در حیطه‌ای‌ - اولی در فیزیک و دوم در زیست‌شناسی متخصص بودند) به میدان تفکر و اندیشه دینی پا گذاشته و کوشیدند پاسخی دینی برای و در عین حال علمی و منطقی و قابل قبول به شبهات (از جمله شبهه ناسازگاری علم و دین) بدهند. اهمیت کتاب خلقت انسان دکتر سحابی در چنان جوی قابل فهم و درک است. این کتاب که مواد محتوای آن‌ بارها در دهه بیست و سی به وسیله دکتر سحابی مطرح شده بود می‌توانست پاسخ مناسبی به معضل خلقت از نظر قرآن باشد. استاد سحابی با تلفیق داده‌های علمی در مورد زیست‌شناسی و آیات قرآن نظریه تکامل و تحول را قابل قبولتر دیده‌اند.
از طرح رأی و نظر دکتر و به ویژه پس از انتشار کتاب خلقت انسان، جوانان و روشنفکران مسلمان از آن استقبال کردند و دست کم استدلال‌های مؤلف کتاب را منطقی‌تر و مقبول‌تر یافتند. اما در محافل مذهبی سنتی و حوزوی، ابتدا چندان پذیرفته نشد، اما به تدریج طلاب جوان به آن نظریه گرایش نشان دادند و در سال‌های پیش از انقلاب رواج بیشتری یافت. تا آنجا که آیت‌الله حاج شیخ علی مشکینی، از استادان حوزه قم، نظریه تکامل را کم و بیش پذیرفت و در جلسات تفسیر قرآن خود آن را مطرح کرد، که بعدها مجموعه بحث‌های ایشان تحت عنوان «تکامل» چاپ شد. اما علامه طباطبایی، صاحب تفسیر معروف المیزان، همچنان بر همان نظریه ثبوت انواع و فیکسیسم پای فشرده و نظریه و استدلال‌های دکتر سحابی را نپذیرفت. البته سحابی نیز پاسخ وی را داد. در این ارتباط گفت‌وگوهایی کتبی و شفاهی بین این دو صاحبنظر در گرفت.
به هر حال دکتر سحابی به عنوان یک محقق و روشنفکر مسلمان در طول نیم قرن از سنگر علم، از حریم دیانت دفاع کرده است و نسل جوان مسلمان دهه‌های بیست تا پنچاه وامدار اوست.
3- تأسیس نهادهای آموزشی
دکتر سحابی به مثابه یک مسلمان روشنفکر و مسؤول، هرگز به تدریس دانشگاه و تحقیق و تألیف و سخن بسنده نکرد، بلکه کوشید تا بسترهای لازم را برای تحقق آرمان‌ها و اهداف دینی و ملی و اجتماعی خود فراهم آورد. در اینجا به برخی از اقدامات دکتر سحابی، که یا در آن اقدام‌ها مؤسس‌ بوده و یا از مؤسسان بوده و یا از مؤسسان بوده است، اشاره می‌کنم.
از اقدام‌‌های مهم و نخستین دکتر سحابی، تأسیس «دانشسرای تعلیمات دینی» بود که در سال 1329 صورت
گرفت. البته در آغاز نام آن «آموزشگاه تعلیمات دینی» بود.
همان‌گونه که از نام آن پیداست، هدف از تأسیس و تشکیل این آموزشگاه یا دانشسرا، تربیت و پرورش معلم دینی برای تدریس در مدارس کشور بود. اعضای هیأت مدیره آن عبارت بودند از: دکتر یدالله سحابی، مهندس بازرگان، محمود شهابی، حسین مزینی، مشاور بانک و عضو جامعه تعلیمات اسلامی و احمد راد، عضو عالی رتبه وزارت فرهنگ و البته به گفته مهندس بازرگان در کتاب خاطرات خود (صفحه 260) مرحوم حاج آقا عباسقلی بازرگان (پدر مهندس) نیز به آن مؤسسه کمک می‌کرد. نیز به گفته او (همانجا صفحه 262)، «طرح ایجاد آن را دکتر سحابی تهیه کرد و به تصویب وزارت فرهنگ رساند.
بودجه آن را دولت می‌داد، عده‌ای از دبیران متدین نیز عهده‌دار شدند. فارغ‌التخصیلان این مؤسسه، با استفاده از مزایای دانشسرای عمومی، تعلیمات دینی را در مدارس عمومی تدریس می‌کردند... من هم درس دینداری را به عهده گرفتم، پس از آن که دکتر سحابی و من به زندان رفتیم، ایرج سحابی اداره مؤسسه را به عهده گرفت و سرانجام با طولانی شدن دوره زندان، دولت آن را منحل کرد.» چون در این یادنامه به تفصیل از این مؤسسه سخن رفته است، از توضیح بیشتر از آن خودداری می‌کنم.
پس از آن جمعیت «متاع» در سال 1334 تشکیل شد، دکتر سحابی یکی از مؤسسان و فعالان آن بود و در تمامی فعالیت‌های که در عرصه‌های مختلف در ارتباط با متاع صورت گرفت، وی مشارکت داشت. از جمله در انجمن اسلامی معلمان و نهادهای آموزشی نقش برجسته‌ای ایفا می‌کرد. در ارتباط با جنبش مدارس ملی و دینی، که در دهه چهل پدید آمد و هدف آن عمدتاً آموزش و پرورش دانش‌آموزان و جوانان در چارچوب ارزش‌های دینی و تربیت اخلاقی بود، دکتر سحابی دبیرستان کمال را در نارمک تأسیس کرد و خود مدیریت آن را برعهده گرفت. دبیرستان کمال تا دوران انقلاب، یکی از چند دبیرستان نمونه ایران بود که هم از نظر سطح علمی در عالیترین سطح قرار داشت و هم از نظر تربیتی و اخلاق معنوی دانش‌آموزان، توفیق بسیار کسب کرد. دکتر سحابی برای این دبیرستان مسجدی ساخت که بعدها این مسجد مستقلاً به صورت یک پایگاه دینی و سیاسی درآمد و برخی سخنرانی‌های مهندس بازرگان در این مسجد ایراد شده‌اند. در این مورد نیز در این یادنامه سخن به کمال رفته است.
افزون بر آنها، موقوفه «دین مهر» و «مؤسسه اخلاق» را پدید آورد تا با وقف بخش قابل توجهی از دارایی خود، به امر آموزش و پرورش یاری رساند. از فعالیت‌های این نهادها نیز در این کتاب یاد شده است.
4- تأسیس نهضت آزادی ایران
هر چند دکتر سحابی در دهه بیست، مانند مهندس بازرگان به همراه وی، از فعالان سیاسی نبود و عمدتاً به کار تدریس و تحقیقات علمی و دانشگاهی اشتغال داشت، اما جریان نهضت ملی، او را به سیاست نزدیک و علاقه‌مند کرد و پس از کودتای 28 مرداد و سقوط دولت ملی دکتر مصدق، وی همراه بازرگان در تشکیل نهضت مقاومت ملی مشارکت کرد. از آن پس تاکنون، دکتر سحابی از سیاست و تعهد اجتماعی در قبال مملکت و مردم و اوضاع جاری کشور کناره‌گیری نکرد.
در طول هفت سال عمر نهضت مقاومت با آن همکاری کرد و در جبهه ملی دوم فعالیت کرد و در اوج این فعالیت‌ها در تشکیل نهضت آزادی ایران مشارکت جست. او معمرترین شخصیت نهضت آزادی بود و هم اکنون نیز هست و البته با توجه به خصوصیت و خصوصیات انسانی و اخلاقی و منزلت معنوی فراوان دیگر، دکتر سحابی همواره از اعتبار و منزلت ویژه‌ای برخوردار بوده و هست. از جمله آیت‌الله طالقانی و مهندس بازرگان، نسبت به دکتر سحابی احترام خاصی قابل بودند. به ویژه مهندس بازرگان برای هر مسؤولیت و کار مهم، اول دکتر سحابی را نامزد و معرفی می‌کرد.
در مجموع می‌توان گفت که فکر و اندیشه و زندگی و دارایی مادی و معنوی دکتر سحابی در طول نیم قرن، در راه آگاهی‌های فکری و علمی و سیاسی جامعه و خدمات فرهنگی و یاری رساندن به امر آموزش و پرورش و تربیت نسل جوان کشور و جامعه نوین صرف شده است. و بدیهی است که در میان رجال علمی و سیاسی و دینی ایران، کمتر کسی است که از این توفیق برخوردار باشد.
در یک جمع‌‌بندی نهایی می‌توان گفت که دکتر سحابی مصداق قابل قبول یک «روشنفکر مسلمان» در عصر ما و در ایران است. چرا که یک روشنفکر مسلمان باید از سه ویژگی اساسی برخوردار باشد: 1- دیانت، 2- علم 3- سیاست. دیانت و تقید به ارزش‌های دینی شرط نخستین روشنفکر مسلمان است و گر نه مسلمانی اسمی، چندان اعتبار ندارد. به عبارت دیگر علم و روشنفکری، هر چند مهم و با ارزش است، اما برای یک روشنفکر مسلمان کفایت نمی‌کند. هستند افرادی که روشنفکرند اما چندان اعتنایی به ارزش‌ها و اخلاقیات دینی و تعبد مذهبی ندارند. در واقع روشنفکر مسلمان کسی است که «تعبد» و «تعقل» و «علم» را با هم تلفیق مناسب کند. از این رو علم و خردگرایی نیز به اندازه دینداری و تعبد دینی لازم و ضروری است. در کنار این دو شرط، داشتن تعهد اجتماعی و یا مبارز سیاسی بودن نیز شرط دیگر روشنفکری اسلامی است، چنان که پیش از این گفتیم. تاریخ پیدایش جریان روشنفکری در غرب و شرق نشان می‌دهد که روشنفکر نمی‌تواند به طور کلی از جامعه و سیاست و مسائل جاری مردم برکنار باشد. چرا که روشنفکر در اندیشه در انداختن طرح نو برای جامعه و تربیت انسان نوین است و این طرح محقق نمی‌شود، مگر آن که روشنفکر همراه و همدرد با مردم و مدافع آزادی و پیامبر آگاهی جامعه باشد. به همین دلیل است که دکتر شریعتی پیامبران را مصداق کامل روشنفکری زمان خودشان می‌داند و رسالت روشنفکران مسلمان را در عصر غیبت، ایفای همان نقش و رسالت پیامبرانه می‌‌شمارد. دکتر سحابی نیز به مقتضای مسلمانی خود نمی‌توانست اهل تعهد مردمی و اجتماعی نباشد.
به ویژه باید تأکید کرد که در کشورهای اسلامی، بیشترین تأثیر را روشنفکران مسلمان دارند، البته روشنفکرانی که «دیانت» و «علم» و «سیاست» را با هم و در کنار هم دارند. تاکنون نیز در تمامی کشورهای اسلامی، مثبت‌ترین و ترقی‌ترین و مردمی‌ترین نقش از آن جریان‌های روشنفکری اسلامی بوده است. چرا که این جریان به طور نسبی، هم این را عالمانه‌تر و نوتر می‌شناسد و هم زمان و عصر و مقتضیات روز را بهتر درک می‌کند و لذا قادر است طرحی نو برای تحولات و تغییرات نوین اجتماعی ارائه دهد. نمونه‌های جریان روشنفکری امروز جهان اسلام و از جمله ایران مقایسه آنها با جریان سنت‌گرایی اسلامی در همه جا و نقش و عملکرد آنها در طول یک قرن اخیر، مؤید این نظر است. فی‌المثل چهره‌هایی چون طالقانی، بازرگان، دکتر سحابی و دکتر شریعتی و عملکرد آنان را می‌توان با نمونه‌های جریان‌های مختلف روشنفکری غیرمذهبی از یک سو و نمونه‌های جریان سنت‌گرایی مذهبی از سوی دیگر مقایسه کرد و درباره محصول جنبش فکری و و سیاسی و اجتماعی هر سه جریان به تحلیل و داوری نشست.
به هر حال برای امروز و آینده ایران نیز به روشنفکران و سیاستمداران و پیشگامانی نیاز داریم که دیانت و علم و سیاست را چون شیر و شکم به هم آمیخته باشند و در شخصیت خود به وحدت این سه دست یافته باشند. کسانی چون دکتر سحابی... پارسای شب و شیر روز.