بسماللهالرحمنالرحیم
در اواسط قرن نوزدهم که آئین ملیتپرستی (ناسیونالیستی) چون بتی همهگیر سراسر اروپا را گرفته بود جمعی از یهودیان را نیز تحتتأثیر قرار داد که با زنده کردن پیوندهای مذهبی و قومی قادر خواهند بود که ملیتی بنام یهود برپا کنند. در سال 1839 یک خاخام یهودی بنام "الکالی" اثری بچاپ رساند بنام "راههای فلسطین" که محتوای آن حول ایدۀ تشکیل یک سرزمین استعماری در سرزمین مقدس دور میزد او در آثار بعدیاش شروع به آوردن مدارک و اسنادی کرد تا این ایده را که در حقیقت از استعمارگران اروپائی که در دامانشان پرورش یافته بود آموخته بود بیشتر و بیشتر لباس حقیقت بپوشاند.
به موازات اقدامات او یک خاخام لهستانی بنام "زوای هیرش کالیشر" از او قدم را فراتر نهاده و در اثرش بنام "در جستجوی صهیون" (Drishat zion) سه نکته اصلی را به پیروانش یادآور میشود:
1- بوجود آوردن سرزمین یهودی میتواند با قدرت یهودیان که در نقاط مختلف دنیا هستند عملی شود و احتیاجی به ظهور مسیح ندارد.
2- برای این منظور فلسطین باید استعمار شود.
3- فنا و مرگ و کشتار در سرزمین مقدس مجاز شمرده شده.
این اقدامات "کالیشر" منتج به ایجاد سازمانی به ریاست او بنام "جامعه استعمار سرزمین اسرائیل" شد. همین سازمان بعدها با کمک فرانسویان در سال 1870 یک مدرسه کشاورزی در فلسطین بنا کرد بنام "امید اسرائیل" که در حقیقت اولین پایگاه برای انجام مقصودهای بعدی آنان بود.
اقدامات "کالیشر" و "الکالی" باعث شد که عدهای یهودی در فلسطین دور هم جمع شوند اینگونه اقدامات ادامه داشت. لکن تا سال 1897 که قریب به 20 سال از آن میگذشت چندان نتیجهای نداده بود. این شکستها موجب شد که ماه اوت سال 1897 در بازل سوئیس کنگرهای به ریاست "تئودور هرتصل" تشکیل شود. این کنگره و اصولاً تمام این اقدامات که بوسیله سرمایهداران یهودی و قدرتهای استعماری وقت پشتیبانی میشد از این به بعد برنامه یک استعمار سازمان یافته را میریخت.
استعماری که بعداً به قیمت جان عدهای مرد و زن و خرد و بزرگ و آوارگی و بیخانمانی عدهای بیگناه گردید. "اکوهن" (Ichohen) در تاریخ صهیونیسم هدف کنفرانس را اینطور توضیح میدهد: "هدف صهیونیسم ایجاد یک کانون برای خلق یهود در فلسطین است این کانون باید بوسیله قانون عمومی تضمین و حمایت گردد.
البته ناگفته نماند که از سال 1897 تا 1942 که برنامه بالتیمو تدوین شد، صهیونیستها همیشه لفظ کانون را به جای دولت استفاده میکردند چون در غیراینصورت ممکن بود با عکسالعملهائی در بدو کار روبرو شوند اگرچه از همان ابتدا نیز خیال ایجاد یک دولت استعماری را در سر میپروراندند.
این مطلب از اینجا واضحتر میشود که "هرتصل" در پایان کنگره 1897 بازل در دفتر خاطرات خود چنین مینویسد "اگر بخواهم کنگره بازل را در یک جمله خلاصه کنم (و البته این کاری است که عملاً نخواهم کرد) باید بگویم که: در بازل من دولت یهود را بنیان نهادم لکن اگر این مطلب را امروز اعلام کنم همه مردم مرا دست خواهند انداخت. محتملاً در ظرف 5 سال و محققاً در طی 50 سال این امر دیگر به هیچکس پوشیده نخواهد ماند."
پایان کنفرانس بازل بغیر از تشریح اهداف اساسی صهیونیزم برنامه عملی را که بایستی برای استعمار کامل فلسطین دنبال شود نیز طرحریزی کرد. به این برنامه بعداً خواهیم رسید و توضیح بیشتر میدهیم. لکن از قبل از آن مقایسهای بین استعمار صهیونیستی و استعمار اروپائی در آسیا و آفریقا میکنیم. که کمک خواهد کرد که هر چه بیشتر با ماهیت ضدانسانی صهیونیستها آشنا شویم.
سه تفاوت اساسی بین این دو گونه هست:
1- استعمارگران اروپایی بیشتر برای جمع مال و یا پیوستن سرزمینها به قدرت حکومتی استعماری خود به این سرزمینها میرفتند. در صورتیکه صهیونیستها بنیانگذار دولتی نو بودند که مستقل از حکومتهای دیگر بوده و مکانی برای یهودیان همه دنیا باشد و به این ترتیب یک هویت ملی برای خود پیدا کنند.
2- مستعمرهنشینان اروپائی اغلب سعی در همزیستی با بومیان داشتند اگرچه بعد از استقرار همان بومیان را به بند و استثمار میکشیدند ولی به هر جهت وجود بومیان باعث پیشرفت مقاصدشان در ناحیه میشد. لکن در مورد صهیونیستها وجود اعراب در منطقه باعث عدم پیشرفت مقاصدشان میشد و همانطور که بعداً گفته میشود اصولا بخاطر اهداف صهیونیستها وجود اعراب در منطقه و صهیونیستها دو چیز متضاد میبود.
3- مستعمرهنشینان اروپائی اغلب از حمایت مؤثر دولت استعماری خود برخوردار بودند لکن صهیونیستها بعنوان یک جماعت علیالخصوص که هم دولت عثمانی و هم اعراب منطقه با مهاجرت آنها مخالفت داشتند دارای اشکالاتی بودند.
1- "صهیون" نام کوهی است در فلسطین که در غرب آن را "صون" میگویند. کلمه صهیونیست نیز از این ریشه میآید.
2- دقت کنید که برنامه استعمار در حالات درازمدتش قدری موفق بوده چه ابتدا عدهای را که در فلسطین مستقر کرد و بعداً به حمایت آنها کانون و جمعیت و غیره تشکیل میدهند. این اصول روش قدرتهای استعماری است که در همه جا اعمال شده ابتدا عدهای را بعنوان مستشار و کارشناس و افراد متخصص به یک کشور میفرستند و سپس برای حمایت از حقوق آنان به ایجاد جمعیت و کانون میپردازند و به این ترتیب هر چه بیشتر در آن کشور رخنه میکنند.
3- توضیحی که شاید بهتر بود در ابتدا میدادم این است که تا قبل از جنگ بینالملل اول فلسطین جزو کشور پهناور عثمانی بود و اگر به نقشه نگاه کنیم دقت میشود که روح همبستگی بیشتری در بین افراد موجود بوده، بعلت اینکه کشورهای زیادی در منطقه وجود ندارند و اعراب خود را اجزائی از یک جثه واحد میدانند.