تاریخ انتشار : ۰۶ آذر ۱۳۹۰ - ۰۸:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۲۳۱۰۶۶

محمود رئوفی
جمعیت مؤتلفه اسلامی به عنوان یکی از مهم‌ترین، مؤثرترین و پرنفوذ‌ترین تشکل‌های سیاسی جناح محافظه‌کار پس از شکست در انتخابات دوم خرداد 76، هفتم اسفند 77 (انتخابات شوراها)، 29 بهمن 78 و 18 خرداد 80 دچار سردرگمی، فقر تحلیل و بن‌بست سیاسی شده است. از آنجا که جامعه روحانیت مبارز و جمعیت مؤتلفه ستون فقرات جناح محافظه‌کار را تشکیل می‌دهند، تحلیل و بازکاوی دیدگاه‌ها و موضع‌گیری‌های سیاسی – فرهنگی این دو تشکل، فهم سوگیری سیاسی جناح مذکور را آسان می‌سازد.
جمعیت مؤتلفه اسلامی یک حزب سیاسی است اما در مواجهه با احزاب رقیب، خود را چندان پایبند اصول حزبی نمی‌داند، این حزب طالب سود سیاسی تشکیلات است و هنگام پرداختن هزینه فعالیت سیاسی ساز دیگری می‌نوازد. اساساً در یک فعالیت تشکیلاتی و سازمانی، حزب و اعضای آن باید نتایج و لوازم کنش سیاسی (Political Action) خود را بپذیرند. پس از انتخابات دوم خرداد و خلق حماسه شورانگیز ملی – دینی و نضج «جنبش اصلاح‌طلبی» ملت ایران تا امروز رهبران مؤثر جمعیت مؤتلفه با ارائه تحلیل‌های غیر واقع‌بینانه دست به فرافکنی و برچسب‌زنی سیاسی زدند.
با آنکه خود را پایبند اصل «اکثریت - اقلیت» سیاسی - حزبی در یک رقابت دموکراتیک می‌دانند اما در مقام عمل چندان نشانی از این پایبندی مشاهده نمی‌شود. دبیر کل محترم این جمعیت در جلسه افتتاحیه ششمین کنگره حزب که چندی پیش در تهران برگزار گردید، ضمن متهم نمودن نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس به اعمال «دیکتاتوری اکثریت» گفته‌اند: «حضرت امام هنگام تأسیس مؤتلفه اسلامی می‌فرمودند: مبادا به جایی بروید که اکثریت، اقلیت را ساکت کند. اکثریت باید اقلیت را قانع کند اما این افراد در مجلس می‌خواهند دیکتاتوری اکثریت را تحمیل کنند».(1)
سؤال از جناب آقای عسکر اولادی این است که آیا حزب ایشان به این اصل معتقد است؟ اگر پاسخ مثبت باشد قاعدتاً باید خواست، اراده و رأی ملت را بپذیرند، خیل عظیم کارشکنی، تهمت، برچسب و مانع‌تراشی در مقابل روند اصلاحات با اصل حزبی و «اکثریت - اقلیت» همخوانی دارد؟ اگر اقلیت به جای قانع ساختن اکثریت، آنان را ساکت نماید و بخواهد با به کارگیری انواع حربه‌ها و ابزارها اکثریت را فلج نماید، با کدام معیار حزبی قابل تفسیر است؟
جمعیت مؤتلفه به جای پیروی از اصول تحزب، قاعده بازی را وارونه می‌نماید. مثلاً به جای تبعیت از خواست اکثریت سعی می‌کند فضای سیاسی کشور را دو قطبی نشان دهد، این حزب و تشکل‌های همسو مدام می‌گویند ما در کشور چپ و راست نداریم. اینها واژه‌های نفرین شده غربیان هستند. دو جناح اصول‌گرا و غیر اصول‌گرا، ولایی و غیرولایی، حق و باطل، مؤمنان و منافقان، ارزشی و غیرارزشی و اخیراً نیز از دو جناح معتدل و افراطی سخن می‌گویند. «در سال‌های گذشته نیروهای مخالف اصلاحات در پاسخ به تقسیم‌بندی‌هایی چون راست / چپ یا اصلاح‌طلب / محافظه‌کار واکنش‌های گاه شداد و غلاظی نشان داده و با برچسب غربی ‌زدن به آنها کوشیدند تا به گمان خود مبنای تقسیم‌بندی نیروها را تغییر دهند. در مرحله‌ای گفتند و نوشتند که تنها دو نیرو و جریان وجود دارد، ارزشی و غیرارزشی و در مرحله‌ای دیگر تلاش کردند تا همه جریان‌ها را تحت عنوان اصول‌گرا / غیراصول‌گرا یا ولایتی / غیر ولایتی طبقه‌بندی کنند، اما از آنجا که این تقسیم و طبقه‌بندی‌ها با واقعیت نیروهای اجتماعی ناسازگار بوده و هیچگونه ارزش و اعتبار بازنمایی و تمایز بخشی نداشت، نه تنها در فرهنگ سیاسی و ادبیات جاری پذیرفته نشد بلکه خود کاربران اولیه نیز به تدریج آنها را کنار گذاشته و تکرار نکردند».(2)
اساساً احزاب سیاسی مبتنی بر اطلاعات و داده‌های اجتماعی، تحلیل‌های سیاسی خود را ارائه می‌نمایند، احزابی که دارای پایگاه اجتماعی قوی وسیع ملی هستند، بهتر می‌‌توانند وقایع و پدیده‌های اجتماعی را درک و تحلیل نمایند. اما احزابی که از پایگاه اجتماعی محدودی برخوردارند یا باید واقعیت را پذیرفته و به بازسازی و نوسازی فکری بپردازند یا اینکه همچون مارکسیست‌های دگم و جذمی تحلیل‌های کاذب ارائه نمایند و مدعی گردند: «اگر تئوری ما مطابق جهان خارج نبود، ما تئوری خود را تغییر نمی‌دهیم، بلکه جهان را تغییر می‌دهیم تا به تئوری ما بخورد.»
از قرار معلوم جمعیت مؤتلفه علی‌الاغلب قصد آن را ندارد که واقعیت جامعه ایران را به درستی تبیین و تحلیل نماید. از یک طرف می‌گویند: اصلاحات و اصلاح‌طلبان به «بن‌بست» رسیده‌اند و از طرف دیگر چون خود را با مطالبات اصلاحی ملت روبه‌رو می‌بینند، می‌گویند: البته اصلاح‌طلبی دینی به بن‌بست نرسیده است و ادامه خواهد داشت. با زبان بی‌زبانی القا می‌نمایند که اصلاح‌طلبان به دنبال فرهنگ و هویت غربی هستند.
این حزب و تشکل‌های همسوی محافظه‌کار تلاش می‌نمایند واژه‌ها، مفاهیم و جریانات سیاسی - فرهنگی را قلب و وارونه نمایند. به عنوان مثلا مدتی جناح خود را جناح خط امام و رهبری می‌دانستند که به مردم چنین القا نمایند که نیروهای چپ مذهبی که خود را «خط امامی» می‌دانند یا باید زیر نظر ما سیاست‌ورزی نمایند یا اینکه به صف مخالفان نظام بپیوندند. جمعیت مؤتلفه در قاموس فعالیت حزبی از «رقابت سیاسی» سخن نمی‌گوید بلکه مدام از دشمنان و دوستان، خودی‌ها و غیرخودی‌ها گفت‌وگو می‌نماید. جالب اینجاست روز به روز دایره دوستان تنگ‌تر و حلقه دشمنان فراخ‌تر می‌گردد. تا چندی پیش اکثر اصلاح‌طلبان خودی و دوست تلقی می‌شدند، اما امروز سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران نیز در حلقه دشمنان قرار گرفته است.
علی‌اکبر پرورش (قائم‌مقام دبیرکل مؤتلفه) در ششمین کنگره حزب، ضمن خط بطلان کشیدن بر این ادعای سران نظام که امروز شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی حکومت و جامعه تثبیت شده است(3) می‌گوید: «6 نفر سازمان مجاهدین انقلاب که به قول حجاریان در یک فولکس واگن جا می‌گیرند به دلیل سرعت و جسارتی که دارند کشور را به هم ریخته‌اند.»
وی افزود: «من نمی‌خواهم حرکت آنها را تأیید کنم اما سرعت و جسارتشان قابل توجه است که حضرت علی(ع) فرموده: سرعت و جسارت طرفداران معاویه زیاد است و من معتقدم اینها از معاویه هم پست‌ترند.»(4) وی در ادامه ضمن اشاره به مطلب موهومی بدین مضمون که: «اینها (یعنی سازمان مجاهدین انقلاب) به دشمن می‌گویند ما تو را برای آمدن و سقوط نظام همراهی می‌کنیم» می‌گوید: «دشمن دیگر با ما سیاسی برخورد نمی‌کند بلکه به روش امنیتی و اطلاعاتی برخورد می‌کند که اصلاً با برخوردهای سیاسی قابل قیاس نیست... بر این اساس نمی‌شود ما با دشمن سیاسی برخورد کنیم بلکه باید با کسب اطلاعات و سپس ارائه تحلیل قوی براساس شناخت با جسارت با دشمن برخورد کنیم.»(5)
در خصوص سخنان قائم مقام جمعیت مؤتلفه اسلامی که قاعدتاً موضع حزب نیز تلقی می‌گردد نکات زیر را باید مورد تأمل و تعمق قرار داد:
اولاً) در تحلیل مذکور سردرگمی، فقر تحلیل و ضعف تئوریک موج می‌زند، چرا که گوینده مدعی است شش نفر اعضای سازمان مجاهدین انقلاب، اصلاحات را با سرعت هدایت می‌نمایند. در حالیکه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران نماد 6 تئوریسین و نیروی سیاسی نیست. بلکه نماد یک جریان عظیم اجتماعی به نام «جنبش اصلاحات» است که توانسته است با اعتماد به نفس و چالاکی (به قول پرورش، جسارت) در برابر هجمه عظیم ضد اصلاحات تا امروز ایستادگی نماید. اگر شش نفر بودند، درد محافظه‌کاران تاکنون درمان شده ‌بود. البته شهامت و شجاعت اعضای سازمان که در صف مقدم اصلاحات ایستاده‌اند، قابل ستایش وافر است، اما جناب پرورش آن عقبه عظیم اجتماعی را مشاهده نمی‌کنند.
ثانیاً، فرآیند دشمن‌تراشی و دشمن‌سازی نیروها و احزاب رقیب به صورت کاملاً عریان و صریح در سخنان ایشان مشاهده می‌گردد. وی ضمن زدن برچسب ناچسب «پست‌تر از معاویه» به اعضای سازمان، خواهان برخورد جسارت‌آمیز با آنان می‌شود. البته بر ما مکشوف نیست که یک حزب ساسی که رهبران آن مدعی هستند به دلیل مشکلات مالی و غیرمالی فقط در 12 استان از 28 استان کشور شعبه دارند و هنوز نتوانسته‌اند هفته‌نامه «شما» را به روزنامه تبدیل نمایند و دبیرکل آن، حزب را یک تشکیلات کوچک می‌داند(6) چگونه به اعضای خود دستور برخورد جسارت‌آمیز با رقبا و به قول خودشان دشمنان می‌دهد؟ اصلاً برخورد و دیالوگ احزاب سیاسی می‌تواند و باید جسارت‌آمیز باشد؟ یا منظور از برخورد همان برخورد اطلاعاتی و امنیتی و نظامی است؟
از آقای پرورش می‌پرسیم توصیه به طرفداران و نیروهای عملیاتی مبنی بر اینکه دشمن (یعنی سازمان مجاهدین انقلاب) دیگر با ما سیاسی برخورد نمی‌کند، بلکه به روشی امنیتی و اطلاعاتی برخورد می‌کند و باید با جسارت با دشمن برخورد کنیم، چیست؟ آیا اینها هم ارجوزه سیاسی است و باید با تنازل‌های جوانمردانه و کرامت‌های لغوگریزانه از آن گذشت یا سرود یاد مستان دادن است؟ آیا ما باید ایشان را معاندی فرض کنیم که با پاسخ‌های زیبا و رفتار شیوای ما ظرفیت تبدیل شدن به مخالف را دارند یا ایشان را معاندی ناسازگار بدانیم که جز به نابودی رقیب سیاسی نمی‌اندیشد و به عوامل پیرامونی دستور اقدام جسورانه علیه رقیب را می‌دهد. راستی منظور از اقدام جسورانه به جای اقدام سیاسی علیه دشمن چیست؟»(7)
ثالثاً) جناب پرورش در فراز پایانی سخنان خویش جواب پرسش فوق را داده است. وی معتقد است با دشمن (بخوانید به معنای عام اصلاح‌طلبان و به معنای خاص سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) نباید سیاسی برخورد کرد بلکه باید با کسب اطلاعات با جسارت با دشمن برخورد نمود. سؤال مهم در این میان این است که در یک نظام دموکراتیک سیاسی مگر احزاب و تشکل‌های سیاسی حق برخورد نظامی با یکدیگر را دارند؟ اساساً در یک نظام قانونمند حزبی چه نیازی به جسارت‌های «نظامی - چریکی» است؟ مگر دبیرکل جمعیت مؤتلفه معتقد نیست اکثریت باید اقلیت را قانع نماید و نه ساکت؟
اما قائم مقام دبیرکل در همان کنگره از «اقناع» و «سکوت» گذر کرده و خواهان نابودی «اکثریت» در نبرد نظامی - اطلاعاتی و امنیتی است. سؤال مهم دیگری که ذهن را آزار می‌دهد این است که یک حزب سیاسی که در موضع «اقلیت» قرار دارد و در جایگاه اقتدار قانونی نیز نیست، چگونه دستور شداد و غلاظ حکومتی صادر می‌کند؟ آیا این حزب عین نظام یا کل آن است؟ علاوه بر این مگر احزاب سیاسی امکانات فراهم‌آوری ساز و برگ اطلاعاتی - امنیتی و نظامی را دارند؟ جالب است که در همین کنگره ششم، دبیر اجرایی حزب از محدودیت امکانات مالی حزب سخن گفته است.
رابعاً، با این سخنان و تهدیدات تکلیف وحدت، وفاق و همگرایی احزاب، جناح‌ها و تشکل‌های سیاسی چه می‌شود؟ اتفاقاً حدود یکسال و نیم قبل جناب پرورش به عنوان مدیر اجرایی پروسه «وفاق» خواهان گفت‌وگو و مفاهمه جناح متبوع با اصلاح‌طلبان شده بود.(8) شاید منظور از وفاق و وحدت این است که همه جریانات سیاسی زیر پرچم جمعیت مؤتلفه اسلامی گرد آمده و علم این حزب را بر دوش کشند!
متأسفانه یکی از عادات زشت و نکوهیده جناح محافظه‌کار و حزب مؤتلفه تهمت و برچسب‌زنی دینی - سیاسی است. به کارگیری واژه‌هایی نظیر منافق، التقاطی، غیر اصول‌گرا، بی‌دین، معاند و دشمن و ملقب نمودن شخصیت‌ها و جریانات سیاسی به القاب مذکور جزء لاینفک ادبیات سیاسی این تشکل می‌باشد.
نگارنده معتقد است برخی از رهبران جمعیت مؤتلفه و به طور کلی جناح محافظه‌کار به جای سخن گفتن از دشمنان خیالی فرضی و نشان دادن داغ و درفش و ندای «هل من مبارز» طلبیدن و جهد وافر ورزیدن جهت دو قطبی کردن فضای سیاسی کشور - البته آن هم کاذب - اگر به سفارش حضرت امام(ره) که اتفاقاً جناب عسکراولادی آن را در کنگره ششم مؤتلفه بیان کرده‌اند، در باب «اکثریت - اقلیت» حزبی - سیاسی عمل نمایند، بسیاری از معضلات سیاسی کشور حل می‌شود. ایشان در این باب چنین می‌گوید: «یک بار که شورای مرکزی 12 نفره با ایشان دیدار داشتیم، حضرت امام فرمودند: شما که تشکیلاتتان شکل گرفته است. در بحث‌ها، اقلیت و اکثریت خواهید داشت، اما اکثریت باید اقلیت را قانع کند نه ساکت... بعد فرمودند که اقلیت هم باید بداند که اگر درست کار کند یک روز اکثریت می‌شود و اکثریت هم باید بداند که چرخ تشکیلات می‌چرخد و یک روز اقلیت می‌شود.»(9)