رژیم شاه میکوشید تا با توسل به هویتپردازی تاریخی و فرهنگی نوعی ولایت سلطانی متکی به «موهبت الهی» برای خودش بتراشد. ولایت سلطانی به این ترتیب به جای این که بر ملت موجود و ناطق تکیه کند بر هویت تاریخی و فرهنگی صامتی تکیه میکرد که هویتپردازان شاهنشاهی میبایست آن را «به صدا بیاورند».
در این تعریف صدای «فرهنگ» براساس قرائتی خاص، جایگزین صدای مردم شده و «موهبت الهی» جایگزین انتخابات میشد. به این ترتیب کسری حمایت مردمی با افزونی «تاریخ» و «هویت فرهنگی - تاریخی» و «موهبت الهی» تلافی میگردید. امام خمینی(ره) در مقابل ملت «آرمانی» و ملت «تاریخی» مورد ادعای شاه از ملت موجود حق انتخابشان سخن میگفت:
«ملت یک جمعیتی هستند که بالفعل و در حال حاضر در این مملکت ساکنند و از اهالی این مملکتند، و یک وحدت عقیدهای یا یک وحدت دیگر دارند. این طبقه موجود، ملت است، یا این که طبقاتی که الان دیگر نیستند؟ آنها هم الان ملت ایرانند؟ حالا مثلاً پانصد سال دیگر ایران باز هم دارای جمعیتی است، و یک ملتی است، اما آنها الان ملت ایرانند؟ یا بعدها که آمدند ملت ایرانند؟
همانطوری که مثلاً علمای ایران، حزب مردم ایران، علمای ایران عبارت از آنهایی هستند که در پانصد سال بعد از این میآیند؟... آیا آنهایی که بعدها میآیند، اتباع ایران هستند؟... معنا ندارد این مطلب، یعنی این قانون منطبق نیست که اگر گفتند ملت ایران اعطاء میکند سلطنت را، [مفهوم ملت] عبارت از آن ملتی که بعدها وجود پیدا میکند نیست. هر ملت آن وقت ملت ایران است که بالفعل موجود است، اینهایی که الان بالفعل موجودند، اینها اتباع ایرانند، علمایشان علمای ایرانند، مهندسینشان مهندسین ایرانند، طوایفشان مثلاً کردستان، طایفه ایرانند.»(1)
به این ترتیب آنچه در سویه دیداری خود در جریان یک تظاهرات علنی به شکل مراسم عزل شاه «دیده میشد» و به «نمایش درمیآمد» در سویه گفتاری از طریق یک زبان پاک و بهداشتی «گفته میشد» خواسته مردم را فرموله میکرد. گذار از تصویر «تظاهرات» به واژگان «ملت بالفعل»، گذاری استعلاییبخش و شفاف بود که درخشش آن از طریق مقایسه با اضداد خود یعنی «ملت - هزاره» شاهنشاهی و گفتمان «رسالت تاریخی - طبقاتی» مدعیان «انقلابیگری حرفهای» روشنتر خواهد شد.
علت این که در آن ایام واژگان «قانون»، «انتخابات واقعی»، «شاه غیرقانونی»، و «وکلای قلابی - وکلای واقعی» نمیتوانست بر زبان ناظرین و «انقلابیون حرفهای» زمانه جاری شود فقط یک فقر واژگانی نبود بلکه از آن مهمتر مسأله به تأخیر اپیستمیک و معرفتشناسانه از «انتخابات» و «حق تعیین سرنوشت مردم» بازمیگشت. «انقلابیون حرفهای» صرفنظر از اشکال گروهبندیهای متنوع «مذهبی» و غیرمذهبی و صرفنظر از میزان ضدیتی که با حزب توده داشتند، حتی در اوج ضدیت با این حزب به کمک آرشیو واژگانی سخن میگفتند که همین حزب برای نسلهای بعدی شهریور 20 به میراث گذاشته بود.
بنابراین آنها در چارچوب یک تفکر تاریخپرستانه «تاریخ» و «رسالت تاریخی» تکیه میکردند و به همین لحاظ واژه «ملت بالفعل» را نمیتوانستند بر زبان بیاورند. تصویربرداری و فرموله نمودن خواست مردن فقط در چارچوب گسست کامل از این زبان آلوده و تاریخپرستانه میتوانست صورت گیرد و گذار از «نمایش» انقلابی و کنش سلب حق از پادشاه به نمایش واژگانی تنها از عهده کسی برمیآمد که به دور از الگوی معرفتشناختی میگفت:
«...مردم همه از بچه کوچک تا پیرمرد الان در مقابل دستگاه شاه ایستادهاند و همه با یک صدا میگویند: ما شاه را نمیخواهیم [...] ملت حق تعیین سرنوشت خود را دارد؛ این ملت، یعنی هر ملتی، حق دارد خود سرنوشت خود را تعیین کند [حق تعیین سرنوشت] از حقوق بشر است. در اعلامیه حقوق بشر، هر کسی، هر ملتی خودش باید سرنوشت خودشان را تعیین کند. ملت ما هم الان همه ایستادهاند و میخواهند سرنوشت خودش را تعیین کنند.»(2)
آن تصویر (تظاهرات انقلابی) با این تفسیر همخوانی کاملی داشت و در سویه مقابل گفتارهایی قرار میگرفت که میگفتند: درست است که مردم خواست جمهوری اسلامی را بر زبان آوردند ولی در واقع و در تحلیل نهایی، چیز دیگری میخواهند بیآن که خود بدانند، فرمول «جمهوری اسلامی» دقیقاً در پاسخ به همین شبهه توسط رهبری انقلاب عرضه گردید و ایشان در همان ایام انقلاب میگفت:
«از یک رشته تبلیغات که اینها دارند که: بله، این نهضت اسلامی یک امر روشنی دارد و مابقی ابعادش غیرمعلوم است. آن امر روشن این است که همه مردم میگویند که: باید این رژیم، این شاه برود و حکومت اسلامی تشکیل بشود. این در لسان همه مردم است، لکن اینها برنامهای ندارند. همینطور میگویند «حکومت اسلامی»، حکومت اسلامی چیز غیرمعلومی است. برنامه ندارد. یا در لسان بعضی اشخاص بیاطلاع این است که: جمهوری اسلامی اساس ندارد و از این نوع حرفها.»(3)
بعدها در همان نخستین ماههای پیروزی انقلاب فاش شد که بیاساس نشان دادن جمهوری اسلامی و «غیرشرعی» و «بدعت» بودن آن در عملیات روانی ساواک شاه یک محور اساسی و تبلیغاتی بر ضد انقلاب اسلامی بوده است. اما در همان زمان نیز نه فقط از ناحیه «راست» بلکه از ناحیه «چپ» نیز درباره خصلت «مبهم» و غیرشفاف و «عموم طبقاتی» انقلاب اسلامی شبهاتی مطرح میشد که نهایتاً فرمول «جمهوری اسلامی» برای روشن ساختن «حکومت اسلامی» و ابهامزدایی از «حکومت» به کمک «جمهوری» برای اولین بار و به طرازی کاملاً ابتکاری و بدیع توسط رهبری انقلاب اسلامی مطرح گردید. به ویژه سخنرانیهای 21 تا 28 آبان ماه سال 57 در جهت پاسخ به همان سؤالات و به منظور رفع ابهام از «حکومت» توسط «جمهوری» توسط رهبری انقلاب بیان گردید.
«جمهوری» در تعریف صریح و روشنی که ایشان ارائه کرده دقیقاً در برابر سلطنت مطرح میشود. در رژیم سلطنتی، شاه «هرچند خلاف بخواهد بکند، دستش باز است خوف این را ندارد که عزلش بکنند، عزلی توی کار نیست»(4) اما حکومت جمهوری واقعی چه در شکل اسلامی و چه در شکل غیراسلامی آن به وسیله مکانیزم انتخابات و سایر نهادهای همبسته با آن «خوف عزل» را نهادینه میسازد و قانونمند میکند.
در رژیم سلطنتی شاه «هست تا آخر، همه هم شاهدوست!! اما اگر بنا باشد که یک نفر آدم را پنج سال، ده سال، هشت سال، بگویند که به شما، بیا در این مملکت رئیسجمهور (مثلاً) باش، کارهای این مملکت را اداره بکن. خود مردم، آزاد، یکی را تعیین بکنند، این آدم هرچه هم بد باشد، به فکر خودش هست لااقل. برای این که میگوید: من پنج سال دیگر از رئیسجمهوری وقتی افتادم پدر مرا مردم درمیآورند.»(5)
در کنار این اصل جمهوریت، افزونه اسلامی بیآنکه ذرهای از «خوف عزل» از دل حاکم اسلامی کم بکند آن را به نحوی مضاعف افزایش میدهد، یعنی اجازه نمیدهد مقوله عزل به پنج سال بکشد: «برای این که اسلام برای آن کسی که سرپرستی برای مردم میخواهد بکند، ولایت بر مردم دارد، یک شرایطی قرار داده است که وقتی یک شرطش نباشد، خودبهخود ساقط است، تمام است.»(6)
در این تعریف روشن و واضح هم جنبه جمهوریت و هم جنبه اسلامی و ولایی آن در درجه اول با «خوف و عزل» و حق عزل توسط انتخابکنندگان به شیوه قانونی و مسالمتآمیز تعریف میشود. در مقابل این وضوح خیرهکننده، رژیم سلطنتی تنها پناهگاه گفتمانی که برای خود میدید این بود که در هزار توی هویتپردازی تاریخی و زوایای تاریک نوعی فرهنگپردازی پنهان شود. هویت تاریخی و هویت فرهنگی که آن همه در رژیم شاه روی آن سرمایهگذاری به عمل آمد نه فقط به دلیل شاهنشاهی بودن و تکیه بر تاریخ 2500 ساله بلکه در درجه اول به علت بهرهبرداری «شاهانه» از ابهام معنایی «هویت»، «تاریخ» و «فرهنگ» و یا ابهامافکنی بر مقولات مذکور، پناهگاه قدرت رژیم در سویه گفتمانی آن بود.
به این ترتیب اگر تظاهرات انقلابی در سویه دیداری خود نمایش عزل پادشاه را به صحنه خیابانها و میادین باز و علنی میکشاند، رهبری انقلاب نیز در سویه ایجابی، تصویری از نظام آرمانی «جمهوری اسلامی» ارائه میدهد که در آن «خوف عزل» از خیابانها به صندوقها منتقل میشود. در اینجا «خوف عزل» دموکراتیک به جای سرنگونی مینشیند و عمر یک نظام را به مدتی نامحدود، یعنی تا زمانیکه قواعد مربوط به خوف عزل محترم شمرده شود، تمدید مینماید.
به عبارت دیگر در نظام جمهوری اسلامی «خوف عزل» از بین نمیرود بلکه این خوف در درون اجزاء و ارکان نظام تقسیم شده و قانونمند میشود. درست برعکس یک نظام خودکامه که در آن خوف عزل به دلیل نهادینه نشدن، کل یک نظام را به احاطه درمیآورد:
«در یک نظام خودکامه که ویژگی آن در روزگار ما سلطه انحصارجویانه یک حزب واحد است، عدم وجود رسمی احزاب مخالف و درگشوده به مثابه جراحتی است که در درازمدت و مآلاً نسوج نهادها را دچار فساد میکند و آنها را به صورت محض (یعنی صورت بدون ماده) مبدل میسازد.
واقع این است که بدون انتخابات آزاد، فرمانروای خودکامه هیچوقت نمیفهمد که مخالفان در کجا قرار دارند و نیروی آنها چقدر است و از چه قماش آدمهایی تشکیل شده است و چون مخالفان را در هیچجا نمیبیند خیال میکند که در همهجا هستند و خصوصاً آنها را در میان همکاران نزدیک خود میجوید و انتقادات آنها یا دودلیهای آنها را فوراً حمل بر قدرتجویی و رقابت آنها میکند. حاکم خودکامه میترسد و به همین علت راهی جز ترسانیدن و ارعاب هرچه بیشتر ندارد زیرا میداند که احزاب مخالف امکان دیگری برای اظهار علنی مخالفت خود ندارند جز نابود کردن شخص او.»(7)
به این ترتیب حق تعیین سرنوشت در پای صندوقهای رأی بیآنکه کمترین لطمهای به نظامی که این حق را بر ایشان تضمین نموده وارد آورد بزرگترین خدمت را به طول عمر و بقای آن حکومت مینماید. نفی رژیم سلطنتی در سویه ایجابی خود توسط رهبری انقلاب اسلامی به همین حق گره خورده و به عنوان یک اصل «عقلانی» مطرح شده است:
«اصل دوم هم که: رژیم سلطنتی اصلش غلط است. این هم هر عاقلی اگر تصور مطلب را بکند، تصدیقش هم میکند، که یک چنین رژیمی اصلاً درست نیست. باید اختیار دست خود مردم باشد. این مقدرات دست آنهاست. هر کسی مقدراتش دست خودش است. این نسل حاضر مقدراتشان دست خودشان باید باشد. نه یک کسی که هفتصد سال پیش از این بوده و حالا رفته سراغ کارش، رئیسجمهور معنایش این است که مقدرات پست خود مردم است.»(8)
گذار عقلانی و استعلایی از تصور به تصدیق و از آگاهی به گواهی در سویه دیداری خود تلائم زیبایی بین تصویر انقلاب (تظاهرات) و گفتار مربوط به آن تصویر داشته است. به عبارت دیگر تصوری که از «این نسل حاضر» و نمایش انقلابی آنان در ذهن رهبری نقش میبندد بلافاصله با تصدیق و قلم عقلی به «تعیین سرنوشت» پیوند میخورد و این هر دو در فرمول «جمهوری اسلامی» بازتابیده میشود.
همه کنشهای ضدانقلابی و ارتجاعی که بعدها در طول دو دهه اخیر به وجود آمده از فاصلهافکنی میان آن «تصویر» با آن «گفتار» و آن «تصور» با آن «تصدیق» تغذیه میکند. یعنی کل کنشهای براندازانه و ارتجاعی صرفنظر از منشأ صدور آن را میتوان در فاصله و شکاف مصنوعی بین تصویر روشن انقلاب و سخن همبسته با آن انقلاب جای داد.