حسین کبیر ـ گرگان
طی هفته گذشته در تجمع اعتراضآمیز در روزهای شنبه و یکشنبه در برابر دفتر سازمان ملل در تهران برگزار شد که تجمع کنندگان هر یک تلاش نمودند پیام اعتراض خود را به کوفی عنان دبیر کل سازمان ملل که در تهران به سر میبرد برسانند. روزنامه «نوروز»، نوشت: «در پی سفر کوفی عنان دبیر کل سازمان ملل متحد به ایران حدود 20 تن از بانوان (اعضای) خانوادههای ملی ـ مذهبی صبح دیروز مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران تجمع کردند. به گزارش خبرنگار ایرنا، این عده در ساعت 10 و 30 دقیقه از سوی نیروی انتظامی که در برخی موارد با خشونت این نیرو همراه بود پراکنده شدند. (نوروز یکشنبه 7 بهمن) از سوی دیگر روزنامه «کیهان» روز دوشنبه 8/11/80 نوشت: «تعدادی از مجروحان انتفاضه فلسطین عضر روز گذشته با تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران در بیانیهای مراتب اعتراض خود را به اطلاع دبیر کل سازمان ملل رساندند». با اینکه محتوی و فلسفه این دو تجمع تظلمخواهی در نزد دبیر عالیترین سازمان جهانی دفاع از حقوق انسانها بود و علیالقاعده تجمعکنندگان میبایست از امنیت و آزادی برابر برخوردار میبودند تا بتوانند در کمال آرامش به بیان اعتراضشان بپردازند ولی برخوردهای کاملاً متناقض با این دو گروه صورت پذیرفت که موجب شگفتی هر ناظر بیطرفی گردید. گروه اول جمعی از ایرانیان مسلمان بودند که سؤالات، پیگیریها و اعتراضات آنها در دفاع از حقوق نادیده گرفته شده عزیزانشان به دستگاه و مقامات قضائی کشور، عموماً بیپاسخ مانده و حتی با تهدید مواجه شده بود.
بنابراین احتمالاً راهی برای آنها جز توسل به نهادها بینالمللی دفاع از حقوق بشر، از جمله عالیترین نماینده سازمان ملل کوفی عنان که بنا به اظهار نظر مسئولان عالی رتبه جمهوری اسلامی در روزهای اخیر فردی موجه و مورد احترام جهانیان میباشد، باقی نماینده بود. آنها گروهی بودند که عزیزانشان ماههای متوالی بر خلاف قانون اساسی و منشور جهانی حقوق بشر در سلولهای انفرادی محبوس هستند و کمترین امکان دفاع علنی برای آنها فراهم نشده تا در مقابل اتهاماتی که رسانههای رسمی و مطبوعات مخالف آنها به آنان نسبت دادهاند دفاع کنند. آنها حتی در اکثر طول دوران زندان از امکان گفتوگو با وکلایشان محروم بودهاند و علیرغم اینکه اتهاماتشان را مسئولان قوه قضائیه در هر کوی و برزن و بارها علنی اعلام نموده اما دادگاههایشان را به صورت غیرعلنی برگزار نمودهاند که این نقض آشکار حقوق انسانی یک شهروند محسوب میشود.
بنابراین جمعیت مذکور به نص آیه شریفه قرآن که میفرماید: «خداوند سخن گفتن به بدی را به صورت آشکار دوست ندارد مگر کسی که به او ستم شده باشد» و نیز بر اساس اصل 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران حق داشتهاند اعتراض خود را در قالب گردهمایی به گوش جهانیان و نماینده عالی سازمان ملل برسانند. اما متأسفانه گروهی با زیرپا گذاشتن این حق بزرگ شهروندی به ضرب و شتم آنها پرداخته به طوری که براساس گزارش خبرگزاریها و روزنامهها یکی از خانمها دراثر شدت ضربات وارده در بیمارستان بستری شد. در برابر این نوع برخورد با شهروندان ایرانی برای برادران مجروح انتفاضه فلسطین این امکان را فراهم کردند که آنان در کمال اطمینان و امنیت اعتراض خود را بر ظلم و ستم و جنایتهای ددمنشانه اسرائیل و صهیونیستهای غاصب بیان کنند و طی بیانیهای صدای مظلومیت خود را به گوش دبیر کل سازمان ملل برسانند که این عمل حق آنها بوده است اما تمام سخن بر سر این است که اگر معتقد به حقوق انسانها و مسلمانان هستیم و بر اساس آن احساس وظیفه و تکلیف میکنیم تا از حقوق فلسطینیهای مظلوم دفاع کنیم چگونه است که این حق را برای شهروندان ایرانی به رسمیت نمیشناسیم؟ اگر شنیدن صدای مظلومین ارزش است چرا صدای شهروندان خود را نمیشنویم؟ یا حداقل چرا پاسخ آن را نمیدهیم؟ و نه تنها در این زمینه برای دفاع از شهروندان خویش حق تقدم قائل نیستیم که هیچ، حتی حق مساوی برای آنان و دیگران قائل نیستیم.
آیا این تناقض آشکار یادآور «سیاست یک بام و دو هوا» نیست؟ آیا چراغی که به خانه واجب است بر مسجد حرام نیست؟ مردم رفتار ما در دفاع از حقوق مظلومین در جهان و به ویژه در فلسطین و لبنان و افغانستان و بوسنی و هرزگوین و سایر نقاط جهان اسلام را وقتی باور میکنند و صادقانه خواهند پنداشت که بیش و پیش از آن شاهد رفتار عادلانه با شهروندان ایرانی و دفاع از حقوق اساسی آنها باشیم و امیدواریم که چنین شود.