دکتر حشمتالله فلاحت پیشه
از یکشنبه این هفته آمریکا و اسرائیل رزمایش مشترکی را آغاز کردهاند که به ادعای برخی منابع اسرائیلی هدف فرضی آن "ایران" است. سخنگوی دولت آمریکا میگوید صبر "تلآویو" از عدم برخورد با ایران لبریز شده است و مقامات اسرائیلی به طور مداوم از بینتیجه بودن برخورد نرم با ایران سخن میگویند.
نگاهی به شرایط کلی منطقه نشان میدهد که دو بازیگر فوق رزمایش خود را در شرایطی انجام میدهند که در داخل با اتهام جدی "شکست" در دو جنگ "عراق" و "لبنان" مواجهند و مهمتر از آن اینکه منتقدان دو طیف افراطی حاکم در واشنگتن و تلآویو معتقدند بیشترین بهره شکستهای آنها به بازیگر سوم یعنی "ایران" رسیده است. شکست اسرائیل از حزبالله یک پیروزی بزرگ برای الگوی ایرانی - اسلامی مقاومت در جهان اسلام بود و استیصال آمریکا در عراق نیز برای نخستین بار بعد از 27 سال این قدرت را وادار کرد که برای مذاکره با ایران "درخواست رسمی" ارسال نماید.
با این وجود تلآویو بیش از واشنگتن از شکل دادن به بحرانی دیگر در منطقه البته به دست آمریکا استقبال میکند. تاریخ تحولات خاورمیانه نشان میدهد که "اسرائیل" زاییده و بزرگ شده "بحران" است. از سال 1917 زمان صدور اعلامیه "بالفور" توسط وزیر خارجه بریتانیا تا جنگهای 1948 و 1973 میلادی منطقه آبستن جنگ شد تا روند شکلگیری و تحمیل اسرائیل تکمیل شود. در تمامی جنگهای فوق قدرتها حامی جدی آن رژیم بودند. بعد از "کمپ دیوید" جنگ هشت سالهای از سوی مثلث صدام، غرب و مرتجعین به ایران و منطقه تحمیل شد و در این دوران صهیونیستها فارغ از هر تهدیدی به توسعه و تجهیز خود پرداختند و زرادخانههای هستهآی و تاسیسات "دایمونا" را برای کسب جایگاه برتر نظامی نسبت به اعراب تکمیل کردند.
با پایان جنگ به تدریج اسناد و مدارک مبنی بر توطئهآمیز بودن افشا گردید. صدام که تنها برای جنگ پرورش یافته بود، با زخم خوردن از ایران هوس وحشی خود را به جان دیگر کشورهای عربی انداخت و استراتژی ناصاداق غرب و ارتجاع منطقه با تضادی جدی از درون مواجه شد. در این مدت جمهوری اسلامی با علم به توطئهآمیز بودن هرگونه جنگ درون "دارالاسلام" سیاست مدارا و همکاری با کشورهای اسلامی را در پیش گرفت. "توسعه روابط دوجانبه" ، "ثبات اوپک" و "تنشزدایی" با کشورهای عرب همچون الجزایر، عربستان، کویت، اردن و مصر و بویژه آغاز شکستهای اسرائیل از حزبالله لبنان از جمله آثار سیاست پرهیز از جنگها و اختلافات تفرقهانگیز در دنیای اسلام بود. ثبات خاورمیانه برای "اسرائیل" عذابآور است.
در طرف دیگر ایالات متحده آمریکا در موقعیتی نیست که بحرانی دیگر را در خاورمیانه مدیریت کند. حتی زمان برای اقدامات فرافکنانه این قدرت سپری شده است. اگر قرار بود آمریکا برای کمک راهبردی به اسرائیل وارد جنگی تازه میشد، این اقدام را در خلال جنگ 33 روزه انجام میداد.
شرایط مذاکره جدید آمریکا با ایران بیش از هر چیز شائبه هدف بودن ایران را تضعیف کرد. پیش از آغاز مذاکره دولت آن کشور (گروه عملیات و سیاست ایران و سوریه "ISOG") را منحل کرد. این گروه در طول سالیان گذشته مسئول اصلی ساماندهی اقدامات فشار، تحریم و بایکوت علیه ایران بوده است. به گونهای که کل اقدامات کاخ سفید، وزارت دفاع، وزارت امور خارجه و سازمان جاسوسی "سیا" در این مرکز سازماندهی میشد. از طرفی در آینده نزدیک باید منتظر آزادی دیپلماتهای اسیر شده ایران نیز بود.
ورای مسائل فوق اعلام آمادگی جمهوری اسلامی ایران برای پاسخگویی فوری و جدی به هرگونه تعرض، مهمترین عامل پیشگیرانه به حساب میآید. این اقدام برای بازیگر مهاجم و منافع او مهلک و ویرانگر خواهد بود.
با این وجود جمهوری اسلامی ایران باید تلاش نماید تا ادعای "تهدید بودن آن" در منطقه و جهان کمرنگ شود. تاریخ مناسبات ایران بعد از انقلاب نشان میدهد که تاکنون هیچ همسایه بزرگ و کوچکی هدف اقدامات ایذایی ما قرار نگرفته است. حتی در چالش ابرقدرتی روسیه و آمریکا بر سر استقرار سپر موشکی و سامانههای راداری شرق اروپا موضوع ایران از سوی هر دو طرف تنها برای فرافکنی مطرح میشود.
استراتژی نظامی ایران یک استراتژی دفاعی است. حتی به یاد داریم که در آخرین سال دولت آقای خاتمی پروژه موشکی "شهاب 4" متوقف شد تا شائبه هدف بودن اروپا در برنامههای موشکی ایران برطرف شود. از طرفی اگر اروپا، ایران را تهدید میدانست، بیشترین سرمایهگذاریهای تاریخ ایران در کشورمان در طول 5سال اخیر از طرف اروپاییها صورت نمیگرفت. پوتین در نشست "جی 8" با طرح استفاده آمریکا از پایگاه "قبله آذربایجان" میخواست بوش را در میان مقامات اروپایی از ادعای تهدید بودن ایران برای اروپا خلع سلاح کند و حتی اگر آمریکا چنین پیشنهادی را بپذیرد با مخالفت عملی روسیه مواجه خواهد شد. اما دو قدرت کاملا آگاهند که مراکز و پایگاههای استراتژیک شرق اروپا در خلال جنگهای جهانی و جنگ سرد، نقش محوری را در رقابت قدرتها داشتهاند و عدول از آن میتواند بسیاری از داعیههای ابرقدرتی حال و آینده را تضعیف نماید.
سرانجام اینکه مدیریت سیاست خارجی در شرایط بسیار متحول و پیچیده خاورمیانه امروز دشوار است. قدرت ایران فراتر از کشورهایی است که هرازگاه روسها و غربیها آنها را به محل تبانی خود تبدیل میکنند. ضمن آنکه در اوج دشمنیها و فشارها مولفههای امنیت و منافع ملی کشور همواره در حال ارتقا بوده است. لذا باید اعتقاد داشت که داعیههای جدید دشمنان جمهوری اسلامی نیز به تاریخ حقارتبار گذشته میپیوندد.