وجیهه تیموری
«14 آبان» روز «فرهنگ عمومی» درایران است. «فرهنگ» مفهوم پرکاربردی است که تقریبا تمامی افراد در گفتگوها و تحلیلهای روزانه خود به کار میبرند و از دیدگاههای مختلف معنا میکنند. «فرهنگ عمومی» نیز اصطلاح نام آشنایی است، اما به راستی منظور از آن چیست؟چرا به هرکه بگویید آن را معنا کند، اندکی مکث میکند و برای به زبان آوردن منظور خود کمی در میماند؟ حتی تحصیلکردگان آکادمیک نیز از این که نتوانند آن را دقیق توضیح دهند بیمناکند،چنانکه وقتی از 50 تن از دانشجویان مهندسی یکی از دانشگاهها خواستم فیالبداهه کاغذی بردارند و دو اصطلاح «فرهنگ» و «فرهنگ عمومی» را معنا کنند همگی اعتراض کردند که در کلاس خود در این باره چیزی نخواندهاند و چنین مبحثی در جزوههایشان نیست! به راستی همین عکس العمل از مصادیق سنجش آگاهی عمومی و فرهنگ عمومی نیست؟
آیا ایرانیانی که خود را از پیشروان تمدن در دنیا میدانند، در زندگی امروزشان، نشانی از میراث کهن دیروز دارند و رفتارها و ارزشهای فرهنگی خود را پاسداری یا متعالی کردهاند؟ یا در این هجمه بیامان جهانی شدن و بارش بیوقفه تبلیغات و اطلاعات، از چیزهایی غفلت کردهاند که دردهای فرهنگی و ناهنجاریهای گوناگون اجتماعی را بر دوششان نهاده است؟ آیا از نگاه یک داور مصلح و بیغرض، جامعه امروز ایران به لحاظ فرهنگ عمومی، جامعهای فرهیخته و اصیل است یا از آن همه طمطراق تاریخی و ادعای فرهنگی، تنها در اساطیر و داستانها، باقیماندهای با شکوه و پر افتخار مییابد؟
روز «فرهـنگ عمومـی» بهانه ایست تا از نشانگان فرهنگ عامه درجامعه امروز و عملکرد شورای فرهنگ عمومی، نمونههایی را با توجه به آرای کارشناسان، بررسی کنیم.
تاریخچه
براساس فرمان حضرت مام خمینی(ره) در سال 1363، شورای عالی انقلاب فرهنگی شکل گرفت که وظیفه ساماندهی به وضعیت دانشگاهها را به عهده داشت. پس از آن،موضوع رسیدگی به وضعیت فرهنگی جامعه در آن شورا مطرح شد و بر اساس نظر حضرت آیتالله خامنهای ریاست وقت شورای عالی انقلاب فرهنگی، مبنی بر توجه به فرهنگ عمومی مردم، تشکیل «شورای فرهنگ عمومی» پیشنهاد شد و سرانجام در سال 1364، به منظور تعیین اهداف، سیاستگذاری و هدایت فرهنگ عمومی کشور، شورای فرهنگ عمومی با وظایف مشخص شکل گرفت و به صورت رسمی از سال 1365 آغاز به کار کرد. شورای فرهنگ عمومی به ریاست وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فعالیت دارد.
فعالیتهای این شورا از سال 1364 تا اسفند 1388 به استناد دورة خدمت وزرای فرهنگ و ارشاد اسلامی به هفت دوره مشخص تقسیم میشود که انتخاب «14 آبان» به عنوان روز «فرهنگ عمومی» در ایران، از مصوبات دوره ششم آن است.
کارکردهای شورای فرهنگ عمومی
جلال رفیع، نویسنده و روزنامه نگار معاصر که از 1364 تا 1370 در دوره اول شورای فرهنگ عمومی و هم زمان با ریاست حجهالاسلام سید محمد خاتمی، دبیر شورای فرهنگ عمومی بوده است از برخی اهداف و فعالیتهای آن چنین میگوید: شورای عالی انقلاب فرهنگی درابتدا تمامی انرژی خود را صرف مسائل حاشیهای دانشگاه مثل اختلاف استاد و دانشجو یا روابط دانشگاه با جهاد دانشگاهی کرد و نتوانست به مسائل فرهنگ عمومی بپردازد. لذا با تصویب اساسنامهای در شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای فرهنگ عمومی تشکیل شد.هرچند وصف عمومی در خود کلمه «فرهنگ» هست اما منظور از فرهنگ عمومی، مسائلی بود اعم از دانشگاهها و مربوط به جامعه. این شورا با شورای عالی انقلاب فرهنگی فرق میکرد و حتی به لحاظ مکانی نیز در جایی دیگر و در خود وزارت ارشاد و در اتاق وزیر تشکیل جلسه میداد و از آن جا که فقط یک کمیسیون بود، مصوباتش به تنهایی و بدون تصویب نهایی شورای عالی انقلاب فرهنگی، ضمانت ابلاغ و اجرا نداشت و بیشتر محفل بحث و گفتگوی علمی- اجتماعی بود. از جمله طرحهایی که شورای فرهنگ عمومی وقت در قالب دهها جلسه بحث و گفتوگو به سامان رساند، تدوین اصول سیاست فرهنگی کشور بود که در زمان امام خمینی(ره) مورد بحث واقع شد و در دوره پس از ایشان با تغییراتی به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید، ولی متاسفانه تحت تاثیر مجموعه حوادث کشور هرگز به طور رسمی مورد توجه و اجرای هیچ دستگاهی قرار نگرفت! وبه جای آن سیاستهای دیگری به کارگرفته شد.طرحی درباره رسیدگی به مشکلات و نیازهای نسل جوان کشور در شورای فرهنگ عمومی مورد بحث قرار گرفت که تحت عنوان «شورای عالی جوانان» تصویب شد، ولی در شورای عالی انقلاب فرهنگی با تغییراتی به نام «سازمان ملی جوانان» مورد تصویب قرار گرفت.همچنین طرحی در مورد نظم بخشیدن و سامان دادن به شیوههای تبلیغات شهری (تبلیغات در و دیوارها، پلاکاردها، بنرها، بیلبوردها، اتوبوسها و...) در شورای فرهنگ عمومی با استناد به گزارشهای مستقیم و عکسهای گرفته شده از اطراف شهر تهران تصویب شد، اما به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی نرسید. در شورای فرهنگ عمومی درباره چگونگی تشویق و قراردادن امکانات لازم در اختیار محققان، نویسندگان، هنرمندان و صاحبان استعدادهای درخشان گفتوگو شد ولی در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویب نرسید.
البته این سخنان مربوط به دوره اول فعالیت شورای فرهنگ عمومی است که بنده دبیر شورا و عضو شورا بودم و ممکن است که در دورههای بعد، مصوباتی در این زمینهها وجود داشته باشد و شورای عالی انقلاب فرهنگی مجددا به این موضوعات پرداخته باشد.
«فرهنگ» یعنی چه؟
معنی و مفهوم فرهنگ همان قدرکه ساده به نظر میآید، به همان اندازه گسترده و متنوع است و ارائه تعریفی کامل که تمامی موارد را در بر بگیرد، دشوار و حتی ناممکن است، به خصوص که این واژه در سیر تاریخی خود ابعاد گوناگونی یافته است. در بین متون کهن زبان پهلوی، واژه «فرهنگ» به معنای «دانش و دانایی» است: «به خواستاری فرهنگ کوشا باشید. چه فرهنگ تخم دانش است و برآن خرد است و خرد آرایش دو جهان است و درباره آن گفتهاند که فرهنگ اندر فراخی، پیرایه و اندر شگفتی (سختی)، نگهبان و اندر آستانه (مصیبت)، دستگیر و اندر تنگی، پیشه است.» (به نقل از دکتر محمود روحالامینی درکتاب مبانی انسانشناسی) در شاهنامه فردوسی نیز فرهنگ به معنی دانش، نیکمردی و خصائل اخلاقی به کار رفته است، در شعر مربوط به «اندرزنامه انوشیروان» آمده:
زدانا بپرسید سپس دادگر /که فرهنگ بهتر بود یا گهر؟
چنین دادپاسخ بدو رهنمون /که فرهنگ باشد زگوهرفزون
که فرهنگ آرایش جان بود /زگوهر سخن گفتن آسان بود
گهربی هنر زاروخواراست و مست/به فرهنگ باشد روان تندرست
شاید یکی از دلایلی که در زبان عامه به معلم، «فرهنگی» و به کارکنان آموزش و پرورش، «فرهنگیان» گفته میشود این است که فرهنگ نزد مردم، معنای علم و دانش میدهد و وزارت آموزش و پرورش نیز «وزارت فرهنگ» نامیده میشده است. مردم، امور هنری و سینمایی و نویسندگی را کارهای فرهنگی میدانند و به کسی که با سواد و آداب دان و با وقار باشد و در رفتارش رعایت ادب و اصول اخلاقی را بکند «با فرهنگ» میگویند. همچنین از کاربرد اصطلاحاتی نظیر فرهنگ شهروندی، فرهنگآپارتماننشینـی، فـرهنگ رانندگی و... میتوان فهمیدکه عامه مردم یک برداشت اخلاقی و غیر مادی از مقوله فرهنگ دارند. اما باید توجه داشت که « فرهنگ» اعم این اموراست و تمامی این مفاهیم در مفهوم جامعهشناسانه «فرهنگ»، جزئی از آن حساب میشود.
«ای. بی. تایلور» درکتاب «فرهنگهای ابتدایی» که در سال 1871 منتشر شد، برای اولین بار واژه فرهنگ را در انگلستان مطرح کرد و تعریفی ارائه داد که پس از او بارها نقل شد: «فرهنگ یا تمدن به مفهوم عام خود، مجموعه پیچیدهای است از معارف، اعتقادات، هنر، حقوق، اخلاق، رسوم و تمامی تواناییها و عاداتی که بشر به عنوان عضوی از جامعه اخذ میکند.» به عبارت دیگر «فرهنگ» همان عرف یا رفتار مرسوم در جامعه است که بر تمامی کنشهای افراد خواه ناخواه اثر میگذارد. میراثی اجتماعی است که در طول زمان و نسل به نسل منتقل میشود.به همین دلیل است که فرهنگ سازی یا فرهنگزدایی یک شبه اتفاق نمیافتد و تولد یا مرگ مؤلفههای فرهنگی، فرایندی زمان بر و آرام است.
«فرهنگ عمومی» یعنی چه؟
«فرهنگ عمومی» خود زاییده فرهنگ است. شاید بتوان فرهنگ عمومی را به رفتارهای فرهنگی متعارف جامعه یا رفتارمتعارف عموم مردم جامعه تعریف کرد. در هر جامعهای مجموعهای از معانی اصلی و فرعی مورد قبول وجود دارد که اجبار اجتماعی از آنها حمایت میکند و همواره با یکدیگر ارتباط و هماهنگی دارند و در یک سیستم جای میگیرند. به همین جهت به آنها «نظام فرهنگی» میگویند. نظام فرهنگی، مبنای شکلگیری و تداوم هویت جمعی و جامعه است. نظام فرهنگی برای بقا و دوام خود به حمایت احتیاج دارد و تنها چیزی که از آن حمایت میکند اجبار است. این اجبار، به بیان «دورکیم»، سطوح مختلفی دارد: از فشار روانی ناشی از بیتوجهی افراد گرفته تا مجازات اقتصادی (جریمه)، اجبار فیزیکی (زور) وتنبیه بدنی. البته حوزه اجبارهایی که دولت و حکومت از آن حمایت میکند، از حوزه اجبارهایی که افرادبرای حمایت از ارزشها و اعتقادات خود به کار می برند متفاوت است. حوزهای از معانی و فرهنگ را که اجبار حکومتی از آن حمایت میکند، حوزه رسمی فرهنگ و حوزهای از معانی و فرهنگ را که اجبار اجتماعی (اجبار اعمال شده از سوی آحاد افراد) از آن حمایت میکند، حوزه عرفی فرهنگ مینامند. براین اساس، «فرهنگ عمومی» حوزهای از نظام فرهنگی جامعه است که پشتوانه آن اجبار قانونی نیست و دوام آن در گرو پذیرش اجتماعی و حمایت افراد جامعه و تشکلها و سازمانهای غیر دولتی (غیر رسمی) است.
هنگامی که دولت و حکومت با برنامهریزی برای دستیابی به اهدافی، تلاش و براساس ارزشهای مورد قبول عمل میکنند، با حوزهای از فرهنگ اجتماعی مواجهه میشوند که با این اقدامات سازگاری ندارد و از طریق قانون و سایر ابزارهای اعمال قدرت هم قابل تغییر نیست. در چنین حالتی حوزه فرهنگ عمومی کشف میشود. با توجه به نقش حکومت در برقراری نظم و انسجام در جامعه، تطبیق نداشتن و همراهی نکردن فرهنگ عمومی با اهداف کلی نظام باعث میشود تا اصلاح «فرهنگ عمومی» مورد توجه قرار گیرد و حکومت نیز با استفاده از مکانیزمهای مختلف تلاش میکند تا فرهنگ عمومی را با اهداف کلی هماهنگ سازد. آقای میرسلیم در مورد فرهنگ عمومی در کشور میگوید: «ما برای فرهنگ عمومی چیزی به نام «قانون» ننوشتهایم و مصوبهای هم از سوی دولت نداشتهایم، اما ظاهراً حاکمترین قانون و مصوبه، همین فرهنگ عمومی است که یک قانون نانوشته و یک تصویبنامه مطرح در متن جامعه میباشد.» (فرهنگ عمومی شماره پنجم،زمستان 73)
به فرهنگ عمومی رانندگی در این سالها دقت کنید. دولت و حکومت با اجبارهای مختلفی چون انواع جریمهها و سختگیریها تلاش کرده است تا بستن کمربند ایمنی یا رانندگی بین خطوط را به صورت قانون یا عادت صحیح رانندگی درآورد، اما از آنجا که رانندگان خاطی در حوزه فکری این رفتارها را نپذیرفتهاند، به صورت عادی اجرا نمیکنند و مثلا کمربند خود را به صورت نمایشی میبندند و پس از دور شدن از حوزه دید پلیس آن را رها میکنند. موتورسواران،کلاه ایمنی را فقط برای راننده موتور به کارمی برند و سرنشین دیگر از کلاه ایمنی استفاده نمیکند، چون معنا و علت استفاده از کلاه را باور نکردهاند و اساساً توجیه نشده اند.
جلال رفیع در این راستا نکته دیگری میافزاید: در سالهای مختلف فعالیتهای مطبوعاتی خود به وضوح دیده ام که بسترهای اجتماعی و زمینههای مختلف فکری حاکم بر افراد چنان قدرت و تاثیری دارند که مصوبات بسیاری را از میدان عمل و اجرا به در کرده، در نهایت باعث شدهاند آن مصوبات هرگز به کار نیایند یا نتیجه اجرایی آنها را ضعیف کرده و در عمل، آن مصوبات را رد کردهاند.
مثلا در همان شورای فرهنگ عمومی دوره اول، برای نخستین بار تلاش شد تا در مورد وضعیت چاپ و نشر کتاب برای بزرگسالان و کودکان، بحثهای علمی و دینی و اجتماعی صورت گیرد.
در این جلسات نظریات گوناگون وگاه متضاد مطرح میشد. سرانجام حداکثر تلاش را برای گنجاندن سیاستها و تبصرههای لازم که بتواند طرح را در خدمت آزادی هرچه بیشتر نشر کتاب قرار دهد به کاربردند و اگر کسی تبصرهها و برخی از اصول مترقی مربوط به نشر کتاب را در وزارت ارشاد مطالعه کند، به میزان تلاش و زحمات شورای فرهنگ عمومی پی خواهد برد.
اما در همان زمان جریانهای فکری مختلفی در کشور وجود داشتندکه با ریاست شورا و بسیاری از بحثها و طرحهای شورای فرهنگ عمومی که از جمله در متن سیاست فرهنگی کشور و در متن مربوط به آزادی چاپ و نشر کتاب لحاظ شده بود مخالفت میکردند. درواقع آنچه نهایتا در شورای عالی انقلاب فرهنگی رد یا تصویب میشد، برایندی از تاثیر گذاریهای جریانهای مختلف فکری کشور بود. سرانجام همین مخالفتها به استعفای رئیس و دبیر شورا انجامید.
فرهنگ عامه (فولکلور)
نخستین بار « آمبرواز مورتن» در سال 1885 میلادی، آثارباستانی و ادبیات عامه را «folk_lore» نامید، یعنی دانش عوام و تمامی سنتها، اعتقادات و عادات ملی و مذهبی که به صورت کتبی و شفاهی در متن جامعه و میان توده مردم وجود دارد.فرهنگ عامه، ندای درون هر ملت است و از اجزای سازنده فرهنگ آن ملت. متن نانوشتهای از رفتارهای روزمره مردم است که در افراد و قبایل گوناگون یک کشور و حتی میان مردم دنیا نقاط مشترک بسیار دارد و توجه به این اشتراکات برای ایجاد وحدت میان تودهها یا رفع دشمنیها و اختلافات، بسیار مؤثر و مناسب است. فرهنگ عامه، آیینه و راهنمای درد و درمان مردم است و پدیدهای جدا از فرهنگ و جامعه نیست. ماهیتی عمومی و اجتماعی و فرهنگی دارد و ارزشها و آداب اخلاقی را منتقل میکند. فرهنگ عامه موجب پایداری و دوام فرهنگ و القای معیارهای اخلاقی در جامعه میشود.
در ایران، اولین کسانی که نوعی تقسیمبندی از صورتها و موضوعهای فرهنگ عامه به دست دادهاند، رشید یاسمی و صادق هدایت هستند.
رشید یاسمی در سخنرانی خود در اسفند 1314 خورشیدی، درباره مفهوم فولکلور و موضوعات این علم و نیز لزوم جمعآوری افسانهها، ترانهها، عادات، آداب و اخلاق مینویسد: «طبقات عالیه و افراد تحصیل کرده غرب، معلومات و فرهنگ طبقه روستایی و عوام راگردکردند و از مجموع آن، علم جدیدی پیدا شد موسوم به فولکلور یعنی فرهنگ عامه... تمدن هر قوم، صد برابر آنچه در صفحات کتب ثبت میشود در افواه و قلوب مردمان محفوظ است که از نسلی به نسلی،انتقال میدهند. البته آنچه در سینه مردمان حفظ میشود، دستخوش خیال آنان میگردد و در طول زمان جزء افسانه و قصه محسوب میشود.
اما قصه را نباید خوار شمرد. همیشه هسته و لب آن مطابق واقع است.» صادق هدایت این اصطلاح را در «فواید گیاه خواری» (1306) و «نیرنگستان»(1312) به کاربرد. فرهنگ عامه به عنوان واقعیتی اجتماعی و با وسعت بسیار بر زندگی روزمره افراد حکومت میکند و در دل همان روزمرهها، ققنوسوار میمیرد و باز تولید میشود. آداب و رسوم و اعتقادات مربوط به تولد، ازدواج، مرگ، خوراک و پوشاک، جشنها، بازیها، ضربالمثلها، ترانهها، رقصها، نامها و... از مصادیق فرهنگ عامهاند. صادق هدایت در کتاب «نیرنگستان» مجموعهای از این موارد را جمع کرد.
فرهنگ عمومی یا فرهنگ عامه؟
از آنجا که مصادیق فرهنگ عامه در تعریف فرهنگ عمومی جای میگیرند میتوان گفت واژه جدید فرهنگ عمومی جایگزینی برای واژه فرهنگ عامه (فولکلور) شد. اما آیا فرهنگ عمومی همان فرهنگ عامه است؟
دکتر لیلا فلاحتی که مشغول گذراندن دوره فوق تخصصی مطالعات خود در رشته جنسیت و توسعه از حوزه مطالعات زنان است، در گفتگویی به این پرسش چنین پاسخ میدهد که: از دیدگاه جامعه شناسی و در معنای امروزی، فرهنگ عامه بخشی از فرهنگ عمومی است نه همه آن. چرا که منظور از «فرهنگ عمومی» بیان یکی از ویژگیهای فرهنگ که متعلق به عموم مردم باشد، نیست. فرهنگ عمومی در ارتباط با جامعه و تمامی نهادهای آن است و بخشی از این فرهنگ در ارتباط با عامه مردم است که فرهنگ عامه نیز نامیده میشود. نهادهای اجتماعی عبارتند از:
1- نهاد خانوادگی که به تنظیم، ثابت کردن و استاندارد کردن روابط جنسی و تولیدمثل انسانی میپردازد.
2- نهاد آموزش و پرورش اساساً روند منظم اجتماعی شدن است که به نحو غیررسمی در خانه و در محیط کلی فرهنگی انجام میپذیرد.
3- نهاد اقتصادی حالت متجسم مدلهایی است که از طریق آنها مواد و خدمات تولید میشود.
4- نهاد سیاسی کارکردش در درجه اول ارضاء نیاز به اداره امور مملکتی و حفظ نظم عمومی در جامعه است.
5- نهاد مذهبی نقش اساسیاش، ارضاء نیازمندی اجتماعی مهم انسان، یعنی در رابطه بودن با خداست. چهره این نهاد در اعتقادات و انجام مراسم مذهبی که افراد، آنها را مراعات میکنند دیده میشود.
6- نهاد تفریحی که پاسخگوی نیازمندی انسان در مورد استراحت و آسایش جسمی و روانی است.
متاسفانه با نگاهی به «فرهنگ عمومی» جامعه امروزی ایران، نقش نهاد ششم را کم رنگ میبینیم و به همین دلیل است که فرهنگ شادمانی کردن و آداب آن آسیب دیده است.دکتر فلاحتی با تاکید بر اهمیت و گسترش رشته روش شناسی مردمی در جهت شناخت فرهنگ عمومی و سرمایه گذاریهای کلانی که در جوامع مختلف در این رشته میشود اشاره میکند: فارغ التحصیلان رشتههای مردم شناسی در ایران بیشتر نگاه واپس گرا دارند؛ یعنی عموما به بررسی مسائل گذشته پرداختهاند نه عصاره فرهنگی امروز. با توجه به اهمیت فرهنگ عمومی و جایگاه قومیتها در غنای فرهنگی، رشتههایی مثل روششناسی مردمی و مردم شناسی در کنار یکدیگر به شناخت فرهنگ قومیتها و عناصر فرهنگ عمومی میپردازند که پیشنهاد میشود در کشور ما بیشترمورد توجه قرار گیرند.
جنگ و فرهنگ ایثار
جنگ،پدیدهای تاثیرگذار بر تمامی ابعاد انسانی و اجتماعی است و فرهنگ هر ملتی که با جنگ روبرو میشود، هم از جنگ تاثیر میپذیرد، هم بر سرنوشت آن جنگ اثر میگذارد.
ایران در تاریخ فرهنگی خود از این نظر تجربههای بسیار دارد و پیامدهای آن از منظر تاثیری که بر فرهنگ عمومی مردم به ویژه در دوران اخیر داشته، بسیار مهم و تحلیل پذیرند. «جنگ» همان طور که بسیاری از فضایل و ارزشهای اخلاقی، مانند: اخلاص، ایثار، رشادت، صبر وپایداری را در فرهنگ عمومی تقویت و زنده کرد، دریچههای نفوذ بسیاری از سرخوردگیها، غم گراییها، ترسها، فرصت طلبیها، ریاکاریها و ضد ارزشهای دیگر را نیز در فرهنگ عمومی گشود و از آسیب جنگ،جوانهها و شاخههای فرهنگی بسیاری خشک وپرپر شدند.
در همین راستا شورای فرهنگ عمومی، فرهنگ ایثار و از خود گذشتگی را به عنوان مؤلفه فرهنگی مهم مورد توجه قرار داده و برای ترویج و تبلیغ این فرهنگ دستورالعمل و برنامه صادر کرده است. جلال رفیع در خصوص مسائل جنگ و فرهنگ جبهه میگوید: از همان ابتدا این قضیه در شورای فرهنگ عمومی مطرح بود و تاثیرات آن را بررسی میکردند. جالب این است که برخی از همین جلسات در زیرزمینهای ساختمان وزارت ارشاد در بهارستان و در واقع در جایی شبیه به سنگر انجام میشد. چون درست در مقابل در اصلی وزارت ارشاد یک موشک عراقی فرود آمد و یکی دو ساختمان مقابل وزارت ارشاد را خراب کرد. شیشههای اتاقهای وزارت ارشاد و حتی پوشهها و کاغذها و پروندههایی که در قفسههای اتاق دبیرخانه شورا قرار داشتند فرو ریختند و با شیشهها و خاکهای ریخته شده در هم آمیختند. شاید بتوان گفت آقای سید مهدی فهیمی، عضو دبیرخانه شورا، از همین موضوع الهام گرفت و یک تنه و گاهی هم با کمک چند نفر معدود و به عنوان یک کار مستقل و خارج از شورا و با زحمات بسیار طاقت فرسا در طول چندین سال، به تدوین کتابهایی دست زد که در نهایت «دایره المعارف فرهنگ جبهه» نام گرفت.
اولویتها
فرهنگ عمومی با جنسیت، سلامت، تاریخ و هویت ملی،آگاهی و اطلاعات عمومی، ادبیات شفاهی و کتبی، هنرها، رسانههای جمعی، تبلیغات، و تمامی زوایای اجتماع در ارتباط است. وقتی نام بردن از این موارد حتی در یک گزارش ساده ممکن نیست، طبیعی است اگر پرداختن به این امور و برنامهریزی برای هرکدام، نیازمند چشماندازی وسیع و رصدی بلند مدت و چندین ساله باشد. اما با توجه به نیازهای فرهنگی جامعه، اولویتهای امروز ایران کدامند؟
دکتر فلاحتی بر ضرورت پرداختن به مسائل قومی با تکیه بر اشتراکات و تواناییهای هرکدام تاکید میکندو میگوید: فرهنگ جزئی از تمدن است و تنیده شده با آن. هر ملتی که هویت و خودباوری بیشتری دارد، سطح فرهنگی و آگاهی عمومی آن نیز بالاتر است. جامعه جوان ایران، امروزه به ثبات هویت و نشاط و آرامش وانسجام نیاز دارد و سرمایههای قومی ایران ازاین نظر بسیار غنی هستند و امید است که برنامه ریزان فرهنگ عمومی از این سرمایههای هویتی و فرهنگی غافل نمانند. جلال رفیع دغدغههای دیگری دارد و میگوید: بررسی علل فروپاشی اخلاقی و تربیتی و فرهنگی و اجتماعی در زندگی شهری، یکی از موضوعاتی است که میتواند در اولویت قرار گیرد. موضوع مهم دیگر، بررسی تاثیر تبلیغات رفتاری و عملی و اجرایی مسئولان و مدیران دستگاههای مختلف کشور در لطمه زدن به اعتماد عمومی یا تقویت آن است. اولویت سوم، بررسی و واکاوی اخلاق مطبوعاتی و رسانهای و وضعیت مطبوعات در کشور و تقابلی است که گاه و بی گاه با دادگاهها و مراکز قضایی پیدا میکنند و بر جامعه و فرهنگ عمومی تاثیر میگذارند؛چرا که در قانون اساسی ایران، قاعده اصلی همان آزادی مطبوعات و کتابهاست و موارد ممنوعه باید اندک و جنبه استثنایی داشته باشد و قانون چنان نوشته نشود که معنای عکس بدهد.