تاریخ انتشار : ۰۶ آذر ۱۳۹۰ - ۱۰:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۲۳۱۲۳۶

نویسنده: محمدرضا ناظری
ابتدا به تعریف حزب می‌پردازیم: حزب (Party) یک سازمان سیاسی است که از همفکران و طرفداران یک آرمان تشکیل شده است و با داشتن تشکیلات منظم، برنامه‌ها سیاسی کوتاه مدت و درازمدت برای نیل به آرمانش، از دیگر اشکال سازمانی نظیر جبهه و گروه سیاسی متمایز می‌شود و معمولا برای به دست گرفتن قدرت دولتی یا شرکت در آن مبارزه می‌کند. در تعریف دیگری از حزب آمده است که: حزب گروهی از مردم است که آرمان‌های مشترک و منافع خاصشان، آنها را از گروه بزرگتر که جامعه ملی است، جدا می‌کند و با داشتن تشکیلات و برنامه منظم و یاری مردم تلاش می‌کنند تا قدرت دولتی را به دست گیرند و یا این که در قدرت دولتی شریک شوند و برنامه و آرمان‌هایشان را بدین وسیله عملی کنند و در این راه، بویژه از وسایل قانونی یاری می‌گیرند. معمولا هر تعریف از حزب باید چهار رکن را در بر گیرد:
1- حزب باید دارای سازمان مرکزی و رهبری کننده و پایدار و ماندنی باشد.
2- حزب باید سازمان‌های محلی پایدار داشته باشد و با سازمان‌های مرکزی حزب، پیوسته در ارتباط باشد.
3- رهبران مرکزی و محلی حزب باید مصمم باشند که قدرت سیاسی را در کشور، خواه به تنهایی و خواه به کمک حزبهای دیگر، به دست گیرند و آن را رهبری و اداره کنند و نباید تنها به اعمال نفوذ بر روی قدرت سیاسی حاکم اکتفا کنند.
4- حزب باید از پشتیبانی مردم برخوردار باشد.
با توجه به تعاریفی که از حزب زده شد و هچنین ارکان چهارگانه‌اش، و تطبیق آن با وضعیت احزاب در ایران جه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و چه بعد از آن باید گفت که از چهار رکن ذکر شده، ارکان اول و چهارم آن دارای پایه‌های لرزانند. به بیان دیگر، احزاب سیاسی در ایران سازمان مرکزی و رهبری کننده پایدار و ماندنی نداشته‌اند. به عبارت دیگر، با رفتن بنیانگذار از حزب، حزب هم دچار آشفتگی و سردرگمی می‌شد که این امر ریشه در موانع ساختاری و سازمانی تحزب در ایران دارد. از طرف دیگر، رکن چهارم حزب یعنی پشتیبانی مردم، در احزاب سیاسی ایران دیده نمی‌شود و یا اگر هم دیده شود، به دلیلی خاص از جمله در راس کار بودن آن حزب بوده است که این هم می‌تواند به خاطر دولتی بودن احزاب ایران باشد.
علل نهادینه نشدن احزاب سیاسی ایران
موانع نهادینه نشدن احزاب در ایران را می‌توان به چهار دسته کلی تقسیم کرد که عبارتند از: علل کار ویژه‌ای، علل ساختاری- سازمانی، علل تاریخی- جامعه‌شناختی، و علل حقوقی- قانونی.
1- علل کار ویژه‌ای: یکی از علل نهادینه نشدن احزاب در ایران علل کار ویژه‌ای است. بدین معنی که احزاب سیاسی در ایران نتوانسته‌اند کار ویژه احزاب واقعی را داشته باشند، لذا نتوانسته‌اند پا بگیرند. در اینجا به برخی کار ویژه‌های احزاب اشاره می‌شود:
الف- تالیف منافع: تالیف منافع فعالیتی است که طی آن، خواسته‌های افراد و گروه‌ها در قالب پیشنهادهای مهم برای سیاستگذاری، یک کاسه می‌شوند. احزاب سیاسی در تالیف منافع اهمیت خاصی دارند. رویکرد ساختاری- کارکردی، توجه ما را به این واقعیت جلب می‌کند که احزاب می‌توانند کار ویژه‌های مختلف بسیاری را به اجرا گذارند و ساختارهای گوناگون و متعددی نیز می‌تواند کار ویژه تالیف منافع را به انجام رسانند. احزاب اغلب بر جامعه‌پذیری تاثیر می‌گذارند و با سازمان دادن اندیشه ورزی درباره موضوع‌های سیاسی و کوشش برای جلب حمایت از ایدئولوژی خود، مواضع مشخصی که در قبال موضوع‌های مختلف دارند و نامزدهایی که معرفی می‌کنند، به فرهنگ سیاسی شکل می‌بخشند. احزاب با بسیج کردن رای دهندگان و دخالت در انتخاب صاحب منصبان احتمالی آینده، بر گزینش کارگزاران سیاسی نیز تاثیر می‌گذارند. حال اگر نگاهی گذرا به احزاب سیاسی تشکیل شده در کشورمان بیندازیم، بوضوح مشاهده می‌کنیم که اکثریت قریب به اتفاق احزاب کشورمان نتوانسته‌اند چنین کار ویژه‌ای داشته باشند.
ب- گزینش کارگزاران سیاسی: از کار ویژه‌های دیگر احزاب، انتخاب کارگزاران سیاسی است. در توضیح بیشتر باید گفت، ساختارهای سیاسی، راههای سازمان یافته انجام فعالیت‌های سیاسی توسط افراد هستند. آشکارترین ساختارها، نهادهای سیاسی آشنایی همچون احزاب، انتخابات، قوای مقننه، قوای مجریه و دیوانسالاری‌ها هستند. از طریق کار ویژه، گزینش کارگزاران سیاسی، تعیین می‌شود که چه افرادی برای احراز عضویت فعال این ساختارها برگزیده شوند و برای چه مدتی در این جایگاه باقی بمانند. پس به بیان دیگر، گزینش کارگزاران سیاسی بدین معناست که افراد از رده‌های پایین حزبی شروع به فعالیت سیاسی می‌کنند و پس از مدتی فعالیت، در صورت انتخاب در مجمع حزب، به عضویت شورای مرکزی درمی‌آیند و بعدها اگر واجد شرایط لازم باشند، به عنوان کاندیدای حزب در عرصه‌های رقابت انتخاباتی معرفی می‌شوند. اما آیا در کشور ما این گونه بوده است؟ با نگاهی به دو حزب کارگزاران سازندگی و مشارکت ایران اسلامی مشاهده می‌کنیم که هر دوی آنها فاقد چنین کار ویژه‌ای بوده‌اند. اعضای شورای مرکزی هر دو، از پیش تعیین شده و انتصابی بوده‌اند و کاندیداهای معرفی شده توسط آنها لزوما اعضای حزب نبوده‌اند! که این مشکلات شاید ریشه در دولتی بودن این دو حزب داشته باشد که بعدا به آن خواهیم پرداخت.
ج- جامعه‌پذیری سیاسی:
احزاب در مقام ساختارهای سیاسی تخصصی، نقش مهم و حساب شده‌ای در جامعه پذیری سیاسی دارند. احزاب سیاسی می‌کوشند تا برای جلب حمایت مردم به نفع نامزدهای خود، موضوع‌های خاصی را در اولویت قرار دهند، بی‌تفاوت‌ها را برانگیزند و مسائل تازه‌ای بیابند. احزاب سیاسی مانند جمهوریخواهان و دمکرات‌ها در ایالت متحده آمریکا، یا احزاب کارگر و محافظه‌کار در انگلیس، نوعا از نمادهای سنتی ملت یا یک طبقه خاص استفاده بسیار به عمل می‌آورند و آنها را تقویت می‌کنند. نظام رقابتی ممکن است انتقادات را متوجه صاحب منصبان دولتی کند، ولی اغلب بر حمایت مردم از ساختارها و فرآیندهای اساسی می‌افزاید. احزاب همچنین شهروندان را در تماس مستمر با ساختار سیاسی قرار می‌دهند. بیشتر افراد تنها علاقه محدودی به سیاست دارند و جریان مستمر فعالیت‌های حزبی که نقطه اوج آن برگزاری انتخابات ادواری است، شهروندان را در رابطه شهروندی و نقشهای مشارکتی خویش پابرجا نگه می‌دارند. سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که آیا این ویژگی در مورد احزاب سیاسی کشورمان صدق می‌کند؟ آیا احزاب کشور مان در جامعه‌پذیری سیاسی که یکی از کار ویژه‌های مهم احزاب است، موفق بوده‌اند؟ و بالاخره آیا عملکرد احزاب سیاسی ایران در بالا بردن میزان مشارکت سیاسی مردم، موفقیت‌آمیز بوده است؟ متاسفانه پاسخ تمامی پرسشهای مطرح شده منفی است؛ چرا که احزاب بجز در چند شهر بزرگ کشور، آن هم فقط در دوران انتخابات، نتوانسته‌اند در بالا بردن میزان مشارکت سیاسی و به تبع آن جامعه پذیری سیاسی موفق باشند.
2- علل ساختاری- سازمانی:
از موانع دیگر تحزب در ایران، موانع ساختاری- سازمانی است.
همان‌گونه که می‌دانیم، جوامع غربی خاستگاه اصلی احزاب هستند و آن نیز نتیجه طبیعی تحولات بنیادینی بود که پس از رنسانس، وجود چنین نهادهایی را درون ساختار اجتماعی آن زمان ایجاب می‌کرد و به همین دلیل، بخوبی توانستند جایگاه و مرتبه ویژه خود را در متن جامعه به دست آورند. حرکت به سمت بورژوازی و نابودی فئودالیسم، سیستم سیاسی نوینی را می‌طلبد که لیبرالیسم و دمکراسی بخوبی این نیاز غرب را پاسخ می‌گفتند. از سوی دیگر، در این جوامع دولت نقشی در به وجود آمدن احزاب ایفا نمی‌کرد؛ چرا که دولت برای تامین منابع مالی خود وابسته و نیازمند به جامعه و طبقات اجتماعی بود و درست به همین علت، از قدرت مانور گسترده‌ای در جامعه برخوردار نبود.
بعکس در ایران تامین منابع درآمد دولت از طریق نفت باعث استقلال نسبی از جامعه و طبقات اجتماعی می‌شد و لذا دولت سیطره خود را بر همه بخشهای جامعه حاکم کرده بود. همین گسترش نفوذ دولت باید موجب می‌شد که جامعه به دنبال کسب قدرت و تاثیرگذاری بر تصمیم‌گیری‌های آن باشد که اگر این کار بدرستی صورت می‌گرفت، زمینه بسیار مساعدی برای تقویت احزاب می‌شد. اما نه تنها این اتفاق نیفتاد، بلکه ایجاد حرکت حزبی و مطبوعاتی در ایران، به جای آن که از نیازهای عمومی و تحولی اساسی در بطن جامعه بجوشد، بیشتر شبیه نسخه‌ای بود که از سوی افراد غالبا وابسته و بی‌تعهد و بعضا دلسوز و متعهد برای درمان عقب‌ماندگی این ملت تجویز شده است.
از علل دیگر ساختاری و سازمانی نهادینه نشدن احزاب در ایران، شخصی، فرمایشی و یا به عبارتی دولتی بودن احزاب سیاسی است. در تاریخچه احزاب سیاسی ایران با احزاب مواجه می‌شویم که به واسطه منزلت شخصی یک فرد یا به وسیله دستگاه حکومتی و یا به لحاظ مقابله با یک شخص و یا گروه خاصی، به صورت عکس‌العملی و دستوری تشکیل شده‌اند.
ویژگی عمده این احزاب شخصی آن بود که با از میان رفتن شخصیت با نفوذ و یا دستیابی به هدف خاص سیاسی و یا کسب منافع غیرسیاسی، آنها نیز از میان می‌رفتند، اما به دنبال خود آثاری از بی‌اعتمادی برای مشارکت اجتماعی، در فرهنگ سیاسی جامعه باقی می‌گذاشتند. همچنین در تاریخ فعالیت احزاب سیاسی در ایران، همواره از حزب به عنوان ابزاری برای رسیدن به قدرت بدون توجه به خواسته‌های اقشار مختلف مردم استفاده شده است و مردم نیز احساس نکرده‌اند که احزاب می‌توانند تقاضاهای آنها را به دولت منتقل کنند. این احزاب به همان سادگی که به وجود می‌آیند، از بین می‌روند. شکل گیری قارچ گونه احزاب مدتی قبل از انتخابات و بلافاصله محو شدن آنها تا انتخابات بعدی، گواه این مدعاست.
3- علل تاریخی- جامعه‌شناختی:
اصولا احزاب در ایران منشا ناپایدار و عمر کوتاهی داشته‌اند و عمدتا به صورت مقطعی بوده و از استمرار لازم برخوردار نبوده‌اند؛ همچنین ایدئولوژی، سازمان‌بندی و تشکیلات قوی و گسترده‌ای نداشته‌اند و به جای آن که پیوسته در تلاش و فعالیت سیاسی باشند، صرفا در آستانه انتخابات فعال می‌شدند.
وابستگی احزاب به بیگانگان هم یک از مهمترین عوامل منفی در پیشینه تاریخی احزاب به شمار می‌آید. مروری بر احزاب گذشته ایران نشان می‌دهد که هر حزب یا باید جیره‌خوار سفارت انگلیس باشد یا این که برنامه‌هایش از طرف روسها تنظیم شود و این اواخر هم نوکر چماق در آستین آمریکا باشد تا بتواند به حیات سیاسی خود ادامه دهد.
از لحاظ جامعه‌شناختی هم احزاب در ایران برخاسته از شکافهای اجتماعی نبوده و نیستند. استین روکان اندیشمند غربی معتقد است، باید بین احزاب سیاسی و شکافهای اجتماعی رابطه وجود داشته باشد و یا به بیان دیگر، احزاب باید سخنگوی شکافهای اجتماعی باشند. حال این سوال مطرح می‌شود که آیا احزاب سیاسی در ایران واقعا سخنگوی شکافهای اجتماعی هستند؟ اگر موضوع را با چند حزبی که در کشورمان وجود دارند تطبیق دهیم، خواهیم دید که هیچیک از احزاب موجود، چه کارگزاران سازندگی، چه حزب مشارکت ایران اسلامی و چه... برخاسته از شکافهای اجتماعی و سخنگوی آن نیستند، و لذا پایدار نبوده‌اند و نهادینه نخواهند شد.
4- علل قانونی و حقوقی:
اصل بیست و ششم قانون اساسی اذعان دارد که: «احزاب، جمعیت‌ها، انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن‌های اسلامی یا همگان استان یزد را به کویر داغش می‌شناسند و نام این استان همیشه تداعی کننده بیابان‌هایی خشک و لم یزرع با آفتابی سوزان در آسمان یکدست صاف و آبی است.
به رغم این ذهنیت شکل گرفته از واقعیتی عریان، آثار و نشانه‌هایی که این ذهنیت غالب درباره استان یزد را به چالش بکشد، اگر نه فراوان، ولی به قدر اثبات اندکی از حکمت الهی وجود دارد.
هنوز هم بسیاری از نقاط خوش آب‌وهوای استان، همه ساله در ماههایی از سال پذیرای خیل مشتاقانی است که از سوزش گرمای کویر به این مناطق پناه می‌برند.
و هنوز هم هستند مسافرانی که وقتی قدم به خاک خشک و سوزان یزد می‌گذارند، از ده بالا، طزرجان، تامر و غربالبیز آن می‌پرسند.
شاید گذر برخی از مسافران تابستانی استان و برخی مسافران دیگر نقاط کشور به شهرستان «تفت» افتاده باشد؛ شهری که در 20 کیلومتری جنوب غربی یزد در سایه آب و هوای ملایم و لطیف و حلقه روستاهای ییلاقی و زیبا آن چنان آرمیده است که گویی زوالی برایش نیست.
این شهرستان که دارای 50 هزار نفر جمعیت است، هم از لحاظ آب و هوایی و هم به لحاظ زیبایی و ساخت و ساز شهری و هم در زمینه دارا بودن مناطق ییلاقی و سرسبز، وزش بادهای موسمی، تعداد زیادی از آجرها فرسوده شده و ریزش کرده و بندهای تمامی آجرها خالی است که نیاز به پی‌بندی و بندکشی دارد.
شایان ذکر است که همه ساله تعداد زیادی از گردشگران خارجی به ویژه گردشگران فرانسوی از این منطقه دیدن می‌کنند.
دولت، زمینه را برای مخدوش کردن استقلال احزاب و گروههای سیاسی باز می‌کند و این امکان به وجود می‌آید که جریان‌های سیاسی نتوانند به عنوان سخنگوی مستقل مردم در مقابل دولت مطرح باشند.
ج- یارانه‌های دولتی موجب می‌شود تا فاصله میان رهبران احزاب و اعضا روز به روز افزایش یابد؛ چرا که احزاب سیاسی خود را بی‌نیاز از اعضا می‌بینند و این بی‌نیازی، بی‌توجهی آنان نسبت به اعضا را به دنبال خواهد داشت.
فرجام سخن
در این مقاله سعی شد به طور مختصر برخی از علل نهادینه نشدن احزاب سیاسی در ایران برشمرده شود. نتیجه این که علاوه بر موانع کار ویژه‌ای و ساختاری - سازمانی، یک سلسله موانع قانونی - حقوقی و تاریخی - جامعه‌شناختی بر سر راه احزاب سیاسی قرار دارد که لازم است فرآیند شکل‌گیری احزاب سیاسی در ایران با توجه به آنها صورت گیرد.