برخی از اندیشمندان واقعبین و واقعنگار با توجه به وضعیت موجود و توصیف و تبیین آن، از برخورد تمدنها سخن گفتهاند بیآنکه نگاه آرمانی و توصیهای داشته باشند؛ برخی دیگر، نیز با توجه به تحلیلی از واقعیت موجود و توصیف آن، توصیههایی را برای تهاجم فرهنگی و مقابله با آن بهعنوان فرهنگ رقیب داشتهاند. برخی با اقرار به وجود واقعیتی به نام برخورد و جنگ تمدنی، خواهان گفت و گوی تمدنی شدند. در مقابل، برخی دیگر تنها با نگاه ایدهآلی و آرمانی و به دور از واقعیتهای موجود و تبیین و تحلیل و توصیف آن، منکر هر گونه جنگ فرهنگی شدهاند.
در همه این موارد، به جز یک مورد، به شکل دلالت مطابقی و تضمنی و یا التزامی، جنگ فرهنگی و برخورد تمدنی بهعنوان یک واقعیت تایید شده و تنها در یک مورد است که جنگ فرهنگی توهم و امری خیال پردازانه انگاشته شده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا تحلیل، توصیف، تبیین و حتی توصیه قرآن را در خصوص این مساله ارائه کند.
توصیف واقعیت و توصیه حقیقت
روشنفکر واقعی که فرهیخته و نخبه جامعه است، به حکم علم و بصیرت بر آن است تا واقعیتهای جامعه را به خوبی براساس معیارهای علمی توصیف کند و تحلیل و تبیین درستی از آن به دست دهد تا ضمن ارزیابی موقعیت کنونی بتواند توصیههای مبتنی بر حقایق ارزشی ارائه داده و جامعه را در مسیر کمال و رشدی قرار دهد که فلسفه وجودی آن جامعه و هدف آن میباشد.
بسیاری از روشنفکران تنها قدرت تحلیل و توصیف جامعه به شکل نیم بند و ناقص دارند و تنها شماری اندک هستند که براساس بصیرت کامل و نگاه احاطی، توصیف کاملی از وضعیت کنونی جامعه و فرصتها و تهدیدهای آن ارائه میدهند؛ در این میان تعداد انگشت شماری را میتوان یافت که افزون بر این احاطه و تحلیل کامل و توصیف درست واقعیت ها، توصیههایی را براساس حقایق آرمانی هر جامعه ارائه میدهند و راههای برون رفت و حتی سازوکارها، سیاستگذاریها و برنامههایی را نیز بیان میکنند.
بسیاری از نخبگان و روشنفکران جامعه از نظر بینشی و نگرشی با مشکل مواجه هستند؛ چرا که یا بسیار آرمانی مینگرند و واقعیت بین نیستند و یا بسیار واقعبین و واقع نگار میباشند، ولی حقایق هستی و جامعه بر آنان پوشیده است و گرفتار منابع دانش و روشی ناقص در چارچوب دانش حصولی و ابزارهای حسی ناقص آن میباشند و از دانش حضوری و شهودی بیبهره یا منکر آن هستند. این گونه است که تنها دانشهای حصولی دریافتی از منابع و ابزارهای حسی و آزمایشگاهی، مبنای تحلیل، توصیف و توصیه آنان قرار میگیرد و نمیتوانند حقایقی فراتر از محسوسات را دریابند و از معقولات و مشهودات فراتر از آن سود برند.
نخبگان و روشنفکرانی که در چارچوب و معیار درست به تبیین، تحلیل و توصیه میپردازند، کسانی هستند که واقعبین و حقیقتگرا هستند؛ زیرا آنچه بهعنوان آرمانهای جامعه و فلسفه وجودی و اهداف آن چون سعادت در سایه آرامش و آسایش مطرح میباشد، حقایقی است که وقوع خارجی نیافته و آنچه در جامعه واقعیت دارد شاید در بسیاری از بخشها و حوزه ها، عاری از حقیقت و مطلوبیت باشد. از این رو، نخبگان و رهبران واقعی هر جامعهای میکوشند تا واقعبینانه به توصیف، تحلیل و تبیین جامعه پرداخته و در سایه اهداف و حقایق مطلوب، به ارائه توصیهها بپردازند.
در مساله توصیف و تبیین وضعیت جوامع بشری، در مساله جنگ فرهنگ ها، برخورد تمدن ها، تهاجم فرهنگی و مانند آن نیز میبایست به دور از توهم و خیالبافی، واقعبینانه به توصیف و تبیین و تحلیل موقعیت کنونی جوامع بشری پرداخت و توصیههایی براساس حقایق و آرمانها و اهداف بشری ارائه داد.
چیستی فرهنگ و تمدن
درباره فرهنگ و تمدن و ارتباط میان آن دو، براساس تعاریفی که از هر یک ارائه میدهند، اختلاف آراء و نظرات بسیاری وجود دارد. اما برخی بر این باورند که تمدن وجه تجسمی همان فرهنگ است؛ به این معنا که فرهنگ و تمدن دو روی یک سکه هستند؛ با این تفاوت که فرهنگ در حوزه نظری جا میگیرد و تمدن در حوزه علمی و آن چیزی جز تحقق خارجی و تجسمی و عینی فرهنگ نیست.
بر این اساس، فرهنگ از نظر دامنه و گستره مفهومی و مصداقی، بسیار وسیعتر از دامنه و گستره تمدنی است؛ زیرا بسیاری از مسائل مورد توجه فرهنگ به دلیل فقدان نظریه کامل، فقدان مقتضی یا وجود مانع، تحقق خارجی نیافته و در قالب آرمان و اهداف جا میگیرد؛ چنان که بسیاری از وجه تمدنی همان فرهنگ، از تحقق کامل وجودی رنج میبرد و آنچه در جامعه به شکل تمدنی تحقق یافته، گاه شکل ناقص و حتی متضاد فرهنگی جامعه است که میخواهد از آن خارج و یا رها شود، یا آنکه تغییر دهد و به کمال برساند.
در چیستی فرهنگ، دیدگاههای چندی است. برخی فرهنگ را مجموعه دادهها و رفتار عمومی یک جامعه دانسته اند. (دکتر شمس الدین فرهیخته، فرهنگ فرهیخته، تهران: نشر اطلاعات، 1377، ص 575) برخی دیگر آن را مفهوم گسترده از تمام الگوهایی گفتهاند که در جامعه آموخته میشوند و در آن غنا مییابند و از طریق نمادها منتقل میشوند. (عبد الصابر، جنبش، «فرهنگ و گفتگوی تمدن ها»، سایت اینترنتی مجتمع جامعه مدنی افغانستان، wwwacsaf)
برخی افزون بر عناصر ذهنی، عناصر عینی یعنی همان وجه تمدنی را نیز فرهنگ دانسته و در تعریف فرهنگ گفتهاند: «مجموعه عناصر عینی و ذهنی که در سازمانهای اجتماعی جریان مییابند و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند میراث اجتماعی یا میراث فرهنگی و یا فرهنگ نام دارد.» (غلام رضا علی بابایی، فرهنگ سیاسی آرش، تهران: نشر آشیان، 4137، ص740) گروهی هم فرهنگ را مجموعه آداب و اندیشهها و دیدگاهها و اعتقادات و ارزشهای یک قوم دانستهاند که اولا برخوردار از وحدت تالیفی باشد و ثانیا اقیانوسوار آن قوم را فراگرفته باشد و ثالثا آدمیان غافلانه و غیرمختارانه در آن غوطهور باشند. (دکتر عبدالکریم سروش، فربهتر از ایدئولوژی، تهران: موسسه فرهنگی صراط، 4138، ص 334).
به هر حال، فرهنگ مجموعه پیچیدهای است از دانشها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد بهعنوان عضوی از جامعه، از جامعه خویش فرا میگیرد.
اما تمدن در لغت به معنای شهرنشینی (لغت نامه، دهخدا، ج4، ص9610،«تمدن») و در اصطلاح، نوع خاصی از توسعه مادی و معنوی است که در جامعه ویژه رخ مینماید. یک تمدن، شامل مجموعه پیچیدهای از پدیدههای اجتماعی قابل انتقال، حاوی جهات مذهبی، اخلاقی، زیباشناختی، فنی یا علمی و مشترک در همه اجزای یک جامعه وسیع و یا چندین جامعه مرتبط با یکدیگر است. (فرهنگ علوم اجتماعی، ص74،«تمدن»)
هر چند برخی تمدن را با فرهنگ، مترادف دانستهاند، ولی شکی نیست که مترادف به هیچ معنا وجود ندارد و بیگمان میان هر واژه و اصطلاح با واژه و اصطلاح دیگر تفاوتی است که در کتبی چون فروق اللغه به آن اشاره شده است.
دو واژه و اصطلاح فرهنگ و تمدن نیز از این قاعده مستثنا نیستند. به نظر میرسد که تمدن توصیف کننده فرهنگ یک جامعه پیچیده و بزرگ یا فقط توصیف کننده یک جامعه باشد. هر جامعه، یا فاقد مجموعه بهخصوصی از عقاید و آداب و رسوم است و یا مجموعه خاصی از این ویژگیها و هنرها را دارد که آن را منحصر به فرد میسازد. تمدنها بیش تر بر فرهنگ تأکید دارند که در برگیرنده ادبیات، هنرهای تخصصی و حرفه ای، معماری، مذهب سازمان یافته و رسوم و سنتهای پیچیدهای است و همه اینها در خدمت توسعه یک جامعه خاص هستند. طبیعت تمدن چنان است که همواره میخواهد گسترش بیابد و افراد بیش تری تابع آن شوند.
تمدنها تحت فرهنگهای بزرگ شکل میگیرند و خرده فرهنگها هرگز تمدنساز نیستند. بهعنوان نمونه تمدنهای رومی و یونانی تحت فرهنگ رومی و یونانی شکل گرفته است. تمدنهای بزرگ دارای فرهنگ بزرگی هستند که بر خرده فرهنگ چیره میشوند و آن را در خود میپذیرند و تغییر شکل و ماهیت میدهند. فرهنگهای بزرگ، قدرت انعطاف بسیاری دارند و میتوانند خرده فرهنگ را در خود پذیرفته و یا تغییر ماهیت دهند. در حقیقت فرهنگهای بزرگ، گفتمانی غالب را میسازند که بر جوامع بشری مسلط میشوند و ماهیت تمدنی خاصی را شکل میدهند.
فرهنگهای ایرانی و چینی و رومی و یونانی در گذشته، بر بیشترین جوامع بشری حاکمیت داشته و تمدنهای بزرگی را در بخشهای بزرگ جغرافیایی شکل دادند. بعدها تمدنهای اسلامی و مسیحی بر اساس فرهنگ اسلامی و مسیحی شکل گرفت که در کنار دو فرهنگ هندو و کنفوسیوسی فرهنگها و تمدنهای مسلط بر جهان میباشند.
جنگ فرهنگی و برخورد تمدنی، واقعیت انکارناپذیر
از نظر قرآن، تقابل و تضاد فرهنگی، امری انکارناپذیر است. قرآن در گزارشهای خود از جوامع بشری، افزون بر توصیف و تبیین واقعیتهای جوامع، به تحلیل و نیز توصیههای خاص میپردازد؛ چرا که هدف آموزههای قرآنی، ارائه بهترین و کاملترین سبک زندگی برای رسیدن انسان به سعادت دنیوی و اخروی است. از این رو به تحلیل و تبیین و توصیف واقعیتهای موجود از انسان طبیعت و جوامع میپردازد و در همان حال به ارائه توصیههایی مبتنی بر ارزشها و اهداف و فلسفه وجودی آفرینش انسان و جهان میپردازد.
خداوند در تبیین واقعیتها و توصیف آن، گزارشی از جنگ قومی و نژادی ارائه میدهد و در آنجا روشن میکند که واقعیت جوامع بشری، تقابل نژادی و قومی است. سپس به نقد این واقعیت میپردازد و ریشه آن را تحلیل و تبیین نادرست از واقعیتهای نژادی میداند و میگوید هدف از تفاوت در رنگها و زبانها، امکان شناخت نسبت به یکدیگر است.
به سخن دیگر، همه انسانها از پدر و مادری به دنیا آمدهاند (حجرات، آیه 31؛ زمر، آیه 6؛ نساء آیه 1) و این تفاوتهای موجود واقعیتی انکارناپذیر است، ولی نمیبایست این واقعیت را علتی برای رفتارهای دیگر قرارداد؛ زیرا هدف از این تفاوتهای نژادی و رنگ و قومی و زبان (شعوب و قبایل)، برای امکان رقابتهای سازنده و شناخت و کمالیابی بیشتر است. (حجرات، آیه 31)
از این رو به انسانها و جوامع بشری توصیه میشود تا از این تفاوتها برای دستیابی به کمالات از طریق تقوا عمل کنید نه آنکه تفاوتها را عامل ظلم و ستم و تجاوز به یکدیگر قرار دهید. (همان)
با این همه قرآن، تقابل و تضاد فرهنگی میان فرهنگها را نیز انکار نمیکند. خداوند در آیاتی از جمله 33 تا 53 سوره زخرف از تفاوتهای فرهنگی و تضاد و تقابل میان آنان سخن به میان آورده است. این تقابل فرهنگی که گاه به جنگ فرهنگی نیز کشیده میشود، در شکل امتها و شرایع و ادیان و مذاهب و احزاب خودنمایی میکند؛ زیرا امتها، گروههای بشری با مقاصد فرهنگی هستند که گرد هم آمدهاند تا مقصد و هدفی را تحقق بخشند.
اصولا دو بینش و نگرش اسلام و کفر، دو فرهنگ متضادی هستند که در تقابل فرهنگی به جنگ فرهنگی و تمدنی نیز میانجامد و تقابل فرهنگی آن دو در اشکال تهاجم و جنگ میدانی خودنمایی میکند.
به هر حال اختلاف فرهنگی در میان امتها و ملتها وجود دارد و این اختلاف به ویژه در زمانی که فرهنگ به شکل تمدنی بروز کرد، به شکل فیزیکی و جنگهای فیزیکی خودنمایی میکند. اگر در اختلاف فرهنگی نخست تهاجم فرهنگی و جنگ نرم رخ میدهد و هر یک با عناصر فرهنگی میکوشد تا خود را چیره کند چون خواندن اشعار و تمسخر فرهنگی دیگر، ولی در هنگامی که به شکل تمدنی ظهور مییابد و امت و ملتی شکل میگیرد، در آن صورت به شکل جنگ فیزیکی و سخت خودنمایی میکند.
از این رو در آیات قرآنی از جنگ نرم گرفته تا جنگ سخت درباره فرهنگها و تمدنها سخن به میان آمده است. در سوره کافرون از تضاد و تقابل دو فرهنگ کفر و ایمان سخن گفته شده و اینکه بهترین حالت در شرایط خاص، حرکت در مسیر تمدنی خود است. در آنجا پیشنهاد میشود که هر یک از دو فرهنگ راه تمدنی خود را بپیماید تا در آینده معلوم شود که کدامیک در تمدنسازی و رساندن ملت خود به سعادت موفق خواهد بود. ادامه دارد...