تاریخ انتشار : ۰۴ دی ۱۳۹۰ - ۰۷:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۲۳۱۵۳۰
تحلیل سعید شریعتی از فعالیت‌ گذشته و آینده سایت‌های خبری وابسته به فعالان سیاسی
بهروز شجاعی اشاره: در سال‌های اخیر، میدان سیاست‌ورزی و رقابت‌های سیاسی از میتینگ‌های سیاسی در احزاب و دانشگاه‌ها و روزنامه‌ها به دنیای مجازی کشیده شده. سایت‌های خبری در فضایی که مجال چندانی برای عرض‌اندام‌های حزبی و جناحی در دنیای واقعی نیست، بار این جدال‌ها و قدرت‌نمایی‌ها را به دوش می‌کشند و رسالت خبری بسیاری از آنها تبدیل به رسالتی سیاسی شده است. خبرها بیشتر زهرآگین شده‌اند تا غنی از اطلاعات و اخبار مستند و مستدل. در این فضا که متاثر از حمایت‌های مالی و معنوی برخی چهره‌ها و جریانات خاص از سایت‌های خبری یا سابقه‌دار یا تازه‌وارد است، اصول کار سایبر ژورنالیسم فدای بازی‌ها و اغراض سیاسی می‌شود و دیگر سایت‌های خبری نه برای اطلاع از خبرها که اطلاع از مواضع و ناگفته‌ها و افشاگری‌های چهر‌ه‌ها و جریانات سیاسی قلمداد می‌شوند. با سعید شریعتی که در گذشته نزدیک، مسوولیت اداره سایت یکی از احزاب اصلاح‌طلب را بر عهده داشت و از روزنامه‌نگاران و فعالان عرصه مجازی اصلاح‌‌طلب به شمار می‌رود، به گفت‌وگو نشستیم. او تحلیل خود از گذشته، امروز و آینده سایت‌های خبری را ارایه داد و نسبت به پدیده‌ای دیگر به نام رسوایی‌گری که در امتداد پدیده افشاگری است، هشدار داد؛ پدیده‌ای که به زعم او در آستانه انتخابات مجلس شاهد بروزش خواهیم بود و اثرات منفی جبران ناپذیری بر پیکره سیاست در ایران وارد می‌کند.

* در سال‌های اخیر شاهد پدیده‌ای به نام سایت‌های خبری هستیم که برخی معتقدند پدیده‌ای ایرانی است. در این بین اما بسیاری از سایت‌های خبری وابسته به فعالان و چهره‌های سیاسی است و کمتر سایت خبری داریم که مستقل باشد یا وابسته به شخص خاصی نباشد. دلیل اینکه این سایت‌ها تبدیل به تریبون‌های رسمی یا غیررسمی سیاسیون شده و اظهارنظرهای رسمی سیاسی جای خود را به روش‌های تخریبی داده است، چیست؟
** جامعه ما از فقر شدید رسانه به معنی تمام کلمه‌اش رنج می‌برد. رسانه در مفهوم اصلی خود آزادی بیان و مسوولیت‌پذیری و گردش آزاد اطلاعات و پاسخگویی را در بطن خود دارد. این چند عامل اگر در کنار هم جمع شود آن رسانه را شکل می‌دهد که ابزاری است در اختیار جامعه، نخبگان، سیاسیون، اهل فرهنگ و هر کسی که در هر زمینه جمعی بخواهد وارد شود، یکی از ارکان قدرت به شمار می‌رود به شرطی که این مجموعه‌عوامل در آن نهفته باشد. جامعه ما اما از این معنای کامل رسانه برخوردار نیست و می‌توانیم بگوییم رسانه جدی نداریم. رسانه‌های ما یا از شرایط لازم برخوردار نیستند یا از مسوولیت‌پذیری کافی. یعنی آنهایی که مسوولیت حرف‌های خودشان را می‌پذیرند به نوعی از نبود شرایط رنج می‌برند، آنهایی هم که از شرایط کامل برخوردارند از مسوولیت‌پذیری و تبعات برخورداری از این حق مصون هستند.
این یک معضل و گره است که در جامعه رسانه‌ای ما وجود دارد. پدیده اینترنت خیلی چیزها را آسان کرده و در عین حال به گونه‌ای بسیاری از چیزها را «قلب واقعیت» کرده است.
از اواخر دهه 70 پدیده وبلاگ‌نویسی رواج پیدا کرد و ابزارهای تولید محتوا و انتشار contect روی محیط اینترنت در اختیار همه قرار گرفت. کم‌کم با پدیده خاصی در جامعه ایران مواجه شدیم که فرهنگ تولید محتوا را که قبلا در رسانه‌های گروهی به صورت تولید توسط یک گروه محدود برای مصرف یک گروه نامحدود بود، به سمت تولید توسط یک جمع نامحدود برای یک جمع نامحدود پیش برد و به میزانی که این تولید توسط گروه‌های نامحدود صورت بگیرد از آن سو شناسایی، ردیابی و مسوولیت‌پذیری تقریبا ناممکن و غیرممکن می‌شود. در این حین عده‌ای آمدند با ایجاد وبلاگ‌های گروهی که عنوان آن را رسانه‌ها و پایگاه‌های خبری گذاشتند، محصول جدیدی را ارایه کردند، این محصول جدید به صورت قارچ‌گونه‌ای در محیط اینترنت در جامعه مجازی ایرانی رشد کرد. هر دو نفر سه نفر پنج نفر و حتی یک نفر که انگیزه و علاقه‌ای برای رصد اخبار یا تولید خبر یا بازنشر اخبار داشتند با امکانات مختصری وبلاگی را از نظر شکلی طراحی کردند و این پدیده را به وجود آوردند.
کم هستند مجموعه‌های خبری و پایگاه‌های خبری- که میان خبرگزاری‌ها و وبلاگ‌های شخصی قرار گیرند-که از نظر تولید محتوا پشتوانه داشته باشند، یعنی جایی باشد مجموعه‌ای فکری، فرهنگی سیاسی یا عنوان حقوقی از آن رسانه پشتیبانی کند به گونه‌ای که اعتبار آن رسانه از اعتبار آن مجموعه حقیقی یا حقوقی نشات بگیرد. البته بودند احزاب سیاسی یا برخی نهادها که پایگاه‌های خبری اختصاصی خودشان را داشتند اما در حینی که اینها شکل می‌گرفتند آرام‌آرام پدیده‌ای به وجود آمد به نام «چی‌چی‌نیوزها». این چی‌چی‌نیوزها همین پدیده پایگاه‌های خبری هستند که بدون شناسنامه هویتی روشن با اتکای شخصی یا جمعی به برخی از منابع خبری و با اتکا به یک خصیصه روان‌شناسی اجتماعی مردم ایران که خود یک عارضه در فرهنگ عمومی جامعه ایران می‌تواند به حساب بیاید و آن علاقه‌مندی و توجه به شایعه است، شکل گرفتند.
این رویکرد چی‌چی‌نیوزها از عطش مردم برای شنیدن اخباری که در رسانه‌های آزاد یا عمومی به آن دسترسی ندارند، نشأت می‌گرفت. البته این پدیده‌ای بوده که از همان ابتدای ورود رسانه به ایران وجود داشته که شایعه را به عنوان یک معضل فرهنگ رسانه‌ای تقویت می‌کرد. مردم آن چیزی را که در رسانه می‌دیدند یا می‌خواندند فاصله‌دار با حقیقت می‌دیدند و در نتیجه علاقه‌مند می‌شدند به چیزهایی که مکمل آن بخش از حقایقی بود که در رسانه‌ها می‌توانستند ببینند و اسم آن را می‌گذاشتند شایعات. بنیان اصلی و جذابیت و آن چیزی که باعث فراگیر شدن این چی‌چی‌نیوزها شده درواقع اتکای آنها به پدیده شایعه یا شبه‌شایعه است.
شبه شایعه هم یعنی اخباری که از حقیقت برخوردارند اما کسی مسوولیت پاسخگویی در برابر آن ندارد و هیچ مرجع رسمی حقیقی یا حقوقی‌حاضر نیست تکلیف آن خبر را به لحاظ صحت و سقم روشن بکند. این پدیده در این چی‌چی‌نیوزها رواج پیدا کرد و در واقع آنها این نقشی را که داشتند از خلال همین پدیده به آن دسترسی پیدا کردند و گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی که یا از دسترسی و برخورداری از رسانه‌های عمومی یا خاص بهره‌مند نبودند یا اگر بهره‌مند بودند به دلایل مختلف برای آنها کفایت نمی‌کرد، آمدند به نوعی پشت سر برخی از این چی‌چی‌نیوزها سنگر گرفتند بدون اینکه مسوولیت مستقیمی از خودشان بروز بدهند. فقط با نشانه‌هایی از خودشان و ردپاهایی از خودشان به جامعه و کاربران حوزه رسانه‌های اینترنتی القا کردند که پشت فلان چی‌چی‌نیوز فلان کس قرار گرفته و تریبون فلان کس است. این باعث شد که سیاسیون یا برخی چهره‌ها برای اینکه پیام‌های غیررسمی خودشان را ارسال کنند از این چی‌چی‌نیوزها استفاده کنند. هر وقت هم که کار بالا می‌گیرد و نیاز به مسوولیت‌شناسی است، جا خالی می‌دهند و می‌گویند ربطی به ما ندارد و مسوولیتش با دیگران است و بالاخره ردپاها گم می‌شود اما به هر حال با این پدیده مواجه هستیم. در مجموع نه‌اینکه وجود این پدیده‌ها را نادیده بگیرم اما فکر می‌کنم که پدیده چی‌چی‌نیوزها ناشی از یک آسیب و ناخوشی در فرهنگ رسانه‌ای ماست.
* چرا به جای اینکه شخصیت‌های سیاسی بیایند از طرق دیگری حرف‌های خودشان را با هم بزنند، از طریق چی‌چی‌نیوزها با یکدیگر پیام ردو بدل می‌کنند و آن مباحث را عمومی می‌کنند؟
** این یک اشکال ریشه‌ای دارد. متاسفانه در جامعه ما فرهنگ افشاگری از گذشته بوده وچند سالی است که رونق گرفته و این پدیده افشاگری ویژگی‌اش این است که نبایدمسوولیت پشتش شناسایی شود، یعنی مدعیاتی است که علی‌العموم قابل اثبات نیست چون اگر قابل اثبات بود به دستگاه‌‌‌های مربوطه می‌رفت و مورد بررسی قرار می‌گرفت و به نتیجه می‌رسید. اما پدیده افشاگری موقعی اتفاق می‌افتد که کسی مسوولیت ادعاها را علی‌القاعده نمی‌پذیرد. چون اگر این ادعا درست باشد در دستگاه قضایی تکلیفش معلوم می‌شود، اگر هم نادرست باشد اتهام می‌شود و باز در دستگاه قضایی باید پیگیری شود، بنابراین در رسانه‌های رسمی نمی‌تواند درج شود، هیچ روزنامه‌ای نمی‌تواند دست به افشاگری بزند مگر اینکه مستنداتی داشته باشد که در دادگاه قابل عرضه باشد. هیچ رسانه‌ای بدش نمی‌آید پیگیر تخلفاتی باشد که مستنداتش موجود است ولی چون پدیده افشاگری زمانی اتفاق می‌افتد که مستندات محکمه‌پسندی موجود نیست و بیشتر پرونده‌سازی و مچ‌گیری است، چی‌چی‌نیوزهایی می‌آیند که از فقدان مسوولیت رنج می‌برند و هیچ کسی پاسخگوی جدی برای مندرجات آنها نیست، بنابراین سیاسیون هم که نمی‌خواهند مسوولیت برخی از افشاگری‌های‌شان را بپذیرند به جای اینکه بروند تقاضای روزنامه کنند و در روزنامه‌های خود حقایق را بیان کنند و مسوولیت آن‌ را برعهده بگیرند، می‌آیند پشت این چی‌چی‌نیوزها و در واقع اردوکشی افشاگری می‌کنند.
وقتی پرونده‌ای مثل تخلف سه هزار میلیاردی و آن گروه امیرمنصور آریا رسوا می‌شود یک جایی هم بلافاصله تمام مکاتبات درباره این گروه را منتشر می‌کند. این نشان می‌دهد که فرهنگ پرونده‌سازی و سندسازی فرهنگ رایجی در بین برخی جریانات سیاسی می‌شود. چراکه این اتفاق خیلی در رسانه‌های رسمی نمی‌تواند کش پیدا کند چون بالاخره مدیرمسوول باید برود پاسخ بدهد حالا یا دفاع می‌کند یا نمی‌کند اما به هر حال باید پاسخگو باشد.
* یعنی شما جریان اصلاحات را کاملا از این جریان افشاگری مبرا می‌کنید؟ با توجه به اینکه خود شما هم تجربه‌ای حزبی- رسانه‌ای به نام نوروز را داشتید، در آن زمان که فیلتر نشده بود و فعال بود از همین شیوه استفاده می‌کرد یا نه؟
** من در نوروز مدتی مسوولیت داشتم و مسوول اطلاع‌رسانی حزب و سایت حزب بودم. مطلقا به سمت افشاگری نمی‌رفتیم. با اینکه در زمان مسوولیت دوستان ما در دولت و مجلس بسیاری از بولتن‌های محرمانه در اختیار دوستان ما قرار می‌گرفت و ما هم در فرآیند کار سیاسی و تشکیلاتی که می‌کردیم از پشت پرده بسیاری از اتفاقات یا محرمانه‌ها و اسناد و اطلاعاتی که به حقیقت نزدیک بودند اما قابل درج و عمومی کردن نبودند اطلاع پیدا می‌کردیم اما به این سمت نمی‌رفتیم. به دو دلیل یکی اینکه ما به فرهنگ افشاگری اعتقاد نداشتیم و فکر می‌کردیم که به هر حال حقایق باید در چارچوب اخلاق منتشر شود، در عین حال مسوولیت هم داشتیم یعنی سایت نوروز که جزو اولین سایت‌های خبری با هویت و شناسنامه بود، مسوولیت داشت. ما بارها شکواییه یا توضیحات رسمی از سوی افرادی که ممکن بود به شکلی اعتراضی، انتقادی یا اصلاحیه‌ای به خبرهای نوروز داشته باشند از سوی مراجع رسمی و غیررسمی دریافت می‌کردیم و خودمان را موظف می‌دانستیم همان‌طور که ضوابط قانون مطبوعات ما را مکلف می‌کرد حتما پاسخ‌ها را درج کنیم و درباره شکواییه‌ها هم دبیرکل حزب نیز معمولا می‌رفت و به شکواییه‌هایی که علیه سایت نوروز مطرح می‌شد به مراجع قضایی پاسخ می‌داد. همه نیروهای رسانه‌ای و سیاسی هم این را می‌دانستند.
سایت نوروز آرم و نشان جبهه مشارکت ایران اسلامی را داشت و مسوولان حزب مشخص بودند اما این پدیده اتفاقا از زمانی شروع شد که رقبای سیاسی ما که از فقر مدارک و دلایل محکمه‌پسند علیه جریان اصلاحات رنج می‌بردند اقدام به تخریب وجهه نیروها و جریان اصلاحات با ترویج شایعات و اخبار بدون پشتوانه در رسانه‌هایی چون «یه خبر»، «گویا آنی‌نیوز» و... کردند؛ این سایت‌ها بدون اینکه هویت حقیقی یا حقوقی داشته باشند با دسترسی به بعضی از پرونده‌سازی‌ها، درست یا غلط و با ساختن اخبار جعلی این پدیده افشاگری را علیه اصلاحات در این چی‌چی‌نیوزها به راه انداختند، ما همان موقع هم هشدار می‌دادیم که این پدیده موقوف به جریان اصلاحات نمی‌شود و این فرهنگ اگر رواج پیدا کند، دامن همه را می‌گیرد، کمااینکه گرفت! شما ببینید این دیوار امروز سر کسانی خراب شد که خودشان پایه‌گذار همان دیوار بودند و امروز می‌بینید که داد همه از این پدیده در آمده است.
* در حال حاضر تقریبا تمام سایت‌های خبری که فیلتر نیستند متعلق به جریان اصولگراست، تابناک، الف، خبرآنلاین، فردا، جهان و رجانیوز هم از این دسته‌اند که مشخصا وابسته به جریان یا شخص خاصی هستند. در این سایت‌هایی که اسم بردم، عملکرد کدام‌یک را از نظر رسانه‌ای و تاثیرگذاری موفق‌تر می‌دانید؟
** در بین اینها من طبیعتا تابناک و خبرآنلاین را موفق‌تر از بقیه می‌دانم چون حرفه‌ای‌تر عمل کردند و سعی کردند متکی باشند به یک‌سری کار حرفه‌ای روزنامه‌نگاری یعنی حداقل در سر و شکل خبری که ارایه می‌کنند مراعات فنون خبرنویسی را می‌کنند. اما برای بقیه اغراض پشت خبر مهم‌تر از سر و شکل خبر و اعتبار خبر است در واقع به عنوان یک تیر پرتابی از این اخبار استفاده می‌کنند نه یک اطلاع‌رسانی، بنابراین خیلی هم معتقد نیستند که این تیر باید فرم داشته باشد، آنقدر با قدرت این تیر را پرتاب می‌کنند که فکر می‌کنند به محض برخورد با طرف مقابل کار طرف را می‌سازد.
تابناک روی ویرانه‌های بازتاب ایستاده است، بازتاب خیلی حرفه‌ای شروع کرد، البته بیشتر از اینکه کار تولیدی بکند کار گردآوری می‌کرد؛ در واقع مجموعه‌ای از لینک‌های خبری را گردآوری می‌کرد و مرجعیتش به خاطر این بود که آدم با خیال راحت می‌رفت اخبار مهم را در آن می‌دید، یک‌سری اطلاعات و اخبار هم البته داشت که متکی بود به همان جریان نزدیک به آقای رضایی و بعد از اینکه فیلتر شد، دو دسته شدند؛ پایه‌گذاران اصلی بازتاب، سایت آینده را راه‌اندازی کردند و تابناک هم بر ویرانه‌های بازتاب ایستاد و با استفاده از شمایل آن سایت توانست تعدادی از مخاطبان بازتاب را جذب کند. بقیه آنها نه، چیزی در آنها نمی‌بینیم که یک تحلیلگر منصف و تحلیل‌گری که می‌خواهد واقعیت‌ها را دنبال و تحلیل کند به سراغ آن سایت‌ها برود. چراکه عطف عنایت به آن رسانه‌ها گمراه‌کننده است نه اینکه کسی نمی‌بیند و نمی‌خواند بلکه به دلیل اینکه از صدق لازم برخوردار نیستند تحلیلگران با انصاف از مرجعیت خبری آنها استفاده نمی‌کنند.
* یکی از کاربردهای اصلی این سایت‌های خبری که جریانات سیاسی و فعالان سیاسی آنها را پشتیبانی می‌کنند انتخابات است، یکی از آسیب‌هایی که این سایت‌ها برای صاحبان یا حامیان‌شان دارند این است که گرچه برد خبری و بازدید‌کننده دارند اما ممکن است موجب نوعی توهم محبوبیت در اشخاص یا گروه‌های حمایت‌کننده از آن سایت‌ها فکر می‌کنند چون سایت خبری آنها جزو پربازدیدترین‌هاست بنابراین خودشان هم در جامعه با اقبال مواجه هستند.
** من یک‌بار این حرف را به بچه‌های 20:30 زدم، معتقدم کسی که علوم ارتباطات خوانده باشد و از این دانش برخوردار باشد حتما بین دو مقوله فرق می‌گذارد یکی تعداد مخاطب و یکی هم تعداد کسانی که به آن خبر یا پایگاه خبری اعتماد می‌کنند.
مقداری از حوزه رسانه برای توضیح این مسأله بیرون می‌آیم، مثلا مخاطبان آیت‌الله جوادی آملی محدود است چون نخبگان حرف‌های ایشان را می‌فهمند و مخاطب مستقیم ایشان هستند ولی همان عده قلیل صددرصد به حرف‌های آیت‌الله جوادی آملی اعتقاد و اعتماد دارند ولی فلان مجری تلویزیونی که 70میلیون نفر پای برنامه‌هایش هم می‌نشینند چند نفر از این 70میلیون نفر واقعا به خبر و تحلیل و گزاره‌ای که از این مجری می‌شنوند صددرصد اعتماد دارند؟ پس می‌بینید لزوما مخاطب داشتن به معنای اعتماد داشتن همه مخاطبان نیست.
من به بچه‌های 20:30 گفتم یک وقت فریب نخورید که این بخش خبری مردم را در این یک ربع 20 دقیقه‌ای پای تلویزیون می‌نشاند پس تاثیرگذارید، بلکه برعکس ممکن است درصد قابل‌توجهی از مخاطبان شما به شما به دلیل این اخبار حتی بد هم بگویند چه برسد به اینکه به آنها اعتماد کنند.
کم هستند رسانه‌هایی که اینقدر حرفه‌ای عمل می‌کنند که آنقدر مخاطب زیاد دارند در عین حال همه مخاطبان هم به آنها اعتماد دارند، خیلی باید حرفه‌ای کار بکنند و خیلی مقدمات را طی کنند و اعتبار سند و منبع‌شان را آنقدر در طول سالیان به رخ مخاطبان‌شان کشیده باشند که مرجعیت پیدا کنند در عین حال اعتبار پیدا کنند. اما متاسفانه آمار مخاطب رهزن است و خیلی‌ها را فریب می‌دهد.
آقای بنی‌صدر می‌گفت مگر کسی جرأت می‌کند با من برخورد کند؟ من روزنامه انقلاب اسلامی را دارم که یک و نیم میلیون تیراژ دارد، در واقع یک و نیم میلیون نفر در سال 58 و 59 مخاطب روزنامه بنی‌صدر بودند و او فکر می‌کرد که تا این اندازه نفوذ دارد و با او برخوردی صورت نمی‌گیرد اما آن یک و نیم میلیون نفر فقط به اندازه 15 ریال خرج بنی‌صدر می‌کردند و این به معنای حامی بودن نیست، در واقع حامی 15ریالی بنی‌صدر بودند.
حالا هم تعداد کلیک‌های یک خبر در یک سایت یا تعداد کل بازدیدهای آن چی‌چی‌نیوزها به معنای حمایت از این آدم سیاسی نیست. مگر اینکه آنها یک سیستم تحلیلی داشته باشند و روی کامنت‌ها تحلیل کنند، چون کسی که کامنت می‌گذارد مخاطب فعال است، واقعا حذف و سانسور نشود. از کامنت‌ها می‌شود فهمید تعداد هواداران در بین بازدیدکنندگان چقدر است.
* باز هم نزدیک به انتخابات است و برخی گروه‌ها با چی‌چی‌نیوزهایی که فعال هستند یا در آستانه فعال شدن هستند مشغول آتش تهیه دیدن برای انتخابات هستند، گفتید چند سال پیش هشدار داده بودید که این فرهنگ افشاگری نباید رواج پیدا کند چون دامن خودشان را می‌گیرد، تحلیل شما از فعالیت این سایت‌ها در چند ماه پیش رو چیست؟
** در سال‌های گذشته وعده‌ها به آسمان رسیده، هیچ وعده‌ای دیگر شنیده نمی‌شود یعنی ته همه وعده‌ها، توخالی یا توپر درآمده، برنامه‌ها علنی شده، هرکسی هر چه در چنته داشته ارایه کرده، مجموعه گروه‌هایی که الان خیلی در میدان هستند، حرف جدیدی برای گفتن در جهت اثباتی ندارند، در این شرایط وقتی می‌خواهد یک رقابت شکل بگیرد، راهی که برای پدید آمدن آن رقابت مانده، نفرت‌پراکنی و تخریب و تضعیف است. چه وعده‌ و برنامه‌ای مانده که افراد یا گروه‌ها می‌خواهند بدهند که نقد نشده یا به آن عمل نشده و جواب خود را پس نداده؟
گوش مردم از وعده و برنامه پر شده، بنابراین عده‌ای ممکن است فضا را به سمت افشاگری ببرند البته معتقدم برخی از افشاگری گذشته و به رسوایی‌گری خواهند رسید و هرکسی زور بیشتری داشته باشد و سند بیشتری بتواند جمع کند و قدرت رسوایی‌گری بیشتری از خودش بروز بدهد فکر می‌کند که می‌تواند یک فضای روانی علیه رقیبش بسازد و بر ویرانه‌های او، کاخ قدرت خودش را بنا کند. این ممکن است در کوتاه‌مدت یک شوری را در عده خاصی برانگیزاند اما وجدان عمومی جامعه ایران که وجدان سالمی هم هست، چنین چیزی را برای میان‌مدت و بلندمدت برنمی‌تابد و پس می‌زند و نوعی انزجار عمومی از این حرکات رخ می‌دهد.