تاریخ انتشار : ۱۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۲۳۱۷۸۴

پس از مقولاتی همچون قانون‌گرایی، این روزها بحث خشونت و خشونت‌گرایی در گفتمان مدنی، جایگاه خاصی پیدا کرده است. اهمیت این موضوع از آن روست که نسبت نزدیکی با مقوله آزادی و قانون دارد. در واقع طرح فراگیر موضوع خشونت و چالش نظری و سیاسی پیرامون آن نشان‌دهنده فرآیند رو به عمق و حرکت رو به ژرفای مباحث تئوریک در جامعه امروز ماست و باید آن را به فال نیک گرفت. زیرا طرفین بحث به این نتیجه مهم دست یافته‌اند که مادام که تکلیف مساله خشونت به لحاظ نظری و فرهنگی معلوم نشود سایر بحثها درباره موضعاتی همچون قانون و قانون‌گرایی، احترام به آزادیها و حقوق سیاسی و اجتماعی، به انجام نخواهد رسید.
از یک واقعیت دیگر نیز باید مسرور بود و آن اینکه نظریه‌پردازان خشونت این بار به صورت آشکار و علنی به میدان آمده‌اند و به صراحت به تبیین و تعلیل ضرورت اعمال خشونت می‌پردازند و به دیگران این امکان را می‌دهند تا مدعیات ایشان را نقد و ارزیابی کنند. تا پیش از این هرگونه تئوری‌پردازی خشونت در محافل خصوصی صورت می‌گرفت و جامعه تنها با آثار عملی این تئوریها در عرصه عمل اجتماعی و در اقدامات گروههای فشار آشنا می‌شد اما اکنون فرایند شفافیت و علنیت در عرصه سیاست که خود مدیون قدرت گرفتن نهادهای مدنی و کانونهای مردمی نظارت کننده و کنترل کننده قدرت است ظاهراً تئوری‌پردازان خشونت را به این نتیجه رسانده است که چاره‌ای جز اینکه خود مستقیماً به میدان بیایند وجود ندارد.
در واقع مخالفان آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و قانونگرایی تاکنون دو مرحله را با ناکامی آزموده‌اند؛ در مرحله نخست و همزمان با پیروزی دوم خرداد و یا اندکی پیش از آن، مخالفان حاکمیت قانون و رعایت و احترام راهکارهای قانونی با تاکید بر ضرورت وجود نهادهای فوق قانون و طرح تئوریهای نصب و کشف اعمال محدودیت‌های غیر قانونی را توجیه و توصیه می‌کردند که ابتدا این کوشش راه به جایی نبرد و این تلاشها در جریان دوم خرداد رنگ باخت در مرحله دوم، تئوری‌پردازان خشونت با تاکید بر ضرورت حفظ آرمانها و دست‌آوردهای انقلاب از تعرض نااهلان، اعمال خشونت و زیر پا گذاردن هرگونه موازین قانونی را پیشنهاد می‌کردند. نظریه‌پردازان مذکور ابایی نداشتند که بگویند: «این دشمن نیست که با ما می‌جنگد بلکه این ما هستیم که با نابودی هر دشمن، به سراغ لانه‌ای و لایه‌ای دیگر از دشمنان می‌رویم و در این مبارزه هر روز اسلامی‌تر، ناب‌تر و خالص‌تر و انقلابی‌تر می‌شویم... دیگر برای مردم شعارهای بی‌مصداق همانند جامعه مدنی، آزادی اندیشه، قانونگرایی... رازناک و دارای جاذبه نیست...
قوانین کشور در خدمت حفظ نظام و انقلاب اسلامی و امنیت و منافع ملی و ایمان مردم‌اند و در هیچ قانونی که به دفاع ملی مربوط شود دغدغه نحوه عقب راندن تهاجم دشمنان ملحوظ نیست، مردم مسلمان و انقلابی ایران (بخوانید انصار) و سازمانهای انقلابی که جهت حراست از انقلاب اسلامی شکل گرفته‌اند... باید تهاجم سیاسی و فرهنگی دشمنان مردم و نظام را بی‌وسوسه و ملاحظه درهم بکوبند... و نباید در هدم آنها دغدغه قانون داشته باشند. هیچ قانونی برای ما از حفظ انقلاب اسلامی و نظام منبعث از آن مقدس‌تر نیست...»1
هر چند تلاش شد که اینگونه تئوریها به عنوان «استراتژی حزب‌الله» مبنای عمل خشونت‌طلبان و گروههای فشار قرار گیرد اما جامعه و نیروهای سیاسی خیلی زود این افکار هیستریک و بیمارگونه را واپس زد تا آنجا که بخش‌هایی از عقلای جناح راست سنتی نیز در انکار و تقبیح آن سخن گفتند.
مرحله سوم تلاش برای توجیه خشونت‌طلبی همانست که اکنون تحت عنوان فلسفه سیاسی اسلام و خشونت به عنوان ابزارکار دولت اسلامی و برای دفاع از اسلام و ایمان مردم با آن مواجه هستیم. اما این بار این آیت‌الله مصباح یزدی است که علناً به نصرت خشونت آمده‌اند. به گمان ما توجیه خشونت به بهانه دفاع از اسلام در قالب تبیین فلسفه سیاسی و حکومت اسلامی و در نتیجه، وجه شرعی برای آن دست و پا کردن آخرین تلاش در این زمینه است.
اما اگر تمسک به روحیه انقلابی و انقلابی‌گری و یا قایل شدن به مرجعی فراقانونی و نصب و کشف حاکم اسلامی از سوی خدا و قایل شدن مقام «لایستل و هو یسئلن برای او با توجه به سابقه‌ای که اینگونه افکار در برخی انقلابها و نیز نظامهای دینی کلیسایی و یا توتالیتر دارد. می‌توانست حداقل برای برخی کم سن و سالان انقلاب ندیده و تاریخ نخوانده جذاب و توجیه‌پذیر باشد، دفاع از خشونت و ترویج آن به بهانه غیرت دینی و یا ابزار دست حکومت قبایی است که با هزاران آیه و روایت نیز به قامت اسلام دوخته نخواهد شد.
هر چند ما از اینکه شخصی در کسوت روحانیت و با نام فیلسوف به دفاع و توجیه خشونت پرداخته است متاسفیم اما نمی‌توانیم به دلیل صراحت لهجه و طرح بی‌پرده مطالب در این بابت از ایشان قدردانی نکنیم. در شماره 125 عصرما تحت عنوان «تئوریزه کردن خشونت» به ارزیابی و پاسخگویی آراء ایشان پرداختیم و مغالطاتی که ایشان در توجیه خشونت بدان گرفتار آمده‌اند به تفصیل برشمردیم. لذا نیازی به تکرار آن مطالب نمی‌بینیم. ایشان در نماز جمعه هفته گذشته در پاسخ به نقدهایی که علیه آراء ایشان در مطبوعات منتشر شد، مدعی بدفهمی منتقدان نسبت به آرای خویش شدند. آقای مصباح ضمن تاکید بر اینکه وی تئورسین خشونت نیست گفته‌اند منظور ایشان آن بوده است که «جایی، در بیابانی، خلوتی، دور از چشم پلیس یک کسی اهانت کرد به خدا به پیغمبر به اسلام... شما دسترسی به پلیس ندارید، اهانت به مقدسات اسلام جزایش اعدام است و در جایی که تشکیل دادگاه برای چنین فردی میسر نباشد، هر فرد مسلمانی موظف است شخصاً اقدام کند... او حق دارد این کار را انجام دهد و برای اعدام بعدی‌اش هم در دادگاه آماده شود. غیرت دینی است» وی می‌افزاید: «مردم اگر با دلایل قطعی برایشان ثابت شد که توطئه علیه نظام در کار است می‌خواهند نظام را براندازند. دیگران به هر دلیلی توجه ندارند یا صلاح خودشان نمی‌دانند اگر مردم قطع پیدا کردند خودشان باید اقدام کنند. این هم از مواردی است که تمسک به خشونت جایز است... اگر مردم ما غیرت دینی نداشتند چرا انقلاب کردند؟ اگر غیرت دینی در جامعه ما نبود چرا در مقابل حادثه 18 تیرماه آن حرکت 23 تیرماه شکل گرفت؟ آن ناشی از چه بود؟... در بسیاری از جاها مسئولان دولت کارشکنی کردند اجازه تظاهرات به مردم ندادند».2
صرفنظر از بخش پایانی نقل قول پیشین که به شدت تبلیغاتی است بر آقای مصباح با بیان آنها خود را از رتبه یک فیلسوف تا سطح مسئول پروپاگاند و شعار نماز جمعه تنزل داده‌اند. سایر مطالب حاوی نکاتی است که به روشنی از میزان استواری یا سستی دیدگاه آقای مصباح خبر می‌دهد، ذیلا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.
آقای مصباح به خاطر دارند که موضوع بحث ایشان طی هفته‌های گذشته و نیز همین سخنان، ضرورت استفاده از خشونت توسط حکومت بود. ایشان برای ثبات نظر خود استدلال می‌کردند که: «قوه مجریه باید در مقابل خشونت، دارای قدرت فیزیک باشد و برای مقابله با خشونت گرایان به قوه قهریه متوسل شود که اگر چنین قوه‌ای در اختیار حکومت نباشد ضمانت اجرایی برای اجرای مقررات اسلامی وجود نخواهد داشت و این را همه حکومت‌های رایج در دنیا لازم می‌دانند».
ما در مقاله دیگری که ذکر آن رفت به مغالطه نهفته در این سخنان اشاره کردیم و گفتیم که «آقای مصباح با جایگزینی «خشونت» با «انحصار اعمال قوه قهریه قانونی» از سوی دولت مرتکب اولین خطای زبانی- منطوقی شده است»3. متاسفانه آقای مصباح میان خشونت سازمان یافته که توسط دولت State با اتکا به مشروعیت قانونی خود و برای اداره جامعه و برقراری نظم و حفظ حقوق مردم از تعدی متجاوزان با خشونت عریان که به صورت غیر قانونی و از سوی افراد و گروههای غیر مسئول و غیر قانونی می‌تواند اعمال شود خلط کرده‌اند. این مغالطه در سخنان اخیر ایشان کاملا آشکار می‌شود. آقای مصباح بحث خود را با اثبات ضرورت استفاده از خشونت توسط دولت آغاز می‌کنند اما نهایتاً مجوز اعمال خشونت از سوی افراد و گروههای غیر مسئول را صادر می‌کنند و می‌گویند «اگر مردم خودشان قطع پیدا کردند باید اقدام کنند و این هم از مواردی است که تمسک به خشونت جایز است».
مگر آنکه بگوییم آنچه را از خشونت مراد کرده‌اند اعم از اعمال قدرت از سوی دولت و با سازوکار قانونی و اعمال خشونت از سوی افراد و تجمعات غیر مسئول و به شیوه‌های غیرقانونی است و ایشان صریحاً و علناً مجوز اقدامات خشونت آمیز را به صورتی خودسرانه و از سوی افراد یا جماعات غیر مسئول صادر می‌کنند. البته آقای مصباح صدور چنین مجوزی را مقید به اطمینان و یقین مردم به وجود توطئه می‌کند، لذا باید روشن کنند.
اولا: منظور از مردم چیست؟ آیا کلیه آحاد ملت است یا این واژه را به فرد یا جماعات خاص تقلیل می‌دهند؟ البته از ظاهر سخن ایشان که فرموده‌اند «جایی، در خیابان خلوتی... کسی اهانت کرد به خدا به پیغمبر به اسلام... هر فرد مسلمانی موظف است شخصاً اقدام کند...» معلوم می‌گردد از نظر آقای مصباح حتی اگر یک نفر از آحاد جامعه در وجود توطئه یا بروز اهانت به مقدسات به قطع و یقین رسید مجاز به اقدام به قتل است. در نتیجه ایشان به هر فرد و گروهی حق می‌دهند تا در برابر آنچه اهانت به اسلام، پیغمبر و خدا می‌دانند و به این نتیجه می‌رسند که مسئولان در مقابل چنین اهانتی کوتاهی روا می‌دارند. مستقلا دست به خشونت بزنند.
ثانیاً: ملاک قطع چیست؟ و یک فرد یا جمع چگونه می‌تواند «قطع پیدا کند توطئه‌هایی علیه نظام در کار است می‌خواهند نظام را براندازند» یا «اهانتی به اسلام و خدا و پیغمبر» شده است؟ قطعاً آقای مصباح نمی‌توانند بگویند قطع امری قلبی است و با پریدن کلاغ از درخت هم می‌توان در موضوعی به قطع و یقین رسید. لذا پاسخ ایشان علی‌القاعده باید این باشد که فردی بهره‌مند از علم و یا در کسوت روحانیت و احتمالا مجتهد مخفیانه یا آشکارا به آن فرد یا جماعت معلوم کند «می‌خواهند نظام را براندازند» یا به «خدا و پیغمبر و اسلام اهانت شده است». اگر چنین فرضی صحیح باشد باید با کمال تاسف گفت که آقای مصباح قطعاً یکی از کسانی هستند که بارها خطاب به مردم بر وجود توطئه براندازانه علیه نظام و اهانت به خدا و پیغمبر اسلام تاکید کرده‌اند. ایشان اخیراً در یکی از سخنرانی‌های خود عرصه فرهنگ امروز را به صحنه عاشورای تشبیه کرده‌اند. آقای مصباح لابد انتظار داشته‌اند که مردم و یا حداقل افراد و جماعاتی خاص به صدق ادعایشان یقین کنند. از آقای مصباح می‌پرسیم اگر امروز و فردا یکی از همان افراد یا جماعات براساس همین یقین، دست به ترور و قتل فرد یا افراد مورد نظر ایشان زد و سپس ادعا کرد من با اظهارات حضرت ایشان نسبت به وجود توطئه براندازی علیه نظام یقین کردم و مسئولان را نیز در برابر این توطئه ساکت دیدم لذا خود دست به اقدام زدم، پاسخ حضرتشان چه خواهد بود؟ یا اگر همکاران سعید اسلامی امروز در زندان بگویند آنانکه کشتیم به اسلام توهین می‌کردند و یا علیه نظام توطئه می‌کردند و مسئولان هم حساسیتی نشان ندادند لذا خود دست بکار شدیم، پاسخ آقای مصباح چه خواهد بود؟ راستی مگر آقای حسینیان نگفت که مقتولان مرتد و ناصبی بودند و سعید اسلامی و یارانش درد دین داشتند؟ آیا این اوصاف اشتباه است اگر بگوییم آقای مصباح تئوریسین خشونت، مروج خشونت و آمر به اعمال خشونت‌آمیز است؟
آقای مصباح در سلسله مباحث خود در باب فلسفه سیاسی اسلام آنجا که از ولایت فقیه سخن می‌گویند. مقام ولایت را مقامی منصوب از ناحیه خداوندی می‌دانند و به صراحت می‌گویند که رای مردم در تعیین و انتخاب شخصی به عنوان حاکم اسلامی هیچ مدخلیتی ندارد و نیز با حرارت تمام بر ضرورت تبعیت، پیروی و اطاعت مردم از حاکم اسلامی، تاکید می‌کنند اما وقتی به بحث خشونت می‌رسند فتوا می‌دهند «مردم اگر با دلایل قطعی برایشان ثابت شد که توطئه علیه نظام در کار است می‌خواهند نظام را براندازند. دیگران [مسئولان] به هر دلیل توجه ندارند یا صلاح خودشان نمی‌دانند... خودشان باید اقدام کنند...».
سوال ما از آقای مصباح این است که در نظام اسلامی و تحت نظارت و سرپرستی ولی‌فقیهی که ایشان برای وی منصبی خدایی قائل است و رای مردم را در عقد ولایت بی‌اثر می‌دانند چگونه مردم می‌توانند مستقل از رای ولی‌فقیه و مسئولان مورد تایید وی به این نتیجه قطعی برسند که توطئه‌ای در کار است و دیگران (از جمله ولی‌فقیه) به هر دلیل توجه ندارند یا صلاح خودشان نمی‌دانند و بعد خودشان اقدام به خشونت و حتی قتل کنند؟
و اساساً آقای مصباح کیست که در نظام اسلامی که در راس آن ولی‌فقیه قرار دارد، قوانین و مناسباتی ملهم و یا موافق دین است و مسئولانش با رای مردم و یا از سوی ولی‌فقیه انتخاب می‌شوند، مجوز شخصی برای اقدامات خشونت‌آمیز گروهها و جماعات خشونت‌طلب صادر می‌کند؟
دفاع آقای مصباح از خشونت و تعلیل و تفسیری که از آن بدست داده‌اند آنچنان سست و بی‌مایه است که فکر نمی‌کنیم کسی حاضر به دفاع از آن باشد. ما بعید می‌دانیم آقای مصباح که در کسوت یک معلم فلسفه بوده‌اند به سستی این نظریه و لوازم سوء آن آگاه نباشند و ندانند با این سخنان، بذر چه فتنه‌ای را در جامعه می‌پاشند. تنها احتمالی که باقی می‌ماند اینکه آقای مصباح چندی است از مقام مباحث علمی و نظری به عرصه سیاست تنزل کرده‌اند و سودای اهداف و اغراض سیاسی دارند. عباراتی را که در بخش پایانی نقل قول ایشان آوردیم و نیز اعلام آمادگی ایشان برای مناظره، این فرض و احتمال را تایید می‌کند. ما به عنوان یک نشریه و سازمان سیاسی علی‌رغم اینکه از سقوط آقای مصباح از مقام علم و نظر به عرصه منافع گروهی و جناحی متاسفیم آمادگی خود را برای مناظره با ایشان اعلام می‌کنیم.